پیوند فتوت و عرفان اسلامی” در یکصد و چهل و یکمین جلسه گروه علمی عرفان+خلاصه بحث

یکصد و چهل و یکمین جلسه گروه علمی عرفان برگزار شد
یکصد و چهل و یکمین جلسه گروه علمی عرفان با موضوع 
پیوند فتوت و عرفان اسلامی” با ارائه “آقای دکتر محمد فنائی اشکوری” و با حضور اعضاء محترم گروه چهارشنبه 13 دی 96  ساعت 19:30 درمجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح می باشد:

دربارۀ نسبت عرفان با فعالیت و حضور اجتماعی اشکالات و پرسش هایی مطرح است. اشکال نخست این است که عناصری همچون درون گرایی، عزلت گزینی، دنیا گریزی و زهد و ریاضت گرایی که عناصر ذاتی عرفان هستند با فعالیت و مشارکت اجتماعی عارف قابل جمع نیست.
این اشکال به عرفان اسلامی وارد نیست. شکی نیست که اسلام دینی اجتماعی است. بخش مهمی از تعالیم اسلامی ناظر به بعد اجتماعی انسان است. پیامبر اسلام (ص) هم نبی و رسول بود و هم رهبر سیاسی و اجتماعی و بین این دو شأن جدایی نبود. سیرۀ امام علی (ع) نیز چنین بود. او هم امام و پیشوای دینی و معنوی بود، هم حاکم و رهبر جامعه. او در اوج زهد و عبادت از فعال ترین رهبران تاریخ در حوزۀ اجتماعی بود. عرفان اسلامی بعد باطنی دین اسلام است و عارف مسلمان نمی تواند تکالیف اجتماعی را نادیده بگیرد. زهد و عبادت و ریاضت و خلوت آن گونه که در اسلام مورد نظر است هیچ منافاتی با حضور اجتماعی ندارد.
اشکال دوم این است که تصوف و عرفان در تاریخ اسلام جریانی دنیاگریز بوده و صوفیان بسیاری به ریاضت و زندگی در عزلت روی آورده، از فعالیت اجتماعی گریزان بوده اند. تصوری که آنها از زهد و ریاضت و توکل و ترک تعلق داشتند اساسا ضد پیشرفت دنیوی و اجتماعی است و یکی از علل عقب ماندگی مسلمانان نیز همین تفکر و جریان است.
این سخن تا حدی درست است و متأسفانه چنین جریانی در تاریخ اسلام وجود داشته و تأثیرگذار هم بوده است. اما باید توجه داشت که عناصر یادشده لازمۀ عرفان حقیقی نیست و در واقع حاصل سوء برداشت از مفاهیم دینی و عرفانی تحت تأثیر فرهنگ های دیگر بوده است. حق این است که همۀ عرفا و صوفیان اینچنین نبوده اند، چنانکه مقتضای عرفان هم چنین نیست.
اشکال سوم این است که در میان عرفای بزرگ و اهل معرفت و پایبند به دین هم که چنین سوء برداشت هایی نداشته اند دغدغۀ اجتماعی و توجه به زندگی اجتماعی و دنیوی ضعیف بوده است. در برنامه های سلوکی عارفان توجه اصلی به اصلاح درون است، اما توجه به مسائل اجتماعی یا نیست و یا بسیار کمرنگ و ضعیف است.
حق این است که این اشکال نیز تا حد زیادی وارد است و آن گونه که مسائل اجتماعی در آموزه های اسلامی و سیرۀ معصومین برجسته است در میان عرفا در نظر و عمل چنان جایگاهی ندارد. البته این مشکل محدود به عرفا نیست؛ در دیگر جریان های فکری اسلامی مثل فلسفه، کلام و فقه هم کم و بیش وجود دارد. در فلسفۀ ما تنها فیلسوف بزرگی که بطور جد به اندیشۀ اجتماعی پرداخته فارابی است. اما مشی فارابی ادامه نیافت. حتی ابن سینا بخشی بسیار اندک از آثارش را به موضوعات سیاسی و اجتماعی اختصاص داده است. در دیگر فیلسوفان مسلمان نیز این بحث یا بطور حاشیه ای و یا بطور ضمنی طرح شده و جایگاه شایسته ای ندارد. تمرکز اصلی فلاسفه اسلامی بر مباحث هستی شناختی و الهیاتی بوده است.
با اینکه بحث سیاست و حکومت همواره در فقه مطرح بوده، اما در فقه نیز حق این مطلب ادا نشده است و موضوعی جنبی و حاشیه ای و مناسبتی بوده و فقه ما بیشتر صبغۀ فردی داشته است. حجم آثاری که در مباحث اجتماعی و سیاسی در فقه طرح شده قابل مقایسه با آثار مربوط به مباحث عبادی و فردی نیست. نگاهی به عناوین درس های خارج فقه در یکصد سال اخیر در حوزه های نجف و قم این واقعیت را بخوبی نشان می دهد.
به جهت همین بی توجهی است که امروزه یکی از اصلی ترین مشکلات نظام اسلامی فقر و ضعف نظری در زمینۀ مسائل اجتماعی و حکومتی است. خلأ علوم اجتماعی اسلامی و مباحث و مناقشات چند دهۀ اخیر حول محور امکان و چیستی علوم انسانی اسلامی نتیجۀ این غفلت تاریخی است. یکی از علل فقر و عقبماندگی جوامع اسلامی و حاکمیت حکومتهای نالایق و ستمگر بر این جوامع همین قضیه بوده است.
یکی از موضوعاتی که نیازمند پژوهش گسترده و تأمل عمیق است، علل و زمینه های این کم توجهی و غفلت است. اگر اسلام دینی مثل مسیحیت یا آیین هندو بود چندان جای شگفتی نبود. اما شگفتی از اینجاست که اسلام اجتماعی ترین دین در میان ادیان است. اسلام دین و دولت است و بین آنها جدایی نمی بیند. عصر نبوی چینین بود، عصر آخر الزمان و دورۀ ظهور حجت خدا (عج) نیز چنین عصری است. مهمترین شاخصۀ امام غایب که در روایات اسلامی بر آن تأکید است این است که: “یملأ الله به الأرض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما وجورا.”
یکی از علل این پدیده، انحراف در رهبری امت اسلامی پس از رحلت رسول خدا (ص) است. تبدیل امامت به خلافت و خلافت به سلطنت و روی کارآمدن حکومت های فاسد و خودکامه زمینه را برای کناره گیری علما و عرفا از مسائل حکومت و سیاست فراهم کرد. این کناره گیری تدریجا زمینه را برای برداشت های نادرست از مفاهیم اجتماعی اسلام و تأثیر فرهنگ های رهبانی و ریاضت گرا بر تصوف و تا حدی بر دیگر حوزه های اندشۀ اسلامی مهیا ساخت.
یکی از رویداهایی که برای جبران این خلأ و مقابله با جامعۀ گریزی صوفیان رخ داد، پیوند عرفان با فتوت بود. فتوت قبل از اسلام نیز به شکل هایی وجود داشت، اما با ظهور اسلام این آیین با اسلام پیوند یافت و شکل اسلامی گرفت. فتوت در قرن دوم با تصوف پیوند یافت و با این پیوند فتوت رنگ معنوی و تصوف رنگ اجتماعی گرفت. عرفا و متصوفه در آثارشان بحث فتوت را مطرح کردند و فتوت نامه های بسیاری نگاشته شد.
“فتوت” برگرفته از فتی به معنای جوان است. آیین فتوت و جوانمردی بر اصول اخلاقی دیگرگرا و خدمت و شفقت بر خلق تأکید دارد. جوانمردی همراه با یک سلسله صفات اخلاقی کریمانه است، مانند شجاعت، بخشش و گذشت در عین قدرت بر انتقام، سخاوت در عین نیاز، تواضع در اوج بزرگی، عفت در اوج خواهش های نفسانی، دستگیری از ضعیفان، ایستادن در مقابل زورگویان و دوری از کارهای پست. جوانمردان می­کوشیدند در خلأ حکومت شایسته، داد ستمدیدگان را از ستمگران بستانند و امنیت و عدالت را حفظ کنند.
ملاحسین کاشفی برای جوانمرد سه صفت بر می شمرد: اول، سخا که هرچه دارد از هیچ کس واندارد. دوم، صفا که سینه را از کبر و کینه پاک و پاکیزه سازد و مرتبۀ آخر وفاست که هم با خلق نگهدارد و هم با خدا. از بارز ترین ویژگی های جوانمرد رازداری و عیب پوشی است. خودخواهی، فرصت طلبی، خساست، بخل، انتقام جویی، ستمگری، حسادت، بدگمانی، سعایت و نمامی، غیبت، پرده دری، افشای سرّ، خیانت در امانت، عهد شکنی، بی عفتی، بی غیرتی، منت گذاشتن، تکبر، تنبلی، بزذلی، حرام خوری، و مفت خوری صفات ناسازگار با جوانمردی است.
عرفا فتوت را میراث انبیا می دانند چنانکه ابو حفص سهروردی می­گوید: «فتوت از آدم به شیث و از شیث به ابراهیم و از ابراهیم به اسماعیل علیهم السلام، و همچنین نسلا بعد نسل، تا دور نبوت به سید ما محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم رسید.» او سید فتیان بود به جهت اخلاق نیکویش که خداوند در شأنش فرمود: «و انک لعلی خلق عظیم.» روح جوانمردی پیامبر خدا بود که سرسخت ترین دشمنانش را پس از فتح مکه بخشید و فرمود: «وانی اقول کما قال یوسف اخی: لاتثریب علیکم الیوم.»
آن که بر اعدا در رحمت گشاد    مکه را پیغام لاتثریب داد
میراث فتوت پس از پیامبر خدا به اسد الله الغالب علی­بن ابی طالب (ع) رسید که اهل فتیان از هر مذهب و آیینی به اتفاق  او را به عنوان شاه مردان، منبع عین فتوت، معدن جود و مروت و قطب مدار جوانمردی می­شناسند. سهروردی می­گوید: «فتوت در شأن انبیا و اولیا آمده است… از سید (علیه السلام) به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) رسید… سید در حق امیر المؤمنین علی چنین فرمود: “یاعلی انت منی بمنزلة هارون من موسی”… اگرچه علی (رضی الله عنه) نبی نبود، اما ولی بود. از عهد نبوت تا صور همچنین هیچ کس به فتوت علی نبود و نباشد.» نقل است: «سَر جوانمردان، امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه بود. روزی عبدالرحمن ملجم را گفت: انک قاتلی. ملجم گفت: یا امیر المؤمنین، مرا بکش تا از من این فعل در وجود نیاید. فرمود طریق ما آنست که بعد از گناه عفو کنیم، نه پیش از گناه عقوبت. شجاعتش چنان بود که ­گویند: در غزاء حنین در گرماگرم نبرد جبرئیل امین ندا درداد: «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار.» و این شعار اهل فتوت شد. ادبیات ما سرشار از بیان جوانمردی مولاست، چنانکه سعدی گوید:
جوانمرد اگر راست خواهی ولی است    کرم پیشۀ شاه مردان علی است
و مولانا جلال الدین بلخی در ضمن منظومۀ بلندی دربارۀ آن حضرت می سراید:
در شجاعت شیر ربانیستی     در مروت خود که داند کسیتی!
اوج درخشش فتوت را باید در حماسۀ سالار شهیدان در کربلای شصت و یک هجری دید که امام آزادگان با شعار هیهات منا الذله در مقابل فساد مجسم حاکم ایستاد و عزت و آزادگی و ایثار را به تمامیت و کمال به نمایش درآورد. و بالأخره خاتم فتیان و آخرین حلقۀ جوانمردانْ امام غایب منتظر مهدی موعود (عج) است که با ظهورش داد ستمدیدگان را از ستمگران می­ستاند و بساط ظلم و نامردی و نامردمی را برمی­چیند و حکومت عدل الاهی را در سراسر جهان مستقر می­سازد.
براساس آن پیشینه و این آموزه ها و الگوهای متعالی، فتوت اسلامی شکل گرفت. عنصر اصلی در فتوت اسلامی دگردوستی برپایۀ دین و معنویت است که به صورت خیرخواهی، خدمت، ایثار و دفاع از مظلومان و مقابله با متجاوزان و متعدیان به مال و جان عرض مردم ظهور می کند.
بی شک جریان فتوت جریانی مبارک و پرکت در تاریخ اسلام بود و تأثیرات مثبتی از خود برجای گذاشت و ارزش هایی گرانسنگی را در فرهنگ ما نهادینه کرد، اما به عللی این جریان نتوانست بطور مطلوب ادامه یابد. گرچه فتوت تأثیر مثبتی بر عرفان گذاشت و عرفا را تا حدی به مسائل اجتماعی توجه داد و ادبیات ارزشمندی در این زمینه بوجود آورد و همچنین عرفان توانست روح معنویت را تاحدی در آیین جوانمردی بدمد، اما با این حال نه عرفان بطور کامل اجتماعی شد و نه فتوت آن گونه که شایسته بود معنوی باقی ماند. متأسفانه جریان فتوت اصیل تداوم نیافت، بلکه تدریجا با شکل گیری برخی آداب و رسوم من درآوردی و دور شدن از  تهذیب و تربیت معنوی، از گوهر اصلی خود فاصله گرفت و به عنوان یک جریان اجتماعی به ضعف و زوال گرایید و به جای آن گروه های موسوم به اهل فتوت و جوانمردی با عنوان های دیگری مثل عیاران و شطاران و در دوره های اخیر لوطی و مشتی به انحراف و انحطاط کشیده شدند.
پدیدۀ درخشان و امید بخش در دورۀ ما این است که به یمن انقلاب اسلامی که به رهبری عارف زمان ما امام خمینی (ره) رخ داد، توجه جوانان حق جو و آرمان طلب به دیانت و معنویت جلب شد و صورتی بسیار زیبا از فتوت و جوانمردی شکل گرفت که به ندرت نظیر آن را می توان در تاریخ یافت. مبارزه با استبداد و ستمگری نظام ستمشاهی آغاز این حرکت بود . پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در تداوم آن با شکل گیری نیروهای بسیج مردمی ایستادگی در برابر استکبار جهانی و دفاع جانانه در جنگ تحمیلی هشت ساله الگویی درخشان از جوانمردی و ایثار و از خودگذشتی برجای گذاشت. این جریان با تکیه بر آموزه های اسلامی و الهام گیری از حماسۀ عاشورا و با هدایت عارفانۀ امام خمینی خدمت و معنویت و حماسه و عرفان را به هم گره زد و سرمشقی جدید از فتوت و جوانمردی را آفرید. جمعی از آن پاکبازان امروزه در دفاع از مظلومان فلسطین و لبنان و عراق و شام در برابر شیاطین مستکبر و مزدوران تروریست و خون آشام آنها جانانه در  حال ایثار و جانبازی هستند. خدمت خالصانه جوانان انقلابی در سال های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی با عنوان جهاد سازندگی و در پی آن شکل گیری جریان های نیکوکاری و خدمت گذاری (که همچنان ادامه دارد اما متأسفانه کم رنگ و ضعیف است) جلوه ای دیگر از این فتوت است.  از سوی دیگر، انقلاب امام خمینی به عنوان سالک راه باطن توجه بسیاری از مشتاقان و مشتغلان به عرفان را به بعد اجتماعی اسلام و عرفان اسلامی جلب گرد بطوری که امرزوه بحث از بعد اجتماعی عرفان و رابطۀ عرفان و سیاست از مباحث رایج در حلقه های عرفانی است که امید می رود این کوشش ها به احیا و تقویت بعد اجتماعی عرفان در  نظر و عمل بینجامد و این حقیقت  آشکار شود که عارف شدن برای ریاست و مخدوم شدن نیست، بلکه برای خدمت کردن و بلاکشیدن است.
کسی مرد تمام است کز تمامی   کند با خواجگی کار غلامی
وقت آن رسیده است که در این عصر جریان فتوت اسلامی با گوهر اصیلش با اندیشه ای نیرومند تر و معنویتی سرشار تر و همتی بلند تر از گذشته از جهان اسلام سربرآورد، عصری که به رغم پیشرفت های ظاهری علمی و فنی، ارزش های اصیل انسانی در آن متزلزل شده و ستمگر ی و نامردمی بس ناحوانمردانه می تازد. بیاییم آیین فتوت را که میراث رسول خدا، امیر مؤمنان و سالار شهیدان (علیهم السلام) است در  آستانۀ قرن پانزدهم شمسی و طلیعۀ هزاره سوم میلادی برای رهایی بشر  رنجور از تازیانۀ کفر و ستم و نامردمی احیا کنیم تا زمینه برای ظهور حاکمیت عدالت و معنویت و فتوت مهدوی فراهم شود.