نشست نقش اخلاق اسلامی در سبک زندگی

نشست علمی « نقش اخلاق اسلامی در سبک زندگی » ، پنج شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ با حضور صاحب  نظران، محققین، طلاب و دانش  پژوهان حوزوی و دانشگاهی در سالن اجتماعات مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

در این نشست علمی حجّت الاسلام و المسلمین دکتر محمّدسعید مهدوی کنی دکترای فرهنگ و ارتباطات

و حجّت الاسلام و المسلمین دکتر احمدحسین شریفی استاد گروه فلسفه مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی به عنوان کارشناس بحث و حجّت الاسلام و المسلمین مهدی فصیحی رامندی پژوهشگر و مدرس حوزه و دانشگاه به   عنوان دبیر علمی در خصوص نقش اخلاق اسلامی در سبک زندگی به تبادل  نظر و بیان دیدگاه  های خود پرداختند که متن کامل نشست در پی می آید.

 

دبیر علمی: اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین

عرض سلام و ادب و احترام به همۀ بزرگواران و اساتید محترم دارم. از مجمع عالی حکمت اسلامی تشکّر می کنم که این نشست را برگزار کردند.

اهمیّت و ضرورت بحث

استحضار دارید که مبحث اخلاق سابقه و پیشینۀ کهن و عمیقی در سنّت اسلامی دارد. در قرآن کریم در سورۀ شمس برای یک مضمون اخلاقی ۱۱ قسم می بینیم. این مسأله حاکی از اهمیّت و جایگاه تهذیب نفس و اخلاق است. از سوی دیگر شاید نزدیک به یکی دو دهه است که در فضای علمی و عمومی کشور، مفهومی به نام سبک زندگی به شکل جدی مطرح شده است.در این یکی دو دهه، مفهوم سبک زندگی خوانش های گوناگونی داشته است و اندیشمندان از منظرهای گوناگون به آن پرداخته اند. البتّه امروز جایگاه و اهمیّت این مفهوم را بیشتر می توان درک کرد. در بیانیه گام دوم انقلاب که اخیراً مقام معظّم رهبری طرح کردند، یکی از بندهای اصلی تحوّلاتی که در کشور باید ایجاد شود تحول در سبک زندگی است. تغییر در سبک زندگی در واقع بازوی کمک کار حلّ معضلات اقتصادی و اجتماعی کشورمحسوب می شود. تا زمانی که سبک زندگی به عنوان مؤلّفۀ فرهنگی در کشور اصلاح نشود، بعید است که حتّی معضلات اقتصادی حلّ شود. زیرا جامعۀ مصرف کننده بر اساس سبک زندگی شان عمل می کنند. تا این رکن اساسی اقتصادی اصلاح نشود، در طرّاحی، برنامه ریزی و قانون سازی موفّق نخواهیم بود.

بنابراین دو مفهوم اخلاق و سبک زندگی از مفاهیمی هستند که امروز در جامعۀ به شکل جدی زنده و مطرح هستند. امّا نکته ای که توجه به آن بسیار مهم است این است که در محافل علمی و آکادمیک ما در مورد استفاده از مفهوم سبک زندگی نگرانی هایی وجود دارد. به تناسب خاستگاه این مفهوم، شاید برداشت های گوناگون و انحرافی از آن صورت گرفته است. اما یک بحث بسیار مهم تر ارتباط دو مفهوم اخلاق و سبک زندگی است. اساساً بحث از اخلاق و سبک زندگی چه جایگاه و اهمیّتی دارد؟ اخلاق به چه معناست؟ چه تمایزهایی میان اخلاق اسلامی و اخلاق سکولار وجود دارد؟ ماهیّت و مؤلّفه های سبک زندگی چیست؟ میان مفهوم اخلاق و سبک زندگی چه پیوندهایی می توان تصویر کرد؟ بر این دو مفهوم و رابطۀ میان آنها چه نتایج و ثمراتی مترتّب است؟

اینها پرسش هایی است که به نظر می رسد باید در این محافل مطرح شود و پاسخ های درخوری برای آنها پیدا کنیم. به نظر می رسد این نشست ها اگر به صورت دقیق برگزار شود می تواند موضوعات جدیدی را برای طرّاحی تحقیقات و پایان نامه ها برای دانشجویان و طلاّب محترم داشته باشد. در این راستا با اساتیدی که بیشترین فعّالیّت را در این زمینه داشته اند و از پیشکسوتان این بحث محسوب می شوند نشستی صمیمانه ترتیب داده ایم. اساتید محترم را به طور اجمالی معرّفی می کنم و چارچوب ارائۀ بحث را هم خدمت تان خواهم گفت، سپس وارد بحث می شویم.

جناب حجّت الاسلام و المسلمین دکتر محمّدسعید مهدوی کنی عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق۷ هستند و اثر ماندگار ایشان در این زمینه دین و سبک زندگی است. اگر اخلاق را هم بخشی از دین بدانیم در واقع مرتبط ترین حوزه با اخلاق و سبک زندگی خواهد بود.

استاد معظّم جناب حجّت الاسلام و المسلمین دکتر احمدحسین شریفی عضو هیأت علمی مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی; هستند. مرتبط ترین اثر ایشان در این زمینه کتاب آیین زندگی در حوزۀ اخلاق کاربردی است که یکی آثار پرتیراژ در حوزه سبک زندگی اخلاقی بوده است. مدل ارائۀ بحث ما به این شکل خواهد بود که ابتدا هر یک از اساتید طیّ ۲۰ دقیقه بحث خود را مطرح می کنند. سپس هر استاد حدود ۱۵ دقیقه نکات تکمیلی یا احتمالاً نقد خود را در مورد فرمایش های استاد دیگر بیان می کنند. ادامۀ وقت را در خدمت حضّار خواهیم بود.

اصلی ترین و اساسی ترین محور بحث جایگاه و اهمیّت و نتایج مترتّب بر این بحث است. نسبت اخلاق و سبک زندگی قطعاً دوسویه خواهد بود. از سویی اخلاق به عنوان یک مفهوم اسلامی جایگاه خود را در سبک زندگی خواهد یافت و از سوی دیگر، شاید بتوان گفت که سبک زندگی نیز می تواند راهی برای ترویج و گسترش اخلاق باشد. ما امروز در مورد محور نخست، یعنی نقش اخلاق در سبک زندگی بحث خواهیم کرد.

پرسش نخست این است که اساساً میان این دو مفهوم چه ارتباطی وجود دارد. پیگیری این بحث چه اهمیّتی دارد و چه نتایجی بر آن مترتّب خواهد بود؟

دکتر مهدوی کنی: بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین

خوشحال هستم از توفیقی که برای این دیدار حاصل شده است و از مجمع عالی حکمت اسلامی به خاطر ایجاد این فرصت گفت و شنود تشکّر می کنم. امیدوارم بتوانیم از دقایقی که در خدمت بزرگواران هستیم استفاده کنیم. در سال های گذشته در مجامع و مؤسّسات مختلف شهر قم فرصتی چند باره برای بحث پیرامون مسألۀ سبک زندگی داشتم و به تناسب موضوعاتی که در این جلسات مطرح می شد مطالبی را عرضه کرده ام. امروز می خواهم با لحاظ مطالبی که قبلاً گفته ام به تناسب با موضوع جلسه وارد بحث نسبتاً متفاوتی شوم.

تمایز مفهوم سبک زندگی از مفهوم اخلاق

در جلسات قبلی من روی مسألۀ لزوم توجه به افتراق و عدم خلط مفاهیم بسیار تأکید کرده ام. زیرا در کاربردهای مختلف این مفاهیم در مقالات، گفت و گوها، سخنرانی ها و تحقیقات انجام شده می دیدم که با تقلیل دادن آنها به مفاهیم بسیار کلّی و عام، بسیاری از سرمایه هایی را که می توان از آنها برای کارهای دقیق و نو آورانه علمی بهره برد از بین می رود.

مفهوم سبک زندگی در فضای علمی غرب پیشینۀ زیادی دارد امّا در ایران از حدود ۱۰-۱۵ سال اخیر بسیار مورد توجّه قرار گرفته است. به ویژه بعد از اینکه بیانات مقام معظّم رهبری در این خصوص ارائه شد و ایشان یکی از پنج مرحله از مراحل دستیابی به  فرهنگ و تمدّن اسلامی را سبک زندگی دانستند.

در آن جلسات من تلاش کردم تمایز میان اخلاق و سبک زندگی را بیان کنم. این دو مفهوم خاستگاه متفاوتی دارند. مفهوم سبک زندگی از فضای علوم اجتماعی و از مفهوم فرهنگ برخاسته است و مفهوم اخلاق به تنهایی یک مقولۀ مستقلّ است و به عنوان علم یا درون مفهوم دین و از جمله مولفه های آن توضیح داده می شود. در بسیاری موارد این دو مفهوم در مقام عمل یکی دیده می شد و بخش عمده ای از آثار منتشر شده در سال های اخیر  تحت عنوان سبک زندگی ، همان کتاب های اخلاقی ای است که با این عنوان بازنویسی شده است. سرفصل ها و محتواهای ارائه شده تقریباً با کتاب های اخلاقی قبلی منطبق است. شاید با لحاظ بحث سبک زندگی تکیۀ بیشتری بر اخلاق اجتماعی شده و اخلاق فردی را کمتر شامل می شود؛ هر چند بعضی همین بحث را هم مطرح کرده اند و ما عملاً این دو را مرادف و معادل هم می بینیم.

به همین دلیل من در گفت و گوهای متعدّد سعی کرده ام به این نکته توجّه دهم که این دو مفهوم از یک دیگر متفاوت است.

میزان قرابت مفهوم اخلاق و مفهوم سبک زندگی

بعد تاکید بر این تمایز بحث امروز من این است که تا چه میزان می توان این دو مفهوم را به یک دیگر نزدیک کردو از تقاطع و تعاملشان بهره برد. به عبارت دیگر این دو مفهوم یکسان نیستند و با یکدیگر تغایر دارند امّا تباین کلی ندارند و به گونه ای جدای از یکدیگر نیستند که نتوان از ارتباط آنها سخن گفت. در این چند دقیقه تلاش خواهم کرد چگونگی تعامل این دو مفهوم با یکدیگر را بیان کنم. چه بسا از منظر مکاتب برگزیدۀ اسلامی بتوانیم بگوییم که این دو مفهوم تا حدّ زیادی با هم انطباق پیدا می کنند؛ اگر چه به لحاظ مفهومی از هم جدا هستند ولی مصادیق آنها تقریباً به یکدیگر نزدیک خواهد شد. البتّه با تفاوت بر تأکیداتی که هر یک دارند و جنبه هایی که در هر یک از آنها بیشتر لحاظ می شود. همین تفاوت جنبه ها و لحاظ ها، آنها را از یکدیگر جدا می کند ولی وجوه اشتراک شان می تواند به ما کمک کند تا از تعامل آنها اثر و اقدام کاربردی ای را نتیجه بگیریم . ان شاء الله بر این بحث خاصیتی مترتّب باشد.

بحث اخلاق با محوریّت بحث “ارزش” طرح می شود و بحث سبک زندگی با محوریّت “ترجیح یا سلیقه”. این دو از همین عنصر محوری با هم پیوند می خورند.

تعریف اخلاق و فعل اخلاقی

اگر بخواهیم فعل اخلاقی را از فعل غیراخلاقی جدا کنیم باید بگوییم آن فعلی که بر مبنای ارزش انجام می شود فعل اخلاقی است؛ یعنی اگر عامل برای تحقق یک ارزش به اقدامی دست بزند فعل او اخلاقی خواهد بود.

در مورد مفهوم ارزش بسیار بحث شده است. اگر بخواهیم بحث را کوتاه کنیم و ارزش را همان “مطلوبیّت” قلمداد کنیم ـ گرچه این مفهوم شناسی کامل نیست و بسیاری مفاهیم دیگر نیز باید در کنار آن توضیح داده شود ـ، در واقع ارزش آن چیزی خواهد بود که با لحاظ غایت و هدف در عمل طرّاحی می شود و هر فعلی را که فرد نزدیک کننده به هدف و مطلوب فرض کند و آن را برای دستیابی به غایت انجام دهد برای اش ارزشمند می شود و قیمت و اعتباری برای آن تعیین می کند. البتّه مراتب و تشکیکاتی نیز در این مرحله وجود دارد؛ فعلی که انسان را بیشتر به هدف نزدیک کند ارزشمندتر خواهد بود و فعلی که کمتر نزدیک کند ارزش کمتری هم خواهد داشت.

بنابراین در فعل اخلاقی عبارت است از رفتن سراغ یک غایت و آنچه که انسان را به آن غایت می رساند. فعل اخلاقی مانند بسیاری از افعال حوزۀ شریعت و تکلیف ، اختیاری و انتخابی است. افعالی که از سر الزام انجام می شوند ممکن است ذمّه را بریّ کنند امّا ارزشی ایجاد نمی کنند.

فرد برای دستیابی به هدف، فعل و مسیری را انتخاب می کند. ارزش فعل در تناسب با آن هدف تعیین می شود. فرد برای اینکه به سمت فعلی برود و در میان مجموعه ای از اعمال و اختیاراتی که دارد بتواند یکی را از برگزیند، نسبت هر فعلی را با آن هدف می سنجد و اگر موجودی غایت گرا و به دنبال هدف باشد بر اساس این سنجش فعلی را انتخاب می کند و آن را بر سایر افعال ترجیح می دهد. حال ملاک این ترجیح نقل باشد یا عقل یا شهود.

تعریف سبک زندگی

در بحث سبک زندگی آنچه که اهمیّت پیدا می کند دقیقاً همین محوریّت انتخاب و مسألۀ ترجیحی است که در این انتخاب ها وجود دارد.

سبک زندگی مجموعه ای از افعال دارای نظام، انسجام و ارتباط است که پیرامون مجموعه ای از ترجیحات شکل می گیرد. کنش های دارای نظام و انتظام که ملاک تجمّع و قرار گرفتن آنها در یک مجموعه ترجیح و برتری آنها نسبت به سایر افعال ممکن نزد فاعل است – که البته این ترجیح  با لحاظ درکی دیگران از این عمل دارند حاصل شده و در فضای تعاملی اجتماعی پدید آمده است.

وقتی کسی سبکی مانند سبک پوشش را برای خودش بر می گزیند علّت برگزیدن این پوشش خاصّ ترجیح و علاقۀ او نسبت به این پوشش در مقابل سایر پوشش ها است. زیرا احساس می کند این پوشش پاسخ بهتری به آنچه که در وجود او است می دهد. در وجود او توجّه و انگیزه ای نسبت به بعضی از امور و اهداف وجود دارد. مهم ترین هدف و کارکرد سبک زندگی نیز عبارت است از هویّت بخشی و تمایز؛ یعنی فرد تلاش می کند تا موقعیّت خود را نسبت به افراد و محیط پیرامون خود متفاوت نشان دهد و – یا به عبارتی به زندگی خود معنا بخشد – با این تفاوت قدرت انتخاب خود را به نمایش بگذارد. این قدرت انتخاب در فضای اجتماعی جایگاهی را برای او تعیین می کند. شما از پوشش یک فرد می توانید شأن، موقعیّت، تفکّر و نگاه او را بشناسید.

پس فرد برای بروز و ظهور آنچه که در ضمیر خود دارد و آنچه که به آن معتقد است، دست به انتخاب می زند و سعی می کند این انتخاب را در وضعیّت پوشش، رفتار، تغذیه، مدل اتومبیل، لوازم زندگی، نوع تکلّم و … خود تجسّم ببخشد. اینها مجموعه نمادهایی هستند از آنچه که در وجود او است. او این انتخاب را بر اساس ترجیحات و تمایلاتی که در وجودش قرار دارد انجام می دهد و سعی می کند اعمال و افعالی را انتخاب کند که نمایندۀ بهتری برای ما فی الضّمیر او باشند.

آنچه که این رخداد را تنظیم می کند و این نمایش را پدید می آورد، بنا بر نظر اندیشمندان علوم اجتماعی ذائقه و سلیقه[۱] نامیده می شود. اگر بخواهیم آن را در ادبیات دینی توضیح دهیم شاید بتوانیم بگوییم آنچه که از شاکلۀ وجودی او منشعب می شود، این شاکله برای او ترجیحاتی را در افعال پدید می آورد.

نقطۀ قرابت و پیوند اخلاق و سبک زندگی

از یک سو گفتیم که در فضای فعل اخلاقی نوعی از انتخاب گری و ترجیح برای دستیابی به یک غایت وجود دارد. از سوی دیگر در بحث سبک زندگی می گوییم نوعی ترجیح است برای فاعل به منظور اینکه بتواند ساختار، تفاوت و تمایز هویّت خود را عرضه کند. هر دو این رفتارها به نوعی بر یک انتخاب گری بر مبنای ترجیحات اتّکا دارند. اینکه انسان چه چیزی را مبنای این ترجیح قرار دهد، طبعاً به ذات، عقاید، جهان بینی و تجربه او باز می گردد.

اگر اخلاق و سبک زندگی را نیز در فضای اسلامی بیاوریم، ترجیحی که یک انسان در فضای جهان بینی اسلامی پیدا می کند دستیابی به غایاتی است که جهان بینی اسلامی برای او تصویر کرده. به این ترتیب آنچه که می خواهد به عنوان تمایز برای خود نشان دهد (ترجیحی که می خواهد در زندگی داشته باشد و شخصیّت درونی خود را نشان دهد) و آنچه که می خواهد زندگی خود را بر اساس آن تنظیم کند بر هم منطبق خواهند شد.

بنابراین در بحث سبک زندگی اسلامی و اخلاق اسلامی یک انطباق با دو تأکید متفاوت خواهیم دید. در حوزۀ اخلاق بر جنبه های ارزشی و مبانی این ترجیح و بایدهایی که از درون مجموعۀ جهان بینی فرد بر می خیزد تأکید می شود. در حوزۀ سبک زندگی روش های عرضه و بروز آن بیشتر مشاهده می شود. سبک زندگی نوعی بیان و نماد آن حقیقت درونی است. سبک بر رفتار عینی، نمایش و عرضه بیشتر تأکید می کند. رفتار عینی حتّی احساسات درونی را نیز شامل می شود نه فقط پوشش بیرونی. حاصل سبک زندگی فقط عینیّت رفتار بیرونی نیست. منظور از عینیّت همان چیزی است که در مباحث جامعه شناسی مطرح می شود و قابلیّت مطالعه و بررسی دارد؛ نه فقط اموری که بیرونی و قابل لمس باشند.

با این بیان می توان این دو را دو روی یک سکّه تلقّی کرد و به این ترتیب می توانیم در مورد ملاک ها، مبانی و جهت گیری ها در حوزۀ اخلاق و ارزشی کار کنیم و سپس نمایش و تجسّم آن را در فضای سبک زندگی ببینیم.

در فرصت بعد خواهم گفت آوردۀ چنین پیوندی چیست.

دبیرعلمی: از آقای دکتر مهدوی کنی به خاطر طرح دقیق شان تشکّر می کنم. ایشان ابتدا تعریفی از اخلاق و سبک زندگی بیان کردند. در مورد اخلاق فرمودند معیارهای درستی و نادرستی و خوبی و بدی را شامل می شود و ناظر به ارزش ها است. به عبارت دیگر مجموعه ای از ارزش های ثابت بیرونی وجود دارد که اخلاق بر اساس آن تعریف می شود. سبک زندگی مجموعۀ کنش های منظّمی است که بر مبنای ترجیحات، تمایلات و سلایق شخصی صورت می گیرد. بنابراین اخلاق را ارزش محور و سبک زندگی را سلیقه محور و بر اساس سلایق تبیین کردند.

در ادامه فرمودند آنچه که اخلاق را با سبک زندگی پیوند می دهد این است که در هر دو گزینش و انتخاب وجود دارد؛ اخلاق گزینش ارزش ها است و سبک زندگی گزینش ترجیحات.

در این قسمت از جناب حجّت الاسلام و المسلمین احمدحسین شریفی درخواست داریم که پیرامون مفهوم شناسی اخلاق و سبک زندگی و اهمیّت و جایگاه آنها طرح بحثی بفرمایند.

دکتر شریفی: اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت سروران عزیز، برادران و خواهران ارجمند و همچنین خدمت استاد عزیزم جناب آقای دکتر مهدوی کنی. توفیقی برای خودم می دانم که در محضر ایشان و برادر عزیزم جناب آقای دکتر فصیحی هستم. ان شاء الله در ازای وقت گرانبهایی که از شما تصدیع می شود، خدای متعال مطالب مفیدی بر ذهن و زبان مان جاری سازد و جلسۀ پربرکتی داشته باشیم.

اهمیّت و ضرورت بحث

به اعتقاد من مقولۀ سبک زندگی در حقیقت نرم افزار جامعه سازی و تمدّن سازی است که از رسالت های بزرگ امروز ما جامعۀ مسلمانان و به ویژه جامعۀ انقلابی است. اگر این نرم افزار یک نرم افزار اسلامی و مبتنی بر آموزه ها و بنیان های فکر دینی باشد می توان انتظار داشت که جامعه ای اسلامی و به تبع آن تمدّنی اسلامی شکل بگیرد. امّا اگر این نرم افزار نرم افزاری آلوده یا التقاطی و یا غیردینی باشد، طبیعتاً انتظار داشتن جامعه یا تمدّن دینی انتظار نا به جایی خواهد بود.

برداشت من از سبک زندگی این است که میوۀ درخت باورها و ارزش ها است؛ یعنی اگر مجموعۀ آموزه های دین را به یک درخت تشبیه کنیم، ریشۀ درخت را باورها، اعتقادات و جهان بینی می دانم، تنۀ درخت را ارزش ها و اخلاقیّات اسلامی و میوه های آن را به سبک زندگی تشبیه می کنم. طبیعتاً جامعه بر اساس میوه ها زندگی می کند. اگر میوه هایی که به جامعه تحویل می دهیم (ترویج و تبلیغ می کنیم) از درخت ارزش ها و باورها به دست آمده و میوه هایی اصیل باشد، اهمیت ارزش ها و باورها نیز آشکار می  شود.. ولی اگر چنین نباشد ممکن است جامعه تا مدّتی با پیوند زدن به درخت ارزش های اسلامی، میوه هایی را برای خودش بچیند و به نحو التقاطی رفتارها یا سبک هایی را اسلامی بداند امّا در درازمدّت اگر نتوانیم سبک زندگی متناسب با این مبانی ارائه دهیم، طبیعتاً فلسفۀ هزینه کردن برای درخت و دفاع از آن زیر سؤال می رود.

آقای دکتر فرمودند و بنده نیز معتقدم که سبک زندگی یک عنصر هویّتی و معرّف چیستی و کیستی ما است و ما خودمان را با سبک زندگی معرّفی می کنیم. ابزاری است برای نمایش هویّت خودی و تحقّق ارزش ها و باورها.

نکتۀ دیگری که اهمیّت این بحث را می رساند این است که سبک زندگی در حال حاضر عمومی ترین لایۀ جنگ نرم است. در بیانیۀ گام دوم انقلاب که رهبر معظم انقلاب اسلامی هفت توصیۀ عمده داشتند، در توصیۀ هفتم که مربوط به مقولۀ سبک زندگی بود اشاره کردند که گفتنی های زیادی در مورد این مقوله وجود دارد که به بعد واگذار می کنم، امّا آنچه که در حال حاضر مهمّ است این است که سبک زندگی غرب ما را تهدید می کند و ضربات جبران ناپذیری در حوزۀ فرهنگ، اقتصاد، سیاست و دین به ما وارد کرده است. باید جهاد و مجاهدت کرد، مقابله با آن جهادی همه جانبه و هوشمندانه می طلبد.

این بیان حاکی از آن است که سبک زندگی عمومی ترین لایۀ جنگ نرم است. اگر بخواهیم سه لایۀ عمده برای جنگ نرم تعریف کنیم: لایۀ سیاست های کلان نظام جمهوری اسلامی در سطح بین الملل، لایۀ سیاست های داخلی در حوزۀ برنامه ریزی های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و برنامه ریزی های کلان داخلی و لایۀ دیگر لایۀ باورها، ارزش ها، رفتارها، گرایش ها و کنش ها است. این مقوله، عمومی ترین لایه است و لایۀ مورد هدف سبک زندگی غربی است و به همین دلیل دارای اهمیّت است.

دومین توصیه از توصیه  های هفت  گانه گام دوم انقلاب اسلامی، مقولۀ معنویّت و اخلاق است. «معنویّت و اخلاق جهت دهندۀ همۀ حرکت ها و فعّالیّت های فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است. بودن آنها محیط زندگی را حتّی به رغم کمبودهای مادّی بهشت می سازد. نبود آنها حتّی با برخورداری مادّی جهنّم می آورد.»اینها همه بیان گر اهمیّت بحث و رسالتی است که در حال حاضر هم در حوزۀ معنویّت و اخلاق و هم در حوزۀ سبک زندگی بر دوش ما معتقدان به ارزش های اسلامی و انقلاب اسلامی است.

مفهوم شناسی اخلاق و سبک زندگی

به هر یک این مفاهیم می توان دو گونه نگاه کرد: نگاه دانشی و نگاه غیردانشی؛ در نگاه دوم اخلاق به معنای تخلّق به اخلاقیّات است و سبک زندگی به معنای وضعیّت نهادینه شده و موجود در بین افراد و جامعه. ابتدا از نگاه دانشی به تعریف این دو مفهوم می پردازم.

تعریف اخلاق از نگاه دانشی

اخلاق به عنوان دانشی در عرض سایر دانش ها نظیر فقه، فلسفه، جامعه شناسی و … است و حدّاقلّ دو رویکرد عمده در جهان اسلام دربارۀ تعریف آن وجود دارد.

یک تعریف شایع و رایج که تا این دهه های اخیر تعریف غالب و بلکه به یک معنا تنها تعریف بوده است؛ البتّه در تراث اخلاقی مان استثناهایی می توان برای آن یافت ولی جای بحث آن اینجا نیست. اخلاق را به ملکات و صفات نفسانی و راسخ در نفس تعریف می کردند و آن را دانشی می دانستند که موضوع تحلیل و بررسی آن صفات و ملکات درونی نظیر شجاعت، عدالت، امانت، صداقت و … است.

نگاهی که در دهه های اخیر رواج یافته است و شاید اغلب اخلاق پژوهان این نگاه را دارند و بنده نیز تا حدود زیادی از این نگاه دفاع می کنم، موضوع دانش اخلاق را اعمّ از صفات و ملکات نفسانی می داند و افعال و کنش های اختیاری را نیز موضوع اخلاق به حساب می آورد. بنابراین، در این تعریف اخلاق دانشی است که به تحلیل و بررسی صفات نفسانی و رفتارهای اختیاری می پردازد.

دانش اخلاق موجود، در تحلیل این صفات و رفتارهای اختیاری تقریباً ۶ هدف را برای خود تعیین می کند:

۱- تعریف: مانند همۀ دانش ها. گرچه تعریف مفاهیم، خارج از مسائل علم است؛ امّا جزء رسالت های اصلی عالمان هر رشته ای است. مثلاً در دانش اخلاقی وقتی یک عالم اخلاق در مورد عدالت یا صداقت بحث می کند ابتدا آنها را تعریف می کند یا حوزۀ مفهومی غیبت را از حوزۀ مفهومی تهمت و … تفکیک می کند و ….

۲- توصیف: وضعیّت موجود در زندگی، روحیّات و رفتار فرد یا جامعه را تحلیل می کند. بدون داشتن تصویری واقع  بینانه از وضعیت اخلاقی فرد یا جامعه مورد نظر، هرگز نمی  توان راهبری واقع  بینانه  ای در تربیت اخلاقی داشت.

۳- تفسیر: معناکاوی رفتارهای اخلاقی و پی بردن به حاقّ معانی، مرادها و غایات کنشگران اخلاقی است.

۴- تبیین: علّت کاوی و کشف چرایی انجام یک رفتار. مثلاً چرا فرد غیبت می کند یا دروغ می گوید؟ کار عالم اخلاقی این است که علل (اعمّ از تامّه و ناقصه)، عوامل و زمینه های کنش  های اخلاقی را به دست بیاورد.

۵- ارزشیابی: معمولاً یکی از رسالت های عمدۀ علم اخلاق ارزشیابی است. تعریف خوب و بد و بیان معیاری برای فضیلت یا رذیلت بودن فعل.

۶- کنترل و جهت دهی: تهیۀ برنامه های علاجیه برای زدودن رذیلت ها و گسترش فضیلت ها.

تعریف سبک زندگی از نگاه دانشی

سبک زندگی به تدریج در حال تبدیل شدن به یک دانش است و همان طور که آقای دکتر مهدوی فرمودند مقولۀ مطالعات سبک زندگی در ایران سابقۀ زیادی ندارد و به دو سه دهه نمی رسد. شاید از اوائل دهۀ ۸۰ این دغدغه در ایران به صورت علمی مطرح شد و از جمله سابقان در این عرصه خود آقای دکتر مهدوی کنی بودند و با نگاه جامعه شناختی به این مقوله پرداختند. در این دهه کارهای انگشت شماری صورت گرفت. در دهۀ ۹۰ بنا بر توصیۀ رهبر معظم انقلاب اسلامی و گفتمانی که ایشان در این حوزه ایجاد کردند، کارهای بیشتری در این باره انجام گرفت.. امّا در غرب سابقه ای بیش از ۱۰۰ سال دارد و هم روان شناسان و هم جامعه شناسان به طور مشخّص به این مقوله  پرداخته  اند و شاید بتوان گفت که اکنون شکل دانشی به خود گرفته است.

سبک زندگی ای که در حال حاضر به عنوان دانش تلقّی می شود ۷ کار را بر عهده دارد. ۶ هدفی که در رابطه با اخلاق بیان کردم دقیقاً در سبک زندگی نیز وجود دارد: ۱- تعریف، ۲- توصیف، ۳- تفسیر، ۴- تبیین، ۵- پیش بینی: (البته در دانش اخلاق موجود برای وضعیّت اخلاقی فرد یا جامعه پیش بینی صورت نمی گیرد.) ۶- ارزشیابی: مطالعات توصیه ای سبک زندگی. ۷- مقولۀ جهت دهی و کنترل.

بنابراین از حیث دانشی، هر دو تقریباً کامل هستند و همۀ رسالت های متوقَّع و منتظَر از یک دانش را انجام می دهند.

تعریف اخلاق و سبک زندگی از نگاه غیردانشی

به نظرم محور اصلی برگزاری این نشست نگاه غیردانشی به اخلاق بوده است؛ یعنی اخلاق به معنای تخلّق به اخلاقیّات، فضایل و رذایل محقَّق و موجود در زندگی فردی و اجتماعی.سبک زندگی نیز به معنای سبک زندگی محقَّق است. من از تعریف سبک زندگی به مثابۀ یک واقعیّت عینی و رفتاری دفاع می کنم. با توجّه به نوشته هایی که از آقای دکتر مهدوی کنی دیدم شاید این تعریف از تعریف ایشان قدری متفاوت باشد.

بنده سبک زندگی را منحصر در رفتار می دانم؛ اعمّ از رفتارهای درونی و بیرونی. به تعبیر آقای دکتر مجموعه ای از گرایش های عینیّت یافته اعمّ از اجتماعی و فردی و اعمّ از روابط چهارگانۀ انسان، جزء مقولۀ سبک زندگی است. بنابراین در یک تعریف مختصر، سبک زندگی مجموعه ای از رفتارها است که سازمان یافته اند و به تعبیر اخلاقی نهادینه شده هستند. طبق تعریف منتخب ما، اخلاق لزوماً نهادینه شده نیست؛ ولی سبک زندگی مجموعه ای از رفتارهای نهادینه شده است که ویژگی ها و مؤلّفه هایی دارد. با توجّه به این مؤلّفه ها تعریفی که عرض کردم روشن تر می شود:

۱- گسترۀ سبک زندگی به وسعت همۀ رفتارهای نهادینه شده است؛ اعمّ از رفتارهای فردی و اجتماعی. از آرایش موی سر و صورت گرفته تا انتخاب رنگ و مدل کفش، چیدمان اسباب و اثاثیۀ منزل، نوع موسیقی، علاقه های هنری و شغلی، اوقات فراغت، معماری، شهرسازی و … رفتارهایی که حالت سازمان یافته پیدا کرده اند.

۲- بر اساس تلقّی من، سبک زندگی نه کاملاً فردی است آن گونه که روان شناسان از آن دفاع می کنند. نظیر آدلر که معتقد است به تعداد افراد انسانی سبک زندگی وجود دارد. نه کاملاً اجتماعی است که بگوییم ابعاد فردی اصلاً در آن نقش آفرینی ندارد؛ آن گونه که بعضی از جامعه شناسان از این مدل دفاع می کنند. بلکه هم سلایق، امیال، خواسته ها و ترجیحات در آن لحاظ می شود و هم تأثیرات اقلیمی و محیطی در آن نقش آفرین هستند.

۳- رفتارهای موقّتی یا موردی یک فرد یا گروه را به عنوان سبک زندگی آنها تلقّی نمی کنیم. ممکن است بار ارزشی داشته باشند. مثلاً اگر کسی در جامعۀ ایرانی ما یک بار کراوات بزند، نمی توان گفت که سبک زندگی و پوشش این فرد کراوات زدن است. ولی می توانیم از نظر اخلاقی ارزش گذاری کنیم که آیا کار خوبی بود یا کار بدی. باید یک حالت نهادینه پیدا کرده باشد.

۴- تدریجی است و به تدریج حاصل می شود و به تبع به تدریج نیز زایل می شود. به همین دلیل، نهادینه شدن آن زمان بر است و صبوری و بردباری ویژه می طلبد. مثلاً در دهه ها و حتّی در سده های اولیه اسلامی چیزی به نام معماری اسلامی وجود ندارد. ارزش ها و باورهای اسلامی در حوزۀ معماری و روابط شهروندی و همسایگی، باعث شد در سده های بعدی یک مدل معماری بر اساس توحید و ارزش های اسلامی شکل بگیرد و به سبک معماری اسلامی تبدیل شود.

۵- حالت اقناعی و خودجوش دارد، بی تکلّف انجام می شود و تحمیلی و اجباری نیست. به همین دلیل، با قوّۀ قهریّه نمی توان آن را نهادینه کرد یا از بین برد. نه اینکه قوّۀ قهریّه اصلاً نقش آفرین نباشد ولی نمی توان با قوّۀ قهریّه، قانون گذاری، ابلاغ و آیین نامه برای تغییر یا تقویت سبک زندگی اکتفا کرد.

۶- جنبۀ نمادین و نمایشی دارد. خودش محتوایی ندارد؛ بلکه بیان گر محتوا است. سبک زندگی یک محتوا، یک ارزش و هویّتی را ابراز می کند؛ به تعبیر دیگر، هویّت ابرازشده است.

۷- سبک زندگی هم لایه های اختیاری و ساختنی دارد و هم لایه های جبری؛ یعنی چیزهایی هستند که از اختیار ما خارج هستند و به همین دلیل اسلام نیز در آنها دخالت جدّی نمی کند. مثلاً نقش شرایط اقلیمی در مدل پوشش حالت جبری دارد. در شرایط آب و هوای گرمسیری هر چه تأکید کنیم نمی توانیم بعضی از مدل های پوشش را ترویج کنیم. این شرایط اقلیمی مدل ها و رنگ های خاصّی را می طلبد. یا شرایط آب و هوایی سرد پوشش های خاصّ خود را می طلبد که غیراختیاری است و به همین دلیل چندان قابل مدیریّت نیستند؛ مگر اینکه بتوانیم شرایط اقلیمی را کاملاً تغییر دهیم که مدیریّت عاقلانه ای نخواهد بود. بنابراین، جهات اختیاری و ساختنی سبک زندگی کنترل پذیر هستند و مدیریّت می شوند.

این مجموعه مؤلّفه هایی است که به نظر من سبک زندگی آنها را دارا است.

وجه اشتراک اخلاق و سبک زندگی

طبق تلقّی گذشتگان از اخلاق، تقریباً می توان گفت هیچ وجه مشترکی میان سبک زندگی و اخلاق وجود ندارد. یعنی اگر اخلاق را به معنای صفات و ملکات درونی بدانیم، با توجّه به اینکه سبک زندگی به معنای مجموعۀ رفتارها و ابعاد بیرونی و نمایان هویّت است اخلاق یکی از مهم ترین عوامل سبک ساز خواهد بود نه خود سبک. امّا اگر تلقّی معاصران از اخلاق را بپذیریم جز در لایه ها و بنیان های اساسی شکل دهی به ارزش ها، من تفاوتی بین سبک زندگی و اخلاق نمی بینم. زیرا طبق این تلقّی اخلاق تمامی رفتارهای اختیاری را نیز شامل می شود.

دبیر علمی: بسیار متشکّرم. آقای دکتر شریفی  معتقدند سبک زندگی نرم افزار جامعه سازی و شکل دهی به تمدّن اسلامی است و با نرم افزار آلوده نمی توان تمدّن اسلامی را ساخت. ایشان درختوارۀ تمدّن اسلامی را این گونه ترسیم کردند که اعتقادات حکم ریشۀ درخت را دارد، اخلاق تنۀ آن است و میوه های تمدّم اسلامی در سبک زندگی نمایان می شود. در تعریف اخلاق و سبک زندگی نیز معقدند دو نگاه دراین جا وجود دارد: نگاه دانشی و نگاه غیردانشی.

در رویکرد دانشی به اخلاق یک نگاه فضیلت محور حاکم است که عمدتاً ریشۀ یونانی دارد و بحث فضیلت گرایی در آن پررنگ است. امّا نگاه دانشی به اخلاق، نگاهی است که هم رفتارها و هم فضایل راسخ نفسانی را شامل می شود و چه بسا شاید عواطف و هیجان ها که بحث انگیزش است را نیز شامل شود. به عبارت دیگر اخلاق هر سه لایۀ انسانی را در بر می گیرد. در تعریف دانشی از سبک زندگی فرمودند دانشی است که ۷ کارکرد دارد: توصیف، تبیین، پیش بینی، تعلیل، ارزشیابی و کنترل رفتار.

در نگاه غیردانشی به اخلاق، تلقّی عمومی و عینی از اخلاق را تخلّق به اخلاقیّات و فضایل و دوری از رذایل تعریف کردند.

در نگاه غیردانشی به سبک زندگی، آن را مجموعه ای از رفتارهای درونی و بیرونی دانستند که سازمان یافته هستند و نهادینه شده اند.

در انتهای فرمایش شان تا حدودی به محور دوم بحث پرداختند و فرمودند اگر اخلاق را ناظر به فضایل بدانیم تقریباً نمی توان نقطۀ مشترکی میان اخلاق و سبک زندگی پیدا کرد و هم معنا نخواهند بود؛ اخلاق، در واقع سبک زندگی ساز است. امّا در تلقّی جدید از اخلاق شاید بتوان گفت که این دو مفهوم بر هم منطبق می شوند.

در محور دوم بحث وارد چگونگی و نحوۀ تعامل این دو مفهوم با هم می شویم. اینکه این دو مفهوم در چه لایه ها و ابعادی با هم تعامل می کنند؟

بنا بر تعریفی که از سبک زندگی، سبک زندگی نظام ترجیحات ما است و هر کس در زندگی نظام ترجیحات خاصّی دارد. از سوی دیگر بر اساس نگاه عینی گرایانه به اخلاق که برای ارزش ها یک حقیقت عینی فراتر از ترجیحات ما قائل است، این تلقّی ایجاد می شود که اخلاق قصد دارد تنوّع در سبک زندگی را تحت الشعاع خود قرار دهد؛ مخصوصاً اگر نگاه سیستماتیک داشته باشیم. از یک سو اخلاق در پی ترویج نوعی پایداری رفتاری و یک نظام ترجیحات ثابت است و از سوی دیگر سبک زندگی به سلایق متنوع ما مربوط است. به این ترتیب نوعی نگاه تحکّم آمیز نسبت به اخلاق ایجاد و این پرسش ها مطرح می شود که آیا اخلاق در پی دستکاری کردن ترجیحات ما است؟ آیا قصد دارد آزادی و تنوّع عمل ما را بگیرد؟ این نکتۀ مهمّی است که به نظرم به نحوۀ تعامل این دو باز می گردد.

تفاوت سبک زندگی با فرهنگ

دکتر مهدوی کنی: من در نقد دیدگاه دکتر شریفی نکته ای را عرض کنم. این نکته در مورد تفاوت سبک زندگی با فرهنگ است. آقای دکتر شریفی فرمودند که اقتضائات مکانی و زمانی برخی عناصر اجباری را وارد سبک زندگی می کند. در این صورت مرز میان سبک زندگی و فرهنگ برداشته می شود.

فرهنگ مجموعه دستاوردهای بشری یا تلاشی است برای تغییر در طبیعت و انطباق با آن؛ به عبارت دیگر دستاورد بشر در زیست در طبیعت را فرهنگ می نامند. هر نوع دستکاری بشر در طبیعت نظیر اینکه سنگ را می تراشد، نوک آن را تیز می کند تا بتواند با آن چیزی را شکار کند. در این صورت سنگ همان سنگ است امّا چون تراشیده شده و از آن کاربردی ایجاد شده، آن سنگ از وضعیّت طبیعت به وضعیّت فرهنگ وارد شده است.

الزامات زیست در فضایی که انسان در آن است خود را در قالب فرهنگ نشان می دهد. یکی از دلایل پدید آمدن مجموعه ای از دستاوردها و تلاش ها، همین انطباق با طبیعت و اقتضائات پیرامونی و نحوۀ زیست طبیعی انسان است.

امّا سبک زندگی آن حوزه ای از فرهنگ است که اتّفاقاً همۀ عناصر آن انتخاب و به یک جریان تبدیل می شود. درست است که انتخاب های ما درون سازمان اجتماع و فضای طبیعی اتّفاق می افتد. اگر یک آفریقایی انواع لباس ها را درست می کند بر اساس درختان و گیاهان پیرامون خود درست می کند. آن بخش از این مجموعه سبک زندگی به حساب می آید که ناشی خلاقیّت، انتخاب و ترجیح او است. سبک زندگی از زمانی در غرب مطرح شد که تفاوت ها ملاحظه و متعمدانه و آگاهانه به ان پرداخته شد.

یک روستایی تا وقتی که یک لباس برای پوشیدن داشته باشد سبک معنا ندارد. در یک روستا سبک معنا ندارد چون همه یک چیز می پوشند. دو لباس دارند که یکی برای مهمانی است و دیگری برای کار است. وقتی ثروتی جمع شود و بتوان برای این لباس ابزار و یراقی پدید آورد که در لباس کار نیست، می توان گفت این شخص با این کار در واقع نوع رویکرد خود را نشان می دهد.

بنابراین سبک آن حوزه هایی است که فرد کاملاً انتخاب می کند. نه اینکه هیچ الزامی در زندگی افراد صاحب سبک نیست، الزام وجود دارد امّا به قسمت الزامی سبک زندگی گفته نمی شود بلکه الزامات پیرامونی است که نهایتاً حاوی فرهنگ یا تجسّم محیط او است.

نسبت سنجی میان اخلاق و سبک زندگی

و اما در مورد سوال بعدی از جمله عوارض سبک زندگی، تکثّر ناشی از آن است. اساساً دلیل اهمیّت سبک زندگی، فرصتی است که به استعداد اختیار و انتخاب انسان می دهد و حتّی انتخاب بیشتر از اختیار اهمیّت دارد. زیرا در سبک زندگی ترجیح وجود دارد و از سوی دیگر اختیار در افعال حیوانات هم دیده می شود. اینکه یک حیوان علوفۀ خاصّی را می خورد حاکی از وجود اختیار در او است؛ منتهی در سطح خودش. امّا در سبک زندگی بحث ما بیشتر روی انتخاب است که از ترجیح فرد ناشی می شود و تکثّرزا است.

در حوزۀ فلسفه اخلاق ، مکاتب توصیفی، اخلاق را عین واقع بیرونی می دانند نه یک نوع تجویز صرف. بنابراین اگر اخلاق اسلامی را یک مکتب توصیفی بدانیم، در واقع این مکتب می خواهد بگوید یک حقیقت بیرونی وجود دارد که دین یا هر صاحب مکتب اخلاقی آن را توصیف می کند و سعی دارد پیروان خود را به سمت آن هدایت کند.

نکته ای که در اینجا باید به آن توجّه کرد این است که حقیقت واحد است امّا مبادی حرکت متفاوت. انسان هایی که به سمت حقیقت می روند با یکدیگر متفاوت هستند. تکثّر از مبادی، مبنا، نقطۀ عزیمت و حرکت و شکل حرکت حاصل می شود نه از هدف و غایت و قاعده مندی حرکت و محدوده های آن. چون انسان ها و اقتضائات زمان و مکانشان با هم متفاوت اند در نتیجه سیر حرکت متفاوت خواهد بود. حقیقت بیرونی ثابت و مشخّصی وجود دارد و انسان ها باید به سمت آن بروند، به همین جهت از تکثّر به سمت وحدت پیش می روند.

اخلاق اسلامی[۲] متوجّه غایتی است که در آن غایت تکثّرها وحدت می یابند. همان طور که در ابتدا گفتم قصد ندارم در قالب کلّی سخن بگویم و مطلق اخلاق را با مطلق سبک زندگی مقایسه کنم. زیرا اساساً موضوع بحث ما اخلاق اسلامی و سبک زندگی است و به دنبال تحقّق سبک زندگی اسلامی-ایرانی هستیم. امّا سبک زندگی به مبادی و نقطه های آغاز و اقتضائات مسیرتوجّه دارد و همین مطلب است که تفاوت ایجاد می کند.

برخلاف علمای متقدّم که بیشتر به غایت توجّه می کردند، علمای اخلاق امروز عمدتاً به مبادی اخلاق که همان حوزۀ علوم رفتاری و تربیتی است می پردازند. بر این اساس می توان گفت علوم تربیتی وارد حوزۀ اخلاق شده اند و علمای اخلاق بنا بر اقتضا، دستورات خاصّ تربیتی نیز بیان می کنند. البتّه این سخن بدان معنا نیست که در گذشته هیچ توجّهی به حوزۀ تربیت نمی شد امّا به این اندازه نبود.

موضوع سبک زندگی توجّه به همین تفاوت ها و تکثّرها است. ارزش افزوده ای که سبک زندگی برای ما به بار می آورد فرصت بیشتری است که در اختیار ما قرار می دهد تا هنگام سیاست گذاری در حوزۀ فرهنگ به این تکثّرها توجّه کنیم. این به معنای پذیرش و به رسمیّت شناختن این تکثّرها و نسبی دانستن اخلاق نیست؛ بلکه صرفاً به رسمیّت شناختن تفاوت انسان ها و اقتضائات آنها است و این باعث به وجود آمدن سبک های متعدّد می شود. سبک زندگی به ما فرصتی می دهد تا اخلاق را با انعطاف و اجرا کنیم، اخلاق را مرحله بندی کنیم و برای آن سیرهایی فراهم کنیم ـ البته به این نکته توجه شود این صحبت من با حرف عرفا و صوفیه در بحث طریقت تفاوت دارد.

این ویژگی سبک زندگی به ما فرصت خلاقیّت و انتخاب گری می دهد تا از مطلق نگری و متّحدالشکل کردن همۀ انسان ها که عدّه ای آن را پیامد ایجاد سبک زندگی اسلامی می دانند رها شویم. این تصوّر ناشی از آن است که برخی همواره اسلام را یک ایدئولوژی مانند مارکسیسم و گروه های افراطی نازی به حساب می آورند. این ایدئولوژی ها یک نوع دستر العمل اجتماعی را برای جمعیّت کثیری بیان می کنند و همواره در قالب شکلی واحد تجسّم می یابند. در کرۀ شمالی سبک آرایش مو مردانه از سه چهار نوع خارج نیست. البتّه هدف این ایدئولوژی تثبیت پاره ای از الگوهای اخلاقی است. مثلاً برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی لباس زنان باید متّحدالشکل باشد و در آن چیزی که موجب تحریک است به کار نرود. امّا به این نکته توجّه نشده که این ایدئولوژی برای انسان تنوّع طلب با موقعیّت های اجتماعی، سنّی و رفتاری متفاوت طرح می شود. وقتی ارزشی را در قالبی القا می کنید عملاً فرصت رشد، تفکّر، انتخاب و خلاقیّت را از فرد می گیرید و این با فطرت و استعدادهای انسان ناسازگار است و او حتماً به جنگ این ارزش خواهد آمد.

سبک زندگی در پیاده سازی اخلاق اسلامی، این فرصت را به ما خواهد داد تا نشان دهیم معنای سبک زندگی اسلامی این نیست که همه شبیه هم باشند و هر کس مکتب، فرقه و دستۀ خود را معرّفی کند. بلکه سبک زندگی و اجزای آن نماد ارزش های اسلامی است و به اقتضاء شرایط می تواند تجسّم های متعدّدی پیدا کند.

اساساً زندگی ائمّۀ ما (ع) تبلور سبک های زندگی متعدّد اسلامی است. همان طور که مقام معظّم رهبری در انسان ۲۵۰ ساله می فرماید که یکی از فلسفه های تعدّد اهل بیت(ع) این است که بروز ارزش ها در قالب های مختلف را به ما نشان دهند. تمامی آنها نور واحد هستند و گویا یک انسان با ارزش های ثابت ۲۵۰ سال زندگی کرده امّا تجسّد های متعدّد یافته است.

شاید کسی بگوید اینکه شما سبک زندگی و اخلاق اسلامی را دو روی یک سکّه می دانید، چیز جدیدی نیست و با آوردن این الفاظ و کلمات فقط از تکرار جلوگیری کرده اید. چنین نیست، بلکه هر نوع توسعه در این مفاهیم حوزه های تفکّری و رفتاری بازتر و گسترده تر با قدرت تمایز و تحلیل بیشتر را فراهم می کند.

سبک زندگی این فرصت را به ما خواهد داد تا با اقتضائات متعدّد و ویژگی سلایق و انتخاب های متعدّد حرکت کنیم امّا این حرکت به سمت وحدت باشد. غرب با به رسمیّت شناختن سلایق متعدّد سبک های زندگی متعدّد را به رسمیّت می شناسد؛ زیرا به نوعی تکثّر معرفتی و فرهنگی قائل است و این به تکثّر رفتاری می انجامد. ما تکثّر را می پذیریم امّا به این معنا که افراد از یک فطرت ثابت و پایه آغاز کرده اند و به سوی غایت واحد در حرکتند ولی تحقّق این فطرت با تنوع استعدادی و در فضای طبیعیمتفاوت، متنوع است.

من این مسأله را به ابری تشبیه می کنم که بر همۀ عالم یکسان می بارد امّا گاهی روی کوه و به صورت برف پایین می آید و گاهی روی دشت و به صورت باران فرو می ریزد. این از درون کوه ها و شیب های متعدّد به سمت یک دریا هدایت می شود ولی ارتفاع حرکت آن متفاوت است. حقیقت، منشأ و مبدأ آن یکسان است امّا ارتفاع، جهت، شیب و ترکیب بستر حرکت آن متفاوت است.

سبک زندگی نیز فرصت تنوّع و انتخاب گری را به ما می دهد؛ به عبارت دیگر با پذیرش تنوّع انسان ها، فرصت خوبی برای سیاست گذاری در حوزۀ فرهنگی را به ما می دهد. این امر به ما امکان می دهد تا به حوزۀ مفهومی و معنایی ثابت و حقیقتی خارج از سطح زندگی معمول ـ که در مکاتب غربی از جمله فلسفۀ حیات گرای آلمانی به آن “معنای زندگی” می گویند ـ قائل شویم. آن معنای واحد که همان حقیقت تقرّب الی الله است را می توان در اشکال متعدّد شکل دهیم به نحوی که جهت گیری واحدی داشته باشند.

دبیر علمی: لطفاً در نسبت سنجی بین اخلاق و سبک زندگی دقیقاً مشخّص بفرمایید که اخلاق تا چه اندازه انعطاف پذیر است تا با سبک زندگی هماهنگ و همسان شود.

نسبت سنجی میان اخلاق و سبک زندگی

دکتر مهدوی کنی: و اما در مورد سوال بعدی از جمله عوارض سبک زندگی، تکثّر ناشی از آن است. اساساً دلیل اهمیّت سبک زندگی، فرصتی است که به استعداد اختیار و انتخاب انسان می دهد و حتّی انتخاب بیشتر از اختیار اهمیّت دارد. زیرا در سبک زندگی ترجیح وجود دارد و از سوی دیگر اختیار در افعال حیوانات هم دیده می شود. اینکه یک حیوان علوفۀ خاصّی را می خورد حاکی از وجود اختیار در او است؛ منتهی در سطح خودش. امّا در سبک زندگی بحث ما بیشتر روی انتخاب است که از ترجیح فرد ناشی می شود و تکثّرزا است.

در حوزۀ فلسفه اخلاق ، مکاتب توصیفی، اخلاق را عین واقع بیرونی می دانند نه یک نوع تجویز صرف. بنابراین اگر اخلاق اسلامی را یک مکتب توصیفی بدانیم، در واقع این مکتب می خواهد بگوید یک حقیقت بیرونی وجود دارد که دین یا هر صاحب مکتب اخلاقی آن را توصیف می کند و سعی دارد پیروان خود را به سمت آن هدایت کند.

نکته ای که در اینجا باید به آن توجّه کرد این است که حقیقت واحد است امّا مبادی حرکت متفاوت. انسان هایی که به سمت حقیقت می روند با یکدیگر متفاوت هستند. تکثّر از مبادی، مبنا، نقطۀ عزیمت و حرکت و شکل حرکت حاصل می شود نه از هدف و غایت و قاعده مندی حرکت و محدوده های آن. چون انسان ها و اقتضائات زمان و مکانشان با هم متفاوت اند در نتیجه سیر حرکت متفاوت خواهد بود. حقیقت بیرونی ثابت و مشخّصی وجود دارد و انسان ها باید به سمت آن بروند، به همین جهت از تکثّر به سمت وحدت پیش می روند.

اخلاق اسلامی[۳] متوجّه غایتی است که در آن غایت تکثّرها وحدت می یابند. همان طور که در ابتدا گفتم قصد ندارم در قالب کلّی سخن بگویم و مطلق اخلاق را با مطلق سبک زندگی مقایسه کنم. زیرا اساساً موضوع بحث ما اخلاق اسلامی و سبک زندگی است و به دنبال تحقّق سبک زندگی اسلامی-ایرانی هستیم. امّا سبک زندگی به مبادی و نقطه های آغاز و اقتضائات مسیرتوجّه دارد و همین مطلب است که تفاوت ایجاد می کند.

برخلاف علمای متقدّم که بیشتر به غایت توجّه می کردند، علمای اخلاق امروز عمدتاً به مبادی اخلاق که همان حوزۀ علوم رفتاری و تربیتی است می پردازند. بر این اساس می توان گفت علوم تربیتی وارد حوزۀ اخلاق شده اند و علمای اخلاق بنا بر اقتضا، دستورات خاصّ تربیتی نیز بیان می کنند. البتّه این سخن بدان معنا نیست که در گذشته هیچ توجّهی به حوزۀ تربیت نمی شد امّا به این اندازه نبود.

موضوع سبک زندگی توجّه به همین تفاوت ها و تکثّرها است. ارزش افزوده ای که سبک زندگی برای ما به بار می آورد فرصت بیشتری است که در اختیار ما قرار می دهد تا هنگام سیاست گذاری در حوزۀ فرهنگ به این تکثّرها توجّه کنیم. این به معنای پذیرش و به رسمیّت شناختن این تکثّرها و نسبی دانستن اخلاق نیست؛ بلکه صرفاً به رسمیّت شناختن تفاوت انسان ها و اقتضائات آنها است و این باعث به وجود آمدن سبک های متعدّد می شود. سبک زندگی به ما فرصتی می دهد تا اخلاق را با انعطاف و اجرا کنیم، اخلاق را مرحله بندی کنیم و برای آن سیرهایی فراهم کنیم ـ البته به این نکته توجه شود این صحبت من با حرف عرفا و صوفیه در بحث طریقت تفاوت دارد.

این ویژگی سبک زندگی به ما فرصت خلاقیّت و انتخاب گری می دهد تا از مطلق نگری و متّحدالشکل کردن همۀ انسان ها که عدّه ای آن را پیامد ایجاد سبک زندگی اسلامی می دانند رها شویم. این تصوّر ناشی از آن است که برخی همواره اسلام را یک ایدئولوژی مانند مارکسیسم و گروه های افراطی نازی به حساب می آورند. این ایدئولوژی ها یک نوع دستر العمل اجتماعی را برای جمعیّت کثیری بیان می کنند و همواره در قالب شکلی واحد تجسّم می یابند. در کرۀ شمالی سبک آرایش مو مردانه از سه چهار نوع خارج نیست. البتّه هدف این ایدئولوژی تثبیت پاره ای از الگوهای اخلاقی است. مثلاً برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی لباس زنان باید متّحدالشکل باشد و در آن چیزی که موجب تحریک است به کار نرود. امّا به این نکته توجّه نشده که این ایدئولوژی برای انسان تنوّع طلب با موقعیّت های اجتماعی، سنّی و رفتاری متفاوت طرح می شود. وقتی ارزشی را در قالبی القا می کنید عملاً فرصت رشد، تفکّر، انتخاب و خلاقیّت را از فرد می گیرید و این با فطرت و استعدادهای انسان ناسازگار است و او حتماً به جنگ این ارزش خواهد آمد.

سبک زندگی در پیاده سازی اخلاق اسلامی، این فرصت را به ما خواهد داد تا نشان دهیم معنای سبک زندگی اسلامی این نیست که همه شبیه هم باشند و هر کس مکتب، فرقه و دستۀ خود را معرّفی کند. بلکه سبک زندگی و اجزای آن نماد ارزش های اسلامی است و به اقتضاء شرایط می تواند تجسّم های متعدّدی پیدا کند.

اساساً زندگی ائمّۀ ما (ع) تبلور سبک های زندگی متعدّد اسلامی است. همان طور که مقام معظّم رهبری در انسان ۲۵۰ ساله می فرماید که یکی از فلسفه های تعدّد اهل بیت(ع) این است که بروز ارزش ها در قالب های مختلف را به ما نشان دهند. تمامی آنها نور واحد هستند و گویا یک انسان با ارزش های ثابت ۲۵۰ سال زندگی کرده امّا تجسّد های متعدّد یافته است.

شاید کسی بگوید اینکه شما سبک زندگی و اخلاق اسلامی را دو روی یک سکّه می دانید، چیز جدیدی نیست و با آوردن این الفاظ و کلمات فقط از تکرار جلوگیری کرده اید. چنین نیست، بلکه هر نوع توسعه در این مفاهیم حوزه های تفکّری و رفتاری بازتر و گسترده تر با قدرت تمایز و تحلیل بیشتر را فراهم می کند.

سبک زندگی این فرصت را به ما خواهد داد تا با اقتضائات متعدّد و ویژگی سلایق و انتخاب های متعدّد حرکت کنیم امّا این حرکت به سمت وحدت باشد. غرب با به رسمیّت شناختن سلایق متعدّد سبک های زندگی متعدّد را به رسمیّت می شناسد؛ زیرا به نوعی تکثّر معرفتی و فرهنگی قائل است و این به تکثّر رفتاری می انجامد. ما تکثّر را می پذیریم امّا به این معنا که افراد از یک فطرت ثابت و پایه آغاز کرده اند و به سوی غایت واحد در حرکتند ولی تحقّق این فطرت با تنوع استعدادی و در فضای طبیعیمتفاوت، متنوع است.

من این مسأله را به ابری تشبیه می کنم که بر همۀ عالم یکسان می بارد امّا گاهی روی کوه و به صورت برف پایین می آید و گاهی روی دشت و به صورت باران فرو می ریزد. این از درون کوه ها و شیب های متعدّد به سمت یک دریا هدایت می شود ولی ارتفاع حرکت آن متفاوت است. حقیقت، منشأ و مبدأ آن یکسان است امّا ارتفاع، جهت، شیب و ترکیب بستر حرکت آن متفاوت است.

سبک زندگی نیز فرصت تنوّع و انتخاب گری را به ما می دهد؛ به عبارت دیگر با پذیرش تنوّع انسان ها، فرصت خوبی برای سیاست گذاری در حوزۀ فرهنگی را به ما می دهد. این امر به ما امکان می دهد تا به حوزۀ مفهومی و معنایی ثابت و حقیقتی خارج از سطح زندگی معمول ـ که در مکاتب غربی از جمله فلسفۀ حیات گرای آلمانی به آن “معنای زندگی” می گویند ـ قائل شویم. آن معنای واحد که همان حقیقت تقرّب الی الله است را می توان در اشکال متعدّد شکل دهیم به نحوی که جهت گیری واحدی داشته باشند.

دبیر علمی: بسیار متشکّرم. دو نکته در فرمایش آقای دکتر وجود داشت.

یک نکته ناظر به تعریف آقای دکتر شریفی از سبک زندگی بود. ملاحظه  آقای دکتر مهدوی کنی این بود که نباید مفهوم سبک زندگی را با مفهوم فرهنگ خلط کنیم. فرهنگ تلاش برای تغییر طبیعت و انطباق آن با نیازهای واقعی است که بخشی از آن الزامی و غیرانتخابی است. امّا سبک زندگی، انتخاب هایی است که از فرهنگ انجام می شود.

نکتۀ دیگر این بود که محور یا رکن سبک زندگی انتخاب است. تنوّع در گزینش، سیر حرکت را به ما می دهد علی رغم اینکه اخلاق به معنای ارزش عینی واقعی ثابت است. جهت گیری ما به سمت ارزش ثابت واقعی یک جهت گیری کلان است و سبک زندگی به ما تنوّع حرکت می دهد.

دکتر شریفی: بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین

از فرمایش آقای دکتر استفاده کردیم. من دو اصلاحیّه را بیان می کنم.

در مورد اینکه فرمودند میان مفهوم سبک زندگی و فرهنگ خلط می شود باید بگویم آقای دکتر خودشان بهتر از ما می دانند که واژه فرهنگ ده ها تعریف دارد. طبق تعریفی که ایشان فرمودند خلط صورت می گیرد. امّا طبق تعریف مورد پسند من که بسیاری از فرهنگ شناسان نیز آن را قبول دارند[۴] فرهنگ را مجموعۀ جهان بینی، ایدئولوژی و نظام رفتاری می دانند؛ نظامی از باورها در حوزه های انسان شناسی، معرفت شناسی و … به عنوان لایۀ بنیادین فرهنگ، نظام ارزشی به عنوان لایۀ میانی فرهنگ و نظام رفتاری به عنوان لایۀ رویین فرهنگ. بنابراین، سبک زندگی دقیقاً لایۀ رویین فرهنگ است و فرهنگ اعمّ از سبک زندگی است.

اگر کسی سبک زندگی را شامل بینش ها، ارزش ها، گرایش ها و … بداند در این صورت سبک زندگی و فرهنگ یکسان خواهند بود. امّا اگر سبک زندگی را نظام رفتاری و فرهنگ را متشکّل از سه لایۀ عمدۀ باورها، ارزش ها و نظام رفتاری بدانیم، این دو مفهوم عام و خاصّ مطلق خواهند بود.

رابطۀ اخلاق و سبک زندگی

آنچه در قسمت قبل در مورد رابطۀ اخلاق و سبک زندگی بیان کردم ناظر به بحث آقای دکتر بود. در واقع به دنبال بیان تطابق موضوعی و مسأله ای سبک زندگی و اخلاق بودم. گفتم طبق تعریف دوم از اخلاق، مسائل اخلاق همان مسائل سبک زندگی است. آقای دکتر مرتّب تأکید می کنند که سبک زندگی انتخابی و گزینشی است و در حوزۀ سبک زندگی نظام ترجیحات حاکم است. به عبارت دیگر، نظام ارزش داوری بر آن حاکم است و هیچ گزینشی نیست که اخلاق در مورد آن ارزش داوری نکند. به همین دلیل مسألۀ سبک زندگی مسألۀ اخلاق هم خواهد بود.

بنابراین از حیث موضوع و مسأله اشتراک دارند امّا اگر بخواهیم رابطۀ آنها را از حیث غایت و روش بررسی کنیم بحث به گونه ای دیگر خواهد بود.

به اعتقاد بنده هویّت هر علمی بر چهار رکن استوار است: موضوع، مسأله، غایت، روش (روش مندی و ضابطه مندی). اگر رابطۀ اخلاق و سبک زندگی را از حیث غایت بررسی کنیم تطابق وجود نخواهد داشت؛ غایت اخلاق خدایی شدن است، امّا سبک زندگی یک ابزار است. به تعبیر دیگر، اخلاق ارزش ذاتی دارد و سبک زندگی ارزش ابزاری. سبک زندگی در خدمت هدف غایی است. اگر سبک زندگی سالم باشد ما را به آن غایت می رساند. بنابراین، دایره، سعه و بلندای غایت اخلاقی بسیار بیشتر از سبک زندگی است.

از حیث روش، ما معتقدیم که اخلاق اسلامی می تواند سه نوع روش داشته باشد: روش نقلی که اخلاق نقلی را به وجود می آورد، روش عقلی اخلاق عقلی را در پی دارد و روش شهودی اخلاق عرفانی و شهودی را به بار می آورد. ولی در حوزۀ آمار و تحقیقات میدانی نمی توان تجربۀ روشنی از اخلاق اسلامی در عالم اسلام و اندیشۀ اسلامی بیان کرد حال آنکه بخش توصیفی سبک فقط با روش تجربی و میدانی صورت می گیرد نه با استدلال عقلی و بخش توصیه ای آن با روش اخلاق یکسان است و به این ترتیب ترابط روشی پیدا می کنند.

طبق برداشتی که بیان کردیم ممکن است کسی بگوید اخلاق جلوی تنوّع طلبی ما را می گیرد و نظام ترجیحات و فضای آزاد ما را محدود می کند حال آنکه سبک زندگی در این عرصه به ما آزادی می دهد.

در پاسخ باید به این نکته توجّه کرد که علّت تنوّع در سبک زندگی و مشروعیّت آن چیست. اولاً عمق باورها و ارزش های افراد متفاوت است. اگر ابوذر از قلب سلمان خبر داشته باشد او را تکفیر می کند. این روایت نشان می دهد که سطح و عمق باورهای اسلامی در افراد مختلف، متفاوت است. قدر متیقّن این است که فرد مسلمان و معتقد به نظام ارزشی اسلام است امّا سقف آن می تواند تا بی نهایت پیش برود. در روایت مشهوری از امام صادق۷ بیان شده که ایمان ده درجه است، مبادا کسی که در پلّۀ دوم است پلّۀ اولی را تنقیص و تحقیر کند. بنابراین متناسب با سطح ایمان، اعتقادات، پای بندی ها، سطح رفتار و بُعد نمایان گرایانۀ ایمان متفاوت خواهد بود.

از سوی دیگر اینکه گفتیم سبک زندگی از نظام ارزشی کاملاً متأثّر است و در حوزۀ ارزش داوری قرار می گیرد، به این معنا نادیده گرفتن غرایز و سلایق در سبک زندگی و حتّی نظام اخلاق اسلامی نیست. من این تصوّر را قبول ندارم که تأکید اسلام بر لزوم عفّت ورزی و رعایت حجاب، تنوّع طلبی، نظام ترجیحات و قدرت انتخاب را از افراد سلب می کند.

به عنوان مثال، نظام اخلاقی اسلام سفارش می کند که به فقیر کمک کنیم امّا نوع، چگونگی، شکل و … بر سلایق، ذائقه ها، امکانات مادّی، شرایط زمانی و مکانی و … مبتنی است. امروز اگر کسی برای کمک به فقرا شبانه در خانۀ زنان بی سرپرست برود، پلیس او را دستگیر خواهد کرد در حالی که زمان امیرالمؤمنین۷ این مدل رایج و پسندیده بود. امروز باید از مدل ها و روش های دیگری استفاده کرد.

مثال دیگر در مورد ارزش ساده زیستی و قناعت است. این یک ارزش ثابت در اسلام است و هیچ زمانی به یک امر ناپسند تبدیل نخواهد شد. ولی مدل اجرایی و رفتاری آن که سبک را به وجود می آورد مختلف است. در زمان امام صادق۷ پوشش خاصّی بیان شده است. آن طور که در کافی آمده عبای امام۷ به نازکی لایۀ زیرین تخم مرغ آب پز بود. حال آنکه پوشش امیرالمؤمنین۷ به گونه ای دیگر بود. این تأثیر شرایط زمانی و مکانی را در انتخاب ها، عمل و اجرای اخلاقیّات نشان می دهد. علاوه بر این، سبک زندگی را نباید تک عاملی دید. بلکه عوامل متعدّدی در شکل دهی به آن مؤثّر هستند؛ از جمله نظام باورها، محیط، دوستان، شرایط سیاسی، اقتصادی و ….

دو تحلیل پیرامون نقش اخلاق (به معنای نظام ارزشی) در شکل دهی به رفتارها و سبک زندگی

انسان هویّتی واحد دارد. امّا این هویّت واحد آن گونه که غالب عرفا می گویند حدّاقل سه لایه و آن گونه که برخی نظیر عبدالرّزاق کاشانی می گوید تا ده لایه و بطن دارد. سه لایۀ آن شامل قلب، نفس و رفتار است. این رفتار بیرونی که به آن سبک می گوییم شکل تحقّق یافته و عینیّت یافتۀ آن لایۀ باطنی (قلب) است.

اگر بخواهیم ارزش های اسلامی نظیر عفّت و حیا را در بیرون نشان دهیم در قالب سبک ممکن می شود. سبک زندگی حاصل از این موارد همان حجاب و پوشش عفیفانه است. بنابراین این پوشش عفیفانه حالت تنزّل یافتۀ قلب (باور و ارزش) ما است. ما از درون به این امر اعتقاد داریم که عالم محضر خدا است. این اعتقاد و باور حیاء حضور در برابر حضرت حقّ را در من به وجود می آورد. این حیاء حضور در لایۀ پایین تر ویژگی عفّت را در درون به وجود می آورد. عفّت درونی در لایۀ پایین تر به سبک تبدیل می شود که پوشش، نگاه، نوع تغذیه و … را شامل می شود و نشان دهندۀ رفتار عفیفانه است.

بنابراین، اگر از سبک به سمت بالا برویم به لایۀ قلب و باورها و ارزش ها می رسیم و اگر از باورها و ارزش ها پایین بیاییم به سبک می رسیم. به همین دلیل، اگر ببینیم کسی می گوید خدا را قبول دارم امّا طور دیگری رفتار می کند می گوییم در باورهای قلبی اش اشکالی وجود دارد و عمیق نشده است. بنابراین ضعف در باورها می تواند در سبک زندگی هم نمود پیدا کند. هویّت سه لایه ای ما در عین کثرت دارای وحدت است و سبک زندگی همان حالت بروزیافتۀ لایه ها و ارزش های درونی است. می توان از آن به عنوان یک کد و شاخص برای سنجش میزان ارزش و باورهای ادّعایی فرد استفاده کرد.

تحلیل دیگری هم می توان برای این تأثیر بیان کرد. آقای دکتر از نگاه جامعه شناختی بیان کردند و من با تحلیل فلسفی عرض می کنم. در فلسفه فعل گفته می شود که افعال گزینشی، اختیاری و انتخابی که از فرد صادر می شود مبادی ای دارد. طبق تعریف من، سبک زندگی عبارت است از رفتارهای بیرونی. رفتاری که از من بروز پیدا می کند بر مبادی خاصّی مبتنی است. قبل از صدور رفتار، اراده قرار دارد. قبل از شکل گیری اراده، شوق ایجاد می شود. شکل گیری شوق، نیازمند تصدیق به فایده  مندی فعل است. تصدیق به فایده نیز منوط به تصوّر فعل است. بنابراین، مراحل پنج گانۀ صدور فعل از انسان عبارت است از: تصوّر فعل، تصدیق به فایده و رسیدن به این نتیجه که این کار سودمند است، ایجاد شوق، میل و رغبت. سپس نوبت اراده است، فرد اراده می کند، تصمیم می گیرد و عزم انجام فعل در او ایجاد می شود. بعد از این مراحل کار صورت می گیرد.

بنابراین سبک زندگی که همان صدور فعل و تکرّر آن است که حالت نهادینه پیدا کرده، مقدّماتی دارد و اخلاق در تک تک این مقدّمات نقش آفرین است. اخلاق در تصوّر فعل نقش آفرین است؛ به این معنا که اگر با حبّ و بغض نگاه کنیم درست تشخیص نمی دهیم: حبّ الشیء یُعمی و یُصم، بغض الشیء یُعمی و یُصم. در تصدیق فایده نیز اگر هوای نفس بر فرد غلبه کند آنچه ضرر است را فایده می بیند.

مثلاً، همۀ افراد بالغ جامعۀ ما می دانند که دروغ بد است یعنی تصوّر فعل را داریم، امّا در تصدیق به فایده به دلیل هوای نفسانی و مسائل اخلاقی می بینیم راست گفتن فایده ندارد، به همین دلیل، به فایده تصدیق نمی کنیم. یک ضعف اخلاقی باعث می شود که این مقدّمۀ صدور فعل که در شکل گیری سبک اثرگذار است زیر سؤال برود و آن را درست نبینیم.

در مرتبۀ شوق و میل نیز همین طور است. اسلام نیامده است تا شوق، میل، سلیقه، ذائقه و غرایز را نابود کند؛ هر دینی اگر بخواهد این طور برخورد کند دوام نمی یابد. اسلام به دنبال جهت دادن به این امور است. شوق انسان متأثّر از مجموعه ای از اخلاقیّات و حالات نفسانی است. اگر فرد کرامت نفس داشته باشد شوق صحیح در او ایجاد می شود؛ در غیر این صورت به گناه و رفتارهای نامطلوب اشتیاق پیدا می کند.در مرتبۀ بعد اراده است که به تعبیر فلاسفۀ ما حالت جبری پیدا می کند و اختیاری نیست. در نهایت فعل صادر می شود.

جمع بندی تحلیل دوم این است که سبک زندگی لایۀ رویین رفتار است. رفتار مبادی خاصّی دارد و اخلاق در تک تک این مبادی تأثیرگذار است. اخلاق در تصوّر و فهم فعل به شدّت اثرگذار است. در تصدیق به فایده و ایجاد شوق نیز اخلاق اثرگذار است. به همین دلیل، اخلاقیّات و تخلّق به آنها نقشی جدّی در شکل گیری و بروز رفتارها و کنش های بیرونی دارد.

دبیر علمی: بسیار متشکّرم. نکات متعدّدی مطرح شد. نخستین مطلب این بود که سبک زندگی و فرهنگ بر هم منطبق نمی شوند. اجمالاً رابطۀ آنها عام و خاصّ مطلق است و طبق تلقّی های مختلفی که از فرهنگ وجود دارد. یک تلقّی این است که فرهنگ شامل سبک زندگی است.

در مورد اشتراک اخلاق و سبک زندگی نیز اصلاحیه ای را بیان کردند. در نظام موضوعات و مسائل اخلاق و سبک زندگی در مواردی با هم مشترک هستند. امّا در غایت و هدف نهایی با هم متفاوت هستند. هدف اخلاق خدایی شدن است ولی سبک زندگی یک هدف ابزاری است که در اختیار اخلاق قرار می گیرد.

در مورد روش فرمودند که اخلاق اسلامی می تواند از سه روش تبعیّت کند: شهودی، عقلی و نقلی. ایشان روش تجربی را در اخلاق به رسمیّت نشناختند. امّا روش در لایۀ توصیفی سبک زندگی تجربی است و در لایۀ توصیه ای آن می تواند اخلاقی باشد.

در مورد تنوّع و تکثّر در سبک زندگی نیز هر دو استاد فرمودند که اخلاق در عین حفظ اصول و ارزش های خود به هیچ وجه نمی خواهد تنوّع و تکثّر را نادیده بگیرد. از آنجا که سطوح و عمق باورهای افراد متفاوت است ممکن در لایه های مختلف، تجلّیات و بروز رفتار آنها متفاوت باشد امّا همه باید یک حقیقت را ابراز کنند.

ایشان هویّت انسان را سه لایه ای دانستند: قلب، نفس و رفتار. لایۀ عمیق هویّت انسان قلب است. مثلاً حیا از خدا یک لایۀ عمیق است. در مرحلۀ بعد این لایۀ بعدی عفّت درونی را ایجاد می کند که لایۀ میانی و نفس است. بروز و تجلیّات این عفّت در قالب رفتار و سبک زندگی ارائه می شود.

مدل تأثیر اخلاق در مبادی یا فلسفه عمل سبک زندگی است. فلسفه عمل بحث مهمّی است و ما چندان به آن توجّه نکردیم. اخلاق در تمامی مراحل مقدّماتی بروز و شکل گیری یک رفتار و یک سبک زندگی حضور دارد و نقش ایفا می کند.

آقای دکتر مهدوی کنی! لطفاً جمع بندی خود را از مباحث بفرمایید.

ارزش های افزودۀ حاصل از تعامل اخلاق و سبک زندگی

دکتر مهدوی کنی: در باب موارد تعامل این دو مفهوم و ارزش های افزودۀ حاصل از این تعامل بحث کردیم. در تکمیل آن عرض کنم که یکی از ارکان و لوازم سبک زندگی مسألۀ تمایزخواهی و ابراز هویّت است. آیا این مسأله در حوزۀ اخلاق امر پسندیده ای به حساب می آید؟ کسی که به دنبال سبک خاصّی است در واقع می خواهد خودش را عرضه کند. آیا عرضۀ خود به لحاظ اخلاقی درست است؟

در وهلۀ نخست این امر خودخواهی به نظر می رسد امّا وقتی خوب نظر می کنیم می بینیم افعال اخلاقی لزوماً «خود» را نفی نکرده اند و اتّفاقاً علمای اخلاق یکی از گام های نخست در اخلاق را خودشناسی دانسته اند. هویّت یابی نیز لزوماً به معنای نفی اخلاقیّات نیست بلکه اساساً رسیدن به هویّت انسانی و الهی از جملۀ غایات دین و اخلاق است. بنابراین باید گفت معنای ابراز هویّت متفاوت است و حدّی از این ابراز با همان معنای عام علوم اجتماعی نیز در دین پذیرفته است؛ یعنی ابراز حضور مؤمن در مقابل حضور، رفتار و سبک زندگی کافران و غیرمتدیّنان. این بروز و ظهور اساساً فی نفسه ارزشمند است.

در رفتار اهل بیت(ع) نیز داشتن شعار و روشن بودن تمایزها مورد توجّه بوده و بسیاری از پوشش هایی که از روی استحباب سفارش شده ناشی از جنبۀ شعاری بودن آنها است. از همین جهت است که بعضی از اموری که در زمان بعضی از اهل بیت(ع) مستحب اعلام شده در دوره بعدی تاکید نشده است. در واقع فلسفۀ وجودی آنها جنبۀ شعاری و معنای ویژه و خاصّ شان در آن دوره بوده است. مثلاً تحت الحنک انداختن در یک زمانی کاملاً جنبۀ شعاری و موضوعیّت خاصّی داشته است، امّا اکنون ممکن است آن موضوعیّت را نداشته باشد.

بنابراین لزوماً نمی توان گفت که این حالت تمایزخواهی ناشی از خودخواهی است. بلکه سبک زندگی می تواند برای این نوع بروز و ظهورها هم در جنبه های شعاری و هم در تحقّق خود فرصتی فراهم کند.

سبک زندگی در حوزۀ اخلاقیّات فرصت رفتارهای “مولّد” را به ما می دهد. مولّد به این معنا که ما در تربیت اخلاقی می توانیم در هر اقتضا و شرایطی به گزاره ها و دستوراتی برسیم. وقتی آن دستورات در آن شرایط محقّق می شوند در حوزه های جانبی خود زایندگی پیدا می کنند و به تعبیر دیگر به تمامی امور پیرامونی خود سبک می دهند. پیدا کردن این گزاره ها به اندازه ای اهمیّت دارد که من آن را به فرمول DNA تشبیه می کنم. وقتی DNA وارد سلول بنیادین شود آن را به شکل خود در می آورد. گزاره های خاصّ اخلاقی که گزاره های سبک ساز هستند نیز اگر وارد زندگی انسان ها شوند دیگر نیازی نیست همۀ مسائل اخلاقی را به افراد توصیه کنیم. البتّه تمامی اخلاقیات ما به طور نسبی از این ویژگی برخوردار هستند و با هر معنایی جمع نمی شوند امّا بعضی از گزاره ها – به خصوص در شرایط خاص- تغییرات عمده را ایجاد می کنند.

برای تغییر عمده در زندگی مردم کافی است یک دستور را در زندگی آنها وارد کنیم و ببینیم چه اتّفاقاتی رخ می دهد. به عنوان مثال برخی از محققان می گویند برای تغییر سبک زندگی مردم به سبک زندگی اسلامی به جا به جا کردن ساعت خواب مردم و آوردن آن روی ساعتی که هم از نظر فیزیولوژیک و هم از نظر اخلاقی توصیه شده است تاکید می کنند. اگر مردم را سحرخیز کنیم خواهیم دید که شکل زندگی آنها دچار تغییرات بنیادین خواهد شد. فرصت های زیادی اعم از معنوی و مادی برای انها ایجاد می شود و از اتلاف وقت و فرصت های فساد که در اواسط شب زمینه آن بیشتر فراهم است ممانعت خواهد شد.

بنابراین با استفاده از فرصتی که سبک زندگی برای ما فراهم می کند می توانیم از طریق آسیب شناسی، گزاره های محوری و مولد در هر زمان را پیدا کنیم. این گزاره ها اگر تبلیغ و ترویج شود آثار بسیار جدّی ای خواهد داشت.

از سوی دیگر، سبک زندگی فرصت خوبی برای تبلیغ و ترویج است. در مباحث جامعه شناسی و علوم اجتماعی مکاتب متعدّدی وجود دارد که معمولاً در بیان مسأله دچار نوعی پارادوکس هستند. سبک زندگی می تواند فرصتی برای گفت و گو در فضای علمی امروز بر اساس مبانی اسلامی باشد. زیرا بسیاری از مکاتب نظیر رفتارگرایی، کارکردگرایی، ساخت گرایی و … تحلیل کاملی از رفتار انسان ندارند و قالب و مفاهیم مناسب را برای بیان تفکّر دینی نیز به ما نمی دهند. این مکاتب به دلیل یک جانبه نگری در تحلیل انسان فرصت های محدودی را برای گفت و گو پدید می آورند. در حالی که مقولۀ سبک زندگی که در فضای علوم اجتماعی به عنوان یک نظریّۀ هم گرا مطرح شده است، فرصت بیشتری را برای ورود مفاهیم دینی به تعامل با اهل نظر و اندیشه فراهم می کند.

دبیر علمی: تشکّر می کنم. آقای دکتر شریفی! شما هم اگر جمع بندی دارید بفرمایید.

رابطۀ دو سویۀ سبک زندگی و نظام ارزش ها و باورها

دکتر شریفی: باید دانست که اخلاق و سبک زندگی با هم تأثیر و تأثّر دارند. سبک زندگی در نظام ارزشی و نظام باورها به شدّت نقش آفرین است و بر عکس آن هم که محور بحث بود و توضیح دادیم.

امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: «فبالایمانِ یُستَدلُّ علَی الصّالحاتِ و بالصّالحاتِ یُستَدَلُّ علَی الایمانِ» با کارهای خوب می توان به ایمان فرد پی برد و با ایمان فرد می توان به کار خوب او پی برد (منتظر رفتار درست از او باشیم).

اینکه دنیای غرب علیه سبک زندگی ما هجوم همه جانبه آورده است و سبک زندگی آمریکایی و لیبرالیستی را ترویج می کند به این دلیل است که سبک زندگی، عامه  فهم ترین لایۀ تبلیغ و ترویج است. بحث های اندیشه ای و اعتقادی مخاطبان کمتری را جذب می کند امّا مدل های رفتاری که در شبکه های مجازی و ماهواره ای تبلیغ می شود برای همۀ افراد قابل فهم است. هدف اصلی آنها از تغییر در سبک زندگی اعمّ از نوع تغذیه، نحوۀ آرایش، دکوراسیون، مبلمان و … این است که رفتار، ارزش ها و باورهای ما تغییر کند.

آیۀ ۱۰ سورۀ روم نقش سبک زندگی را در تغییر باورها و نظام ارزشی به زیبایی نشان می دهد. به نظرم دنیای غرب هم بر اساس محتوای همین آیه به ما ضربه می زند. آیه می فرماید: (ثمَّ کانَ عاقِبَهَ الَّذینَ أَساءُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ و کانُوا بِها یَستَهزِءُونَ) به تدریج سرنوشت کسانی که رفتارهای انحرافی پیدا می کنند (سبک زندگی انحرافی را بر می گزینند) این طور خواهد شد که آیات الهی را تکذیب و تمسخر می کنند. ممکن است فردی مسلمان و معتقد باشد امّا با تغییر رفتار و ذائقه دچار تغییر در باورها و ارزش ها شود و به این ترتیب هویّت اسلامی او از بین برود.

بنابراین خطری که مقام معظّم رهبری مکرّر آن را گوش زد می کنند و اینکه به جهاد برای سبک زندگی دعوت می کنند واقعاً باید مورد توجّه قرار گیرد. اگر مراقب نباشیم از طریق تغییر در سبک زندگی جامعه و فرزندان مان تغییر در باورها و ارزش ها نیز رخ خواهد داد.

دبیر علمی: بسیار متشکّرم.

پرسش و پاسخ

پرسش: آیا می توان گفت که اگر اخلاق به معنای صفات و ملکات درونی باشد رفتاری اختیاری از این اخلاق منشأ می گیرد که احتمالاً همان سبک زندگی است یا به آن نزدیک است. امّا اگر اخلاق به معنایی اعمّ از صفات و رفتارهای اختیاری باشد در این صورت سبک زندگی اخصّ مطلق از اخلاق خواهد بود. در هر دو تعریف می توان بین اخلاق و سبک زندگی رابطه ایجاد کرد.

دکتر شریفی: طبق تعریف آقای دکتر مهدوی کنی تطابق برقرار می شود. ایشان در کتاب شان به صراحت نگرش ها و حتّی برخی از بینش ها را نیز جزء سبک می دانند. اگر این تعریف را بپذیریم طبیعتاً تطابق تمام عیار به وجود خواهد آمد.

دبیر علمی: شاید منظور پرسش این باشد که اگر سبک زندگی را شامل رفتار بدانیم آیا احتمال دارد بین رفتار اخلاقی و رفتاری که به اقتضای سبک زندگی سر می زند تعارضی ایجاد شود؟ اگر بگوییم اخلاق رفتار را شامل نمی شود بحثی وجود نخواهد داشت امّا اگر موضوع اخلاق را هم رفتار بدانیم آیا بین این دو تعارض به وجود می آید؟

دکتر شریفی: بله، این تعارض ممکن است. نظام اخلاقی اقتضای رفتار خاصّی را دارد ولی ما به آن توجّه نمی کنیم. در ظاهر و زبان ابراز اخلاق، صداقت و امانت می کنیم امّا در عمل رفتار دیگری انجام می دهیم. اینها ناشی از شاخه های نامناسب پیوند خورده با این درخت است. همچنان که ممکن است رفتار ما غیر از اعتقادمان باشد. منافق همان کسی است که باوری دارد ولی رفتار مناسب با آن را انجام نمی دهد. بنابراین باورها، ارزش ها و صفات درونی علّت تامّۀ رفتار نیستند.

در تکمیل بحث ام عرض کنم بنده مدلی اصلاح شده برای نظام پنج مرحله ای صدور فعل ـ که در فلسفه علم یا فلسفه علوم اجتماعی تحت عنوان انتخاب عقلانی از آن تعبیر می شود ـ بیان کرده ام. در این نظام ظاهراً تصوّر فعل علّت تامّۀ تصدیق، تصدیق علّت تامّۀ شوق، شوق علّت تامّۀ اراده و اراده علّت تامّۀ فعل است. من این جریان را قبول ندارم و واقعیّت نیز با این سازگار نیست. به همین دلیل مدل اصلاح شدۀ آن را منتشر کرده ام.

اخلاقیّات و صفات درونی علّت تامّۀ رفتار نیستند؛ محیط، شرایط اقلیمی، سیاسی و … ممکن است اثرگذار باشد تا فرد رفتار متناسب با آن اخلاقیّات و صفات درونی را انجام ندهد. این امر اگر به صورت مقطعی باشد ممکن است مشکلی ایجاد نکند. امّا اگر تداوم داشته باشد و به سبک تبدیل شود ارزش ها را نیز دگرگون خواهد کرد.

دکتر مهدوی کنی: اگر مطلق سبک زندگی را در نظر بگیریم محور آن ترجیحات است و ممکن است ترجیحات یک فرد لزوماً منطبق با اخلاقیّات (اخلاق اسلامی) نباشد. بلکه شاید او بخواهد نظام اخلاقی دیگری را تولید کند. بنابراین اگر مطلق مفهوم سبک زندگی را مدّنظر قرار دهیم می توانیم بگوییم مجموعۀ سبک های زندگی نشان گر ترجیحات و ترجیحات نیز نشان از ارزش گذاری ها و جهانبینی های متفاوت است.

امّا بحث ما در فضای اسلامی بود و به دنبال ایجاد هم گرایی میان این دو مفهوم بودیم.

پرسش: طبق تلقّی و تعریف استاد از فرهنگ چه فرقی میان دین و فرهنگ وجود دارد؟

دکتر مهدوی کنی: حدود ۳۰۰ تعریف در مورد فرهنگ جمع آوری شده است و نمی توان وجه جمعی میان همه آنها پیدا کرد و تعریف جامع و مانعی ارائه داد. باید دید که این مفهوم در کجا به کار می رود. گاهی در حوزه های نظری و برای نشان دادن تقابل طبیعت و فرهنگ، عین و ذهن است و گاهی در حوزۀ سیاست گذاری و برنامه ریزی است. در حوزۀ سیاست گذاری و برنامه ریزی مفهوم فرهنگ به حدّی محدود می شود که فقط اموری را در این حوزه برنامه ریزی می کنند که غیر از امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی باشد.

در مقابل بنابر تعریف های اعمی فرهنگ همۀ دستاوردهای بشری است. در این مفهوم  برخی دین را نیز جزء دستاوردهای بشری می دانند.البته دین در معنای ما انزل الله، فرهنگ نیست. دین تفسیر شده (منظورم طرح بحث قرائت های مختلف نیست بلکه اشاره دارم به معنای حوزۀ فهم شده و عمل شده از دین) جوهر فرهنگ است. یعنی همه چیز از مجموعه ای از باورها سازمان می یابد نه فقط اینکه ادّعا کنیم به لحاظ تاریخی حوزۀ شهرسازی و بالمآل تمدن سازی ما با مسجد شروع شده است. بنا بر نگاه تاریخی ما که می گوییم آدم ابوالبشر به خاطر رفتار اولیّه ای که او را از بهشت اخراج کرد روی زمین آمد و رفتار و زندگی او بر همین اساس تنظیم شد. تقابل میان شیطان و فطرت و هدایت الهی، بحث از آنجا آغاز می شود و تاریخ از این مسیر شکل می گیرد. سیر حرکتی تمامی تاریخ انسان بر اساس تفکّر و جهت گیری دینی او شکل می گیرد. تقریباً عموم جامعه شناسان و انسان شناسان هم جوهر فرهنگ را دین می دانند.

دبیر علمی: به اعتراف اساتید محترم اخلاق امری متغیّر و انعطاف پذیر است و نباید تصوّر کرد که قرار است سبک زندگی را به سبکی خاصّ فروبکاهیم و افراد را محدود کنیم. در عین حال بحث ثبات و تغییر در اخلاق بسیار مهمّ است. چند دهه قبل بحث اخلاق خادم و مخدوم مطرح شد و متأسّفانه به انحراف هم کشیده شد. ادّعا این بود که در اخلاق چند امر مخدوم وجود دارد که اصلی و رئیسی هستند و سایر موارد به تناسب فرهنگ تغییر می کند. عملاً به نظر می رسید که آن ایده به سمت از بین بردن اخلاق پیش می رفت.

این بحث مهمّ است که مدل ثبات و تغییر در اخلاق را چه می دانیم. آیا می توان اخلاق اسلامی را این گونه دید که هستۀ اصلی و سختی دارد که به هیچ وجه تغییر نمی کند؛ اموری نظیر عدالت و صداقت. امّا اخلاقیّات دیگری که تحت عنوان اخلاق آداب نیست به تناسب فرهنگ متنوّع می شود و در این لایه است که اخلاق در مقابل سبک زندگی کوتاه می آید. آیا می توان چنین تلقّی از اخلاق داشت:

دکتر مهدوی کنی: این بحث به این مسأله بر می گردد که آیا اخلاق نسبی است یا مطلق. در این مطلب که در تحقّق اخلاق و عینیّت پیدا کردن آن دچار نوعی از توجّه یا وابستگی به اقتضائات هستیم تردیدی نیست. امّا اصل اخلاقی امری مستخرَج از حقایق عالم است ـ اعمّ از اینکه آن را انتزاعی یا شهودی بدانیم ـ و این با تغییر و تحوّل در عالم مادّه و اقتضائات آن هیچ ارتباطی ندارد. بلکه حقایقی هستند در عالم که با حقیقت مجرد انسان و عالم خلقت عجین شده و پیوند خورده اند.

به طور خلاصه باید گفت که تحقّق اخلاق در دنیا اقتضائات خاصّ خود را دارد. وقتی که می گویند دروغ برای حفظ جان یک انسان جایز است به این معنا نیست که در اصل خوب یا بد بودن آن نسبیّتی وجود دارد. بلکه یا باید گفت آنچه که اساساً به عنوان مبنای درست بودن و حسن داشتن راستگویی وجود داشته است در اینجا محقّق نیست. یا اینکه بگوییم به علّت ضیق عالم وجود، دو اصل برای تحقّق، دچار تعارض و تزاحم می شوند اهمّ و مهمّ مطرح می شود و طبیعتاً اقتضای عقل پرداختن به اهم است.

دبیر علمی: پرسش بعدی مربوط به جنسیّت است. طبق بیان شما سبک زندگی نظام ترجیحات افراد است. در مدل اخلاقی اسلامی جنسیّت به گونه ای تبیین می شود که نظام ترجیحات زن و مرد با هم متفاوت هستند. این تفاوت مبتنی بر حکمت اسلام است که محدودیّت هایی را برای زنان در نظر می گیرد. این بحث نقطه ای آسیب  پذیر برای ما محسوب می شود و ما باید تبیین دقیقی از جنسیّت و نظام ترجیحات بیان کنیم. به نظرم مرحوم استاد مطهّری برای نخستین بار بحث خیار خصال النساء شرار خصال الرّجال و بالعکس را بر اساس یک روایت مطرح کردند. چگونه می توان این تفاوت ها در سبک زندگی توجیه کرد؟

دکتر شریفی: پرسش بسیار خوبی است. امّا اگر اجازه بدهید من وارد پاسخ آن نشوم چون با توجه به ضیق وقت، حقّ مطلب ادا نمی شود و تا حدودی بی ارتباط با موضوع است. رساله دکتر علی  جمعه مظفری درباره نقش جنسیت در داوری   اخلاقی که با راهنمایی بنده انجام گرفته است به تفصیل به مسأله  ای که در سؤال شما مطرح شد را مورد تحلیل قرار داده است. می  توانید به آنجا مراجعه کنید.

اگر اجازه بدهید در مورد مباحث قبلی تکمله ای عرض کنم. نمونه هایی از نقش اخلاق در سبک زندگی را بیان می کنم.

ما در گذشته مورد هجوم نظام های اخلاقی یا سبک های زندگی دیگر نبودیم. بر اساس باورها و ارزش های خودمان مدل هایی از سبک را شکل دادیم که در حال حاضر نیز جزء افتخارات ما است؛ مثلاً سبک معماری اسلامی. موافق و مخالف قبول دارند که سبک معماری خانه ها و شهرها بر اساس باورها و ارزش های اسلامی بود. امروز نیز توریست ها از گوشه و کنار دنیا برای دیدن همین آثار معماری اسلامی سده های قبل به ایران می  آیند.

امّا بعد از انقلاب تا کنون از این حوزۀ فرهنگ ساز جدّی، غفلت کرده ایم. معماری هنر مدیریّت فضا است امّا به منظور مدیریّت رفتاری که در آن فضا شکل می گیرد. به عبارت دیگر، معماری یک هنر سبک ساز است. ما غفلت کردیم از اینکه معماری روز را بر اساس باورها و ارزش های خودمان ترویج دهیم. این فضاسازی  های شهری، پاساژها، خانه ها و … که در ایران شکل گرفته است اگر مورد بازنگری و چاره اندیشی قرار نگیرد بعضی از آنها افراد را به گناه می کشاند. برخی فضاها روح معنوی را به انسان منتقل می کند. بر اساس معماری اسلامی می توان فضاهایی ایجاد کرد که انسان را به معراج ببرد.

حوزۀ دیگری که مورد غفلت قرار گرفته است حوزۀ ورزش است. ما نقش اعتقادات و ارزش ها را در این حوزه نادیده گرفته ایم و به نظرم جا دارد که پایان نامه ها، تزها و رساله های متعدّدی در این زمینه نوشته شود.همۀ ما می دانیم که در اسلام بعضی از ورزش ها توصیه شده است. آیا این ورزش ها با باورها و ارزش های اسلامی تناسبی ندارند و فقط به خاطر شرایط زمانی و مکانی آن عصر مورد توصیه واقع شد یا تناسبی هم وجود دارد؟ اگر نگاه ما به اسلام نگاه سیستمی باشد و آن را منسجم بدانیم، باید بگوییم میان کشتی گیری، پیاده روی، کوهنوردی، شنا و اسب سواری، تیراندازی با ارزش ها و باورهای اسلامی تناسب وجود دارد. اسلام هیچ گاه ورزش یوگا یا ورزش های رزمی را توصیه نکرده است ـ البتّه نمی گویم اینها خلاف اسلام است ـ امّا آیین های هندو ورزش یوگا را تأکید کرده اند. در این آیین ها توصیه ای در مورد اسب سواری، شنا، کوهنوردی و … وجود ندارد. برخی از آیین های شرقی هم بر ورزش های رزمی تأکید می کنند.

آیا این ورزش ها واقعاً هیچ تناسبی با نظام باورها و ارزش های شان ندارد؟ بنده به شدّت معتقدم که این تناسب وجود دارد.

ما بر اساس باورها و ارزش های مان مدل جدید ورزشی به نام ورزش زورخانه ای تولید کردیم که در صدر اسلام نبود. این ورزش قطعاً بر اساس باورها و ارزش های شیعی بود. اینکه قبل از انقلاب به آن ورزش باستانی می گفتند هیچ سندیّتی ندارد. تمام حرکات این ورزش بر اساس آموزه های شیعی است. گود زورخانه یا به یاد قبر شش گوشۀ ابی عبدالله۷ شش ضلعی است، در ایران به یاد امام هشتم بسیاری هشت ضلعی است و یا بعضاً   به نشانۀ توحید، دایره ای شکل  است تا همه چیز بر اساس آن نقطۀ مرکزی تعریف شود. در این ورزش احترام به پیش  کسوتان باید کاملاً رعایت شود. احترام به سادات، ریش سفیدان و مرشد جزء ارکان این ورزش است. اگر کسی ۱۱۰ میل (به نام امام علی) بزند بازوبند پهلوانی در میل  زنی را می گیرد. در گذشته قهرمانی که می خواست بازوبند پهلوانی در شنا رفتن را بگیرد ۱۰۰۰ شنا می رفت و مرشد ۱۰۰۰ نام خدا را از جوشن کبیر می خواند. همین امروز هم دعای اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و … در پایان آن قرائت می شود.

امروز ما از این حوزه ها و صحنه ها غافلیم و اساساً هیچ تفکّر و اندیشه ای هم در این زمینه ها تولید نکرده  ایم. به تبع دنیا سبک های ورزشی خاصّی در جامعۀ ما رواج پیدا کرد ـ منظورم این نیست که این ورزش ها بد است و باید جمع شوند ـ. هدف بنده بیشتر دعوت اندیشمندان به تفکر و تأمل در این حوزه است. مثلاً خوب است در این باره فکر کنیم که ورزش فوتبال چه تناسبی با باورهای ما دارد؟ تناسب آن با باورهای کابالیسم یهودیان را می توان به وضوح بیان کرد. تعداد بازیکنان آن ۱۱ نفر است که برای آنها عدد مقدّسی است. وسعت زمین، زمان ۹۰ دقیقه  ای بازی، مرکّب از دو ۴۵ دقیقه که برای آنها اعداد مقدّس است. همه چیز آن حساب شده است. ارزش ها و باورهای آن در این مدل ورزش شکل گرفت و رواج یافت.

در ایران کسانی کلاس یوگا می روند و بعد از مدّتی می بینیم نماز نمی خوانند. این به دلیل ارتباط این سبک با آن مدل باور است. از او می پرسیم چرا نماز نمی خوانی؟ می گوید با یوگا تطمئن القلوب می کنم. چهل سال است نماز می خوانم قلبم آرام نمی شود. چهل روز یوگا انجام دادم قلبم به آرامش رسید.

به نظرم لازم است سبک های ورزش و تناسب آن با ارزش ها و باورهای اسلامی و نیز مدل های مورد قبول ارزش ها و باورهای اسلامی در حوزۀ ورزش را مورد تأمّل و تفکّر قرار دهیم تا زمانی که بتوانیم آن را در عمل پیاده کنیم.

دبیر علمی: از هر دو استاد بزرگوار بسیار متشکّرم. به خصوص نکات اخیر بسیار جدید بود و تا به حال نشنیده بودیم.

دکتر مهدوی کنی: این نکته را عرض کنم که بخشی از پاسخ به پرسش رابطۀ جنسیّت و سبک زندگی به این بحث بر می گردد که در حوزۀ ارزش های انسانی میان زن و مرد تفاوتی وجود ندارد اما تفاوت ها در امر طبیعی و زیستی و غیرقابل نفی است و مسلّماً در اخلاق و رفتار نیز آثاری دارد. امّا سبک زندگی در این مورد می تواند یک ارزش افزوده برای حوزۀ اخلاق اسلامی ایجاد کند.

به رغم تمامی استدلال های قوی علمی، عقلی و دینی، بخشی از مقاومتی که در این زمینه صورت می گیرد ناشی از این است که فضای عمومی فرهنگی و زیستی جامعه فرصت های محدودی را برای فعّالیّت متناسب با حوزه های ارزشی در اختیار گروه های اقلیّتی و از جمله بانوان قرار می دهد. طرح مباحث اخلاقی در قالب سبک زندگی می تواند این فرصت ها را فراخ کند؛ زیرا ملاک هایی به فرد داده می شود که می تواند بر اساس آنها به خلاقیّت دست بزند. در واقع این که تشویق فرد به خلق و ابداع، فرصت تکثّر را در پناه ارزش های مشخّصی برای او ایجاد می کند. سبک به افراد فرصت می دهد تا به تناسب اقتضائات با ارزش ها و جهت گیری ها انطباق های متعدّدی ایجاد کنند.

مشکل ما این است که فضا و نوعی زندگی ایجاد کرده ایم که بانوان نمی توانند در عین حفظ ارزش ها جایگاه مناسب خود را در فضای اجتماعی پیدا کنند و در نتیجه حسّ محرومیّت در آنها به وجود می آید. قشر ها و گروه های اجتماعی شامل گروه های سنی، قومیّت ها، گروه های سیاسی و معلولان نیز دچار این محدودیّت ها هستند. در حالی که سبک زندگی فرصت خلق و ابداع را با ارزش های مشخّص و معیّن ایجاد می کند. این فرصت را باید قدر دانست و غنیمت شمرد. بسیاری از نکاتی که امروز در پیاده سازی ارزش های اخلاقی به نظر مسأله ساز شده اند اتّفاقاً می توانند یک فرصت به شمار بیایند.

دبیر علمی: بسیار متشکّرم.

پرسش: بسم الله الرّحمن الرّحیم با تشکّر از اساتید معظّم.

با توجّه به جمع مباحثی که مطرح شد و اتّفاقی که در کشور ما در حال وقوع است و می بینیم سبک های مختلف عرضه می شوند و مردم به سوی آنها گسیل داده می شوند. به نظر بزرگواران آیا خوب نیست که مجامع علمی ما روی لایۀ رویین و ظاهری که فرمودید سبک زندگی نام دارد و نرم افزار تمامی آموزه ها، اعتقادات و باورهای ما محسوب می شود تمرکز شود.

در طول ۴۰ سال پس از انقلاب ما با کمبود مدل آن مواجه هستیم. نهایت کاری که توانسته ایم انجام دهیم کار روی مبانی و مبادی است. البتّه این کار در جای خود باید صورت بگیرد و مجامع علمی نیز متکفّل همین مورد هستند. امّا آسیبی که در رابطه با زندگی عموم مردم در حال به وجود آمدن است ارائۀ مدل در عرصه های مختلف است. اگر مدّعی قدمت اخلاق و بنیان های دینی مان هستیم در رابطه با سبک زندگی نیز با تکثّر متناسبی که مبتنی بر همان مبانی باشد می توان مدل های مختلفی را عرضه کرد.

آیا به نظر اساتید محترم ارائۀ مدل یک ضرورت برای جامعۀ ما نیست؟ همچنین آیا زمان و مکان می توانند به عنوان مؤلّفه های دخیل در ارائۀ مدل سبک زندگی مبتنی بر اخلاق اسلامی دخالت داشته باشند؟ مثلاً برای ایران آیا باید از سبک زندگی ایرانی-اسلامی سخن گفت و برای جاهای دیگر با پسوند جغرافیایی متناسب با آن باید مطرح کرد؟

با ارائۀ مدل امکان این تفکّر را به مخاطب خود می دهیم که اسلام دینی است که تکثّر را بر مبنای تنوّع و اندیشه های افراد می پذیرد و در عین حال روی اصولی نهادینه شده است. باید از نقد صرف بر آن چیزی که بر ما آورده می شود به سمت ارائۀ مدلی همه جانبه پیش برویم تا مردم در زندگی خود این احساس را داشته باشند که اسلام حدّاقلّی نیست که فقط روی نبایدها تأکید کند بلکه توانسته است وسعتی فراهم کند تا هر آنچه که برای غایت خود مطرح می کند قابل تحقّق است.

بنابراین عرض من متمرکز بر دو بحث است: ۱- آیا این ضرورت وجود دارد که ما در مورد مدل ها بحث کنیم؟ ۲- غیر از مبانی مذکور چه مؤلّفه هایی در طرّاحی سبک زندگی می تواند مثمر ثمر باشد؟

دکتر مهدوی کنی: بنده بیان سرکار عالی را یک پیشنهاد تلقّی می کنم و کاملاً درست است. ان شاء الله فرصتی فراهم شود تا در فضایی که بر موضوعات اجتماعی متمرکز است وارد این مسیر شویم و این مباحث هم همه زمینه ساز آن است وگرنه تا زمانی که بر سر مبادی بحث کنیم دستاوردی حاصل نمی شود. ما باید حلّ مسأله کنیم و البتّه برای جلوگیری از بروز انحراف و التقاط در حلّ مسائل باید مبانی را محکم کنیم. باید راهکارهایی از حوزۀ نظری و فلسفی و نیز حوزۀ علوم اجتماعی و جامعه شناسی ارائه شود.

دکتر شریفی: در تأیید و تأکید فرمایش ایشان عرض می کنم که یکی از خلأهای بزرگ و کاملاً محسوس مطالعات ما حوزویان در حوزۀ مطالعات کاربردی و ارائۀ مدل های عینی رفتاری و عملی است و این امر شاید ناشی از بی تجربگی یا کم سوادی یا فراهم نشدن زمینه و فرصت باشد. بنده معتقدم کسانی می توانند مدل ارائه دهند و مطالعات کاربردی اعمّ از فلسفۀ کاربردی، الهیات کاربردی، اخلاق کاربردی و فقه کاربردی به معنای دقیق کلمه انجام دهند که نخبگی مضاعفی داشته باشند. گفتن حرف های انتزاعی و انجام تحقیقات میدانی و توصیفی، در مقایسه با مطالعات کاربردی، بسیار راحت  تر است؛ امّا ترکیب این دو و آوردن اندیشه ها و باورها به ساحت عمل اجتماعی با لحاظ همۀ عوامل، زمینه ها و جوانب در حوزه و به تبع آن در دانشگاه با خلأ جدّی مواجه است.

جالب است بدانید که در دنیا چیزی به نام فلسفه درمانی وجود دارد. این اعتقاد وجود دارد که بعضی از بیماری  های روحی و روانی بشر جز با فلسفه درمان نمی شود. امّا آیا ما می توانیم ادّعا کنیم که با اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیّت، درمانی انجام می دهیم؟ این هنر غرب است و ضعف ما. الهیات ما هم کاربردی نیست. واقعاً باید در این مورد فکری کرد. این پیشنهادی است برای مجمع عالی حکمت اسلامی که نشست هایی در مورد فلسفۀ کاربردی، اقتضائات، لوازم و چگونگی آن برگزار کنند. همچنین در مورد الهیات کاربردی. در زمینۀ اخلاق کاربردی اجمالاً کارهایی صورت گرفته است.

اینها زمینه را برای ارائۀ مدل فراهم می کند. مدل هم می تواند ده ها گونه باشد؛ یعنی خود ارائه مدل نیز مدل  های مختلفی دارد! اینکه کدام مدل با ارزش ها و باورهای ما تناسب دارد و جنبۀ عینی و عملیّاتی دارد، نیاز به مطالعه دارد و ان شاء الله مجمع عالی حکمت اسلامی متّصدی چنین نشست هایی باشد.

دبیر علمی: از تمامی حضّار و اساتید محترم به ویژه دو استادی بزرگواری که به طرح بحث پرداختند بسیار تشکّر می کنم. بحث دامنه دار است و امیدوارم این شروع خوبی باشد. به همین میزان بسنده می کنیم و جلسه را به پایان می بریم.

 

 

[۱] . taste

[۲] .

[۳] .

[۴] . البتّه تعریف­ها قراردادی است و باید دید که کاربرد، کارآمدی و معقولیّت هر تعریف تا چه حدّ است.