“نسبت سنجی حکمت عملی با علوم عملی در اندیشه فارابی” در جلسه کارگروه علمی حکمت عملی+خلاصه بحث

شانزدهمین جلسه کارگروه علمی حکمت عملی با موضوع نسبت سنجی حکمت عملی با علوم عملی در اندیشه فارابی” با ارائه “حجت الاسلام جواد دلپذیر“ و با حضور اعضاء محترم گروه یکشنبه 9 دی ۹7 ساعت 18 در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح می باشد:

یکی از رائج ترین نام‌های قسمی از فلسفه که در مورد افعال و امور ارادی انسان در راستای رسیدن به سعادت، بحث می‌کند؛ «حکمت یا فلسفه عملی» است. بنابراین حکمت عملی، علمی است که نحوه انتساب به عمل دارد. درنتیجه جای دارد، وجه عملی خواندن این علم، نسبت و جایگاه این علم در بین سائر علوم و صناعات عملی بررسی کنیم. با بررسی کلام فارابی به دو اصطلاح از صنعت و عمل «عملی» در مقابل «نظری» بر می‌خوریم.
در اصطلاح اول، صنعت عملی به معنای غیرقیاسی است. فارابی صنایع را براساس آنکه انجام آن صنعت به چه صورتی است به عملی و نظری تقسیم می‌کند. از این منظر، صنعت عملی صنعتی است که پس از کامل شدن، انجام آن صنعت، به انجام فعلی از افعال است. در مقابل، صنعت نظری صنعتی است که انجام آن صنعت، به استعمال قیاس است. بنا بر این دیدگاه، حکمت عملی، علمی نظری است زیرا که از اقسام فلسفه است که خود از علمی قیاسی و برهانی است.
بین علوم نظری و عملی به معنای مذکور، گونه‌های مختلفی از ارتباط وجود دارد. از جمله اینکه اگر دو صناعت باشند که یکی تجربی است و دیگری قیاسی و در نتایج با یکدیگر مبادله دارند به این صورت که در مواردی که قیاس کفایت نمی کند، صنعت تجربی به مدد صنعت قیاسی می‌آید و در مواردی که تجربه کفایت نمی کند، صنعت قیاسی به مدد صنعت تجربی می‌آید؛ گمان می‌شود که این دو صنعت واحدند. بدین خاطر است که گمان می‌شود سیاست عملی و سیاست علمی (حکمت عملی) واحد هستند.
در اصطلاح دوم، صنعت عملی به معنای صنعت مشتمل بر معارفی که شأنیت انجام شدن را دارند، است. و در مقابل، مراد از نظری، صنعتی است که مشتمل است بر آنچه که شأن آن تنها دانستن است.
صنایع عملی به این معنا، دارای اقسامی هستند که وجه جامع آنها این است که دارای استعداد عمل هستند، چه در مورد آنها سخن گفته شود و چه نشود و چه با تجربه حاصل شده باشند یا با قیاس. برخلاف صنایع نظریه که مقرون به استعداد عمل نیستند مگر بالعرض و شایسته است تمامی معارفش به حدی باشند که بتوان در مورد آنها صحبت کرد.
ملاک تقسیم حکمت به نظری و عملی، نیز این است که حکمت عملی مشتمل بر معارفی است که شأنیت مورد عمل واقع شدن را دارند برخلاف حکمت نظری.
علاوه بر دو اصطلاح مذکور از علوم عملی، علوم قیاسی غیربرهانی (سفسطه، جدل، خطابه و شعر) نیز علومی هستند که تنها در مقام گونه ای تاثیرگذاری بر دیگران به کار می‌آیند. در نتیجه اینگونه علوم را نیز می‌توان به اعتباری عملی دانست.