“بازنگری در تعبیر (سه نمط عرفانی اشارات)” در جلسه گروه علمی عرفان+خلاصه بحث

یکصد و هشتاد و ششمین جلسه گروه علمی عرفان با موضوع “بازنگری در تعبیر (سه نمط عرفانی اشارات)” با ارائه حجت الاسلام رضا شاکری چهارشنبه 31 شهریور 1400ساعت 19 در مجمع عالی حکمت اسلامی به صورت (حضوری و مجازی) برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده به شرح زیر است:

این مبحث در دو گفتار است:

گفتار اول:درستی یا نادرستی این تعبیر

گفتار دوم: اهمیت این مبحث

گفتار اول: درستی یا نادرستی این تعبیر

به نظر می‌رسد علت توصیف این سه نمط به «عرفانی» این است که بوعلی کلمه‌ی «عارف» را به وفور در سه نمط هشتم و نهم و دهم به کار برده است. لکن برحسب مدارک و ادلّه‌ای که ارائه می‌شود این تعبیر تقریباً نادرست است و بررسی و تحلیل محتوای هر یک از این سه نمط، نتیجه می‌دهد که هر نمط یک موضوع اصلی دارد و نمی‌توان آن‌ها را در یک قدر جامع مانند عرفان (به معنی مصطلح) یا فلسفه یا کلام قرار داد. هرچند صبغه‌ی عرفانی یا … داشته باشند. اینک به بررسی محتوای این سه نمط می‌پردازیم:

نمط هشتم: این نمط به‌همراه نمط هفتم، آشکارا در مبحث معاد (روحانی) سخن می‌گوید:

قرینه‌ی اول: ابن‌سینا در مبدا و معاد ذیل مباحثی که با این دو نمط مطابقت کامل دارد می‌گوید: هذه المقالة فی‌المعاد

قرینه دوم: عنوان نمط هفتم «فی‌التجرید» است که ناظر به بقا نفس پس از مرگ با حفظ صور علمیه است. عنوان نمط هشتم «فی‌البهجة  والسعادة» است و راجع به این مسأله است که: حال که نفس باقی می‌ماند، بدون بدن تا روز رستاخیز چه سرنوشتی دارد در حالی که سعادت و شقاوت (لذت و ألم) بدون بدن معنا ندارد!؟ لذا ابن‌سینا لذت و ألم غیر حسیّ را إثبات می‌کند.

تذکر: مباحث اثناء نمط هفتم؛ راجع به علم واجب و… مطالب معترضه‌اند و ربط به مطلب اصلی نمط ندارند. این نیز محقق و ثابت است.

قرینه سوم: خواجه نصیر نیز در شرح، از لفظ معاد استفاده می‌کند

نمط نهم: این نمط به طور خالص در عرفان عملی است و در این شکی نیست. مع‌الوصف رفته رفته از مطالب نمط به دست می آید، کلمه‌ی «عارف» در عبارت ابن‌سینا حتی در نمط نهم، بالأخص در نمط دهم، واژه‌ای است اعم از نبی، عارف، حکیم و…:

قرینه‌ی اول: شهرزوی در الشجرة الإلهیة ذیل فصلی (با عنوان فی مقامات العارفین)، نفوس را تقسیم می‌کند به عارف و غیرعارف، ان گاه عارف را به نبی، حکیم و شیخ تقسیم می‌کند.

قرینه‌ی دوم: فصل چهارم این نمط نیز در اثبات نبوّت است.

  نمط دهم: مطالب این مطلب به طور کلی راجع به تحلیل و توجیه افعال شگفت (خارق‌العاده) بعضی از نفوس است. «آیات» در این نمط به معنی معجزات و کرامات است و شاید متاثّر از واژه‌ی قرآنی باشد. دلالت این نمط به مبحث نبوت، بیش از نمط نهم است:

قرینه‌ی اول: این نمط  در چهار مطلب است: 1- اکتفاء به قوت یسیر 2- صدور افعال شاقه 3- اخبار از غیب 4- چرایی صدور خوارق عادات (تصرف در مادّه‌ی کائنات). ابن سینا در مبدأ و معاد می‌گوید: نبی دارای سه ویژگی است: 1- قوه‌ی حدس 2- إخبار ازمغیبات 3- تغییر طبیعت (تصرف در ماده‌ی کائنات). پس دو مطلب از مطالب چهارگانه‌ی نبوّت راجع به اختصاصات نبی است.

قرینه‌ی دوم: مطالب مبدا و معاد از فصل ۱۶ مقاله سوم که راجع به نبوت است، با مطالب نمط دهم مطابقت دارد.

قرینه‌ی سوم: تلقی شارحان و  اشارات پژو‌هان:

  • ابن غیلان در حدوث العالم: «هذا ما قاله ابن‌سینا فی النبی والوحی و الملک و فی اخبار النبی عن المغّیبات فی فصل ذکر انّه فی اثبات النبوة و فی النهج الذی ذکر انه فی أسرار الآیات ای المعجزات فی کتاب الإاشارات و سمّی فیه النبیّ عارفاً»
  • سهروردی در تلویحات مطابق این مبحث، ‌عنوان بحث را اینگونه قرار داده است: المورد الرابع فی النبوّات و الآیات و المنامات
  • شرح المنظومه: المقصد الخامس: فی النبوّات و المنامات

قرینه‌ی چهارم: متن و شرح خود اشارات:

*ابن سینا: تنبیه: «اذا  بلغک انّ عارفاً  حدّث عن غیب  فأصاب متقدماً ببُشر‌ی أو  نذیرٍفصدِّق». شاهد روی بشری و نذیر است که یادآور بشیر و نذیر برای نبی است.

*خواجه نصیرالدین: برای صدور افعال شاقّه مثال به قلع باب خیبر توسط امیرالمومنین علی (ع) می‌زند.

*خواجه نصیرالدین: راجع به «الأثرالنازل» در متن بوعلی می گوید: مانند کلام رسول الله (ص) است: انّ روح القدس نفث فی روعی کذا و کذا

نتیجه گیری و خلاصه

نمط هشتم (همراه با هفتم) به طور ویژه در مبحث معاداند. نمط نهم اگرچه تمحّض در مطالب عرفان عملی دارد لکن باز هم عارف یک عنوان اختصاصی به معنی مصطلح نیست. پس این نمط تقریباً راجع به مقام نبوت است، هرچند دربرگیرنده‌ی عارف به معنی مصطلح هم می‌باشد. نمط دهم با صراحت بیشتری راجع به توجیه معجزات انبیاء است، که در عین حال توجیه کننده کرامات اولیاء نیز می‌باشد.

نتیجه نهایی در گفتار اول: ابن سینا این سه نمط را «عرفانی» ننگاشته است بلکه هر یک را حول موضوع اصلی دیگری آورده است.

تتمّه‌ی گفتار اول، پرداختن به این سوال است که اهمیت این بحث چیست و چه ایرادی دارد که ما این سه نمط را در قدر جامعی به نام عرفان بیاوریم؟ پاسخ این سوال که تتمّه‌ی این تحقیق است در گفتار دوم خواهد آمد.