مواقف فلسفه سیاسی امامیه دردوره غیبت” در پنجاه و هشتمین جلسه گروه علمی فلسفه سیاسی+خلاصه بحث

پنجاه و هشتمین جلسه گروه علمی فلسفه سیاسی برگزار شد
پنجاه و هشتمین جلسه گروه علمی فلسفه سیاسی با موضوع  مواقف فلسفه سیاسی امامیه دردوره غیبتبا ارائه “حجت الاسلام دکترمهدوی زادگان” و با حضور اعضاء محترم گروه چهارشنبه 6 اردیبهشت 96  ساعت 20:45 درمجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

 

خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح می باشد:

ما در کنار اندیشه ورزی در حوزه سیاست به مطالعه تاریخی آن اندیشه ورزی نیاز داریم تا معلوم گردد اکنون در چه موقعیتی از اندیشه و نظر قرار داریم. برای این کار، لزومی ندارد بحث خود را مبتنی بر فلسفه تاریخ بدانیم. زیرا بدون آن هم می توان سیر تاریخی اندیشه را مورد مطالعه قرار داد. بر این اساس، هدف عمده در این نشست پاسخ به این پرسش است که آیا می توان برای فلسفه سیاسی امامیه در عصر غیبت،  مواقفی از اندیشه ورزی را باز خوانی کنیم و آیا می توان از ورود به موقف جدید سخن گفت یا خیر؟  مقصود از فلسفه سیاسی امامیه به اجمال عبارت از  باور راسخ به اینکه حاکمیت در حیات تشریعی از آن خداوند و منصوب از سوی خداوند یا افراد ماذون است.
بر خلاف نظر برخی که منکر فلسفه سیاسی در عصر غیبت هستند،  معتقدیم که فلسفه سیاسی امامیه همچنان در عصر غیبت مستمر است و از آن با عنوان فلسفه سیاسی انتظار یاد می کنیم. این فلسفه بی آن که در تعامل با حیات سیاسی مجبور به کوتاه آمدن از اصول خود شود، به اقتضای شرایط سیاسی و اجتماعی عمل کرده است. در این تعامل می توان سه موقف و دوره اندیشه ورزی سیاسی را باز خوانی کرد:
1. موقف تقیه ؛ در این دوره به دلیل روی کار بودن دولت های ایدیولوژیک و متعصب، اندیشه ورزی سیاسی امامیه در قالب تقیه و پنهان کاری انجام می شد. این وضعیت موجب  دست شستن از اندیشه سیاسی نبود. شیخ صدوق با وجودی که رعایت تقیه را لازم می دانست از پرداختن به عقاید تشیع در اندیشه و فقه سیاسی غافل نبود. شاید بتوان گفت عنوان کتاب شریف نهج البلاغه تالیف سید رضی ره هم متاثر از همین فضای تقیه بوده باشد. چون متن این اثر مربوط به دوره حکومت امام علی علیه السلام است. پس شاید اگر عنوان این کتاب ” نهج السیاسه ” یا ” نهج الولایه ” می بود،  مناسب تر بود.  به هر روی با کم رنگ شدن دولت های متعصب و روی کار آمدن حکومت های بعد حمله مغول مانند ایلخانی و صفویه ، بتدریج از فضای تقیه نیز کاسته شد.
2 . موقف قدر مقدور ؛ در این دوره که تقریباً با تاسیس حکومت صفوی شکل می گیرد، فضای سیاسی حدی از امکان ظهور و بروز فلسفه سیاسی را به امامیه می دهد. یعنی مقدوریت به بستر سیاست حاکم نسبت داده می شود. آن مقداری که سیاست حاکم مجال می دهد،  فلسفه سیاسی امامیه هم فرصت ابراز پیدا می کند. ادبیات سیاسی در این دوره متاثر از قدر مقدور است و آموزه تقیه جلوه کمتری پیدا می کند. می توان گفت ادبیات علمای مشروطه خواه، آخرین گروه از متفکران قدر مقدوری باشند.
3 . موقف ولایت مقدور ؛ این دوره با انقلاب اسلامی و تاسیس نظام اسلامی به رهبری امام خمینی ره پدید آمده است. در این دوره فقیهان موفق به تاسیس حکومت شدند. از این رو،  مقدوریت به ولایت فقیهان نسبت داده می شود. آنان هستند که باید بتوانند اعمال ولایت کنند. این دوره بر خلاف دو دوره گذشته که توسط محیط سیاسی پدید آمده بود ؛ توسط خود علمای امامیه پدید آمده است و شخصیت برجسته آن امام خمینی ره است. ایشان برای شکل گیری موقف سوم مجبور بود فلسفه وجودی دوره تقیه و قدر مقدور را تحدید یا به چالش بکشد. گفت و گوهای امام خمینی (ره) به ویزه با علمای نجف با محوریت بسر آمدن اندیشه قدر مقدور بود. چنان که فکر قدر مقدور در آستانه انقلاب اسلامی خیلی ضعیف شده بود و به همین دلیل مشارکت علما در این نهضت بسیار گسترده بود. از این پس، عنصر تقیه و قدر مقدور ذیل مفهوم ولایت مقدور تعریف می شوند.
اکنون با درک موقف جدید بهتر می توان ادبیات سیاسی این دوره را فهمید و نکته مهم آن است که هنوز هستند کسانی که در فضای قدر مقدور می اندیشند و در پی تاسیس فقه مشروطه هستند و در نتیجه اندیشه ورزی آنان نوعی حرکت ارتجاعی و سیر قهقرایی محسوب می شود. البته نکته مهم آن است که سکولارهابه استقبال این سیر ارتجاعی رفته اند.