ضرورت امام معصوم از دیدگاه قرآن ۲

مقدمه

موضوع نشست، عصمت امام از ديدگاه قرآن كريم است. وجوب معصوم و عصمت امام از خطا و گناه از مهم‌ترين صفات امام از ديدگاه شيعة اماميه است. اين مطلب هم در قرآن كريم و هم در روايات معصومین( بیان شده است و خاستگاه عقلى هم دارد. با رجوع به قرآن كريم كه نخستين و اساسى‏ترين منبع معارف دينى است روشن مى‏شود كه مسئلة ضرورت عصمت امام و پيشواى جامعة اسلامى، قبل از هر چيز در قرآن كريم مطرح شده است.

بحث صغروی و کبروی از عصمت در قرآن

در قرآن كريم  به عصمت از حیث کبروی و صغروی توجه شده است و مصاديق احكام كلى‌اش واضح است. آية ابتلاى حضرت ابراهيم% (آيه ۱۲۶ سوره بقره)، آية اولى‌الامر (آیة ۵۹ سورة نساء) و آية كونوا مع الصادقين (آیة ۱۱۵ سورة توبه)، ناظر به جنبة كبروى عصمت امام است. از سوی دیگر آية تطهير (آیة ۱۳۳ سورة احزاب)، آية مباهله (آیة ۱۶۱ سورة آل‌عمران) و آية ولايت (آيه۵۵ سوره مائده)، به جنبة صغروى آن نظر دارد.

در نشست پيشين، اساتيد معزز؛ جناب آقاى ربانى‌گلپايگانى و جناب آقاى مؤمنى و دبير محترم علمى؛ جناب استاد معلمى به شرح زواياى مختلف آية اولى‌الأمر پرداختند. در اين جلسة درباره موضوع عصمت امام با توجه به آية شريفه «كونوا مع الصادقين» بحث می‌شود و سپس به اشكالات و پاسخ آنها پرداخته مى‌شود. در ابن باب بيان بلندی را از حضرت اميرالمؤمنين على% از كتاب مستطاب نهج‌البلاغه خدمت عزيزان نقل مى‏كنم. حضرت امير% در خطبة ۸۷ نهج‌البلاغه مى‏فرمايند: «فأين تذهبون و أنّی تؤفكون؟ والأعلام قائمة والآيات واضحةٌ والمنار منصوبة فأين يتاه بكم! و كيف تعمهون و بينكم عترة نبيكم؟ و هم أزمّة الحق، وأعلام الدين وألسنة الصدق! فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن، وردوهم ورود آلهیم العطاش».[۱] معنای عبارت این است که مردم كجا مى‏رويد؟ چرا از حق منحرف مى‏شويد؟ پرچم‏هاى حق برپا است و نشانه‏هاى آن آشكار است. با اينكه چراغ‌هاى هدايت روشن‌گر راهند، همچون گمراهان به كجا مى‏رويد؟ چرا سرگردانيد درحالى‌كه عترت پيامبر در ميان شما است. آن‌ها زمامداران حق و يقينند؛ پيشوايان دين و زبان‏هاى راستي و راستگويانند. پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهید و همانند تشنگانى كه به سوى آب شتابانند به سويشان هجوم آوريد.

در ابتدا سخنان استاد طبسى را دربارة تقرير آيه «كونوا مع الصادقين» می‌شنویم.

ضرورت تشکیل نشست دربارة عقاید شیعه

استاد طبسی: بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين، سيّما امام زماننا روحى وأرواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.

خدمت اساتيد محترم عرض سلام دارم. قبل از آغاز بحث، به ضرورت اين‌گونه مباحث به ویژه در دوره‏هاى اخير می‌پردازم. با توجه به هجمة سنگين دشمنان و هدف گرفتن عقايد حقه شيعه در چنين دورانى، لازم است چنين جلساتی برگزار گردد. حوزة علمیه باید در صف مقدم مقابله با اين تهاجم بايستد، دفاع كند و حقایق را تبيين كند و در برابر سيل تهاجم دشمن موضع مناسبى بگیرد. اگرچه بحمدالله در اين صراط گام‌هايى برداشته و برمی‌دارند و اين جلسات باارزش يكى از آن اقدامات است كه اميدوارم موفق باشند.

محورهای بحث درباره آیه «کونوا مع الصادقین»

در آية شريفة «كونوا مع الصادقين» كه يكى از دلايل قرآنى بر ضرورت داشتن امام و آن هم معصوم، می‌باشد چند محور باید بحث شود تا به نتيجه برسيم. محور اول، مفهوم‏شناسى و معناى صدق است. محور دوم، تفاسير آیه است و محور سوم، روش استدلال با اين آيه و سخنانی است كه موافق و مخالف گفته‌اند.

مفهوم‌شناسی صدق

در محور اول، معنای صدق روشن می‌گردد. صدق و كذب از اوصاف خبر است.

معنای صدق از دیدگاه راغب

راغب در مفردات مى‏فرمايد: «الصدق والكذب اصلهما في القول، ماضياً كان أو مستقبلاً، وعداً كان أو غيره. ولايكونان بالقصد الاول الا فی‌القول»[۲]. پس صدق از اوصاف خبر است. در اينجا دو مقیاس براى صدق می‌توانیم داشته باشيم؛ مقياس اول، مطابقت خبر با واقع و مقياس دوم، مطابقت خبر با اعتقاد است. مثلاً هنگامی که مسلمانی بگويد شهادت مى‏دهم که على‌بن‌ابيطالب% امام اول مسلمانان است؛ «هذا صدق»، این جمله به دو اعتبار صادق است؛ للمطابقة مع الواقع، به اعتبار مطابقت با واقع و للمطابقه مع اعتقاد الشيعة، به اعتبار مطابقت با اعتقاد شيعه‌ای كه اين حرف را گفته است. اما اگر غير مسلمانى بگويد كه شهادت مى‏دهم حضرت محمد۹، رسول‌الله است، اين قول مطابق با واقع است؛ اما مطابق با اعتقادش نيست. همان‌طورى‌كه منافقين به پیامبر می‌گفتند ما شهادت مى‏دهيم که تو رسول‌الله هستى و خدا هم مى‏داند كه تو رسول الله هستى؛ اما «والله يشهد إنَّ المنافقين لكاذبون»[۳]؛ یعنی سخن آنان با اعتقادشان مطابقت ندارد.

پس بنابر گفتة راغب، صدق و كذب در اصل، وصف خبري است. او در ادامه می‌گوید: «وقد يكونان بالعرض فی غيره من انواع الكلام كالاستفهام و الامر و الدعاء مثلاً كسى بگويد أزيدٌ في‌الدار؟»[۴]؛ آیا زید در خانه است؟ اين جمله استفهامی است، آیا اين استفهام هم موصوف به صدق و کذب می‌شود؟ بله در اصل يوصف بالصدق الکذب است؛ چون  در ضمن این استفهام ـ أزید من الدار ـ خبر می‌دهد که به حال زید جاهل است و از او خبر ندارد. مثلاً وقتی سؤال می‌شود که كسى در اين خانه است يا نه، در اينجا به فرمايش مرحوم علامه طباطبايى الذى خدم الشيعه والشريعه اعلى الله مقامه، )، اشاره می‌کنم که مى‏فرمايند: «الصدق بحسب الاصل مطابقة القول والخبر للخارج»[۵]  يا «الخارجى»، با خارج مطابقت مى‏كند، اين اصل اول؛ «و يوصف به الانسان اذا طابق خبره الخارج»[۶]، اين اصل است؛ اما «ثم لما عدّ كل من الاعتقاد والعزم والاراده قولاً تسع فى معنى الصدق، فعد الانسان صادقاً اذا طابق خبره الخارج»[۷] اين همان اصل است «صادقاً اذا عمل اعتقده (مطابق با اعتقاد) و صادقاً اذا أتی بما يريده»[۸] یعنی اراده مطابق با فعل و فعل مطابق با اراده است. «و يعزم عليه علی الجد»[۹].

معنای صدق از دیدگاه جرجانی

جرجانى مى‏فرمايد كه صدق دارای معناى لغوى و اصطلاحى است. معناى لغوى آن مطابقت حكم با واقع است، معناى اصطلاحى – البته اصطلاح در حقيقت – گفتار حق در جاى خطر است.

معنای صدق از دیدگاه قشیری

قشيرى نیز همين را مى‏گويد و می‌فرماید: «صدق آن است كه در احوال تو، ناخالصى و در اعتقاد تو، ترديد و در اعمال تو، عيبى راه نيابد».

حاصل سخن اين است كه صدق در اصل، وصف گفتار است همچنان که راغب و از بین معاصران نیز علامه طباطبایی به آن اشاره کردند. سخن راست، گفتارى است، كه با واقعيت خارجى مطابقت دارد؛ ولى گاهى بر عقيده، نيت، عزم و اراده نيز اطلاق مى‏گردد، همچنان‌که بر كسى كه عقيده‏اش صحيح باشد، صادق اطلاق می‌شود.

تقریر آیة «کونوا مع الصادقین» بر عصمت امام

استاد رضانیا: با تشكر از بيانات روشن‌گر جناب استاد طبسی، به سخنان استاد ربانى‌گلپايگانى دربارة تقرير دوم دلالت آية «كونوا مع الصادقين» بر عصمت امام توجه می‌کنیم.

استاد ربانی‌گلپایگانی: بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين وصلى الله علي سيدنا و نبينا محمد وآله الطاهرين.

قبل از شروع بحث دربارة دلالت آية مبارکة «كونوا مع الصادقين» بر عصمت امام، اين نكته را يادآورى مى‏كنم كه ما در ايامى قرار داريم كه از دو جهت با موضوع امامت ارتباط دارد؛ اول اینکه ماه محرم الحرام است، ماهى كه امامت امام معصوم حضرت حسين‌بن على% نقش بسيار اساسى در حفظ اسلام و نابودى بنياد ستمكارى و جبارى و تبهكارى ايفا کرد. بنابراين، دربارة امامت و امام معصوم که سخن مى‏گوييم باید توجه داشته باشیم که واقعيت عينى تاريخى تبلور و تجسم اين اعتقاد، در تاريخ اسلام و در سرزمين كربلا با سالار شهيدان حضرت اباعبدالله% محقق شد.

از سوى ديگر، دهة مبارك فجر؛ يعنى فجر پيروزى انقلاب اسلامى ايران كه از خط ولايت و امامت معصوم الهام یافته است به رهبرى نايب برحق ایشان، شخصيت بسيار بزرگ شيعه، امام خمینی) و نیز با عزم و اراده آهنين ملت شيعه و مردم مسلمان و غيور محقق شد. لذا از اين منظر در شرایط ‌ و زماني دربارة امامت سخن مى‏گوييم که از برکات انقلاب عظيم و شكوهمند اسلامى ايران که یکی از تجلیات این عقیده است بهره‌مند هستیم؛ انقلابی كه امروز به صورت يك نظام قدرتمند در عرصه بين‌المللى و جهانى ظهور کرده و همان‌گونه كه مى‏دانيد نقش مثبت و سازنده‌ای در همة عرصه‏هاى مادى و معنوى ايفا مى‏كند. از خداى سبحان تمنا داريم كه ان‌شاءالله مانند گذشته، اين انقلاب را با عنايات ويژة خود امداد فرماید و رهبر معظم انقلاب را معزز و سرافراز و طول عمر با عزت به ایشان عنایت فرمايد.

معرفی دو تقریر از آیه

استاد بزرگوار طبسى دربارة معنا و مفهوم صدق توضيح دادند؛ اما وارد تقرير دلالت آيه بر اينكه صادقين در اين آيه همان معصومين‌اند را شروع نکردند؛ يعني كونوا مع المعصومين، «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين»[۱۰]؛ سخن ما اين است كه صادقين در اين آيه به معناى معصومين است.

دو بيان دراين‌باره گفته شده است. يك بيان متعلق به مرحوم علامه حلى است هرچند منحصر به ایشان نيست؛ اما به دلیل اینکه وی شخصيتی شاخص در این مورد است و به ویژه با توجه به اينكه كتاب شريف كشف المراد كتاب رسمى درسى و علمى است، اسم ايشان را مطرح مى‏كنم. تقرير مرحوم علامه حلى بیان‌گر این است كه چگونه اين آية مبارك بر معصوم بودن صادقين دلالت مى‏كند. از بين علماى اهل سنت نیز تقریر جناب فخرالدين رازى را در تفسير همين آية شريفه بيان می‌کنم. ابتدا من تقرير دوم را كه متعلق به آقاى رازى است، عرض مى‏كنم و بعد جناب آقاى طبسى تقرير اول را بيان خواهند کرد.

تفسیر فخرالدین رازی از آیة «کونوا مع الصادقین» [تقریر دوم]

ايشان دربارة این مطلب به‌طور مفصل بحث كرده‌اند که می‌توانید آن را در صفحات ۲۲۰ و ۲۲۱ از جلد ۱۶ مفاتيح‌الغيب، معروف به تفسیرکبیر ببینید. نكات اصلى و محورى بيان جناب رازى چند مورد است كه مطرح مى‏كنم.

نکتة اول

در آیة شریفة «يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله» خداى سبحان، مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آن‌ها امر كرده كه پرهيزكار باشيد. دقت بفرماييد كه ايشان چگونه نکات را از اين آيه استفاده كرده‌اند. می‌فرماید: «انما يتناول من يصح منه عن لايكون متقياً». ابتدا از امر الهى به پرهیزکاری مؤمنان، این‌گونه استفاده كرده است كه ظاهر مطلب اين است كه مخاطبان آیه كسانى هستند كه احتمال پرهيزكار نبودن، يعنى احتمال اینکه خطا و گناه كنند در آن‌ها وجود دارد. «وانّما يكون؟» وقتى زمينة متقى نبودن وجود دارد كه انسان جایزالخطا باشد، يعنى معصوم نباشد. پس نتیجة صدر آيه اين مى‏شود كه مخاطب سخن، انسان‌هاى غير معصوم هستند.

در ادامه می‌فرماید: «فكانت الآية داله على أن من کان جائز الخطا وجب كونه مقتدياً بمن كان واجب العصمة»؛ علت اینکه مى‏فرمايد: كونوا مع الصادقين (با صادقين باشيد؛ يعنى با كسانى كه در اعتقاد، گفتار و رفتارشان صادق هستند) این است که می‌خواهد کسانی که احتمال خطا در این سه عرصه را دارند برای اینکه از خطا مصون بمانند و صواب و خطا را از یکدیگر تشخیص دهند از كسانى كه واجب العصمة هستند پیروی کنند. آن‌ها چه كسانى هستند؟ در پاسخ مى‏گويد: «و هم الذين حكم الله تعالى بكونهم صادقين». بنابراين صادقين يعنى انسان‌هايى كه واجب العصمة و معصوم هستند. به این ترتیب نتيجه مى‏گيرد که آيه دلالت مى‏كند که بر جایزالخطا واجب است که دست در دست معصوم بگذارد و مسير معصوم را بپيمايد: «حتي يكون المعصوم عن الخطاء مانعاً بحائز الخطاء عن الخطاء»، تا اینکه معصوم مانع جایزالخطا از خطا شود.

پس نحوة استدلال ايشان به اين صورت است كه از ابتداى آيه این‌گونه استفاده مى‏كند که عبارت «يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله» نشان می‌دهد که مؤمنان كسانى هستند كه احتمال دارد در معرض گناه و خطا واقع شوند و علت اینکه در ادامه مى‏فرمايد: «كونوا مع الصادقين» به جهت این است که خطا را نمی‌توان با خطا اصلاح کرد. پس براى اینکه انسان خطاكار و جايز الخطا از خطا مصون بماند، بايد پيرو كسى باشد كه در او خطا راه نداشته باشد.

آقاى رازى بسیار زيبا وارد بحث اين آيه شده‌اند. ایشان گاهى آن‌قدر زيبا و جامع، مطالب را تقرير و تبيين مى‏كنند كه انسان احساس مى‏كند بهتر از اين نمى‏شود گفت؛ اما يك دفعه به قول معروف به خاكى مى‏زند و منحرف مى‏شود و به آنجا هم خواهیم رسید.

نکتة دوم

در اينجا نكتة خيلى دقيق و جالبی گفته است؛ مى‏گويد: «و هذا المعنى قائم فى جميع الأزمان»، یعنی مفاد آیه اختصاص به صدر اسلام ندارد و خطاب آیه به «الذين آمنوا» است؛ اي مؤمنان در زمان پیامبر و زمان‌های بعد إلي يوم القيامه؛ خطاب عام است.

پس در همة زمان‌ها بايد معصوم وجود داشته باشد؛ يعنى براساس این آیه مادامى كه مكلف جايزالخطا وجود دارد، وجود معصوم لازم است.

نکته کوتاهی بگویم.

شبيه اين حرف را ابن‌حجر در صواعقش ذيل حديث ثقلين گفته است. او هم معتقد است اینکه پيغمبر فرمود: «تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي» همچنان‌که اين كتاب‌الله الي يوم القيامه است؛ تا قیامت باقی است، عترت هم باید تا قیامت باقی باشد. بسیار تأسف برانگیز است كه اين بندگان خدا اين سخنان سنجیده و اساسى را گفته‏اند ولى چرا مسير را عوض كردند!

آقای رازی ادامه می‌دهد که «فوجب حضوره في كل الأزمان»، به هرحال می‌گوید که معصوم بايد در همة زمان‌ها باشد. «فلا بدَّ وجود الصادقين في كلِ الازمان». اين هم نكتة دوم است كه وجوب وجود معصوم در همة زمان‌ها جاری است. این رد پندار برخى است كه گفتند که مفاد اين آیه مربوط به زمان پيامبر است و مقصودشان این است که با پيغمبر باشيد.

نکته سوم

نكتة سوم سخن ايشان اين است که اشکالی را بر حرف خودش وارد مى‏كند و می‌گوید كه این سخن مطابق حرف شيعه است؛ لذا مي‌گويد: «نحن نعترف بأنه لابد من معصوم فى کل زمان»؛ یعنی ما اعتراف مى‏كنيم كه معصوم در هر زمانى واجب است. ولی مهم این است که مصداق این معصوم چه کسی است؟ در پاسخ می‌گوید: «إلا أنا نقول: ذلك المعصوم هو مجموع الأمة» ملاحظه كنيد که چگونه هر چه بافته بود خراب كرد! در نهایت با يك درجه تخفيف، اجماع اهل حل و عقد را مطرح می‌کند؛ چون مجموع امت مشكلی اساسى پيدا مى‏كند و آن اینکه مجموع چگونه از مجموع پيروى كند؟! یک سوی قضیه مكلف و در طرف دیگر واجب الاتباع داريم و حرف ايشان اين است كه مجموع بما هو مجموع، نمی‌توان گفت که اى مجموع امت ازمجموع امت تبعیت کنید؛ يعنى خودتان از خودتان تبعيت كنيد. لذا کسانی كه عاقل‌تر بودند مثل صاحب المنار گفتند که مراد، اجماع علماى اهل امت است يا اجماع اهل حل و عقد است. «و انتم تقولون: ذلك المعصوم واحدٌ منهم»، ما مي‌گوييم معصوم مجموع است شما مي‌گوييد که يكي از امّت است. مي‌گويد که حرف شما باطل است. مقصود آیه چنین خواهد شد که ای کسانی که ایمان آورده‌اید از اجماع علما يا اهل حل و عقد اطاعت کنید. جناب فخر رازی چنین ادامه می‌دهد که ما مي‌گوييم معصوم مجموع است درحالی که شما مى‏گوييد يكى از امت است و حرف شما باطل است. اين تقريرى است كه آقاى فخر رازى آورده است. دربارة قسمت پايانى سخن ایشان در نوبت بعدى صحبت مى‏كنم.

تقریر علامه حلی از آیة «کونوا مع الصادقین» بر عصمت امام [تقریر اول]

استاد رضانیا: با تشكر از استاد بزرگوار، از حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمين جناب آقاى طبسى خواهشمنديم كه دربارة روايات شأن نزول آيه، توضیح دهند كه آیا در مجامع روايى اهل سنت دربارة اين آيه رواياتى وجود دارد كه بيان‌گر مقام اهل بيت( باشد؟

استاد ربانی‌گلپايگاني: دو تقرير وجود داشت که تقرير فخررازى را من تبیین کردم؛ ولی عالمان شيعى هم تقرير دارند. لذا به نظرم بهتر است استاد تقریر مرحوم علامه حلى را بيان بفرمايند.

استاد طبسی: مرحوم علامه حلى در شرح تجرید در بيان فرمايش خواجه مى‌فرمايد: «أقول هذا دليل آخر على امامة على%، و هو قوله تعالی: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین»[۱۱]  یعنی خداوند عزوجل دستور داد كه با صادقين يعنى با كسانى كه معلوم الصدق هستند همراه باشد و اين معلوم الصدق تحقق پیدا نمی‌کند مگر «لا يتحقق ذلک الّا في حق المعصوم»[۱۲]؛ زیرا غير معصوم «لا يٌعلم صدقه»[۱۳]؛ صدق غير معصوم دانسته نمی‌شود و نمی‌توان بر آن اطمینان کرد. پس خلاصه حرف اين شد که خداوند عزوجل امر فرمود كه با صادقين يعنى افراد معلوم الصدق باشيد و معلوم الصدق، جز معصومین کس دیگری نيست. بالاجماع هم ثابت شده است كه جز على‌بن‌ابيطالب% كسى معصوم نبوده است. پس می‌توان گفت: «كونوا مع الصادقين»؛ يعنى «كونوا مع على‌بن‌ابي‌طالب%»، اين فرمايش مرحوم علامه حلى ذيل فرمايش خواجه است.

شأن نزول آیه در مجامع روایی اهل سنت

دربارة شأن نزول آیه در كتب اهل سنت نیز مطرح شده است. عده‌ای از اهل سنت منصف‌اند و كم هم نيستند و خوب است که این افراد را مطرح کنیم تا مردم را بشناسند. از جملة این افراد می‌توان به صاحب كشف والبيان که از قديمى‏ترين مفسران اهل سنت (وفات) ۴۲۷ هجری، است، اشاره کرد يا حاكم حسكانى، حاكم در بين اهل سنت، رتبه است و بر كسى اطلاق می‌شود كه تمامى احاديث را با سند حفظ باشد. حاکمان چند نفر هستند که یکی از آن‏ها حسكانى است كه ايشان داراي مذهب حنفي است. در اینجا مناسب است که توجه شما را به نکتة کوتاهی دربارة این کتاب جلب کنم. اگر مقدمه و مؤخرة کتاب را ببينيد که انگيزة تأليف اين كتاب چه بوده است؟ خود او چنین می‌گوید که مطلع شدم كه در يكى از سخنراني‌ها، یکی از اساتيد مدعی شده است كه سورة هل أتى دربارة اميرالمؤمنين و فاطمة زهرا’ نيست؛ بلكه هيچ آيه‌اى در شأن اهل‌بيت پيغمبر اكرم: نازل نشده است؛ چه دروغ بزرگى! منتظر شدم که كسى جواب او را بدهد و او را سر جایش بنشاند اما متأسفانه خبرى نشد. پس خودم اقدام کردم براى اينكه به دروغ او پاسخ دهم. آياتى را كه دربارة اميرالمؤمنين% و فاطمه زهرا’ نازل شده بود را به‌سرعت جمع‌آوری كردم. توجه دارید که او حنفی مذهب است. در مجموع ۲۱۲ آیه و ۱۱۶۳ روايت جمع می‌کند. در آخر هم مى‏گويد که من اين کتاب را تقریباً لأهل بيت رسول، نوشتم تا جواب اين فرد را بدهم. به هرحال در آنجا جناب حسكانى روايات جالبى را ذيل اين آية شريفه نقل مى‏كند. در یکی از روایات مى‏گويد که «كونوا مع الصادقين»؛ يعنى «مع محمد۷ و على%». در روايت ديگر از ابن‌عباس چنین نقل می‌کند: «فى قوله واتقوا الله و كونوا مع الصادقين [قال:] فی علی بن أبی طالب خاصة»[۱۴] اين حرف تامي است. در سند ديگری از ابن‌عباس نقل شده: «كونوا مع الصادقين أی كونوا مع علي و اصحاب علي%»[۱۵] اين‌ها رواياتى است كه در شواهدالتنزيل حسكانى آمده است. كشف‌البیان ثعلبی جلد ۵ صفحه ۱۰۹ چند مورد از اين روايات را نقل كرده است و در درالمنثور ـ كه من آن را هم رتبة اين‌ها نمى‏دانم، زیرا فقط جمع‌آورى است و بالآخره غلط‌هایی هم دارد، لذا تا جایی که ممکن است باید به اصل مراجعه شود ـ چنین روایاتی آمده است. آقاى حسكانى ۸ روايت نقل مى‏كند كه در شأن اميرالمؤمنين% آمده و سيوطى هم در جلد ۲ کتابش روايات متعددى نقل مى‏كند. خلاصه از مجموع اين تفاسير به دست آورده‏ايم كه آنها هم روايات متعددى نقل مى‏كنند مبنی بر اینكه صادقين، اميرالمؤمنين% و اهل‌بيت پيغمبر اكرم( هستند و اينها مجموعة رواياتى است كه در كتاب‌هايشان ديده‏ام.

مکمل بودن تقریر فخر رازی و علامه حلی

استاد رضانیا: با تشكر از استاد بزرگوار، از سخنان حجت‌الاسلام‌والمسلمين جناب آقاى ربانى‌گلپايگانى دربارة ادامة تقرير قبلى و نیز احادیثی که دربارة آیة کونوا مع الصادقین در مجامع روايى شيعه وارد شده، استافده می‌کنیم.

استاد ربانی‌گلپایگانی: به نظرم دو بيان جناب فخر رازى و علامه حلى مكمل يكديگرند؛ به اين صورت كه بحث از صادقين يك بار در مقام ثبوت و یک بار در مقام اثبات است. بیان جناب رازى به مقام ثبوت نظر دارد؛ يعنى مؤمنان باید از كسانى كه در نفس الأمر و مقام واقع، صادق‌اند تبعیت کنند. آقاى زمخشرى در ذيل همين آيه می‌گوید که منظور از مؤمنان كسانى هستند كه در دین در نیت، قول و عمل صادق‌اند. اين حاصل سخن جناب فخرالدين رازى است. بعد نوبت به مقام اثبات؛ يعنى مقام معرفت می‌رسد. مؤمنانی كه مكلف به پيروى كردن از كسانى هستند كه در واقع و نفس الامر معصوم‌اند، بايد آنها را بشناسند و علم داشته باشند كه آن‌ها صادق‌اند. اين علم داشتن يا  معلوم الصدق بودن مطلبى است كه مرحوم علامه به آن توجه كرده است و می‌گوید که ما از كسانى مى‏توانيم تبعيت كنيم كه به صادق بودنشان علم داشته باشيم. در چه صورتی می‌توان علم پيدا کرد كه فردى واقعاً و در همة حالات و زمینه‌ها صادق است؟ اين زمانی امکان دارد كه او عصمت داشته باشد؛ ولی اگر معصوم نباشد، علم به اينكه این شخص در جلوت، خلوت، قول، عقيده، عمل و در همة حالات صادق است براى ما حاصل نخواهد شد. اگر دقت بفرمایید اين دو بيان مكمل يكديگر مى‏شوند.

شأن نزول آیه در مجامع روایی شیعه

ییک از منابع روايات ائمه اطهار( دربارة اين آية شريفه. كتاب غاية المرام مرحوم علامه سيد هاشم بحرانى، جلد سوم، صفحه ۵۲، باب ۴۳ است. سبك غاية المرام به این صورت است که نویسنده در هر موضوعى که آيه‏اى را مطرح مى‏كند؛ مثلاً دربارة اهل بيت(، مي‌گويد: من طريق العامه، مِنْ طريق الخاصه. باب اولى (باب ۴۲) كه منعقد كرده، مِنْ طريق العامه است كه بعضى از روايات همانى بود كه جناب آقاى طبسى خواندند. او از آقاى حسكانى و ساير عالمان اهل سنت، احادیث را جمع كرده و هفت روايت را در باب ۴۲ آورده است.

در باب ۴۳ جلد سوم نیز ده حدیث از طريق شيعه نقل كرده است که من يكى دو مورد از آن‌ها را مى‏خوانم. حديث اول را كه سندش هم صحيح است از امام باقر% نقل می‌کند. بريدبن‌معاوية العجلى مى‌گويد: «سألت اباجعفر% عن قول الله عزّوجل؛ اتقوا الله وكونوا مع الصادقين، قال إیّانا عنی»[۱۶]؛ یعنی اين آيه براى چه كسى است؟ امام می‌گوید: مقصود ما هستيم. در روايت دوم محمد‌بن‌ابى‌نصر بزنطى از حضرت امام رضا% دربارة همین آیه سؤال می‌کند؛ «و قال سألتٌهٌ عن قول الله عزّ و جل» و حضرت در پاسخ چنين فرمودند: «قال الصادقون هم الائمه والصديقون بطاعتهم»؛ یعنی صادقون ائمه هستند و آنها كسانى هستند كه صديق و مطيع خدا هستند؛ یعنی در اطاعت خداوند متعال صديق‌اند. جناب راغب وقتى مشتقات صدق را بيان مى‏كند در صديق چند وجه را می‌گوید. يك وجه همين است که مى‏گويد صديق كسى است كه در تمام نيت، قول و رفتار مطيع خدا است و هيچ خطايى نمی‌کند. به همین جهت است که امام% صديقون در این روایت را نیز بر ائمه تطبیق فرموده است. از این قبیل مضامين و روايات متعدد است و او در اينجا ده روايت را نقل كرده است كه در صورت تمایل می‌توانید مراجعه کنید. در رواياتى كه از شيعه و اهل سنت نقل شده است، گاهى خصوص امير المؤمنين% آمده و گاهى پيامبر۷ و اميرالمؤمنين% آمده‌اند، گاهى نیز پيامبر و اهل‌بيت پيامبر( آمده و گاهى مانند رواياتى كه يكى دو نمونه‌اش را خواندم ائمه يا اهل‌البيت آمده است، مجموع این روايات را می‌توان در سه یا چهار نوع دسته‌بندى كرد. معلوم است كه اينها هيچگونه منافاتى با هم ندارند و هر كدام به جهتى از قضیه توجه دارند. مثلاً آن دسته از رواياتى كه اميرالمؤمنين% را به طور خاص نام برده‌اند از ابن‌عباس كه اين روايت دربارة اميرالمؤمنين خاصه است كه روايتش را آقاى طبسى خواندند. مقصود از خاص این است که در مقايسه با ديگر اصحاب پيامبر، ويژة او است و خاصه در اینجا نسبى است و به این معنا نیست كه پيامبر یا ائمة( ديگر مقصود نيستند به دليل اينكه در روايات ديگر پيامبر و ائمه( هم آمده‏اند. پس اين روايات یکديگر را معنا مى‏كنند؛ اما نسبت به صحابه دیگر يا سایر مسلمانان اميرالمؤمنين% به طور خاص منظور است. اين اجمالی در مورد روايات شأن نزول بود.

پاسخ به شبهات

استاد رضانیا: از استاد فرزانه و بزرگوار تشکر می‌کنیم و در اين بخش به پاسخ اساتيد معظم و گرامی نسبت به برخى شبهاتی كه نسبت به آية «كونوا مع الصادقين» شده است می‌پردازیم.

۱٫ وحدت سیاق آیة «کونوا مع الصادقین» با آیة قبل

مقصود از صادقين در اين آيه به لحاظ وحدت سياق، به آية قبل مربوط می‌شود كه موضوع آن سه نفرى بودند كه نادم شدند و برگشتند. خدا در این آیه مى‏فرمايد که انسان‌هاى خوبى باشيد و مثل كسانى باشيد كه صادقانه توبه كردند و برگشتند. اکنون از حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمين جناب آقاى طبسى خواهش مى‏كنيم كه پاسخ اين شبهه را بفرمایند؟

پاسخ

استاد طبسی: البته وجوه ديگرى هم مطرح شده است و من اين سخن را در كلمات صاحب المنار ديده‏ام. ايشان مى‏گويد که این آیه دربارة على‌بن‌ابيطالب% و آن چند نفر است؛ ولى ما هيچ دليلى نداريم كه «يا ايها الذين آمنوا» كه عام است را به اين سه نفر اختصاص دهیم. كسانى كه توبه كردند يا آنچه در آيات نقل شده است شک نداریم که جزء صادقين هستند؛ اما دليلى هم نداريم كه اینها مصداق صادقين در اين آيه باشند.

۲٫ لزوم مراجعه به آیات دیگر برای تعیین مصداق صادقین

استاد رضانیا: ضمن تشكر از شما، سؤال دوم این است كه قرآن «يفسر بعضه بعضا» می‌باشد. در قرآن موارد متعددى داريم كه صحبت از صادق و صادقين شده است؛ براى اينكه مشخص شود كه در اين آيه صادقین چه كسانى هستند، بايد به آن آیات هم مراجعه کنیم؛ سورة بقره، آية ۱۷۷ یا سورة احزاب آية ۲۳ ؛ «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه» و آیة ۸ سوره حشر. از استاد بزرگوار جناب آقاى ربانى‌گلپایگانی خواهش می‌کنم به این سؤال پاسخ دهند.

تکمیل پاسخ شبهة اول

استاد ربانی‌گلپایگانی: اگر اجازه بفرماييد، نكتة كوتاهى در تكميل فرمايش استاد طبسی دربارة مطلب قبل اضافه کنم تا مبهم نباشد. شايد چون نام مبارک امیرالمؤمنین مطرح شد ذهن شما از آن سه نفر که اشاره شد به جاى ديگرى منتقل شود. مقصود، آن سه نفرى است كه در جنگ تبوك تخلف كردند و در آن غزوه شركت نكردند، سپس پشيمان شدند و خدمت پيامبر۷ آمدند. البته داستان مفصلى دارد كه پيغمبر۷ آنها را تأديب كرد و به مسلمانان دستور داد که با آنان قطع رابطه كنند. اين‌طور نبود كه پیامبر در برخورد با اين رفتار نادرست با تساهل برخورد كنند؛ بلکه دستور فرمودند كه با آنان قطع رابطه كنيد، حتى همسرانشان نزد پیامبر آمدند و عرض كردند يا رسول‌الله۷ تكليف ما چيست؟ پيامبر فرمود: شما نيز در حد آنچه كه بر شما واجب است به تكليف شرعي خود عمل كنيد؛ اما بيش از آن مقدار با آنها مدارا نکنید. نتيجه اين شد كه زندگى بر آنها تنگ شد و از مدينه بيرون رفتند. «و على الثلاثة الذين خلفوا حتى اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم أنفسهم و ظنوا أن لا ملجأ من الله الا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا ان الله هو التواب الرحيم». آيه‏اى كه هم اکنون تلاوت شد، آیة ۱۱۸ سورة توبه است، ادامة آن «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» است كه آية ۱۱۹ همان سوره می‌باشد. فضل‌بن‌روزبهان، اشعری است که كتاب «نهج الحق و كشف الصدق» علامه حلى را نقد كرده است. این كتاب بسيار ارزشمند است. آقاى روزبهان بسیار بى‌ادبانه آن را نقد کرده است و حتی گاهى به علامه فحش می‌دهد. برخی  عبارات آن‌قدر ركيك است كه انسان شرم می‌کند آنها را بخواند. او كتابى به نام ابطال نهج الباطل نوشته است، اسم كتابش هم فحش است؛ چون كتاب علامه نهج الحق و كشف الصدق است، او ابطال نهج الباطل نوشت. در رد کتاب ایشان مرحوم قاضى نورالله شوشترى كتاب احقاق الحق را نوشتند و مرحوم شيخ محمدحسن مظفر کتاب ارزشمند دلايل الصدق را نوشتند، كتاب بسيار ارزشمندي است، دوستانى كه به مباحث امامت علاقه‌مندند، به این كتاب گران‌بها مراجعه نمایند. آقاى فضل‌بن‌روزبهان نیز مانند مرحوم علامه می‌گوید که مراد از صادقين در اينجا آن سه نفر هستند؛ «يا ايها الذين آمنوا»؛ اى مؤمنان، «اتقوا الله وكونوا مع الصادقين»؛ يعنى شما هم مانند آن سه نفر باشيد. آنها افراد صادقى بودند، گفتند ما اشتباه كرديم. منافقانه برخورد نكنيد و عذر بدتر از گناه نياوريد. همان‌طورى‌كه فرمودند، اين يك احتمال بی‌ارزش است و دلیلی ندارد که آيه مباركه «كونوا مع الصادقين» با اطلاق صادقين که در همة حوزه‏ها و زمينه‏ها است، در يك مثال معين محدود کنیم؛ و بگوییم منظور آیه این است که توبه كار واقعى باشيد و اين فقط يك مثال است؛ پس نمى‏توان اطلاق آية شريفه را بدون دليل بر اين مثال تطبيق کرد.

پاسخ شبهة دوم

عده‌ای گفته‏اند که اگر به قرآن رجوع كنيم مي‌بينيم در آيات قرآن صادقين توصيف شده است و با توجه به قاعدة «القرآن يصدق بعضه بعضاً و يفسر بعضه بعضا» از آیاتی که در آنها صادقین توصیف شده‌اند استفاده مى‏كنيم. مثل آية ۱۷۷ سوره بقره که می‌فرماید؛ «من آمن بالله واليوم الأخر والملائكة والكتاب والنبيين و ءاتى المال على حبّه ذوى القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل والسائلين وفى الرقاب وأقام الصلوة وآتی الزکوة والموفون بعهدهم اذا عهدوا والصبرین فی البأساء والضراء وحين البأس اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتّقون». گفتند مراد از صادقین در آیه «يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» کسانی هستند كه با این شاخص‌ها نام برديم؛ ايمان داشته باشند، انفاق كنند، نماز بخوانند، زكات بدهند و مواردی از این قبیل. يا مثلاً در آية ۸ سورة حشر مى‏فرمايد: «للفقراء المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم و اموالهم يبتغون فضلاً من الله و رضواناً وينصرون الله و رسوله و اولئك هم الصادقون»، بعضى از مفسران اهل سنت کلمة صادقین در آية «کونوا مع الصادقین» را با توجه به اين آيات معنا كرده‏اند.

نکته‌ای که دربارة این اشکال به ذهنم می‌رسد اين است كه وقتى با آن دو بيانى كه از صادقین در آيه گفته شده است عصمت استفاده شود، قابل انطباق بر مصاديق، اصناف و گروه‏هاى مطرح شده در این آیات نخواهد بود؛ زيرا اينها معصوم نيستند. به بيان ديگر، در اين آية شريفه امر دائر مدار دو چيز است؛ یا مطلق الصدق، مطلق الصادقين  يا الصادق المطلق مراد است؟ اگر مقصود مطلق الصادقين باشد، حرف آنان صحیح است، چون مطلق الصادقين، مطلق در الصدق است و شامل صدق در انفاق، ايمان و هر موردى از موارد صدق مى‏شود. اما اگر چنانچه مراد الصدق يا الصادق المطلق باشد، يعنى صدق در همه جهات مورد نظر باشد شامل این موارد نمى‏شود و از آيه با قرائن و تقریری که گفته شده الصادق المطلق في جمیع جهات استفاده مى‏شود.

نكتة ديگری كه خواهشمندم به آن عنايت بفرماييد این است که در همان آيه ۱۷۷ سورة بقره كه آية مفصلى است و مطالب آن بیان شد، ذیل آیه را يك بار ديگر قرائت مى‌كنم؛ «اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون»؛ المتقون است در صدر آيه هم آمده بود. در اينجا متقى مكلف است. به عبارت ديگر صادقين در آن آيه جزء «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله» اين آيه است؛ زيرا اول مى‏فرمايد: «اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون»، يعنى اين بندگان خدايى كه در اين صفات صادقند، پرهيزكارند. در آن آية شريفه مى‏فرمايد: مؤمنان! متقى باشيد. بسیار خُب، سعی می‌کنیم تا متقى شویم، حال برای اینكه بخواهیم متقى شویم، چه باید بکنیم؟ قرآن می‌فرماید: «كونوا مع الصادقين». در واقع اگر افراد مى‏خواهند که واجد صفات کمال شوند و مصداق صداقت در حد متقى قرار بگیرند بايد دست در دست صادقينی بگذارند که در آن آيه مطرح شده است.

اینها دو مطلب است که با هم منافاتى ندارد؛ پس كونوا مع الصادقين در اينجا یعنی کونوا من المتقين. در واقع مفاد اين آيه اين است كه اينها از متقيان هستند. حال متقيان باید چه كارى انجام دهند؟ بايد مع الصادقین باشند. پس اين آيات بيانگر اين است كه اين مجموعه و اصناف متقى هستند. حال کار متقى چيست؟ آية ۱۱۹ سورة توبه مى‏فرمايد، مع الصادقين بايد باشند. پس آن صادقين باید غير از اين صادقين باشد؛ زیرا اين صادقين فقط بيان کنندة اين است كه اينها دارای تقوا هستند و آن آيه مى‌گويد متقى بايد مع الصادقين باشد. نمی‌گوید كه متقى با متقى باشد. پس صادق در آن آيه كه می‌فرماید: «الذين صدقوا» غير از صادقين در اين آيه است؛ مراد از «الذين صدقوا» انسان متقی است، درحالى‌كه در اين آيه به متقیان مى‏گويد: «كونوا مع الصادقين»، بنابراين، گويا است كه دو مسئلة جدا از یکديگر هستند.

۳٫ «مع» در «کونوا مع الصادقین» به معنای «مِنْ» است

استاد رضانیا: با تشكر از استاد بزرگوار، سؤال دیگرى را مطرح مى‏كنيم. عده‌ای گفته‌اند که كلمة «مع» در آية «كونوا مع الصادقين»، به معناى (مِنْ) است؛ يعنى «كونوا مِنْ الصادقين»؛ يعنى اى مؤمنان تقواى خدا را ملاحظه كنيد و از جملة صادقين باشيد. از استاد بزرگوار جناب آقاى طبسى خواهش مى‏كنيم كه پاسخ اين سؤال را بیان کنند.

پاسخ

استاد طبسی: البته اين سخن، سخن عبدالله‌بن‌مسعود است كه «مع» به معناي «مِنْ» است. اهل سنت نیز آن را رد کرده‌اند و در اينجا معنا ندارد. با مراجعه به كتب ادبيات هم مى‏بينيم كه چنين چيزي نيست كه مع به معناى مِنْ باشد. او مى‏خواهد با اين استدلال بگويد که بالاخره خود شما جزء صادقين باشيد و به این ترتیب مسئلة امامت و عصمت را رد كند و البته اهل سنت این نظر را رد كردند و گفتند که اين سخن جایگاهی ندارد. در بين مفسران، آقاى رازى به اين معنا اشاره مى‏كند و خودش هم اين معنا را رد مى‏كند. من براى اين بحث به كتاب شريف مرآت العقول از شيخ‌الاسلام علامه مجلسى مراجعه کردم. ايشان به مناسبت باب مرحوم كلينى؛ «ما فرض الله و رسوله من الكون مع الائمه» را آورده‌اند، سپس رواياتى را نقل مى‏كنند. اولين روايت از امام باقر% است. بُرَيْد مى‏گويد که از امام سؤال كردم، معناى آية «كونوا مع الصادقين» چيست؟ امام فرمودند كه «إيّانا عنی»، ذيل اين سخن شریف، مرحوم مجلسى بيان بسيار جالبى دارند؛ سخن طبرسى را نقل مى‏كند. سپس سخن رازى را نقل مى‏كند و بعد هم به حرف رازى اشكالاتى می‌کند، سخن رازى در اينجا نقل شد ولى گویا كامل نقل نشد.

زمانی همة بِحار را برای دانستن نظر علامه مجلسی دربارة رازی جست‌وجو کردم. سپس، مرآت را هم جست‌وجو کردم و نكات جالبى را پيدا كردم. نظر ایشان اين است كه رازى، ناصبى است. در جلد دوم مرآت صفحة ۱۲۲ مى‌فرمايد: «قال الرازى المتعصب الناصبى»، در اينجا ايشان مطلبى را نقل مى‏كند و مى‏فرمايد: «فقد اعترف». امام اين‌ها! البته خود من نیز كتاب رازى را بررسی كردم و دیدم از اين‌گونه شطحات و حفوات زياد دارد. به‌هرحال، مرحوم مجلسى مى‏فرمايد كه آقاى رازى استدلال‌های خيلى زیبایی مى‌كند. «الحمد الله الذى حقّق الحق بما جرى علی اقلام اعدائه»[۱۷]  اين سخن مرحوم مجلسى است که آن را بعد از حرف رازى مى‏فرمايد و این‌گونه ادامه می‌دهد که «الا تری كيف شيد ما ادغنه الاماميه بغايه جهده»[۱۸] زيبا تقرير مى‏كند! در يك صفحه و نيم سخنان و اشكالات همه را مطرح مى‏كند، سپس مى‌فرمايد: «ثم بأى شى‏ء تمسك فيه تزییفه و التعامی عن رشده»[۱۹]، خودش را كور مى‏كند كه نتواند بالاخره به نتيجه برسد. در آخر هم نكته زيبايى را به رازی مى‏فرمايد: «هذا احتمال لا يجوزه كُرْدِى لم يأنس بكلام العرب»[۲۰]، حتی كُرْدِى هم كه عربى بلد نيست، سخن تو را نمی‌گوید. به هرحال اگر بخواهیم ريشة اين سخن را در بين مفسران ريشه‌يابي کنیم، در سخنان آقاى رازى است و خود ایشان هم را رد مى‌كنند. اگر زمينه‌ای باشد و اجازه دهيد، من سخن ايشان و علامه مجلسى را مطرح کنم.

۴٫ رجوع به اجماع برای شناخت صادق

استاد رضانیا: با تشكر از استاد بزرگوار، به علت کمبود وقت، مطلب بعدى را مطرح می‌کنم. آقاى فخررازى دلالت آيه بر عصمت و اینکه بايد پيرو صادق باشيم را قبول می‌کند؛ اما شناخت صادق در هر زمانى دشوار است و ازاين‌رو بهتر است كه انسان به سراغ اجماع برود و تشخيص اجماع هم بسيار ساده و روان است. از استاد بزرگوار جناب آقاى ربانی‌گلپایگانی خواهش می‌کنیم که پاسخ‌گوى اين سؤال باشند.

استاد ربانی‌گلپایگانی: همان‌طوركه در تقرير بيان ايشان عرض كردم، آقاى فخر رازى در مصداق آيه مى‏گويد که پيروى از پيشواى معصوم يا صادقى كه معصوم است، منوط به شناخت او است. اگر جامعة مؤمنان بخواهند از صادق معصوم تبعيت كنند. بايد او را بشناسند تا امكان ارتباط با او و پيروى از او فراهم شود.  بعد می‌گوید که ما فرد معينى را به عنوان معصوم نمى‏شناسيم و براى شناخت يك فرد معين به عنوان معصوم راهی نداریم تا بتوانیم از او پيروى كنيم؛ پس باید براى معصوم مصداق ديگرى بيابيم که آنگاه سراغ اجماع می‌رود.

معرفی معصوم در قرآن و روایات

در پاسخ اين حرف آقاى رازى دو يا سه نكته را عرض مى‏كنم. نكتة اول اين است كه شما مدعى هستيد كه راهى براى شناخت معصوم نيست و معرفى نشده است. اين تازه اول الكلام است. ما مى‏گوييم راه وجود دارد و معصوم معرفى شده است. چه كسی بايد معصوم را معرفى كند؟ على القاعده باید خداى سبحان معرفي كند يا از طريق پيامبر او را معرفى كند. حال آيا خداى سبحان در قرآن كريم به معرفى مصداق معصوم پرداخته است يا خير؟ مى‏گوييم بله، مثلاً يكى از آياتى كه معصوم را معرفى مى‏كند، آية مباهله است. به این صورت كه در آن آيه شريفه اميرالمؤمنين% به منزلة نفس پيامبر شمرده شده است و از ایشان به «انفسنا» تعبیر شده است. حال آیا پيامبر معصوم است يا نيست؟ قطعاً معصوم است. آیا او برترين همه است يا نيست؟ قطعاً اين‌طور است؛ پس اميرالمؤمنين% به منزلة نفس پيامبر است. اين تعبير كه اميرالمؤمنين على‌بن‌ابي‌طالب% نفس پيامبر است، وقتی درست که او كمالات پيامبر را داشته باشد؛ مگر اینکه كمال خاصى مثل نبوت مطرح باشد. آية شريفة تطهير نیز آن حضرت را به عنوان معصوم معرفی می‌کند که البته كه هر كدام از اين آیات بحث خاص خود را دارد. آية تطهير (آیه ۳۳ سوره احزاب) می‌فرماید: «يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت»، رجس مطلق هر پليدى؛ از جمله فكرى، روحى و رفتارى را شامل مى‏شود. پس هر پليدى از آن‌ها زدوده شده است. اهل‌البیت چه كسانى هستند؟ احاديث هم معرفی کرده که اهل کساء هستند یا به أحادیث نبوی؛ مثل حديث شريف ثقلين -كه در بحث قبلى عرض کردم – و یا حديث سفينة نوح مراجعه می‌کنیم. همه ثابت می‌کنند كه اميرالمؤمنین% معصوم معرفى شده‌اند؛ «على مع الحق والحق مع على يدور حيث ما دار». بخشی از خطبه‌ای كه آقای رضانیا در آغاز از نهج‌البلاغه خواندند در مورد اهل‌بيت( بود. ابن‌ابى‌الحديد نیز در ذيل همين خطبه سخن بسیار جالبى دارد که ان‌شاءالله عزيزان رجوع بفرماييد چون مطالب در اينجا به اجمال اشاره مى‏شود. ايشان در ذيل همان خطبه می‌گوید که اين سخنان حضرت بر عصمت عترت دلالت می‌کند؛ «لا إين تذهبون و فيكم عترت نبيكم؟» ابن‌ابى‌‌الحديد در ذيل آن خطبه مى‌گويد که اين دال بر عصمت اهل‌بيت( است؛ «انزلوهم بأحسن منازل القرآن و ردوهم ورود الهیم العطاش». چه سخنان بلندى و ابن‌ابى‌الحديد بسیار زيبا بيان كرده است؛ «انزلوهم بأحسن منازل القرآن» يعنى چه؟ يعنى شما همان نگاهى كه به قرآن داريد كه «انه لقول فصل و ما هو بالهزل»[۲۱]، «لايأتیه الباطل من بين يديه و لا من خلفه»[۲۲]، همان نگاه را هم به اهل‌بیت( داشته باشيد. «انزلوهم بأحسن منازل القرآن»؛ يعنى شما باید نيكوترين جايگاه قرآن را براى عترت در نظر بگيريد نه اينكه تعبدا بگویید که خدا اين‌طور خواسته است یا پيامبر اين‌طور فرموده است. «وردوهم ورود الهیم العطاش»؛ مثل شتران تشنه كه روزها آب نخورده‏اند و در بيابان گشته‏اند و حالا تشنه‏اند، چشمشان به آب مى‏افتد، چگونه سراسيمه مى‏روند تا از آن آب بنوشند و تجديد حيات كنند. شما هم برای انسان شدن و براى معنويت و كمال باید همانند آنها به سوی اهل بیت( بشتابيد و از دريا و كوثر معرفت آنان استفاده كنيد. این مطالب در روايات، احاديث و آيات شريفه آمده است. جناب فخر رازى! شما بايد گام بیش‌تری برمى‏داشتيد، تا اينجا آمديد، يك قدم ديگر هم برمى‏داشتيد و اينها را هم ملاحظه مى‏كرديد. شما مى‏گوييد که معصوم قابل شناخت نيست، ما مى‏گوييم كه آدرس دارد و قابل شناخت است و اگر فرصتى باشد، حديث ثقلين را بررسی کنیم. این حدیث از آن احاديثى است كه لازم است يك همايش مفصل دربارة آن برگزار شود.

خاطره‌ای از مدینه

من خاطرة كوتاهى از مدينه عرض كنم. وقتی جامعة المدينة المنوره رفتیم، در يكى از دانشگاه‌هاي آن ملاقاتى از طرف بعثه برنامه‌ریزی شده بود. جمعى از دوستان بودند و حقير هم در آن جمع بودم و كتاب الحج فى الكتاب و السنه را نیز با خود برده بودم. آن را به رئيس دانشكده دادم و او تورقى كرد و به اطرافیانش داد. اساتيد آنجا هم نگاهی كردند و بعد گفتند که به این کتاب اشكال داريم. پرسیدیم اشكال شما چيست؟ گفتند که شما در اين كتاب ادعا كرده‏ايد كه آن را بى‌طرف نوشته‏ايد و موضع مذهبى نگرفته‏ايد درحالی‌که موضع مذهبى گرفته‏ايد. از حضرت صادق% و حضرت باقر% مطلب فراوانی نقل كرده‌ايد؛ اما از ابوحنيفه يك مطلب هم نقل نكرده‏ايد. اين موضع مذهبی مى‏شود! پس چطور ادعا كرده‏ايد که از موضع یک مذهب به حج نگاه نکرده اید! اشكال ديگری هم كردند كه بماند. بنده گفتم مبناى ما با شما متفاوت است، حضرت صادق% برای ما هم مثل شما فقيه و مجتهد بود، حق با شما می‌شد؛ بايد همان‌طورکه از حضرت صادق% که فقيه و مجتهد است نقل مى‌كرديم؛ از ابوحنيفه و مالك و ديگران هم نقل مى‏كرديم؛ اما ما امام صادق% را معصوم مى‏دانيم. مبناى ما با شما فرق مى‏كند؛ چون ما معتقدیم که سخن معصوم، سخن رسول است و این دو با هم فرقى نمى‏كنند. او در جواب من گفت كه بناء المذهب بر عصمت امام است كه عصمت امام هم امكان‌پذير نيست و اين مسئله، مشكل را بدتر مى‏كند. گفتم که اکنون فرصت مناسبی برای بحث نیست. ما می‌خواهیم گفت‌و‌گويى با رئيس دانشگاه داشته باشيم، شما وقت بگذاريد تا با هم بحث كنيم و من در آنجا اين مطلب را گفتم که يكفينا فى هذه المسأله حديث الثقلين المتواتر بين الفريقين. پيامبر فرموده است كه: «انهما لن يفترقا ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً»، اين حدیث که پیامبر فرموده شعر نيست؛ «ان هو الا وحى يوحى»[۲۳]. حال این‌ها را باید چگونه معنا كنيم! نکتة جالب اين است که عرض كردم اين‌ها بحث مفصل دارد كه علماى اهل سنت هم تصريح كردند كه اين جملات دال بر عصمت است. همین معرفى است و مصداق را هم معرفى كرده است؛ پس حرف رازى كه مى‏گويد مصداق معرفى نشده، حرف بى‌اساسى است.

اشکالات اجماع

اجماع اشکالات زیادی دارد؛ اول اینکه قليل المصداق است، مگر شما چقدر مطالب اجماعى داريد كه قرآن به مؤمنان بگويد که اى مؤمنان براى پيدا كردن راه درست از اجماع پيروى كنيد. مطالب اجماعی بسیار کم است و ما  در بسیاری از اعتقادات و احكام اختلاف داريم و اجماعی وجود ندارد. پس اين چه مقياسى براى راهنمایى مؤمنان است که «اتقو الله و كونوا مع الصادقين»؟! پس به لحاظ مصداقى موارد اجماع بسيار اندك است. دوم اینکه – اين سخن مرحوم مظفر است – اساساً مجموع بما هو مجموع، خلاف ظاهر صادق است. صادق انصراف به فرد دارد؛ يعنى «كونوا مع الصادقين»، مثل مؤمنان است، مثل عالمان و مثل بقية اين عناوين است؛ يعنى فرد عالم، فرد مؤمن و فرد صادق. اینکه گروهی با هم یک مجموعه شوند و مجموعه دوم، سوم، چهارم و گروه صادقین را تشکیل دهند، چنین معنایی خلاف ظاهر آيه است. اگر ما از اين خلاف ظاهر اغماض كنيم و بگذریم، به‌هرحال وقتى اعضاى اجماع معصوم نباشند، از اجتماع غيرمعصوم كه معصوم خارج نمى‌شود و اين سخن غيرمنطقى است. بله، شاید احتمال خطا كمتر باشد اما اینکه این احتمال به مرز صفر برسد، ممکن نیست. لذا ملاحظه مى‏كنيد که اين طرف قضيه هم حرف بى‌اساسى است و آن طرف هم از نظر قرآن و روايات راه برای شناخت وجود دارد.

استاد رضانیا: با تشكر از استاد بزرگوار، در اين بخش از حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلين جناب آقاى طبسى خواهش مى‏كنيم كه مطالب قبلی‌شان را ادامه دهند.

عقل‌گرا بودن ابوحنیفه

استاد طبسی: با اجازة سرور مكرم جناب آقاى ربانى، مطلبی را در ادامة مطالب ایشان عرض كنم. من تعجب مى‌كنم؛ زیرا این‌ها معمولا حنبلى هستند، چرا او سراغ روايات ابوحنيفه را گرفت!؟ علاوه بر این ابوحنيفه عقل‌گرا و اهل قیاس بود و اساسا تخصص او حديث نبوده و اصلا حديث بلد نبود. درحالی‌كه كتابى كه استاد ربانی ارائه داده بودند، الحج فى كتاب والسنّه با تکیه بر آيات و روايات نوشته شده بود. ابن‌حبان در جلد دوم المجروحين تصريح مى‏كند كه ابوحنيفه حديث نمی‌دانست و فقط ۱۳۰ حديث می‌دانست. درحالی‌که مثلا احمدبن‌حنبل هفتصد هزار حدیث می‌دانست و از اين مجموع چهل هزار حدیث آن را گزينش كرد و در مسند ارائه كرد. اما ابوحنيفه چنانچه ابن‌حبان مى‏گويد تمامى احاديثى كه می‌دانست ۱۳۰ حديث بود که از آن تعداد نیز به تعبیری اخطأ فى مائه و عشرين منها، یعنی در ۱۲۰ مورد آن‌ها هم اشتباه داشته است. پس در مجموع ده حديث به یاد داشته است. حال چنین فردی چگونه چنين سؤالى كرده بود!

دربارة فرمايشات مرحوم مجلسى نیز سفارش دوستانه دارم که اینكه فرمايش ايشان را ببينيد. از اينجا شروع مى‏كنم؛ «التمسك بتلك الآيه لا اثبات الامامة في المعصومين بين الشيعة معروف»[۲۴]. براى اثبات امامت معصومین به اين آيه استدلال مى‏كنند. آنگاه سخن محقق طوسى را نقل مى‏كند. ایشان نكته ديگری هم دارد كه شايد منشأ شبهه باشد و ایشان جواب مى‏دهند.

استمرار امامت

حال ممكن است کسی بگويد ما به اين آيه استدلال مى‏كنيم كه امامت معصومین لازم است؛ اما شما استمرار امامت را از كجا ثابت مى‏كنيد؟ ايشان به اين نكته هم جواب داده و مى‏فرمايد: «اجتمعت الامة على ان خطاب القرآن عام لجميع الازمنة»[۲۵] خطاب براى تمام زمان‌ها است؛ «لا يتخص بزمان دون زمان»[۲۶]، ما در هر زمان مخاطب این سخن قرآن هستيم که همراه معصومین باشیم. سپس مى‏فرمايد: «فلابد من وجود معصوم فى كل زمان»[۲۷]. چون خطاب عام است شامل هر زمان هم مى‏شود، بايد در هر زماني معصومى باشد، «لیصح امر مؤمنی كل زمان بمتابعتهم»[۲۸] بعد می‌فرمايد: «والعجب من امامهم الرازى كيف قارب ثم جانب»[۲۹]. انصافاً  آقاى رازى خيلى زیبا بیان کرده ولی در آخر مصداق صادقين را همان اجماع بیان مي‌کند.

طرح چند اشکال از سوی رازی و پاسخ وی به آن‌ها

آقای رازی چند اشكال را مطرح مي‌كند، يك‌بار مي‌گويد صادقين افراد هستند امّا افرادي كه در زمان پيامبر بودند و جز پيامبر شخص ديگرى نبوده؛ يعنى افرادی که با پيامبر اكرم باشند. در آخر مى‌گويد: «لايجوز أن يكون ذلك الصادق هو المعصوم الذى يمتنع خلو زمان التكليف عنه كما تقول الشيعه»[۳۰]؛ بعد خودش مطالب را جواب مي‌دهد كه وقتي كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «كونوا مع الصادقين»، اين امر مشروط به اين است كه صادقين بايد باشند. «واجب الا به فهو واجب، فدلت الآية على وجود الصادقین»[۳۱]؛ یعنی صادقين باید باشند. اما اين كه گفتيد مراد طريقه صادقين است نه افراد صادق، در جواب مى‏گويد اين سخن، خلاف ظاهر است و باطل می‌باشد و بالاخره خروجٌ عن الظاهر.

و در جواب اينكه گفته می‌شود به زمان رسول مختص است نه به همة زمان‌ها، مى‏گويد: «هذا باطل من وجوه» و چهار وجه قوى را مطرح مى‌كند؛ یکی اینکه به تواتر به ما رسيده است كه تكاليفى كه در قرآن بیان شده است احتياج به زمان خاصى ندارد «الی قيام الساعه» اين يكى از همان آياتی است که می‌فرماید تا قيام ساعه مأموريم كه با صادقين باشيم. نکتة دوم مى‏گويد صيغه‏اى كه در آيه آمده است: «تتناول على كل الاوقات كلها» اختصاص به زمان پيامبر اكرم۷ ندارد، به دليل صحة الاستثناء. نکتة سوم مى‏گويد که در آيه «لما لم يكن الوقت»؛ وقتى معين نشده است يا می‌توانیم بگوييم مهمله، يا بگوييم بعض، اين اولى از كل نيست، همه زمان‌ها مورد نظر است. در نكتة چهارم مى‌گويد که حكمت نكته‌اى كه در لزوم تبعيت از صادقين در آية شريفه آمده است، نكته عام است و اختصاص به زمان خاصى ندارد؛ «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله». اين كسانى كه ايمان آوردند جايزالخطا هستند، درواقع کسانی مخاطب هستند كه جايزالخطایند. پس شما تقوا پيشه کنید و «كونوا مع الصادقين» باشید. مسئلة جواز خطا در هر زمانى است و اختصاص به زمان مشخصى ندارد، بعد از این سخنان مى‏گويد که چون ما نمى‏توانيم آن معصوم را بشناسیم در نتیجه تكليف مالايطاق است. پس بايد بگوييم مراد همان اجماع است.

اشکالات علامه مجلسی به سخنان فخر رازی

مرحوم مجلسى به ايشان اشكال مى‏كند و چند اشكال قوى را مطرح می‌کند كه به بعضى از آنها اشاره كرديم و در برخی دیگر مى‏فرمايد: «اولاً بعد ما اعترف ان الله إنما أمر بذلك لتحفظ الامة عن الخطأ»[۳۲]؛ یعنی وقتى شما اعتراف کردی كه خداوند عزوجل دستور داد که از صادقين اطاعت کنید تا امت از خطا حفظ شود، «فلو كان المراد ما زعمه من الاجماع»[۳۳]؛ اگر مراد اجماع باشد ما چگونه علم به تحقق اجماع پيدا ‏كنيم؟ آن هم در هر زمان و مع انتشار علماء المسلمين فى الأزمان؟ آيا اين تكليف به مالايطاق نيست؟ شما می‌گویید اجماع؛ ولي به چه طريق ما مى‏توانيم آراء همة مسلمانان، آن هم در آن دوران را جمع‌آوری کنیم؟ «و هل يجوز عاقل امكان الاطلاع على جميع اقوال آحاد المسلمين فى تلك الأزمنة»[۳۴]؟!  سپس مى‏فرمايد جايي اگر فرض کنیم كه چنين اجماعى محقق شده است و ما هم علم به آن در همة زمان‌ها پيدا مى‏كنيم؛ «على تقدير تسلیم تحقق الإجماع والعلم به فی تلک الازمنة فلا يتحقق»[۳۵]، مواردش محدود است و موارد محدود مشكل را حل نمى‏كند.

در نكتة سوم مى‌فرمايد که اين نكتة مهمی است؛ كسى كه کوچک‌ترین تأملی در آية شريفه كند، به اين نتيجه مى‏رسد. «ان المأمورين بالكون غير من امروا بالكون معهم و على ما ذكروا یلزم اتحادهما»[۳۶]، یعنی آن‌گونه كه آقای رازی تقرير مى‏كند، معنايش اين است كه امام همان مأموم باشد و مأموم همان امام باشد، درحالی‌كه ظاهر آية شريفه می‌فرماید که كسانى كه امر شده‏اند با ديگران باشند، آن ديگران غير از اين‌ها هستند.

نكتة چهارم، مى‏فرمايد که مراد از صادق در آیه «كونوا مع الصادقين» چیست؟ آيا مراد صادق فى‌الجمله است يا مراد صادق در همة جهات است؟ اگر بگوييد مراد از صادق در آيه، صادق فى‌الجمله است «فهو يصدق على جميع المسلمين» شامل همه مسلمانان می‌شود و مسلمانى كه صادق فى‌الجمله نباشد نداریم. هر كس که «لااله الا الله» می‌گوید صادق است پس همه‌ي مسلمانان صادق هستند؛ اما صادق فی‌الجمله مراد باشند؛ چون لازمه‏اش اين است كه «أن يكون مأمورين باتباع كل الآحاد المسلمين»[۳۷]؛ هر يك از مسلمانان بايد يكايك مسلمانان را رهبر خود قرار دهند و از آنها پيروى كند. پس بايد بگوييم كه مراد دومى است «فى جميع الاقوال تعين الثانى» كه این امر لازمه عصمت است. اما چیزی كه ايشان اختيار كرده «من حيث المجموع» است که بالاخره ايشان به حاشيه‏ هم مى‏روند.

در نکتة پنجم مى‏فرمايد از شما تعجب مى‏كنم که اين سخنان را می‌گویی که «تمسكه فى نفى ما يدعيه الشيعة فى معرفة الامام لايخفى سخافته»[۳۸] این بیان سخیفی است كه مي‌گويي: چون ما نمى‏توانيم امام معصوم را بشناسيم؛ لذا تكليف مالايطاق است، پس مى‏گوييم مراد فرد نيست و منظور همان اجماع است. مى‏فرمايد این سخن شما يهود، مسيحى و همة اصحاب آراء و افكار ضاله را تقدیر می‌کند؛ «اذ كل جاهل و ضال و مبتدع فى الدين يمكن أن يتمسك»[۳۹]؛ در چنین روند بحثی اگر از یک فرد مسیحی سؤال ‌شود که چرا حق را اختيار نمى‏كنيد؟ مى‏گويد اگر رسول‌الله به حق پيغمبر بود بايد علم به نبوتش می‌داشتیم؛ اما لكن «لا يعلم به» واضح است حال که علم به نبوت پيغمبر اكرم% نداريم بر مسيحيت باقی مى‏مانيم یا چون علم نداریم؛ بر يهوديت باقی می‌مانیم و اين سخن را همه مى‏توانند بگویند. آنگاه مى‏فرمايد: «و كذا سائر الفرق الكفر والضلالة و ليس ذلك الا لتعصبهم و معاندتهم»[۴۰] اين عناد است. سپس مى‏فرمايد: «وتقصير هم فى طلب الحق ولو رفعوا اغشية العصبية»[۴۱] تعصب را کنار بگذارند: «عن ابصارهم، ونظروا فى دلائل امامتهم»[۴۲]. اگر درست بنگرند حديث ثقلين متواتر است و چيزي نيست كه بتوان به سادگی از كنارش گذشت. مسلم اين حديث را در صحاح آورده و ترمذی هم آن را در صحاح آورده است. من سال‌ها دربارة این حدیث تحقیق کردم، حدود سيصد طريق دارد ما نمى‏توانيم این حدیث را كنار بگذاريم. اگر تعصب را بگذاريد كنار «و نظروا فى دلائل امامتهم». آنها باید ادله خود و دیگران را مطرح كنند و ادله ما را هم ببينند. دلايلى كه ما برای امامت گفتيم از جمله معجزات و محاسن اخلاقی و رفتارهای آنان، «هو الحق فى كل باب» در نهایت آن‌ها را به حق مى‏رساند. «ولم يبق لهم شك لا ارتیاب»[۴۳]. آنگاه مى‌فرمايد: به نظر من همين یک آيه بس است، «و كفى بهذه الآيه على ما قرر الكلام فيها دليلاً على لزوم الامام فى كل عصر و زمان»[۴۴]. الحمد لله رب العالمين.

۵٫ ضرورت نداشتن عصمت امام قبل از امامت

استاد رضانیا: از استاد بزرگوار تشكر مى‏كنم و از حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمين جناب آقاى ربانى‌گلپايگانى خواهش می‌کنم كه به سؤال يكى از عزيزان حاضر در جلسه پاسخ گویند. تعدادى سؤال است كه  يا به‌طور مستقیم دربارة موضوع بحث امروز نيست و يا اساتيد بزرگوار در پاسخ‌هاى خود آن را مطرح كرده‏اند. یکی از حاضران پرسیده‌اند كه عصمت امام از خطا، قبل از رسيدن به مقام امامت چه ضرورتى دارد و نبود آن چه اشكالى را ايجاد مى‏كند؟ یعني اگر امام بعد از رسيدن به امامت معصوم بشود چه اشكالي دارد. از استاد بزرگوار خواهش می‌کنیم که به این سؤال پاسخ گویند و در نهايت اگر نكته‏اى دارند، مطرح كنند و نتيجه‏گيرى نهايى را بیان نمایند.

دلایل عقلی و نقلی عصمت امام قبل از امامت

استاد ربانی‌گلپايگاني: موضوع بحث امروز اين است كه اصل عصمت امام، يعنى معصوم بودن او به‌خصوص در وقتى كه امر امامت را برعهده دارد بايد به عنوان اعتقاد مسلم با استفاده از آيات قرآن تبیين و استدلال کنیم. دربارة عصمت امام قبل از دوران امامت دلايلی وجود دارد كه به لحاظ عقلى و نقلى این مسئله را بیان می‌کند. بهترین دلیل نقلی آية شريفه ابتلاء است که مربوط به حضرت ابراهيم% است؛ چون در آن آية شريفه مى‏فرمايد: «و اذا ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فأتمهنّ قال انى جاعلك للناس اماماً قال و من ذريّتى»[۴۵]؛ خداى سبحان فرمود: «قال لاينال عهدی الظالمين»[۴۶]، در رابطه با اینکه چگونه این آیة شریفه بر عصمت امام، هم قبل از امامت و هم در دوران امامت دلالت می‌کند، مرحوم علامه طباطبايى) بیان بسیار زیبا و رسایی در جلد اول المیزان دارند. ایشان در ذیل آیة ۱۲۴ سورة بقره مى‏فرمايند که بعضى اساتيد ما ـ نام نمی‌برند ـ دربارة اين آيه به اين صورت تقریر داشتند كه حضرت ابراهيم% از خداوند متعال براى ذريه‏اش امامت را درخواست كرده است. دربارة اینکه درخواست ایشان در رابطه با ذریه‌شان چه چيزى مى‏توانسته باشد، درباره‌ي اينكه خواست حضرت ابراهيم معلوم شود چهار فرض دربارة ذریة او قابل تصوير است؛ اول اینکه ذريه يعنى آن بخش از ذريه يا نسل او كه از اول زندگى يا اول تكليفشان تا هنگام مرگ و آخر زندگي ظالم يعنى گناهكار بوده باشند؛ زیر آیة «و من يتعدى حدود الله فاولئك هم الظالمون» با صراحت می‌فرماید که گناه ظلم است، هم ظلم به نفس است و هم ظلم به احكام الهى و خداى متعال می‌باشد. گزينة دوم اين است كه ذرية او عكس اولى باشند؛ يعنى از اول تا آخر پاك و منزه از ظلم بوده و هيچ گناهى در وجود و عمل و قول آن‌ها پديد نيايد. سومين گزينه و احتمال اين است كه در قسمت اول زندگى، آدم‌هاى پاك و منزهی هستند؛ اما در بخش پايانى زندگى منحرف شده و با همين حالت ظلم و گناه از دنيا بروند. فرض چهارم، عكس سوم است، يعنى در ابتدا خطاكار و گنهكار باشند؛ اما پس از آن توبه كنند و عاقبت بخير شوند.

در اينجا فقط چهار گزينه دربارة ذرية حضرت ابراهيم% است. ايشان هم از خداوند سؤال كرده كه «و من ذريّتى»؟ يعنى خدايا امامت را براى ذريه من هم قرار مى‏دهى يا نه؟ بدون شک حضرت ابراهيم% دو گزينه‏ را درخواست نكرده؛ زیرا شأن او بالاتر از این درخواست است، يعنى يك انسان معمولى و يك مؤمن متعارف هيچ‌گاه از خداوند چنين درخواستى نمى‏كند كه رهبرى مردم را به آن دو گروه بسپارد، آن‌ها كدامند؟ گزينه اول، يعنى احتمال اينكه در سؤال حضرت ابراهيم% بگويد كه خدايا، آيا از ذرية من كه از اول تا آخر گنهكارند، کسی امام مى‏شود؟ قطعا معلوم است كه چنین فردی شايستگى امامت را ندارد. دوم، گزينه‏اى است كه افرادى در آغاز، وضعشان خوب باشد، مؤمن و متدين باشند و سپس فاسق، گنهكار و ظالم شوند. ایشان چنین چیزی را هم سؤال نمى‏كند چون این فرد مردم را به گمراهى مى‏كشاند؛ يعنى فرجام كار بايد درست باشد. در تاريخ، انسان‌هایی بوده‏اند كه در ابتدا به لحاظ رفتار و گفتارشان افراد خوبى بودند ولى بعدها منحرف شدند و منشأ انحراف‌های بزرگى شدند. حضرت ابراهيم% این را هم سؤال نكرده‌اند. دو گزینة دیگر باقى مى‏ماند كه حضرت ابراهيم% از خداوند خواسته باشد گروهی از ذريه‌اش كه از اول تا آخر پاك باشند و مرتكب هیچ گناهی نشوند و گروهى كه عاقبت بخير مى‏شوند، اگرچه در آغاز گناه كار بوده باشند. خداوند متعال يكى را جدا كرده و فرمود: «لاينال عهد الظالمين». از اين دو گزينه يكى است که اصلا مصداق ظلم نيست و از اول تا آخر در هيچ لحظه‏اى ظالم بر او صدق نكرده است؛ يعنى گناهى مرتکب نشده است. دومى، گزینه ای است كه در آغاز گنه كار بوده، مثلا قبل از دوران امامتش و بعد توبه كرده و انسان خوبى شده است. در اين آيه خداوند مى‏فرمايد: «لاينال عهدى الظالمين»، اينها ظالمند و عهد من شامل حالشان نمى‏شود. پس گروه دوم هم خارج مى‏شوند و تنها گروه اول باقى مى‏مانند. پس با تقریری که عرض کردم، مفاد آية شريفه، ابتلاى حضرت ابراهيم%، عصمت امام قبل از امامت و بعد از امامت است.

ادله عقلى كه اصل وثاقت و اطمينان را مطرح می‌کند و البته در مورد نبوت هم بیان می‌شود، وجود دارد. با بيانى كه عرض مى‏كنيم، آيه هم همين‌طور است، چون عهد در این آیه اعم است. با توجه به اينكه در صدر آية حضرت ابراهيم% مطرح بوده است، آیه بیشتر به امامت مربوط می‌گردد؛ ولى به فرمودة بعضى اساتيد اگر اين عهد را عهد جنس بگیریم، مقصود آیه چنین می‌شود: «لاينال عهدى – عهد النبوه عهد الامامه ـ الظالمين»، لذا درباره نبوت و امامت هم اين بيان قرآنى قابل تقرير است و هم بيان عقلى كه وثاقت و اطمينان است. بنابر قول مرحوم سيد مرتضى اگر شما دو نفر را در نظر بگيريد که يكى از ابتداى زندگى، موحد، درستكار و پاک بوده و يكى خطاكار بوده است. سكونت نفس و آرامش مى‏گويد که فردى كه از قبل گنهكار بوده هرچند که بعد وضعش بهتر شده و توبه كرده است؛ ولی این دو با اولی برابر نيست. آن آرامش و سكونت نفس و اعتماد و اعتقادى كه انسان به مورد اول دارد به دومى ندارد. «ولله الاسماء الحسنى»، خداوند متعال هم همیشه در افعالش برترين را انجام مى‏دهد و اين، مقتضاى امر و وحى الهي است. پس نتیجه این می‌شود که اطمينان و وثوق كامل براى همة مكلفان می‌آورد، نبايد گفت بعضى خيلى سخت‏گير نيستند و معتقدند اول کار مهم نيست؛ زیرا امام فردی است که بايد همه مکلفان را پوشش دهد؛ لذا باید نسبت به او وثاقت و اطمينان حاصل شود و کامل‌ترین شکل این اطمینان اين است كه از اول تا آخر يعنى قبل از امامت هم معصوم باشد. همان‌طوركه این بیان در نبوت هم مى‏آيد.

وقت به پايان رسيده است. بنده در پايان از همه عزيزان در مجمع عالى حكمت و دوستانى كه در برگزارى اين نشست زحمت كشيدند، به ويژه از سرور عزیزم استاد ارجمند حجت‌الاسلام‌والمسلمين جناب آقاى فياضى تشكر مى‏كنم. از خداى متعال براى همه عزيزان پاداش مضاعف تقاضا دارم.

استاد رضانیا: با تشكر از اساتيد بزرگوار و حاضران محترم، به ویژه استاد ارجمند جناب آقاى فياضى. با آرزوى سلامتى برای همة شما و آرزوى تعجيل در فرج امام زمان.، همة شما را به خداى بزرگ مى‏سپاريم. با صلوات بر محمد وآل محمد جلسه را به پایان می‌بریم.

[۱] نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ دوم، قم، قدس، ۱۳۸۳، ص ۱۰۴٫

[۲] راغب، المفردات فی غریب القرآن، ج ۱، المکتبة المرتضویه، تهران، بی‌تا، ص ۴۷۸٫

[۳] منافقون، ۱٫

[۴] راغب، همان.

[۵] محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، بیروت، موسسه الاعلمی، بی‌تا، ص ۲۵۱٫

[۶] همان.

[۷] همان.

[۸] همان.

[۹] همان.

[۱۰] توبه، ۱۱۹٫

[۱۱] علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، مؤسسه نشر اسلامی، بی‌تا، ص ۳۶۸٫

[۱۲] همان.

[۱۳] همان.

[۱۴] حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱، موسسه طبع و نشر، بی‌تا، ص ۳۴۲٫

[۱۵] همان، ص ۳۴۴٫

[۱۶] محمدبن یعقوب کلینی، الاصول فی الکافی، ج ۱، بیروت، دارالصعب و دار التعارف، ۱۴۰۱ ق، ص ۲۰۸٫

[۱۷] علامه مجلسی، مرآة العقول، ج ۲، بی‌جا، دارالکتب الاسلامیه، بی‌تا، ص ۴۱۹٫

[۱۸] همان.

[۱۹] همان.

[۲۰] همان، ص ۴۲۰٫

[۲۱] طارق، ۱۲ و ۱۳٫

[۲۲] فصلت، ۴۲٫

[۲۳] نجم، ۴٫

[۲۴] علامه مجلسی، همان، ص ۴۱۷٫

[۲۵] همان.

[۲۶] همان.

[۲۷] همان.

[۲۸] همان.

[۲۹] همان،‌ ۴۱۸٫

[۳۰] همان، ص ۴۱۹٫

[۳۱] همان.

[۳۲] همان، ص ۴۲۰٫

[۳۳] همان.

[۳۴] همان.

[۳۵] همان.

[۳۶] همان.

[۳۷] همان.

[۳۸] همان.

[۳۹] همان.

[۴۰] همان، ۴۲۱٫

[۴۱] همان.

[۴۲] همان.

[۴۳] همان.

[۴۴] همان.

[۴۵] بقره، ۱۲۴٫

[۴۶] همان.