نشست علمی “زمان در ماوراء طبیعت (جلسه دوم)” برگزار شد+خلاصه بحث

نشست علمی “زمان در ماوراء طبیعت (جلسه دوم) پنج شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۶ از ساعت ۸:۳۰ الی ۱۱ در سالن اجتماعات مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

 

مقدمه:

دبیر جلسه: بسم الله الرحمن الرحیم. میلاد با سعادت حضرت صدیقه طاهره و سیده نساء عالمیان را به همه شیعیان آن حضرت و  فی حضار محترم تبریک عرض می‌کنم.

خلاصه‌ای از جلسه اول

در جلسه اول تعریف مفاهیمی؛ همچون طبیعت، ماوراء طبیعت، زمان، دهر، سرمد، صورت گرفت و در ادامه  اصل ادعا از سوی آیت الله فیاضی مطرح گردید که در ماوراء طبیعت حرکت وجود دارد و از سوئی زمان مقدار حرکت است. در نتیجه در عالم ماوراء طبیعت زمان وجود دارد. همچنین گفته شد معتقدان به عدم وجود زمان و حرکت در ماوراء پنج دلیل ارائه کرده‌اند؛ مانند برهان قوه و فعل و قاعده الاشرف فالاشرف و قاعده الواحد. سپس برای اثبات حرکت و به تبع زمان در مجردات علاوه بر ادله عقلی، ادله نقلی نیز بیان شد.

آیت الله فیاضی معتقدند ادله فلسفی در اثبات زمان و حرکت در مجردات تام نیستند و حجت الاسلام والمسلمین رمضانی

معتقدند که این ادله تام هستند. اکنون استاد رمضانی در خواست می‌کنیم دلیل دیگری را از ادله عقلی در نفی زمان و حرکت در مجردات و ماوراء‌ مطرح بفرمایند.

انواع حرکت؛ حرکت استکمالی و حرکت تکمیلی

استاد رمضانی: فرض زمان در ماوراء، فرع بر حرکت است، زیرا زمان مقدار حرکت است، باید حرکتی باشد تا زمان که مقدار حرکت است قابل تصور باشد. از این رو باید در ماوراء حرکت را اساس قرار داد تا بتوان زمان را در ماوراء اثبات کرد. آیا می‌توان حرکت را در ماوراء تصویر کرد؟

تصحیح تصویر حرکت در ماوراء

حرکت دو گونه است: ۱٫ حرکت استکمالی به معنای خروج از قوه به فعلیت و خروج از نقص به کمال. ۲٫ تکمیلی:  در حرکت تکمیلی استکمال و خروج از قوه وجود ندارد.

اگر مراد استاد فیاضی از حرکت، حرکت استکمالی است، حرکت استکمالی، خاص عالم طبیعیت است و آن چه تابع عالم طبیعت است؛ زیرا در فقط طبیعت قوه و ماده است. در حقیقت اینکه عالم را به ماوراء طبیعت و طبیعت تقسیم می‌کنیم، به سبب این است که ماوراء طبیعت مجرد از ماده و خصوصیات طبیعت است. اگر چه طبیعت با حرکت و استکمال همراه است اما این نوع حرکت و استکمال برای ماوراء‌ قابل فرض نیست و اساس تقسیم عالم به طبیعت و ماوراء طبیعت همین تفاوت در استعداد و ماده است.

مصادیق حرکت در ماوراء

۱٫       حرکت حبّی

اهل معرفت سخن از حرکت حبی دارند طبق حدیث « کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف»[۱]؛ (من گنج پنهان بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم) یا آیه مبارکه Pکُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ[۲]O که هر یوم در شأن و افاضه است و افاضه بر اساس حرکت است، حرکتی که خاص عالم اِله است و این حرکت حبی است که ما هم می‌پذیریم.

۲٫      حرکت به سبب تجلّی

همانند تجلی و فیاضیت خداوند به موجودات که سبب حرکت است، منتها این حرکت تکمیلی است نه استکمالی. آن حرکتی را که در ماوراء نفی می‌کنیم حرکت استکمالی است که به تبع زمان هم نفی می‌شود.

۳٫     تجدّد امثال

در «تجدد امثال» موجودات؛ چه مجرد و چه مادی، هر آن در حال دریافت وجود از خداوند هستند و خداوند به آنها وجود می‌بخشد. تجدد امثال یک نوع حرکت تکمیلی است. در تجدد امثال وجودمان متشابک با عدممان است؛ یعنی وجودمان با عدممان درهم تنیده است؛ به عبارت دیگر: هر آن، موجود و معدوم می شویم و آن قدر سریع است که آن را یک وجود مستمر و دائم می‌بینیم. مانند عکس انسان بر روی آب متحرک که هر لحظه موجود و منعدم می شود ولی ما آنرا ثابت می بینیم. این نوع از حرکت را در ماوراء می‌‌پذیریم اما مشکل این جاست که حضرت استاد فیاضی می‌خواهند، حرکت استکمالی همراه با زمان را به عالم ماورء نسبت بدهند.

خداوند محیط بر زمان و مکان است و هیچ زمان و مکانی از خداوند خالی نیست. این را می‌پذیریم، اما مقصود  «زمانِ فرع بر حرکت استکمالی» نیست. زمان مقدار حرکت استکمالی در عالم طبیعت و مخصوص عالم طبیعت است. همه زمان‌ها نسبت به موجودی که محیط است مانند «آن» است و همه مکان‌ها نسبت به موجودی که محیط است مانند «نقطه» است.

باید به این سؤال جواب دهیم که آیا غیر از خداوند، موجود مجرد داریم یا خیر؟ آیت الله فیاضی، همچون متکلمان معتقدند که فقط ذات خداوند مجرد است و سایر موجودات و مفارقات و حتی نفس هم مادی است.  باید این نکته روشن شود که آیا فقط خداوند مجرد است؟ یا اینکه فرشتگان و ملائکه و عقول هم مجردند؟!

دبیر جلسه:

استاد رمضانی فرمودند: حرکت دو گونه است: استکمالی و تکمیلی، تکملی در همه موجودات هست و حرکت استکمالی در موجودات عالم طبیعت است و به نظر می‌رسد که آیت الله فیاضی می‌خواهند زمان و حرکت استکمالی را به عالم ماوراء منتقل کنند. در حالی که آیت الله فیاضی فرمودند، در این جا زمان و حرکت متناسب با ماوراء منظور است.

نکته بعدی اینکه در تجدد امثال تغییر دفعی است، در حالی که در حرکت، تغییر تدریجی رخ می‌دهد، این دو چگونه با هم تناسب دارند؟!

از آیت الله فیاضی می‌خواهیم که به این سؤال پاسخ بدهند که آیا خداوند مجرد است یا موجودات دیگری هم داریم که مجرد باشند؟

آیت الله فیاضی: جناب استاد رمضانی، تقسیم حرکت دو قسم، استکمالی و تکمیلی یک اسمی است که شما گذاشتید. حرکت تکمیلی و حرکت استکمالی فقط در لفظ مشترک‌اند و تعاریف حرکت که در فلسفه گفته شده است مخصوص حرکت استکمالی است. به عبارتی حرکت یک معنا بیشتر ندارد و آن داشتن وجود سیال و خروج از قوه به فعل است و حرکت بدون این معنا، حرکت نیست و در نگاه عقلی و فلسفی، در عالم ماوراء طبیعت همه موجودات ثابت‌اند و در آن عالم تغییری نیست و اگر تغییر نباشد، ‌حرکت هم  نیست.

نکته دیگر اینکه خدا محیط به مکان و زمان و در همه زمان‌ها و مکان‌ها است اما زمان‌دار و مکان‌دار نیست. معنای آیه مبارکه Pکُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ[۳]O  این است که خداوند دست اندر کار آفرینش و تکامل موجودات است و خداوند تکمیل می‌کند بدون اینکه تکامل پیدا کند، خداوند حرکت می‌دهد بدون اینکه حرکت داشته باشد.

تعریف مادی و مجرد از نگاه آیت الله فیاضی

در تعریف امر مادی، اسمی از قوه و استعداد و فعل نمی‌آوریم، بلکه مادی آن است که محسوس است و  امر مجرد یعنی آن که محسوس نیست. اصل بر این است که «عالم ماوراء طبیعت این گونه نیست که قوه و استعداد ندارد» و اگر ادعا می‌کنید که ماوراء طبیعت قوه و استعداد ندارد، باید دلیل و استدلال بیاورید.

دلیل دیگر بر وجود حرکت در مجردات

در تعریف عالم باید گفت عالم یعنی همه موجودات، غیر از خداوند، محدود هستند. از سوی دیگر این کاملا عقلانی است که هر موجود محدودی بتواند از حد خودش خارج شود. خداوند عالمی آفریده است که همه زمینه تکمیل را دارند و خداوند آن‌ها را به کمال بیشتر می‌رساند. بنابراین همه موجودات غیر از ذات الهی، دارای حرکت استکمالی هستند.

چیستی تجدد امثال

فرمودند تجدد امثال یک نوع حرکت است و عارف معتقد است خداوند همه موجودات ممکن؛ از مجرد و مادی را هر لحظه مجددا ایجاد می‌کند. به عبارتی آن موجود از بین می‌رود و خداوند عین همان موجود را به وجود می‌آورد. همان طور که ابن عربی آوردن تخت بلقیس را نزد حضرت سلیمان از نوع تجرد امثال می‌داند. بنابراین در تجدد امثال امتداد و اتصال وجود ندارد، این در حالی است که حرکت وجود واحد ممتد و متصل است. به همین سبب تجدد امثال حرکت به معنای حرکت مورد نظر در متون فلسفی نیست.

حرکت به دو حرکت استکمالی و تنزلی می‌تواند تقسیم ‌شود؛ مانند جائی که انسان به کمال برسد و حقایقی را ببیند اما یک دفعه تنزل کند این تنزل حرکت و به تدریج است و لو سریع باشد. حرکت استکمالی اگر خروج از قوه به فعل باشد، همه حرکت‌ها استکمالی است.

حوزه مجردات

غیر از خداوند، مجردات دیگری هم وجود دارند. البته مجرد به این معنا نیست که قوه و استعداد ندارد، بلکه فقط در این است که مجرد موجودی است که محسوس نیست، قابل ابصار مادی نیست.

تسبیح موجودات دلیل بر وجود حرکت در مجردات

بنده معتقدم در غیر حق‌تعالی حرکت وجود دارد. مطابق آیه مبارکه Pان من شئ الا یسبحO[4]؛ هم مادیات و هم مجردات تسبیح می‌کنند. سؤال این است که آیا حال و مقام موجودات قبل و بعد از تسبیح یکی است؟ و درجه قرب مجردات قبل و بعد از عبادت خداوند یکی است؟! مسلما موجودات مجرد با تسبیح استکمال می‌یابند و به خداوند نزدیک‌تر می‌شوند. بنابراین در مجردات حرکت و به تبع زمان راه دارد.

دبیر جلسه:

بنابر نظر استاد فیاضی عالم مجرد، عالم فاقد ماده نیست بلکه عالم غیر محسوس است، بنابراین در تعریف ماوراء طبیعت، نباید گفت عالمی که مادی نیست و در تجدد امثال تغییر دفعی است در حالی که در حرکت تغییر تدریجی است و حرکت غیر استکمالی هم داریم که یکنواخت یا تنزلی هستند. همچنین استاد فیاضی معتقدند نمی‌توان گفت که غیر از خداوند؛ یعنی عالم مجردات قوه و فعل ندارند.

استاد رمضانی: استاد فیاضی می‌فرمایند که تمام موجودات غیر از ذات خداوند، استکمال دارند و استکمال فرع بر حرکت است و حرکت فرع بر زمان است؛ بنابراین غیر از خداوند همه زمان دارند. جناب استاد فیاضی، شما حرکت استکمالی را تعریف کردید اما آن چه در مورد حرکت تکمیلی گفتید، ضحیح نیست. طبق حرکت تکمیلی، نوعی حرکت در مجردات هست اما حرکت استکمالی نیست.

تعریف خلاف اصطلاح فلسفی

تعریف استاد فیاضی از عالم ماده برخلاف همه حکماء است. ایشان عالم ماده را عالم محسوس تعریف می‌کنند و عالم ماوراء طبیعت را نامحسوس گفتند. در حالی که هیچ یک از حکماء چنین تعریفی از مادی و مجرد نکرده‌اند. علاوه بر این که در عالم ماده موجوداتی داریم که محسوس نیستند.

محدودیت ملازم با استکمال نیست

اینکه استاد فیاضی فرمودند: همه موجودات در مقایسه با حق تعالی محدود هستند، این را می‌پذیریم اما سؤال این است که آیا محدودیت ملازم با استکمال است؟ شما می‌فرمایید بله، محدودیت ملازم با استکمال است اما می‌گوییم که این صحیح نیست که لازمه محدودیت این است که می‌توان استکمال داشت. اینکه جبرئیل گفت: «لو دنوت أنملة لاحترقت»[۵] نشان‌ دهنده این است که استکمال جبرئیل محدود است. علاوه بر این خداوند از زبان فرشتگان فرموده است: Pو ما منّا الا له مقام معلومO[6] که ملائکه دارای مقام معلوم و محدودی هستند و از آن تکامل نمی‌یابند.

از آیه مبارکه Pان من شئ الا یسبحO[7] به استکمال موجودات استدلال کردند. می‌دانیم که تغذیه تا یک سن معینی برای رشد است اما از یک سنی به بعد،  تغذیه برای استمرار وجود است. تسبیح عموم موجودات نیز برای استمرار وجود است نه برای استکمال.

استاد فیاضی: حرکت حبی فقط اسمش حرکت است و آن چه که فیلسوف از آن بحث می‌کند و زمان منوط به آن است، حرکت استکمالی است و حرکت حبی در این بحث جایگاهی ندارد.

الف) ادله نفی حرکت و زمان در مجردات:

۱٫       دلایل اثبات مفارقات

فارابی چهار دلیل بر اثابت مفارقات بیان می‌کند که با توجه به دلیل خواجه نصیر، پنج دلیل برای اثبات مفارقات وجود دارد. یکی قاعده امکان اشرف است و دیگری قاعده الواحد است.

قاعده الواحد

قاعده الواحد: بر اساس این قاعده نمی‌تواند قائل به عقلی باشیم که مادی و دارای قوه است؛ زیرا قائل باشیم عقل اول که مادی و دارای قوه است، تمام آن چه برای لوازم این قاعده بیان نموده‌اند، فرو می‌ریزد.

قاعده الواحد لا یصدر عنه الا الواحد، همراه با تمام روایات «اول ما خلق الله العقل یا القلم، النور» عدم حرکت در مجردات را اثبات می‌کنند.

مقدمات قاعده الواحد

مقدمه اول: حق تعالی بسیط و واحد علی الاطلاق است.

مقدمه دوم: بین صادر و مصدر باید سنخیت باشد. از این رو مصدر اول نیز باید بسیط باشد.

مقدمه سوم: وجود تقابل بین واحد و کثیر است. که واحد بمعنی الخاص مقصود است.

نتیجه: صادر اول از حق، عقل مفارق است، زیرا اگر عقل غیر مفارق باشد، حیثیت قوه و استعداد و صورت را خواهد داشت و این خلاف قاعده است. بنابراین طبق قاعده الواحد باید بپذیریم که باید صادر اول مجرد از قوه و استعداد و مجرد از قوه و فعل باشد.

پاسخ آیت الله فیاضی

آیت الله فیاضی: در بسیط بودن واجب تعالی سخنی نیست و سنخیت میان علت و معلول و صادر و مصدر را قبول داریم.

اما اینکه اگر موجودی قوه داشته باشد، متکثر است،‌ قابل تأمل است؛ زیرا قوه و فعلیت لازمه تکثر نیستند. آخوند در برهان قوه و فعل می‌فرماید: جسمی که بالفعل ابعاد ثلاثه دارد و قوه این را دارد که صورت نوعیه جدیدی را بپذیرد، درست است که قوه و فعل، ‌وجدان و فقدان است اما جمع بین وجدان و فقدان جائی مشکل دارد که وجدان و فقدان در یک امر واحد باشد. صادر نخستین واحد به فعلیت عقل اول است و فاقد کمالی است که با تسبیح و سجده به آن می‌رسد. به عبارتی یک شئ می‌تواند بسیط باشد و قوه فعل داشته باشد، به این صورت که فعلیت آن چه که دارند و قوه آن چه که می‌تواند واجد شود.

مرحوم آخوند از قاعده الواحد عدول کرده است. بر این برهان که تمام خصوصیات و کمالات که منشأ موالید است، یک جا و به صورت بسیط در وجود حق وجود دارد. پس خداوند می‌تواند به صورت مباشر همه موجودات را خلق نماید و قاعده «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد» را به قاعده «الواحد به تمام معنا یصدر عنه جمیع اشیاء» تغییر می‌دهد.

آقای رمضانی: اینکه مخلوق اول نسبت به به آن چه که الآن هست یک حیثیت و آن چه که بعداً خواهد شد، یک حیثیت دارد، با قاعده الوحد لا یصدر عنه الا الوحد سازگار نیست.

استاد فیاضی: آن چه که در مورد تغایر صفات علم و قدرت می‌فرمایید و در مورد تغایر قوه و فعلیت بیان می‌کنیم.

سؤال: آیا نمی‌تواند نظام احسن این باشد که موجود از خالق صادر شود، تفاوت فقط در فقر و غنا باشد؟

استاد فیاضی: بین فقر و غنا خیلی تفاوت وجود دارد. فقیر یعنی موجود محدود و فاصله بین محدود و نامحدود بی‌نهایت است. هر چقدر هم مخلوق کامل و بزرگ باشد، باز هم بی‌نهایت فاصله بین محدود و نامحدود وجود دارد. در این جا دو تصویر ممکن است: یکی اینکه فقط موجودات ثابت‌اند و حرکت ندارند و تصویر دیگر اینکه تمامی موجودات بر اساس قابلیت‌ها می‌توانند حرکت کنند؛ چه مادی و چه مجرد.

سؤال: اگر زمان و تغییر را در ماوراء سلب کنیم، نذر و نذورات و طلب استغفار برای اموات لغو است؟

استاد رمضانی: نذورات و استغفارها به لحاظ همین دنیا و به حیثیت ادامه دنیا به اموات می‌رسد. اگر چه در عالم آخرت چنین چیزی مطرح نیست و این مربوط به عالم برزخ است که تتمه و ادامه دنیا محسوب می‌‌شود.

سؤال: ملاک محسوس یا نامحسوس بودن موجودات چیست؟ چه چیزی سبب می‌شود که عالم ماده را محسوس و عالم ماوراء ماده را نامحسوس بنامید؟

استاد فیاضی: سنخ وجود است، انسان هم بدن و هم روح دارد و انسان این دو را در خود با دقت می‌یابد و در می‌یابد که آن روح یک حقیقتی است و بدن حقیقت دیگری است که قابل لمس است و اگر به زمین بخورد صدا می‌دهد. موجود مادی محسوس است یا محسوس بالفعل یا محسوس بالقوه و یا وابسته به امر محسوس است، به طور که اگر امر محسوس نباشد آن هم نخواهد بود.

[۱] . احقاق الحق، ج۱، ص۴۳۱٫

[۲] . الرحمن (۵۵)، ۲۹٫

[۳] . الرحمن (۵۵)، ۲۹٫

[۴] . اسراء (۱۷)، ۴۴٫

[۵][۵] . تفسیر منهاج الصادقین، ج۵، ص۲۴۳٫

[۶] .  صافات (۳۷)، ۱۶۴٫

[۷] . اسراء (۱۷)، ۴۴٫