“بررسی معنا شناختی تعاریف ارائه شده در زمینه هنر“ در جلسه کارگروه علمی فلسفه هنر+خلاصه بحث

سی امین جلسه کارگروه علمی فلسفه هنر با موضوع بررسی معنا شناختی تعاریف ارائه شده در زمینه هنر“ با ارائه “آقای دکتر دکتر فریدالدین فرید عصر“ و با حضور اعضاء محترم گروه سه شنبه 12 تیر ۹7  ساعت 21:30 در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح می باشد:

پیش از آنکه بخواهیم درباره تعاریف هنر یا نظریه های هنرسخن بگوییم لازم است اشاره کنیم که در واقع موضوع بحث چالش امکان تعریف هنر است. یعنی آیا اصلا می­شود یک تعریف جامع ومانع از هنر به دست داد و اگر هم ممکن شد آیا چنین تعریفی فایده مشخصی هم در بردارد؟ برای ورود به این بحث ابتدا بد نیست مقدمه وار یک واژه شناسی کوتاه از هنر بدهیم و بگوییم که چگونه دانشی با عنوان زیبایی شناسی و فلسفه هنر شکل گرفته است:

نکته مهم این است که باید بدانیم آنچه را ما امروز هنر می دانیم و تحت عنوان هنرهای زیبا می­آوریم در گذشته یعنی دست کم تا چند قرن پیش به عنوان هنر نمی­شناختند بلکه مردم تا قبل از دوره مدرن اهل پیشه و فن artisan) (بودند یا به تعبیر بهتر صنعتگر بودند نه هنرمند) ( Artist.

کار صنعتگر تخنه است (techne) به یونانی؛ که همان ars لاتینی و art انگلیسی و فرانسوی و kunst آلمانی است . در واقع تا عصر جدید و دوران فیلسوفانی مانند کانت تمایزی میان فن و هنر نیست. چه در عهد باستان لاتینی و چه در قرون وسطای لاتینی، فنون یا هنرهای آزاد) (artes liberales شامل: دانش های سه گانه (ادبیات، فن خطابه و منطق) و دانش های چهار گانه ( حساب ، هندسه ، هیئت و موسیقی) می شد که مقدمه خواندن الهیات بود. فنون مکانیکی (artes mechanicae)  شامل معماری وطب بود و در مدارس آموزش داده نمی­شد.

اگر بخواهیم واژه فن را به لحاظ ماهوی و از درون بررسی کنیم و برای تقریب به ذهن از مثال فن طبابت استفاده کنیم، در عهد باستان گفته شده که طبابت صرفا دانستن امزجه اربعه نیست بلکه:

  1. دارای قواعدی است که با تکیه بر تجربیات گذشته دارد که گام به گام به دست می آیند.
  2. تعلیم پذیر است.
  3. صلاحیت لازم دارد.
  4. روشمند است.
  5. غایتمند است.
  6. سبب توفیق در حذف صدفه می­شود.
  7. به هریک از محدودیت های طبیعی خود وقوف دارد. یعنی با طبیعت مرز گذاری دارد .

 

حالا اگر بخواهیم فهمی جامعه شناسانه و بیرونی از فن داشته باشیم در دوران باستان گفته شده:

  1. فنون باید به آنچه وعده می­دهند وفا کنند.
  2. رومی ها معتقد بودند، فنون سودمندند و جامعه از ایشان انتظار نفعی را می­کشد.
  3. آیسخولس، سوفکلس و آناکساگوراس معتقدند فن و هنر وظیفه دارند که نفس را در برابر ناملایمات بیرونی صیانت کنند.
  4. هیپیاس: فن درآمد زاست. یعنی باید باشد.
  5. پروتاگوراس: هیات و هندسه را که پول زا نیست تعلیم نمی دهد بلکه فن تدبیر منزل خویش و توانایی فرد برای کسب قدرت و نفوذ در دولتشهر را تعلیم می دهد.

با این نگاه که عمدتا از طرف سوفسطائیان مطرح شده سلسله مراتبی را برای فنون می­توان شمرد که مبتنی بر اصل سودمندی است. حالا سودمندی چه تعریفی دارد بحث دیگری است. مثلا فن سیاست و فن بیان در اولویت هستند.

حالا به تبع این نگاه به فن وهنر که داخل در صنایع است، در حوزه اندیشه هم بحث از زیبایی ربطی به بحث از هنر ندارد. یعنی زیبایی ذیل مباحث انتولوژیک و معرفت شناسانه قرار دارد. اگر از هنر و شرایط آن و ملاک هنر خوب و بد بحث می­شود بحث از نقد و داوری است و ذیل سایر مباحث علوم. در واقع قلمرو مشخصی برای هنرها و زیبایی به عنوان یک مجموعه به هم پیوسته وجود ندارد.

در قرن 18 اندیشه زیبایی بر پایه حسیات کم کم شکل می­گیرد. کلمه aesthetica در این قرن توسط بومگارتن فیلسوف آلمانی در کتابی به همین نام وضع شد. همین طور کریستین وولف تعبیر ontology به معنای وجودشناسی را وضع کرد.

سوال : آیا قبلا این مباحث نبود؟ بود و نبود. بود چون افلاطون و ارسطو از این عناوین بحث کرده­اند. نبود چون مباحث وجود شناسی در گذشته از متافیزیک و معرفت شناسی و دین شناسی و علم النفس جدا نبود. همین طور بحث از امر زیبا پایه در مباحث مابعد الطبیعه دارد و جدا از داوری درباره هنر است.

تفسیری که با بومگارتن و بعد با کانت از هنر و زیبایی ارائه شد بر بستر بحث هایی راجع به طبع، ذوق، نبوغ و خلاقیت در هنر و غیره بود. زیبایی متکی بر عواطف و احساس و ذوق انسانی است. این طور نیست که هر موجودی زیبا باشد و زیبایی در وجود اخذ شود.( افلاطون: همه چیز زیباست.) بلکه امری سوبژکتیو است و من هستم که چیزی را زیبا می­خوانم. بنابراین حالا به جای هنرهای آزاد، زیبا می شود صفت برای هنر و (fine arts) یعنی هنرهای زیبا شکل می­گیرد و تعبیری به نام هنرهای کاربردی ) (applied arts در برابر آن باب می­شود. در حالی که در گذشته افزودن زیبا به هنر را حشو و زاید می­دانستند. چون هنر را فی نفسه زیبا می­دانستند. کم کم هنر کاربردی به تکنولوژی تبدیل شد و دیگر تلقی فن و هنر از هم جداشد. فن شد تکنیک و تکنولوژی؛ و هنر عام هم محدود شد به هنرهای زیبا که در اواخر مشروطه در ایران به آن می­گفتند صنایع مستظرفه.

پس در دوران جدید:

  1. قلمرو هنرهای زیبا از مکانیکی و کاربردی جدا شد.
  2. قلمرو هنر از علم به وضوح جدا شد. مثلا دیگر شعر مانند گذشته از جنس معرفت نیست.
  3. هنر نه صرفا یک استعداد و قابلیت بلکه به منزله مفهوم جامع آثارهنری تلقی شد.
  4. فلسفه، هنر را به عنوان قلمرو اصلی امر زیبا کشف کرد.

به این ترتیب دانشی به نام فلسفه هنر در پیوند با استتیک شکل می­گیرد. استتیک البته به دلیل برداشت­های مختلف عام تر است از فلسفه هنر.

اجمالا این واژه استتیک عنوان رایجی برای شاخه ای از فلسفه است که در این شاخه از فلسفه ، هنرها به نحو عام موضوعی برای زیباشناسی تلقی می­شود. نظریه های مختلف از افلاطون و ارسطو تا کانت و هگل و دیگران را هم نظریه های زیبا شناختی می­گوییم که برخی از تعاریف هنر در ضمن این نظریه ها عرضه شده است.

 

بعد از این مقدمه نسبتا طولانی خوب است یک نگاه از بالا به مجموع مباحث نظری هنر در دوران جدید بیفکنیم. در بحث از نسبت نظر و هنر اگر هر دو عنوان در عام ترین معنا مورد توجه باشد، با سه دسته مسائل روبرو هستیم:

دسته نخست:

هنگامی که به جوهر و ماهیت هنر و زیبایی از نقطه نظر فلسفه و اصطلاحات آن نگاه کنیم، و بخواهیم با مصطلحات و مفاهیم فلسفی ، هنر و زیبایی را کند و کاو کنیم. مانند مفاهیمی مثل زیبایی و امر زیبا، ذوق در کانت، خیال متصل و منفصل یا بحث کمال و تناسب و…

دسته دوم:

هنگامی که مفهوم هنر موضوع بحث است و در این باب نظریه پردازی می­شود. این بخش محمل نظریه های هنر است که به دو بخش تقسیم می­شود:

  1. نظریه های ذات گرا که هنر را به حد تعریف می­کنند و به دنبال تعیین ماهیت هنرند و هنر را از درون نگاه می­کنند. این دسته از سنخ فلسفه هنرند و متعلق به نیمه نخست قرن بیستم:

الف) میمسیس یا محاکات

ب) بیانگری

ج) فرم

د) تجربه زیبایی شناختی

  1. نظریه های توصیفی مانند نظریه نهادی هنر(جرج دیکی) این دسته از سنخ جامعه شناسی هنرند و متعلق به نیمه دوم قرن بیستم. دو رویکرد کلی بر نظریه های توصیفی حاکم است:

یک: بازتابندگی(reflection) که هنر را به مثابه بازتابنده جامعه و ماجرا و محتوای آن بررسی میکند.

دو: رفتار سازی (shaping) که معتقد است آثار هنری رفتار ساز و شکل دهنده به جامعه هستند.

دسته سوم:

شامل نظریه های شناختی هنر است که در این حوزه مکانیزم درک و شناخت اثر هنری مهم است نه تعریف آن که دو وجه اساسی دارد:

  1. شناسایی اثر هنری
  2. شناسایی تاثیرات اثر هنری

مباحثی چون نقد اثر هنری، نشانه شناسی هنر، هرمنوتیک و هنر، نظریه پانوفسکی در این دسته جای می­گیرند.

حالا تقریبا جایگاه تعاریف هنر در منظومه این مباحث روشن شد. در واقع از ابتدای دوران جدید اندیشه در غرب تا اواخر نیمه نخست قرن بیست تلاش ها برای ارائه یک تعریف ذاتی یعنی تعریف به حد از هنر در جریان است. گه در نتیجه کار شناسایی مصادیق راحت تر بشود و آنچه مصداق هنر نیست خارج بشود. البته این نکته را تذکر می­دهیم که شناسایی مصادیق هنری صرفا منوط به داشتن تعریف نیست مثل کسی که به ذائقه می­تواند آب را از سایر نوشیدنی ها تشخیص دهد اما تعریف شیمیایی آب را نمی داند یا برعکس دانستن تعریف به معنای رفع اختلافات در شناسایی مصادیق نیست. اما به هرحال تعاریف محاکات یا بازنمایی که قدیمی ترین و به اعتقاد ما قابل تامل ترین تعریف از هنر است که از افلاطون تا اواخر قرون وسطی با تطورات واشکال مختلف، نظریه حاکم بوده از این جمله است. همچنین نظریه بیان احساس تولستوی یا نظریه بیان شهودی کروچه یا فرم دلالتگر کلایوبل هرکدام به نوعی تلاش کرده اند تعریف ذاتی از هنر بدهند. البته روند تاریخی ارائه این تعاریف و گذر از آنها به سوی تعاریف دیگر نشان می­دهد که اختلاف در شناخت مصادیق همواره باقی بوده و در نهایت از 1950 به بعد به نوعی از تعریف ذاتی هنر صرف نظر شده است. از حدود 1960 دو رویکرد برای تعریف هنر مطرح شد. یکی رویکرد کارکردی در تعریف هنر که اجمالا هنر را در خدمت هدفی یا ارزشی می­داند و دیگری رویکرد روندی که که یک رویکرد توصیفی و غیرارزش­گذارانه است. مهم­ترین تعریف از این سنخ نظریه نهادی هنر از جرج دیکی است. توجه به عالم هنر برای داوری در تعیین مصادیق در این نظریه و همچنین در تعاریف تاریخمدار که دانتو مطرح کرد، هرچه بیشتر تردیدها درباره ارائه یک تعریف مطلق از هنر را بیشتر کرد. نسبیت در تعریف هنر هرچند کاملا قابل پذیرش نیست اما کمترین نتیجه آن توجه بیشتر نظریه پردازان به جامعه شناسی هنر و جامعه مخاطب و مصرف کننده آثار هنری بوده است. بحث تفصیلی برای معرفی هریک از این نظریه ها مجالی دیگر می­طلبد.