یکصد و هفتمین جلسه گروه علمی فلسفه علوم انسانی با موضوع “چگونگی و محدوده ی تاثیر متقابل فلسفه و علوم (جلسه دوم)” با ارائه حجت الاسلام و المسلمین جواد خرمیان دوشنبه 10 آبان 1400 ساعت 19 به صورت (حضوری و مجازی) در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.
خلاصه مباحث مطرح شده به شرح زیر است:
مقدمه
اصل تأثیر متقابل فلسفه و علوم غیر قابل انکار بوده، بلکه محدوده و چگونگی آن محل بحث است. برای پرداختن به این موضوع، باید پیش از بررسی ماهیت هریک از علوم، بحث از رویکرد آنها داشته باشیم. توجه به رویکرد فلسفه، رویکرد علوم طبیعی و رویکرد علوم وحیانی ضروری است و میتواند پاسخ به «چگونگی و محدوده» تأثیر علوم را آشکار کند. بحث از رویکرد علوم، مشابه بحث «غایت» در رئوس ثمانیه است و فضای کلی حاکم بر مسائل علم، نشاندهنده رویکرد آن علم است.
رویکرد علوم عقلی، بررسی شیء بهلحاظ صدق و عدم صدق عناوین کلیای مانند امکان، وجوب، جوهر و … بر آنها و کشف جایگاه هر موجود در نظام وجود است. رویکرد علوم طبیعی، شناخت اوضاع، اجزاء و شرایط یک شیء بهمنظور کشف روابط بین اجزا و کارکرد آن و عملکرد آن است. رویکرد علوم وحیانی نیز، در راستای شناخت حاصل از دادههای وحی در یک تعامل دوسویه است؛ بهگونهای که جایگاه شیء در نظام آفرینش و چگونگی بهرهوری آن در جهت رسیدن به کمال حقیقی و رسیدن به قرب خدا باشد. رویکرد هر علم، محدوده تأثیر آن را نشان میدهد. بر این اساس، در فلسفه نباید بهدنبال بحث از اجزای جسم باشیم یا در قرآن نباید بهدنبال اخترشناسی باشیم.
برای ورود به بحث از موضوع اصلی، نکاتی باید مورد توجه قرار گیرد:
1ـ سیر تکوّن علوم همواره مخالف سیر تدوین آنهاست؛ مثلا تکوین فلسفه از توحید است اما تدوین آن از بحث وجود.
2ـ پیچیدهترین مسائل فلسفی پیرامون سادهترین مسائل انسانی است که از کودکی ذهن انسان با آنها درگیر است؛
3ـ نکاتی که در این مباحث مطرح میشود، مبتنی بر سنت رایج فلسفه اسلامی است و با تکیه بر متون بزرگان، بهویژه شیخ الرئیس.
پس از این مقدمات، پاسخ به مسئله اصلی، ذیل عناوینی ارائه میشود:
اجزای علوم
اجزای علوم از موضوع، مبادی و مسائل شکل میگیرد. در موضوع هر علمی از عوارض ذاتی آن بحث میشود. مراد از ذاتی در اینجا، ذاتی باب حمل و عروض است. این ذاتی محمولی است که میتواند مساوی یا اخص از موضوع باشد.
مبادی: به تصوری و تصدیقی تقسیم میشود.
مسائل علم: مسئله از موضوع، محمول و نسبت حکمیه تشکیل شده است. محمولی که اینجا هست، حمل بر موضوع میشود، لکن هر محمولی اجازه ندارد در هر علمی وارد شود، بلکه این محمولات همان اعراض ذاتی موضوع علم هستند.
از دیدگاه شیخ الرئیس، فلسفه نظری به سه قسم علم طبیعی، علم الاهی و علم ریاضی تقسیم میشود. موضوع علم طبیعی، جسم طبیعی است از جهت حرکت و سکون. موضع ریاضیات، جسم تعلیمی است. و موضوع الاهیات، موجود بما هو موجود است، مفارق از ماده. و مسائل فلسفه، موجود است اما بدون پذیرش شروط.
رابطه فلسفه و علم
مبادی تصوری و تصدیقی علوم طبیعی و ریاضی، همان مسائل فلسفه هستند. طبق بیان شیخ الرئیس، موضوع علم فلسفه موجود بما هو موجود است من غیر أن یصیر طبیعیا او ریاضیا. صدرا هم میفرماید که موضوع علم الاهی موجود مطلق است. در واقع، تمام علوم جزئیه را میتوان تحت عنوان جوهر و عرض بحث کرد، و جوهر و عرض از عوارض موجود است. از اینرو، چون وجود اقدم و اصیل نسبت به ماهیت است، جوهر و عرض دو قسم از ماهیت هستند. بنابراین باید ابتدا بحث وجود مطرح شود، آنگاه به جوهر و عرض پرداخت. در نتیجه، علوم طبیعی و ریاضی مبادیشان از مسائل فلسفه است.
بر این اساس، روشن میشود که اولا موضوع فلسفه موجود جزئی نیست؛ ثانیا، علوم طبیعی وامدار علوم فلسفی هستند. بنابراین، با تغییر موضوع در علوم، موضوع فلسفه از میان نمیرود. البته باید توجه داشت که تعیّن ماهوی در فلسفه کارآمد نیست، بلکه تعیّن وجودی اهمیت دارد، تا بتوان جایگاه هر شیء را در منظومه هستی مشخص کرد.
نکته:
علوم طبیعی، در عرض فلسفه به معنای خاص است، اما علوم انسانی داخل در تقسیمات علوم عقلی و فلسفی است.
مرتبه دانش فلسفه
شیخ الرئیس بیان میکند که مرتبه این علم در مقام تعلیم، بعد از علوم طبیعی و ریاضی بحث میشود و از این جهت مابعدالطبیعة بهشمار میآید، اما بذاته، فلسفه ماقبل الطبیعة است؛ زیرا فلسفه از وجود بالذات بحث میکند و بحث از وجود بالذات مقدم بر اقسام ماهیت (از جمله جواهر و اعراض، که موضوع علوم طبیعی هستند) است. بنابراین، فلسفه مقدم بر همه علوم دیگر است. بنابراین، موضوع علوم طبیعی و ریاضی در فلسفه بررسی میشود و در واقع، فلسفه خوراک علوم طبیعی را آماده میکند. از دیدگاه صدرا نیز، موضوع علم الاهی یا همان فلسفه خاص، موجود مطلق است و موضوعات دیگر علوم، اعراض وجود هستند.
پاسخ به شبهه دور در توقف فلسفه بر موضوعات علوم طبیعی
ممکن است گفته شود که بحث از زمان و مکان و مسائلی از این دست، مسئله علوم طبیعی است، ولی با اینحال جزو مبادی تصوری فلسفه است؛ زیرا وقتی در فلسفه از عوارض و حرکت و … بحث میشود، مفهوم این امور را از علوم طبیعی اخذ میکند. بنابراین، از سویی فلسفه مقدم بر علوم طبیعی است و از سویی، علوم طبیعی موضوع مسائل خود را از فلسفه اخذ میکند، و این دور است.
پاسخ:
1ـ شیخ الرئیس در پاسخ به این شبهه بیان میکند که در مقام تعلّم، علوم طبیعی مقدم بر علوم فلسفی است ولی در مقام تکوّن، فلسفه مقدم بر علوم طبیعی است.
2ـ مباحثی که از فلسفه به علوم طبیعی صادر میشود، با برهان لم حاصل شده است، که یقینی است. ولی مسائلی که از علوم طبیعی به فلسفه صادر میشود، با برهان إن حاصل شده است، که غیریقینی است و از طریق حس است.
نتایج بحث
1ـ اولین کار فلسفه، این است که مصحح و مبیّن موضوعات دیگر علوم است و این کار را در بحث جواهر و اعراض انجام میدهد. بهعنوان نمونه، بدن انسان موضوع علم طب است. فیلسوف، احکام این وجود، یعنی بدن، را به طبیب میدهد که مثلا بسیط است یا مرکب، مجرد است یا مادی، تحت اشراف موجود مجرد است یا خیر، و … . بنابراین، گرچه اصل وجود بدن بدیهی است، اما احکام آن نظری است و هر تعریفی که در فلسفه از انسان میشود، در علوم طبیعی تأثیرگذار است.
2ـ تأثیر علوم بر فلسفه بدینگونه است که یک سری موضوعات و مسائل و مبادی را به فلسفه میدهد. مانند مفاهیم حرکت و زمان در مبحث سمع الکیان. اما پرسش این است که آیا این اندازه از تأثیر، موجب میشود تا با اضمحلال برخی مسائل علوم طبیعی در علوم جدید، موضوع فلسفه تحت تأثیر قرار گیرد و تغییر کند؟
در پاسخ باید توجه داشت که اولا، تنها برخی موضوعات فلسفه وابسته به علوم طبیعی است، نه همه موضوعات. بنابراین، اخذ موضوع از علوم طبیعی، موجب وابستگی کامل فلسفه به علوم طبیعی نیست. ثانیا، در دید تاریخی، با آنکه برخی مباحث علوم طبیعی قدیم تغییر کرد و دیدگاههایی در نفی علیت مطرح شد، اما ما همچنان شاهد رشد مباحث فلسفی هستیم. بهعنوان نمونه، بحث علّیت همچنان در منازعه میان اشاعره که قائل به نفی علیت بودند، در دستگاه شیخ الرئیس، شیخ اشراق و صدرا رو به کمال گذارد و به ایده امکان فقری و وحدت شخصی وجود در دیدگاه ملاصدرا رسید. در این ایده، عرض از شئونات وجود و بدن از شئونات نفس شمرده شد.
3ـ تأثیر فلسفه بر علوم طبیعی
فلسفه فکرساز و پرسشگر است و فضای کلی عقلی ایجاد میکند، که این امر میتواند یک فکر کلی در اختیار دانشمندان قرار دهد. انیشتین هم در کتاب فیزیک و واقعیت بیان میکند که بدون ماوراء الطبیعة نمیتوان بهسربرد. از دیدگاه او مفاهیم ماورایی مانند زمان، مکان و هستی، که در تفکر محض بهدست میآیند، در سرنوشت علم تأثیرگذار است.
پیشنهادات
برای یافتن پاسخ مسئله اصلی این مبحث، امور زیر پیشنهاد میشود:
1ـ باید کارشناسان علوم طبیعی قدیم، مبانی طبیعیات قدیم را ارائه دهند. و کارشناسان فلسفه نشان دهند که این مسائل دقیقا در کدام قسمتها و مباحث فلسفه اثر داشته است.
2ـ دانشمندان علوم طبیعی جدید باید مبانی علوم جدید را ارائه و تبیین کنند.
3ـ یک گفتمان جمعی شکل گیرد و پس از روشن شدن دو مورد اول، متخصصان فلسفی و دانشمندان علوم با هم وارد گفت و گوی مشترک شوند. این کار موجب پدید آمدن فکرهای جدید و مشخص شدن محدوده و تأثیر متقابل فلسفه و علوم میشود.