بازشناسی جریان های تکفیری معاصر

کارشناسان:

حجت الاسلام و المسلمین دکتر عزالدین رضانژاد
دبير علمي :

آقای محمدباقر خراسانی

زمان: ۱۳۹۵/۰۴/۰۲

مفهوم شناسی تکفیر
بسم الله الرحمن الرحیم. ابتدا توضیحی می دهم درباره ی اصل مسئله ی تکفیر و بعد جریانهای تکفیری که از قبل وجود داشته تا جریانهایی که در زمان معاصر شکل گرفته است. اسلام با دعوت همه بشریت به ایمان و به خدا و جمله معروف پیامبر اکرمJ «قولوا لا اله الّا اللّه تفلحوا»۱ آغاز شد. در کنار دعوت به ایمان، پایه های اعتقادی و مسائل ایمانی و اسلامی در پرتو شریعت شکل گرفت و مسلمانها از زمان پیامبر اکرم به شریعت اسلام عمل می کردند و شریعت به آنها معرفی شد. در زمان پیامبر اسلام جریان تکفیری به این صورت نداشتیم و مردم یا مسلمان بودند یا غیرمسلمان، غیرمسلمان هم یا کافر بودند یا مشرک و در میان مسلمانها عده ای هم منافق شدند. یعنی واژه مشرک، مؤمن، مسلمان و منافق در آن زمان وجود داشت.
بعدها جریان ارتداد شدت گرفت که در زمان پیامبر اکرم اندک بود. ارتداد، یعنی کسی مسلمان شود و بعد از دین برگردد. فرق بین مرتد و منافق هم در این است که منافق کاملاً از دین برنمی گردد، اظهار برائت از دین نمی کند؛ ولی مرتد اظهار برگشت از ایمان و دین دارد. این واژه­ها در صدر اسلام بود و در قرآن کریم نیز ذکر شده است.
جریانی نیز در قرآن کریم داریم که از آن تعبیر به تکفیر می شود؛ منتها با این جریان تکفیری خیلی متفاوت است و بحثی اعتقادی و کلامی است. مسئله ای داریم که اعمال انسانها حبط یا تکفیر می شود. حبط و تکفیر در عمل انسان به این معنی است که اگر کسی عمل صالحی انجام دهد و بعد عمل ناصالحی انجام دهد که آن عمل ناصالح به گونه ای باشد که عمل صالح را از بین ببرد، این در مقابل این مسئله اعتقادی یک مسئله دیگری است که اگر کسی اعتقاد ناصالح داشت یا عمل ناصالح انجام داد و عمل صالحی انجام می دهد که آن عمل ناصالحش را می پوشاند به آن تکفیر می گویند. لذا در قرآن کریم هم مسئله حبط مطرح شد و هم مسئله تکفیر مطرح شد. کسانی که حسناتشان سیئاتشان را بپوشاند. جریان حبط و تکفیر، جریان اعتقادی است که ربطی به موضوع اعلام شده در این نشست نخواهد داشت؛ ولو اینکه واژه تکفیر در هر دو جا مشترک است.
تکفیری که در این جا مورد بحث است این است که عده ای از مسلمانها براساس برداشتی از دین عده ی دیگری از مسلمانها را کافر بنامند. پس جریانهای تکفیری در دل مسلمانها شکل می گیرد، گروهی از مسلمانها نسبت به گروه دیگر اظهار می کنند که عقاید و اعمال شما همانند کفار است؛ لذا گرچه آنها دم از مسلمانی می زنند؛ ولی این گروه از مسلمانها گروه دیگر را کافر می دانند. آیا می شود یک مسلمان در عین حال که مسلمان است به او کافر بگوییم؟ کلیت این بحث را تقریباً همه فرقه ها قبول دارند در آن موضوعی که با هم اتفاق دارند و آن موضوع، غلو است؛ یعنی اگر مسلمانی عقاید دینی اسلامی دارد و درعین حال، جنبه ربوبیت و الوهیت خدا را به مخلوقش نسبت بدهد این شخصی غالی می شود. هر کسی غلو کند از مرز ایمان خارج می شود؛ ولو اینکه نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود و زکات بدهد. غلو، یعنی اعتقاد به اینکه مخلوقات خدا برخی از صفات خدایی را دارند. اگر کسی چنین اعتقادی داشته باشد غالی است. مثلاً بگوید ما همانگونه که خدا را عبادت می کنیم عیسی مسیح را عبادت کنیم، جریان غلوی که قرآن کریم درباره ی مسیحیها بیان می کند که مسیحیها نسبت به حضرت عیسی غلو کردند. یا بگویند همان جنبه الوهیتی که خدا دارد پیامبر اسلام هم داشته باشد یا حضرت علیA جنبه الوهیت یا ربوبیت داشته باشد. به اتفاق همه مسلمانها و فرقه­های گوناگون اسلامی، غالی کافر است. البته در روایات داریم که غلو کننده مشرک و یا کافر است. این جریان با این جریانی که ما داریم نیز متفاوت است.
پس یک جریان تکفیر در مباحث کلامی و اعتقادی داریم که مربوط به این است که حسنات سیئات را بپوشاند. یک جریانی داریم که عده ای از مسلمانها با برخی از اعتقادات نادرست، کافر شوند که یکی از مصادیق اعم آن که اکثر فرقه ها قبول دارند جریان غلو است. اما این جریان تکفیر، به جریان کلامی حبط و تکفیر و نیز غلو ربطی ندارد. تکفیر مورد نظر این است که من تفسیری از توحید ارائه بدهم که اگر کسی اینگونه به توحید قائل نباشد او را کافر بدانم یا در مسائل مختلف ایمانی.
تاریخچه تکفیر از صدر اسلام تاکنون
اولین جریان تکفیری که در میان مسلمانان به وجود آمد خوارج است. اعتقادات خوارج در کافر خواندن دیگران به این صورت بود که دو موضوع برای اینها خیلی مهم بود. یکی این بود که اگر کسی حکمیت خداوند را به حکمیت مردم تنزیل دهد کافر است؛ چون خداوند در قرآن کریم می فرماید: « اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لله۲». برداشت نادرست از آیه شریفه نموده و لذا در جریان حکمیت، در موضوع نزاع بین سپاهیان امیرالمؤمنین علیه السلام با سپاهیان معاویة بن ابی سفیان که جریان به حکمیت ختم شد خوارج اعتراض کردند که ما حکمیت را قبول نداریم. بعد معتقد شدند هر کس حکمیت را قبول داشته باشد کافر است، علی علیه السلام اگر حکمیت را پذیرفت او هم کافر است هر کس از مسلمانها کافر شد باید با آنها جنگید پس ما هم با علی می جنگیم لذا جنگ نهروان شکل می گیرد.
نکته ی دوّم که در زمان امیرالمؤمنین خیلی وجود نداشت؛ ولی بعدها در خوارج توسعه پیدا کرد این بود که خوارج گفتند اگر مسلمانی مرتکب گناه کبیره شود از ایمان خارج و کافر می شود؛ لذا یکی از اصول مذهب خوارج این شد که مرتکب کبیره کافر است. خوارجی که بعد از امیرالمؤمنین ادامه پیدا کردند؛ به ویژه در دهه های ۶۰ و ۷۰ هجری قمری، معتقد بودند که باید امر به معروف و نهی از منکر را انجام داد و اگر مطلع می شدند که کسی گناه کبیره انجام داده او را به جرم اینکه کافر شده به قتل می رساندند. یک بخش این جریان تکفیری مربوط به حکمیت و بخشی از آن، مربوط به مرتکب گناه کبیره است. بعد از خوارج هر گروهی که این جریان را دنبال می کرد در فرقه شناسی می گفتند که اینها پیرو همان خوارج هستند و تا قرن ۴ ادامه داشت.
در قرن چهارم جریانی به وجود آمد و آن اینکه با توجه به وضعیت مسلمانها و اختلافات مذهبی که وجود داشت گفتند ما کدام قرائت از اسلام را ارائه بدهیم؟ در قرن چهارم، هم مذاهب فقهی گوناگونی داشتیم و هم مذاهب کلامی مختلف. جناب آقای احمدبن حنبل رئیس اهل حدیث، راهی را پیشنهاد داد که در فهم قرآن کریم و مسائل اعتقادی، به ویژه در موضوع توحید و صفات باید راه گذشتگان را سرمشق خودمان قرار بدهیم که از آن به اتباع سلف (پیروی از گذشته ها) تعبیر می کنند. مقصود ایشان از گذشته، صحابه پیامبر و تابعین و تابعینِ تابعین بودند؛ یعنی سه نسل بعد از پیامبر اکرمJ. ایشان معتقد بود که چون زمان این سه نسل به زمان پیامبر نزدیک است فهم اینها از اسلام بهتر از دیگران است؛ لذا گفتند که در باب توحید و صفات، الگوی ما در فهم، صحابه و تابعین هستند. از این جریان به جریان سلفی گری دوره اول تعبیر می کنند. جریان اهل حدیث در دوره خودش در قرن ۳، ۴ و ۵ ادامه یافت؛ منتها جریانهای دیگری در بین مسلمانها غالب شد و آن فکر اشاعره در اهل سنت بود. مذهب اشعری، جریان اهل حدیث را تعدیل کرد و از افراطی گری اهل حدیث کمی کاست؛ ولی ریشه اهل حدیث از بین نرفت. این جریان کم و بیش در میان مسلمانان تا قرن ۸ بود. در قرن هشتم جناب احمد بن تیمیه پیرو مکتب اهل حدیثی قرن چهارم و پیرو مذهب فقهی حنبلی، بار دیگر دم از سلفی گری زد؛ یعنی احیاء همان فکری که احمد بن حنبل در قرن چهارم مطرح کرد. این جریان، به دلیل قرائت نادرست از مسائل اعتقادی، به ویژه در زمینه توحید، شرک و مسئله بدعت در زمان خودش مهم بود. ابن تیمیه با افکاری که داشت اکثر مسلمانها را اهل بدعت و گمراه می دانست. از این نظر اکثر مسلمانها را کافر می دانست و جریان تکفیری که احمدبن تیمیه راه انداخت منجر به این شد که عالمان مذاهب فقهی آن دوره برخی از اعتقادات احمدبن تیمیه را نادرست بدانند و آنها هم بگویند احمد بن تیمیه کافر شده است. این مسأله موجب شد که قضات مذاهب فقهی حکم بدهند و بعد حاکمان آن زمان، احمدبن تیمیه را زندانی و آزاد کنند و دوباره زندانی کنند. جریانی که در قرن هشتم در مناطق مختلف، به ویژه در مصر و دمشق وجود داشت. جریان سلفی گرایی ابن تیمیه با مرگ او به تدریج فراموش شد. در قرن ۱۲ محمدبن عبدالوهاب به عنوان عالم سنی در میان سنی های حجاز ظاهر شد و حرفهای احمدبن حنبل را که ابن تیمیه بازسازی کرده بود با اضافه کردن برخی آراء، مجدداً مطرح کرد.
به تعبیر دیگر، سلفی گرایی جدید پیدا شد. اولین حربه این سلفی گری جدید، مثل گذشته تکفیر مسلمانها بود؛ حتی سنی ها را به دلیل اینکه دارای مذاهبی مانند مذاهب احناف بودند که اهل رأی و قیاس اند یا نگاه تصوفی داشتند را کافر می خواندند و شیعیان را هم به طریق اولی کافر می خواندند. جریان تکفیری وهابیت در ۲۰۰ سال گذشته ادامه پیدا کرد تا به جریانهای جدیدی رسیدیم که در دو دهه اخیر به وجود آمده که به آنها جریانهای تکفیری معاصر می گوییم. اصل جریانهای تکفیری معاصر، از سلفی گری با نگاه وهابی گری در حجاز شروع شد و توسط افراد دیگر مانند قرائتی که رشیدرضا یا سید قطب داشت یا اخوان المسلمین بعدها در مصر ارائه دادند، به صورتهای مختلف مطرح شد. از میان جریانهای سلفی در میان اخوان المسلمین مصر، قرائتی از مباحث سیاسی مطرح شد که بعدها خودش در جهان اسلام مشکل زا شد. اگر افق فکری مان را به حدود ۵۰ سال قبل ببریم ۸۰ سال قبل، از زمانی که رهبران اخوان مسلمین بودند حدود ۹۰ سال قبل، آنها با جامعه ای مواجه بودند که حاکم در آن جامعه، افرادی مانند انورسادات و پادشاهان دیگر بودند که به ظاهر، نام حاکم اسلامی داشتند؛ ولی شیفته و فریفته غربیها بودند. به دلیل عدم عمل به اسلام، دیدگاهی در میان اخوان المسلمین در مبارزات سیاسی مطرح شد که اگر حاکم اسلامی به اسلام عمل نکند آیا می توان نام این کشور را اسلامی نامید؟
سید قطب از طریق مسأله دار الاسلام، دار الحرب و دار الکفر این قرائت را ارائه داد که دار الاسلام سرزمینی است که در آن، حاکم اسلامی از طریق شورای اهل حل و عقد باید انتخاب و همه ی احکام اسلامی آنجا اجرا شود. اگر حاکم به زور سرکار بیاید، ظالم باشد، فساد اخلاقی داشته باشد و اسلام را اجرا نکند آن سرزمین، سرزمین مسلمانها نیست و سرزمین کفار است. لذا مسلمانها برای نجات خودشان باید از این سرزمین مهاجرت کنند و به سرزمین حاکم اسلامی بروند. این تئوری بود که از سوی برخی از رهبران اخوان المسلمین ارائه شد. بعد از این دیدگاه، در میان اخوان المسلمین اختلافی در دهه های مثلاً ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به وجود آمد که آیا باید به صورت مستقیم با حاکم فاسق و ظالم مبارزه کنیم یا اینکه غیر مستقیم باشد؟ عده ای از تندروهای اخوان المسلمین گفتند که حاکمان ما حاکمان اسلامی نیستند و باید برای به دست آوردن دارالایمان با حاکمان مبارزه کرد؛ لذا در اخوان المسلمین، شاخه جهادی به وجود آمد که معتقد بودند باید با حاکمان فاسد مسلمانها جنگید. ظهور این جریان در ترور انورسادات شکل گرفت، خالد اسلامبولی از جریان جهادگرای اخوان المسلمین است که انور سادات را ترور می کند. حکومت مصر بعدها بر اینها مسلط شد، عده ای را اعدام و عده ای را زندانی کرد. این جریان تکفیری از دل اخوان المسلمین به وجود آمد. به نظر می رسد بیشتر اخوان المسلمین در مسأله جهاد مستقیم و مبارزه، رفتار مسالمت آمیز بودن را مدّ نظر داشتند تا زمینه آماده شود. برای تفسیر حکومت، جریان دیگری شکل گرفت. شوروی سابق به افغانستان لشکرکشی کرد، عده ای از مسلمانها چون یک حکومت غیرمسلمان و کمونیست به کشور اسلامی مسلط شده و حمله کرده است، در مبارزه با رژیم کمونیستی شروع به کار کردند. این جریان بعدها به جریانی مانند طالبان و القاعده تبدیل شد که بعد از عقب نشینی شوروی سابق از افغانستان و بعد ورود امریکا در منطقه این احزاب به صورت مختلف شکل می گیرد. همه اینها از دو مرکز پشتیبانی می شدند؛ عده ای به نام افغان العرب بیشتر از طرف سعودی حمایت می شدند و عده ای از طرف مکتب سلفی دیوبندی پاکستان تأمین می شدند. این جریان در دو دهه گذشته فعال بود و در کنار آنها گروه دولت اسلامی عراق که بعدها به عنوان دولت اسلامی عراق و شام (داعش) در دهه اخیر به ویژه از سال ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ به صورت رسمی اعلام فعالیت کرد. شکل گیری این جریان بی ربط با جریانهای گذشته نیست؛ منتها در نوع افکارشان، ملاحظاتی نسبت به گذشته داشته اند و دارند. این، مرور اجمالی بر جریان تکفیر معاصر بود.
ملاک تکفیر گروههای تکفیری
سؤال: ملاک و مرز تکفیر برای گروههای تکفیری چیست؟ یعنی در دل جامعه چه باید پیش بیاید که آن شخص را تکفیر کنند؟
دکتر رضانژاد: دو سؤال شد، یکی اینکه آنهایی که تکفیر می کنند ملاک تکفیر را در چه می دانند؟ سؤال دیگر این است که چه اختلافها و تفاوتهایی ببین جریانهای تکفیری وجود دارد؟ همه ی این جریانها از جمله طالبان، القاعده، جبهه النصرة، داعش، بوکوحرام، افغان العرب و جماعة التبلیغ در این مسئله با هم مشترک اند که برای فهم دین باید سراغ کتاب و سنت برویم و نباید از ابزاری مانند عقل استفاده کنیم؛ بلکه ظاهر کتاب و سنت برای ما حجت است. بعضی از گروهها برای اینکه چه چیز بیشتر مورد توجهشان باشد گفته اند ما دشمن مشترک داریم و باید به سراغ دشمن مشترک برویم. بعضی از این جریانها گفته اند نه! ما دشمن را به دو دسته تقسیم می کنیم: دشمن نزدیک و دشمن دور. اول باید سراغ دشمن نزدیک و سپس سراغ دشمن دور برویم. مقصودشان از دشمن نزدیک این بود که هر کس دم از اسلام بزند و فهم درستی که ما از اسلام داریم را نداشته باشد، اینها سدّ عن سبیل اللّه می کنند و دشمن نزدیک ما هستند. اول باید اینها را از میان برداریم و سپس سراغ دشمن دور برویم که یهود، مسیحیت و دیگران باشد. پس تفاوت این فرقه ها در این است که آیا ابتدا با دشمن دور بجنگیم یا با دشمن نزدیک. جریان جهادی و سلفی های افراطی ظاهرگرا بحث دشمن نزدیک را مطرح کردند. دشمن نزدیک کیست؟ از جمله مصادیق آن، شیعه است. پس باید شیعه را از میان برداریم و بعد مثلاً سراغ اسرائیل برویم. اینکه جریانهای تکفیری می گویند خطر شیعه بیشتر از خطر یهود است با این قرائت است که شیعه دشمن نزدیک است و آنها دشمن دور. با طرح این قضیه تفاوت پیدا می کنند با آن جریانی که می گویند مسلمان به هرحال مسلمان است؛ شافعی، مالکی، حنبلی، اسماعیلی، زیدی و اباضی همگی مسلمان هستند و ما باید دشمن اسلام را خطاب قرار بدهیم و آنهایی که اصل دین را قبول نمی کنند. پس دو جریان در سلفی ها هست: یکی، دشمن اصلی را غیرمسلمانها می دانند و دیگری، قائل به دشمن دور و نزدیک هستند که اول باید دشمن نزدیک را از بین ببریم و آنها مسلمانانی هستند که قرائت و فهم نادرستی ـ به اصطلاح آنهاـ از اسلام دارند.
آنها ملاک تکفیر را چه قرار دادند؟ می گویند قرائت ما درست است. برای مثال برخی اعتقاداتشان را عرض می کنم. اینها می گویند که بعد از پیامبر اکرمJ بر اساس مبنای عام سلفی گری فهم درست اسلام، صحابه هستند. پس اگر کسی فهم صحابه را قبول نکند و صحابه را رد کند؛ گویا سنت پیامبر را رد کرده است و اگر کسی سنت پیامبر را رد کند کافر است. پس کسی که صحابه را هم رد کند کافر است. پس ملاک تکفیر این شد که چون فهم صحابه از دین، بهترین فهم بعد از پیامبر است اگر کسی فهم صحابه را کنار بگذارد؛ گویا خود سنت پیامبر را کنار گذاشته است؛ بنابراین، مسلمان نخواهد بود.
ملاک دیگر تکفیر، حکم نکردن به ظاهر قرآن است. به ظاهر قرآن حکم نکردن، یعنی چه؟ مثلاً قرآن کریم می فرماید: «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ۳»، یدالله، یعنی دست خدا، اگر کسی نپذیرد که خدا دست دارد با ظاهر قرآن مخالفت کرده است؛ چون ظاهر قرآن می گوید یدالله و برای خدا دست اثبات می کند. اگر کسی ظاهر قرآن را رد کند کافر می شود.
پس ملاک هایی برای ایمان و یا برای کفر مطرح کردند که با آن ملاکها دیگران را تکفیر می کنند. براساس همان ملاکها اگر کسی بگوید مثلاً یا رسول الله حاجت مرا برآورده کن، شرک است؛ چون برآورده کردن حاجت از آن خداست. کاری که خدا باید انجام بدهد به مخلوق نسبت دادن باعث کفر و شرک است. با این قرائت هر کسی که دم از تبرک، توسل، شفاعت و حاجت خواستن از مخلوقات چه زنده و چه مرده بزند، مشرک و کافر می شود. بنابراین، همه اهل تصوف مشرک اند یا همه کسانی که از توسل دم می زنند مشرک اند. مبانی برای خودشان انتخاب کردند که براساس آن، حکم تکفیر دیگران را متأسفانه صادر می کنند و هیچ وقت فکر نمی کنند چه بسا فهم آنها نادرست باشد.
تبعیت از صحابه
اولاً صحابه در قرآن کریم به چند دسته تقسیم می شوند. عده ای از صحابه اهل بهشت، عده ای جزء سابقین و عده ای جزء منافقین هستند. هر تعریفی که از صحابه ارائه بدهید منافقانی که در مدینه بودند جزء صحابه بودند، با پیامبر بودند و دم از نفاق می زدند و علیه آنها آیاتی نازل شد. پس خود قرآن کریم همه صحابه را یک دست ارائه نداد. ثانیاً خود صحابه بعد از پیامبر اکرم اختلاف داشتند، آراء کدام یک درست است؟
نکته ی بعدی این است که اگر بخواهید این قضیه را حل کنید چگونه حل می کنید؟ اینها یک راه توجیه ارائه دادند که مورد قبول نیست. آنها برای حل مسئله گفتند که یا صحابه در آراء با یکدیگر متفق هستند یا اختلاف دارند. اگر متحد باشند که حرفی نیست. اگر اختلافی داشته باشند هر کدام به اجتهادشان عمل کردند و هر کس به اجتهادش عمل کند مخطئه نیست و در قیامت خداوند با او برخورد ناصواب نخواهد کرد. آیا می توانیم بگوییم که هم امیرالمؤمنین و هم معاویه اجتهاد کرده است؟! اینها برای برون رفت از این جریان، بحث اجتهاد را مطرح می کنند؛ لذا نمی توانید نسبت به اجتهاد آنها طعن ایجاد کنید طعنه بزنید. اینها مشکل عدالت و اختلافات عملی و نظری صحابه را می خواهند با جریان اجتهاد حل کنند.
تشکیل حکومت جریانهای تکفیری
سؤال: آیا جریانهای تکفیری به حکومت هم رسیده اند؟
باقی مانده خوارج بعدها توانستند در برخی از جاها حکومت تشکیل بدهند. الآن کشور عمان به لحاظ مذهب اباضی مذهب است، اباضیه ها شاخه ای از جریان خوارج اند؛ ولی وقتی حکومت تشکیل دادند جریان تکفیری را در حکومت اجرائی نکردند. اما در میان خلفا بنی العباس دو رویکرد همواره وجود داشته است. بعضی از خلفا مثل مأمون عقلگرا بودند و بعضی از اینها نقلگرا و ظاهرگرا بودند. هر یک از این جریانها که روی کار می آمد نسبت به جریان رقیب فشار سیاسی مذهبی ایجاد می کرد. بارزترین این جریان، دوران محنة القرآن است. در دوران محنة القرآن، یک اختلاف اعتقادی این بود که آیا قرآن کریم مخلوق است یا چون کلام خدا هست و خدا قدیم است قرآن هم قدیم است. این بحث در قرن سوم و چهارم، به صورت گسترده در میان مسلمانها مطرح شد، عده ای طرفدار خلق قرآن و عده ای طرفدار قِدم قرآن بودند. حکومتها اگر عقل گرایی بودند همراه با جریان اعتزال یا با جریان اشعری که بعدها در قرن ۴ و ۵ به وجود آمد، می گفتند که قرآن مخلوق است. اگر حاکمان ظاهرگرا و اهل حدیث بودند، می گفتند که قرآن قدیم است. آنهایی که می گفتند قرآن قدیم است اگر روی کار بودند جریان رقیب را تحت فشار قرار می دادند، زندانی می کردند فقط به اتهام اینکه چرا می گویید قرآن حادث است. این نزاع بین اهل سنت است و بین شیعه نیست؛ چون حکومتها نوعاً به دست اهل سنت بود.
بله، گاهی جریانهایی از سنی ها به وجود می آمدند و اختناق مذهبی بر شیعیان ایجاد می کردند و احیاناً برخی از جریانات در شیعه به وجود می آمد؛ مثل جریان فاطمیون و حکومت اسماعیلیه که بر علیه اهل سنت اختناق ایجاد می کردند. ما نمی توانیم عملکرد حاکمان شیعه یا سنی را در قرنهای مختلف نادیده بگیریم یا آنها را توجیه کنیم، گاهی این موضوع با شدّت تمام وجود داشت؛ مثلاً در افغانستان مکانی به قله کلّة شیعیان معروف است، آنقدر شیعه کشی راه انداخته بودند که سرهای شیعیان را روی هم گذاشتند و تپه شده است. این جریان مربوط به حکومتهای سنی است که در آن جا به وجود آمده است. این تندرویها معمولاً وجود داشت و عده ای از حاکمان به خاطر اینکه رقبایشان را دور کنند با همین چوب تکفیر به سراغشان می رفتند. از قرن دوم این مسئله وجود داشته است؛ مثلاً جهمیه اعتقاداتی داشتند که با اعتقادات سایر مسلمانها مخالف بود؛ از جمله در رابطه با خلق و قدم قرآن که با همین اتهام، تکفیر و کشته شدند. پس گاهی حکومتها از جریان تکفیر استفاده می کردند و رقبای سیاسی خودشان را با همین حربه از بین می بردند.
تفاوت جریانهای تکفیری معاصر با گذشته
****سئوال: تفاوت جریان تکفیری معاصر با گذشته در چیست؟
یکی از ممیزات جریان تکفیری معاصر با گذشته این است که بهویژه در دو سه دهه اخیر مطرح کردند که مذهب فقهی خاصی نداریم. غیر از این جریان، جریانی در جهان اسلام به نام اسلام بلا مذهب است. می گویی مسلمانی؟ می گوید: بله. می گویی از کدام فرقه؟ کدام مذهب؟ می گوید: من مذهب خاصی ندارم؛ سنیام، ولی مالکی، شافعی، حنبلی و حنفی نیستم. به این جریان اسلام بلامذهب می گویند؛ چون معمولاً در میان عربها بوده است. این جریان بیشتر در بعضی روشنفکران هست؛ زیرا فقه مذهب قدیمی پاسخگوی مسائل عصر جدید نبود. گفتند که ما اسلام بدون مذهب فقهی هستیم و هر قرائتی از کتاب و سنت که بتواند پاسخ نیازهای ما را بدهد ملاک است. جریانهای تکفیری نیز گفتند که ما هم مقید به یک مذهب فقهی نیستیم؛ وقتی علماء مذاهب اربعه یا خمسه یا سته گفتند جریانهای تکفیری اینها نه تابع شافعی اند نه تابع احمد بن حنبلاند نه تابع مالکاند و اصلاً تابع هیچ فقهی نیستند، همه اینها را طرد کردند. الآن فتاوای مختلف از علمای معاصر داریم که اینها را طرد می کنند. اینها گفتند که ما مقلد شافعی و مالک و اینها نیستیم و در هر دورانی باید خلیفه داشته باشیم. خلیفه مسلمین بر اساس کتاب و سنت هر حکمی که استخراج کرد همان حکم برای ما اولویت دارد و لذا مثلاً اسامه بن لادن برای طالبان، مذهب سیاسی، اجتماعی و فقهی است. یا مثلاً ابو مصعب زرقاوی الگو گروه جهادی عراقی شده بود که هر حرفی را ایشان می زد قبول می کردند تا اینکه به درک واصل شد. بعد از مرگ ابومصعب زرقاوی، ابوبکر بغدادی رهبر داعش، هر اظهار نظری بکند برای اینها حجیت دارد. پس می گویند ما نیاز به فقیه مذهب خاص نداریم، ما نیاز به خلیفه و امیر داریم، خلیفه مسلمین هر حکمی انجام داد، همان حکم برای دیگران باید مطاع باشد. اینکه بعضی از این جریانها بیعت می کنند؛ چون او خلیفه هست باید با او بیعت کرد. البته اختلافاتی بین أیمن ظواهری به عنوان گروهی از جریان القاعده با جریان داعش وجود دارد و الآن رهبرانشان با اختلاف نظرهایی که دارند یک دست نیستند. جبهة النصرة برای خودش یک سازی می زند. آن جریان القاعده برای خودش ساز دیگر، گروه موسوم به داعش هم برای خودش ساز سوم.
پس یکی از ویژگیهای جریانهای تکفیری معاصر این است که مذهب خاصی را قبول ندارند. نکته دیگر که متأسفانه در میان گروهی از زیدیه به وجود آمد جریان سلفی زیدی است. زیدیها گروهی از شیعیان چهار امامی اند که در یمن هستند، یکی از این زیدیها در عربستان درس می خواند و مجذوب افکار وهابیها می شود و بعد می آید همان مذهب زیدی را با قرائت وهابیها مطرح می کند. در جنگ یمن که عربستان از این جریان حمایت می کند، گفته بود ما تا الان فقه هادوی داشتیم؛ اما باید آن را کنار بگذاریم. الهادی بامراللّه جزء امامان زیدیه و فقیه مشهور و بلامنازع زیدی بوده است که زیدیه از وی پیروی می کرد و الآن هم می کند؛ اما جریان سلفی زیدی می گوید ما باید فقه هادوی را کنار بگذاریم چنانکه فقه مذاهب اربعه را هم باید کنار بگذاریم و خودمان اجتهاد کنیم. این جریان در میان زیدیها هم متأسفانه در این دهه اخیر به وجود آمده است، البته عده ای از زیدیه، نه اکثر زیدیها. ما به صورت مستقیم اسنادی نداریم که بگوییم که خود حکومت، تکفیری است. وقتی مفتی هایی در عربستان هستند که از دربار اجازه می گیرند و افتاء صادر می کنند و تبلیغات شان با بودجه حکومت است و عده ای از مسلمانها را تکفیر می کنند و حکومت در برابر اینها موضع گیری نمی کند، پس حکومت به طور غیرمستقیم از این جریان تکفیری حمایت می کند و جریان حمایت از تروریست هم به همین صورت است. آیا حکومت عربستان یک حکومت تروریستی است یا نه؟ با توجه به حمایت هایی که از جریانهای تروریستی می کند، بله.
تشکر می کنم از برگزار کننده این جلسه و از حضور سروران عزیز. هدیه نثار ارواح طیبه شهداء و روح بلند و ملکوتی حضرت امام و صحت و سلامتی مقام معظم رهبری، تعجیل ظهور آقا امام زمان صلوات ختم کنید.
پی نوشتها:
۱ . بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۰۲٫
۲ . مائده، ۴۹٫
۳ . فتح، ۱۰٫