“بررسی حکمت جهاد ابتدائی از منظر علامه طباطبائی“ در جلسه گروه علمی کلام+خلاصه بحث

یکصد و هفتاد و هفتمین جلسه گروه علمی کلام با موضوع “بررسی حکمت جهاد ابتدائی از منظر علامه طباطبائی“ با ارائه “آقای دکتر رحیم دهقان“ و با حضور اعضاء محترم گروه سه شنبه ۶ آذر ۹۷ ساعت ۱۹ در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح می باشد:

با سلام و عرض ادب خدمت اساتید ارجمند و درود و رحمت بی پایان الهی بر روح بلند حکیم فرزانه، علامه طباطبایی؛ بحث خود را پس از بیان چند نکته مقدماتی با عنوان حکمت جهاد ابتدایی در نظر علامه طباطبایی خدمت عزیزان تقدیم می دارم:

  1. سخن گفتن در این مساله کار مشکلی است چون بحث چند لایه فقهی (مبانی فقهی)، اخلاقی، اعتقادی، تاریخی، و فلسفی دارد و اینها کاملا در هم تنیده هستند و مرز گذاشتن بین آنها کاری دشوار است.
  2. ۲٫ مراد من از جهاد ابتدایی بر اساس آنچه در کتاب هاي فقهی شرح داده شده، جهادي است به منظور دعوت کفار به اسلام و از بین بردن شرک، بدون این که از سوی آنها حمله ای صورت گیرد یا بیم حمله آنها به وطن اسلامی یا به مسلمان ها وجود داشته باشد.
  3. در بین اندیشمندان ما، سه رویکرد کلی قابل مشاهده است:
  4. ۱٫ برخی معتقدند که جهاد ابتدایی یک حکم اصیل است و می‌توانیم جهاد ابتدایی علیه غیرمسلمین داشته باشیم. طرفداران این دیدگاه، خود دو دسته اند: الف: کسانی که در حکم به جهاد ابتدایی وجود معصوم را شرط نمی دانند؛ مثل مرحوم شیخ مفید، ابوصلاح حلبی، سلار و… ب: قائلان به عدم جواز جهاد ابتدایی در دوران غیبت؛ نظیر مرحوم شیخ طوسی، ابن ادریس حلّی، علامه حلّی و…
  5. گروه دوم معتقدند چیزی با عنوان جهاد ابتدایی نداریم و در قرآن هر چیزی مطرح شده تماما جهاد دفاعی است، نظیر مرحوم صالحی نجف‌آبادی در کتاب جهاد در اسلام.
  6. برخی هم جهاد ابتدایی را پذیرفته‌اند ولی در نهایت آن را به نحوی در قالب جهاد دفاعی تفسیر کرده‌اند؛ نظیر مرحوم علامه طباطبایی، شهید مطهری و..

از این سه نکته مقدماتی که بگذریم، بحث اصلی من در رابطه با فلسفه یا حکمت جهاد ابتدایی است. به نظر می رسد به صورت کلی، مرحوم علامه سه مطلب را به عنوان فلسفه جهاد ابتدایی بیان نموده اند. البته شاید ایشان در مقام بیان فلسفه جهاد ابتدایی نبوده اند اما از عبارات ایشان می توان چنین استفاده کرد که علامه این موارد را به عنوان فلسفه جهاد ابتدایی مد نظر داشته است:

  1. باز کردن فضا برای اینکه پیام اسلام به مردمان برسد و هدایت شوند. به بیان دیگر، فلسفه جهاد، رساندن انسانها به حق طبیعی آنها است. در بیانات مرحوم علامه آمده است: «اگر احياء انسانيت و رساندن انسانها به حيات انسانيشان موقوف شد بر اينكه اين حق مشروع را كه همه انسانهاى سليم الفطره خواهان آن هستند بر افرادی كه سلامت فطرت خود را از دست داده‏اند تحميل كنيم، تحميل مى‏كنيم، و هيچ عيبى و اشكالى هم ندارد.» ایشان ذیل آیه “يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ” (انفال، ۲۴) می فرماید: قتال در راه خدا چه به عنوان دفاع از مسلمين و از بيضه اسلام باشد، و چه قتال ابتدايى باشد در حقيقت دفاع از حق انسانيت است، و آن حق عبارت است از حقى كه در حيات خود دارد، پس شرك به خداى سبحان هلاك انسانيت، و مرگ فطرت، و خاموش شدن چراغ درون دلها است. اسلام به منظور تطهير زمين از لوث مطلق شرك و خالص ساختن ايمان به خداى سبحان بايد حكمى دفاعى داشته باشد، چون قتال در آياتى كه گذشت قتال براى از بين بردن شرك‏هاى علنى و وثنيت بود، نه شركتهاى در لفافه، و يا به منظور اعلاى كلمه حق بر كلمه اهل كتاب، و وادار ساختن آنان به پرداخت جزيه بود. دفاع از حق فطرى انسانيت ايجاب مى‏كند آنان را به دين حق وادار سازد.[۱]
  2. گرفتن حق الهی و برپاساختن توحید بر زمین: پيامبران نيامده‏اند تا فقط نظم و آرامش را برقرار سازند و مردم را از زندگي‏اي قرين آسايش و خوشي برخوردار سازند بلكه مبعوث شده‏اند تا حق خداي متعال را بستانند. حق خداي متعال چيست؟ اين است كه در سرتاسر جهان پرستش شود، دينش حاكم شود و سخنش برتر قرار گيرد. و جهاد ابتدايي جز اين نيست كه گروهي از بندگان شايسته خداي متعال مأموريت مي‏يابند كه به منظور احقاق حقي كه وي بر كل بشريت دارد، بر كساني كه اين حق را ضايع و پايمال كرده‏اند يورش ببرند. این را بزرگوارانی چون آیت الله مصباح به عنوان فلسفه جهاد بیان کرده اند. علامه طباطبایی هم در همین راستا می فرماید تشريع قتال به منظور حفظ مجتمع دينى از شر دشمنان دين است كه مى‏خواهند نور خدا را خاموش كنند، زيرا اگر جهاد نباشد همه معابد دينى و مشاعر الهى که نماد دینداری است ويران گشته عبادات و مناسك از ميان مى‏رود.
  3. علو یافتن اسلام بر دیگر ادیان و مذاهب: علامه طباطبايي در الميزان مي‏فرمايد؛ قتال با اهل كتاب و واداشتن آنها به پرداخت جزيه براي اين نبوده است كه مسلمين و اولياي آنها را از ثروت اهل كتاب برخوردار سازند… بلكه غرض دين در اين قانون، اين بوده است كه حق و شيوه عدالت و كلمه تقوا را غالب و باطل و ظلم و فسق را زير دست قرار دهد، تا در نتيجه نتواند بر سر راه حق عرض اندام كند و در عين حال اكراه هم لازم نيايد؛ يعني اگر فردي و اجتماعي هم نخواستند زير بار تربيت اسلامي بروند و از آن خوششان نيامد مجبور نباشند، و در آنچه اختيار مي‏كنند و مي‏پسندند آزاد باشند، اما به شرط اين كه اولاً توحيد را دارا باشند و به يكي از سه كيش يهوديت و نصرانيت و مجوسيت معتقد باشند و در ثاني تظاهر به مزاحمت با قوانين و حكومت اسلامي ننمايند.

اشتراک عمده در بین سه رهیافت مذکور در مورد فلسفه جهاد این است که ضمن اینکه جهاد ابتدایی را می پذیرد، محو شرک و تعالی دین حق بر ادیان باطل را محور اصلی قرار می دهد. به بیان دیگر در هر سه محور مذکور، فلسفه جهاد از بین رفتن شرک و گسترش توحید دانسته شده حال آنکه به نظر می رسد اینگونه نیست. به نظر می رسد فلسفه جهاد ناظر به باور انسانها نیست بلکه بیشتر رفتارهای و اخلاقیات را مد نظر دارد. به بیان روشن تر، فلسفه جهاد ابتدایی، محو نمودن شرک نیست و بر این امر شواهدی بیان می کنم:

  1. سیره پیامبر و حضرت امیر و ائمه بودن این ایده که حکمت جهاد ابتدایی مبارزه با شرک و گسترش باور توحیدی است را تایید نمی کند. پیامبر و حضرت علی و دیگر ائمه هیچگاه ایده گسترش آیین از طریق جنگ را بیان نکرده اند و هیچگاه به هدف محو شر، جهاد ابتدایی انجام نداده اند. اصلا در سیره پیامبر کشورگشایی وجود ندارد و مساله فتوحات بعد از پیامبر و در زمان خلیفه اول و دوم است. پیامبر فقط نامه های دعوت می فرستد و در این نامه ها هیچکدام تهدید به جنگ ندارد و فقط دعوت است.
  2. این ایده که حکمت جهاد ابتدایی مبارزه با شرک و گسترش باور توحیدی است مخالف روح حاکم بر قرآن نیز هست. در اول سوره توبه بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ، بحث شرک نیست. بحث این است که بر پیمانی که شما با آنها بستید پایبند نبودند. نمی گوید کسانی که مشرک هستند شما باید تکلیف خودتان را با آنها روشن کنید بلکه می گوید آنهایی که عهدشکنی کردند، اینها را باید برائت بجویید ازشان. شواهد دیگری نیز در آیات قرآن بر این امر وجود دارد.
  3. اگر واقعا فلسفه جهاد ابتدایی هدایت کردن انسانها است، پس چرا اسلام مجوز داده تا اگر غیر مسلمانان اهل کتاب جزیه دهند، آزاد خواهند بود تا دین خود را داشته باشند. اگر قرار است آنها هدایت شوند، پس آزاد نمودن کامل آنها تا بر اساس اعتقادات خود عمل کنند چه معنا دارد!

لذا تمام سخن بنده این است که علامه در اینکه جهاد ابتدایی را به دفاعی باز می گرداند بر حق است، اما در تبیین فلسفه و دلیلی که برای جهاد ابتدایی قائل شده موجّه و قابل دفاع نیست. به خواست الهی، در آینده نزدیک مستندات این بحث را به صورت دقیق تر در قالب مقاله ارائه خواهم نمود.

بار دیگر از همه عزیزان به خاطر صبر و حوصله ای که در شنیدن بحث داشتید، تشکر می­کنم.

[۱] طباطبايى، محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ۲۰جلد، دفتر انتشارات اسلامي (وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم) – قم، چاپ: پنجم، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۹۷٫