“کشف و شهود ؛ اقسام و مراتب آن(جلسه دوم)“ در جلسه گروه علمی معرفت شناسی+خلاصه بحث

یکصد و هشتاد و چهارمین جلسه گروه علمی معرفت شناسی با موضوع کشف و شهود ؛ اقسام و مراتب آن(جلسه دوم)“ با ارائه “آقای دکتر اسحاق طاهری“ و با حضور اعضاء محترم گروه شنبه 8 دی ۹7 ساعت 19 در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح می باشد:

عالم مثال در فلسفه و عرفان از منظر معرفت شناختی حائز اهمیت است؛ در فلسفه مسئله نبوت بر پایه آن تبیین می شود و افزون بر آن، برخورداری ذهن از قوه خیال و مثال متصل در حصول معرفت نقش مهمی ایفا می کند. همان گونه که در جلسه قبل اشاره شد مثال و تمثل از مفاهیم بنیادی در عرفان، و بسترساز کشف و شهود است. از این رو، طرح بحث عالم مثال از طرف دوستان پیشنهاد گردید و در حد زمان جلسه مطالبی عرض می شود.

چیستی عالم مثال و موجود مثالی: عالم مثال، عالمی است بین عالم طبیعت و عالم عقل؛ لذا از لحاظ ویژگی ها نیز از جهتی به عالم طبیعت و از جهتی دیگر به عالم عقل نزدیک است؛ از این نظر که شکل و مقدار دارد شبیه به عالم طبیعت و نظر به تنزّه آن از ماده و قوه به عالم عقل شباهت می رساند. موجود مثالی نیز موجودی است جوهری و فاقد ماده اما دارای شکل و مقدار. ویژگی مثالی سطوح سه گانه ذات، صفت و فعل را پوشش می دهد؛ یعنی ذات، صفت و فعل دارای شکل و مقدار اما منزه از ماده اند.

اثبات وجود عالم مثال: اصولا یافته های عارف، شخصی و عینی است و جنبه حکایتی ندارد تا محل صدق و کذب واقع شود؛ اما در مقام گزارش و سنجش گزارش مشهودات و مکشوفات اقوی از گزارش منجمان انگاشته شده و البته نباید مخالف عقل و سنت قطعی باشد تا پذیرفته شود. اما در فلسفه اشراق و به خصوص در حکمت متعالیه در جهت اثبات وجود عالم مثال اهتمام ورزیده اند. ملاصدرا بر پایه اصالت وجود، تشکیک وجود، اشتداد وجود در پرتو حرکت جوهری، تجرد همه مدرَکات و صور علمی و حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس وجود عالم مثال را اثبات نمود.

ساز و کار درک موجودات مثالی: موجودات عالم مثال از طریق حواس باطن و قوای مدرکه نفس ادراک می شود؛ انسان هم حس ظاهر دارد و هم حس باطن؛ در حس باطن هم سمع و بصر و امثال آن از هم متمایزند. قوای عاقله، خیال، متخیله، حافظه و حس مشترک و حواس باطن در این فرایند موثر است.

اقسام مثال: مثال متصل/مقید و مثال منفصل/مطلق؛ مثال نزولی/ممکن و مثال صعودی/ممتنع؛ مثال دو قسم است: مثال مقید که در حیطه وجود انسان و مانند انسان یافت می شود و یک بحث در مثال مطلق است که به انسان و غیر انسان اختصاص ندارد. بحث بعد اینکه مثال همان گونه که در قوس صعود راه دارد در قوس نزول هم راه دارد؛ برزخ و مثال در قوس صعود را مثال و برزخ صعودی یا صاعد می گویند و برزخ و مثال در قوس نزول را برزخ و مثال نزولی می گویند. این دو به رغم اشتراک در نحوه و سنخ وجود با هم تفاوت نیز دارند؛ برزخ یا مثال صاعد، برزخ و مثال بعد از مرگ است که به قیامت کبری منتهی می گردد. اما برزخ یا مثال نازل آن است که قبل از اینکه انسان به عالم طبیعت بیاید، از عالم عقل به عالم مثال نزولی و از عالم مثال به عالم طبیعت تنزل می کند. چون موجودی که از عالم طبیعت وارد برزخ صعودی شود دیگر نمی تواند وارد عالم طبیعت شود لذا مثال صعودی را مثال امتناعی نیز می گویند البته دسترسی به مثال صعودی مقدور انسانهای متعارف نیست. بر خلاف مثال نزولی که برزخ امکانی است و ورود از آن به دنیا ممکن است و دسترسی به آن هم برای صاحبان سیر و سلوک ممتنع نیست.

جامعیت مثال منفصل نزولی: در مثال منفصل نزولی، از یک سو صور نازله همه موجودات عقلی و از سوی دیگر، صور مثالی همه موجودات طبیعی وجود دارد اما این طور نیست که صور طبیعی همه موجودات عالم مثال در طبیعت نیز یافت شود. فرشتگانی که از موجودات عالم مثالند در عالم طبیعت صورت طبیعی ندارند گرچه ممکن است گاهی تنزل کنند و دیده شوند.

اهمیت مثال متصل: مثال متصل را عرفا جدول یا روزنه ارتباط و اتصال انسان به عالم مثال منفصل نزولی می دانند؛ در واقع، مثال متصل یا مقید حصه ای از مثال است که از طریق تلاقی قوای مدرکه نفس با مثال منفصل نصیب انسان می گردد. آنچه در مثال متصل، در عالم خواب یا حالت منامیه مشاهده و دریافت می گردد به لحاظ دخالت قوای ادراکی نفس در آن ممکن است خطا و ناصواب باشد؛ هر چه قوت و سلامت خیال متصل بیشتر باشد اعتبار یافته ها بیشتر است. این امر از طریق ریاضت مشروع، اعتدال مزاج و توجه به حضرت حق حاصل می گردد.

دلالت صورت بر سیرت در حیطه مثال متصل: در ترتب عوالم و نقش معرفت شناختی آن می توان گفت عالم طبیعت ظل عالم مثال، و عالم مثال نیز ظل عالم عقل است. در خصوص انسان نیز آنچه در طبیعت و ناسوت او جریان دارد ظل مثال متصل و ظل اوصاف نفسانی اوست و مرتبه نفس او نیز ظل مرتبه عقل اوست. از این رو، حرکات و سکنات انسان ظل قبض و بسط صور مثالیه است و اهل فراست با توجه به ظاهر فرد به مثال متصل و باطن و اوصاف نفسانی او پی می برند.