مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت آیت‌الله حسن زاده آملی برگزار شد+خلاصه بحث

در مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت آیت‌الله حسن زاده آملی که با همکاری نهادهای حوزوی در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد، حجج اسلام والمسلمین رضا مختاری، حمید پارسانیا و علی شیروانی به ارائه بحث پرداختند.

حجت الاسلام والمسلمین رضا مختاری مدیر مؤسسه کتابشناسی شیعه به بررسی ابعاد علمی آیت‌الله حسن زاده آملی پرداخت و به نمونه‌هایی از استفاده ایشان از علم هیأت ریاضیات دوره اسلامی در نظریات خود اشاره کرد.
اهم سخنان حجت الاسلام والمسلمین مختاری:
یکی از وجوه علمی استاد، تخصص در علم ریاضیات و هیئت و تدریس و تدرّس و تصحیح و تحشیه کتب ریاضی دوره اسلامی است. برخی از کسانی که چه بسا یک برگه از کتب ریاضی دوره اسلامی را ندیده باشند و تورق نکرده باشند، گفته‌اند که این مباحث، منسوخ و قدیمی شده و ارزشی ندارد.
اکنون برای اینکه معلوم شود، منسوخ نشده و ارزشمند است و مبنای پژوهش های بعدی است، شواهدی را عرض می‌کنم.
می دانید که «حضرت استاد» نه سال تقویم استخراج کردند تا سال ظاهراً ۴۱ یا ۴۲ که اکنون تقویم‌ های ایشان موجود است. یکی از مباحثی که در همین تقویم هایی که استخراج کردند، همان اول تقویم متعرض شدند و مشروح نوشتند – آن زمانی که نه این برنامه های نرم افزاری نجومی بود و نه محاسبات نجومی به شکل امروزی وجود داشت ــ همین تشخیص قبله به وسیله خورشید در دو روز از سال است، در خرداد و تیرماه. در آن دو لحظه ای که خورشید هنگام ظهر مکه، قائم بر کعبه است که هیچ سایه‌ای ندارد و هرکجای کره زمین که آن لحظه روز باشد، به وسیله شاخص می‌توان قبله را تشخیص داد، ایشان در آن تقویم های دهه ۳۰، کاملاً دقیق، این موضوع را شرح داده‌اند درست عین همین برنامه های نرم افزاری امروزی برای تشخیص قبله‌، بارها استاد می‌فرمودند که بهترین راه تشخیص قبله هم همین تشخیص با شاخص در این دو روز سال است. چون به وسیله قطب نما و قبله نما و… اگر بخواهیم قبله را مشخص کنیم به دلیل اینکه قطب مغناطیسی زمین، در حال جابجایی است، تشخیص آن خیلی دقیق نیست، لذا دقیق ترین راه تشخیص قبله همین است و این را استاد در بیش از شصت سال پیش‌، با مبانی علمی شرح داده‌اند . البته مبدع و مبتکر این بحث، خواجه نصیرالدین طوسی است اما به زبان روز بیان کردن و محاسبه کردن و در تقویم نوشتن کار استاد بود. الان که دیگر، همگانی شده است و صداوسیما همیشه می‌گوید و منجمین امروزی هم صحت آن را تائید کردند. مقصود اینکه یکی از کارها در تقویم هایی که حضرت استاد استخراج کردند‌، بحث تشخیص قبله با خورشید در دو روز از سال است که کاملاً در تقویم خود، آن را تبیین کردند.
مورد دیگری که فرمودند این بود که: «زمانی که مرحوم آیت‌الله کاشانی، در دهه ۳۰ رئیس مجلس شورای ملی بودند، استاد در تقویم خود، پیش بینی کرده بودند که ماه رمضان ۲۹ روزه است و در تقویم ماه رمضان را ۲۹ روزه نوشته بودند، بقیه تقویم ها مانند تقویم های دانشگاهی، پیش بینی کرده بودند که ۳۰ روزه است. شب ۳۰، ماه دیده شد و ثابت شد که ماه ۲۹ روزه است و فردای آن روز هم عید اعلام شد . آیت‌الله کاشانی که از علمای تهران و هم رئیس مجلس بود در روز عید جلوس داشت، و مردم به دیدن ایشان می آمدند، از جمله ما (آیت‌الله حسن زاده) هم رفتیم. و همان آقایانی که ماه رمضان را ۳۰ روزه پیش بینی کرده بودند، آمده بودند. آیت‌الله کاشانی خطاب به آنها فرمود دیدید که تقویم شما اشتباه درآمد و این طلبه ما درست نوشت! یکی از آنها به جای اینکه عذرخواهی کند، بی احترامی کرده بود و گفته بود: «گاه باشد که کودکی نادان/ به غلط، بر هدف زند تیری،!».

مورد دیگر اینکه، ایشان، خورشیدگرفتگی را پیش بینی کرده بودند و بقیه تقویم ها نداشتند و گویا، یکی دوروز قبل در روزنامه اطلاعات نوشتند که خورشیدگرفتگی اتفاق نمی افتد. ولی بعد که خورشید در آن روز گرفت و در تهران مردم دیدند، کسانی که خورشیدگرفتگی را پیش بینی نکرده بودند، در روزنامه اطلاعات عذرخواهی کردند. اینها برای این عرض می شود تا کسانی که می گویند ریاضیات منسوخ و قدیمی شده و به درد نمی‌خورد، بدانند که به قول حضرت استاد، «ساحل پیمایی کرده‌اند ». یکی از مباحثی که اگر فرصت شد، عرض خواهم کرد، ادب حضرت آیت‌الله حسن زاده آملی بود در ردّ سخنان مخالفان و حرف هایی که قبول نداشت. ایشان آنها را در نهایت ادب رد می کرد و بی احترامی و توهین در هیچ جای کلامش نبود. به عنوان مثال می‌فرمود: «فرمایش می فرمایند» یا می فرمود: «ساحل پیمایی می کنند».
بحث دیگری که به زمان ما نزدیکتر است، بحث قبله آمریکای شمالی و کاناداست که سالها پیش در دهه ۶۰ اتفاق افتاد. آیت‌الله واعظ زاده خراسانی نوشته است که یکی از شیعیان ساکن آنجا، نامه نوشته و بسیار نگران است. در مدتی طولانی، شیعیان مقیم آمریکای شمالی حتی در مساجد به دو سمت نماز می خواندند؛ شمال شرقی و جنوب شرقی. وجناب آقای دکترسید کمال خرازی- که آن زمان سازمان ملل بودند- نامه‌ای خطاب به مرحوم آیت‌الله گلپایگانی نوشتند و سؤال کردند که قبله آمریکا چگونه است؟ و آیت‌الله گلپایگانی این سؤال را به آیت‌الله حسن زاده ارجاع دادند. بنده این موضوع را قبل از اینکه در شرح حال آیت‌الله گلپایگانی بنویسند از آیت‌الله حسن زاده شنیدم و سالها پیش در مقاله مفصلی در مجله فقه اهل بیت7 شماره ۴۱، بحثش را آوردم. آیت‌الله گلپایگانی، از جمله به آیت‌الله حسن زاده ارجاع دادند و فرمودند که شما بفرمایید تکلیف چیست؟ هرچند موضوع است و تشخیص موضوع، شأن فقیه نیست اما چون سئوال کرده‌اند باید پاسخ داد. آیت‌الله حسن‌زاده هم پاسخ داده بودند که قبله به سمت شمال شرقی است. و از اینکه اینگونه ابهامی پیش آمده، خیلی ناراحت و متأسف بودند و می‌گفتند در این زمان، چرا باید یک مسئله پیش پاافتاده و روشنی مثل این موضوع، سبب اختلاف شود؟ می فرمودند از همان شهر یا همان نقطه‌ای که می خواهند نماز بخوانند، ببینند هواپیمایی که به سمت مکه می‌خواهد پرواز کند یا اگر موشکی می‌خواهند به مکه بزنند، ببینند از کدام سمت پرواز می‌کند و از کدام سمت می زنند، آن سمت قبله است. برخی به اشتباه، نقشه مسطح را دست گرفتند و از روی آن جنوب شرقی را سمت قبله اعلام کردند، درحالی که مسائل کروی و مثلثات کروی با نقشه مسطح قابل تشخیص نیست. مرحوم استاد خیلی متأسف و متأثر از این بودند که چنین ابهامی پیش آمده است که سبب اختلاف شده است، لذا بررسی کردند و نوشتند، قبله آمریکای شمالی به سمت شمال شرقی است. آیت‌الله گلپایگانی هم همین نظر را نوشتند و فرمودند: «برحسب اظهارنظر متخصصین فن، سمت شمال شرقی، قبله آمریکاست».
استاد، خودشان، سال های سال نزد علامه شعرانی، کتب ریاضی را تحصیل کرده بودند از جمله خودشان نوشته‌اند که «فارسی هیئت قوشچی»، «شرح چغمینی»، «اصول اقلیدس»، «شرح خفری بر تذکره خواجه نصیرالدین طوسی»، «زیج بهادری، از اول تا آخر»، «مجسطی بطلیموس به تحریر خواجه نصیرالدین طوسی» را نزد علامه شعرانی خوانده‌اند. سپس، برخی از این کتاب ها را تدریس ، و تصحیح و تحشیه کردند و می‌فرمودند که یک دوره « اکرمانالاوس به تحریر خواجه نصیرالدین طوسی» را در حوزه قم سه سال درس دادند.
کتاب هایی که تصحیح کردند و هنوز چاپ نشده است یا تألیفات ریاضی ایشان که چاپ نشده است، عبارتند‌از: «شرح زیج بهادری» به فارسی، «تصحیح دوره اصول اقلیدس»، «حواشی بر اکرمانالاوس به تحریر خواجه نصیرالدین طوسی». فرمودند «تحریر اصول اقلیدس» را سه دوره در حوزه قم درس دادیم. «تعلیقات بر اکرثاوذوسیوس» و «رساله ای در تکسیر دائره» نیز از آثار ریاضی استاد است. برخی از آثار ریاضی استاد که بارها چاپ شده و در دسترس است و همه می‌توانند بخوانند و اظهار نظر کنند و چیز پنهانی نیست که کسی بخواهد در مورد اتقان آنها تشکیک کند عبارت است از: 1. «دروس معرفة الوقت و القبله» که قبل از سال ۱۳۶۵ شمسی چاپ شد و خیلی از درس های آن، یک رساله مستقل در مباحث ریاضی است. «ابتکارات آقای شعرانی در تشخیص قبله» را به تفصیل در آن بیان کرده‌اند،2. «دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی» در دو جلد که در روزهای پنجشنبه و جمعه و در ایام تعطیل از سال ۶۵ در مسجد معصومیه در کوچه ممتاز آغاز کردند. خدا حفظ کند جناب استاد رمضانی را. درس ها را به صورت جزوه از استاد می‌گرفتند و کپی می‌کردند و به تعداد شاگردان به کلاس می‌آوردند. قبل از درس، استاد محتوایی می نوشتند و بعد تدریس می‌کردند که اولین درسش، ۳/۷/۶۵ در قم آغاز شد و روزهای پنجشنبه و جمعه چند سال تحصیلی ادامه داشت. ۱۱۱ درس شد و بعد تعطیل شد و استاد رمضانی این دروس را تکثیر می‌کردند و در جلسه درس می‌آوردند. بعداً من پیشنهاد کردم که خوب است بوستان کتاب دفتر تبلیغات اسلامی، آثار شما را چاپ کند. به تدریج آثار استاد را برای چاپ و نشر به بوستان کتاب بردیم و این دروس در دو جلد چاپ شد.
همان سالها، سال ۱۳۷۱، به استاد پیشنهاد کردم که چون کتاب، کتاب ریاضی است و بیستمین سال وفات علامه شعرانی است، خوب است که این کتاب را به ایشان تقدیم کنید و ایشان استقبال کردند و آن را به علامه شعرانی تقدیم کردند .
استاد نقل می‌کردند: «یکبار در ایام نوروز از طرف دربار و دولت شاهنشاهی، چک یا پولی برای آقای شعرانی آوردند که تقدیم کنند. من آنجا بودم که ایشان با اینکه احتیاج داشت، پول یا چک را برگرداند. بعد که واسطه رفت، به ایشان گفتم این پول که به خزانه برنمی‌گردد. اینها خودشان مصرف می‌کنند و بعد می‌گویند به آقای شعرانی دادیم. فرمود: «در پیشگاه حقیقت عالم روسفیدم که این را من نگرفتم. حالا هرکار که می‌خواهند بکنند».
یک مورد از مواردی که علوم ریاضیات قدیم که برخی آن را منسوخ می‌دانند و می‌گویند اهمیتی ندارد، آن زمان از ایشان استفاده کردم و بعد هم به تفصیل در دروس هیئت ایشان آمده است، این که در مجله آینده که آقای ایرج افشار چاپ می‌کرد، در سال پانزدهم، شمارهٔ فروردین و اردیبهشت ۶۸، یکی از اهل فن مطلبی با عنوان «دیدن زهره بر خورشید» نوشته بود. وی نوشته بود که «ملامظفر گنابادی در شرح ۲۰ باب در معرفت تقویم، نقل کرده‌اند از برخی زهره را بر روی آفتاب مانند خال دیده‌اند و منهم الشیخ الرئیس. مطلب از این جهت مهم و قابل بررسی است که در صورت صحت، عبور زهره از روبروی خورشید حدود ۶۵۵ سال زودتر از اروپایی‌ها مشاهده شده است». بعد توضیح داده بود این را. و آقایی که این مقاله را نوشته بود، گفت: «آنچه به طور نتیجه می‌توان گفت این است که اولاً دانشمند ایرانی در قرون اولیه اسلامی، حق تقدم در امری علمی را که در زمان خود برای تمدن غربی غیرقابل تصور بوده است برای معارف زمان خود حفظ می‌نماید. ثانیاً از فضلا و دانشمندان معاصر تقاضا دارم در صورتی که با تفحّص و تجسّس در متون قدیم، و مخصوصاً مصنفات ابن سینا، اشاره‌ای به این موضوع یافتند، آن را برای مزید فایده به مجله آینده بفرستند».
استاد در کتاب دروس هیأت و دیگر رشته های ریاضی آورده‌اند که در شفا، چاپ مصر، جلد دوم، بخش ریاضیات، صفحه ۴۶۳، فصل اول، مقاله نهم تلخیص مجسطی بعد از گفتار بطلیموس، ابن سینا خود می‌گوید که «اقول؛ إنی رأیت الزهرة کخال و شامه فی صفحة الشمس» و خواجه نصیرالدین طوسی در فصل اول مقاله نهم تحریر مجسطی ، این مطلب را شرح داده است. بنده این توضیح را از قول حضرت استاد برای مجله آینده نوشتم و همان وقت در سال شانزدهم مجله آینده چاپ شد.
جالب اینکه همین مطلب، چندسال پیش در ایران اتفاق افتاد و روزنامه ها به آن با عنوان «عبور زهره بر خورشید» با انتشار تصویر اشاره کردند و عجیب اینکه هیچ یک از کسانی که در این زمینه بحث و تبلیغات می‌کردند، نگفتند که حق تقدم در این موضوع با دانشمندان اسلامی مانند خواجه نصیر طوسی و ابن سیناست.
ایشان می‌فرمود اینکه زمین را مرکز عالم و ساکن فرض می‌کنیم برای سهولت محاسبه است، الان هم منجمین دنیا، زمین را ساکن فرض می کنند برای سهولت محاسبه.
رساله های ریاضی چاپ شده علامه حسن زاده آملی متعدد است از جمله: «سی فصل در دائره هندیه»، « رساله ظلّ»، « رساله‌ای پیرامون فنون ریاضی».
نکته پایانی خطاب به کسانی که ادعای ولایتمداری می‌کنند اما به استاد بی احترامی و توهین می‌کنند: تعبیرات و بیاناتی را که حضرت استاد در شأن معصومین علیهم السلام داشتند ما از کمتر کسی شنیدیم. عشق و علاقه شدید به معصومین و اهل بیت: در گفتار و رفتار استاد موج می زد و فانی در آن حضرات: بودند، رحمه‌الله وحشره مع موالیه الطاهرین:.

متن سخنان حجت الاسلام والمسلمین پارسانیا:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین.

ابتدا و قبل از ورود به بحث شاهدی را برای تأیید سخن جناب آقای مختاری بیان کنیم. ایشان در تعریض بیان کسانی که علامه حسن‌زاده را متهم کرده‌اند که در چارچوب هیئت بطلمیوس می‌اندیشیده است گفتند که علامه می‌فرموده است ثابت فرض کردن زمین فقط در مقام محاسبه است. بنده به عنوان شاهد بر کلام ایشان این مطلب را بیان کنم که حضرت استاد در دروس خود و همچنین در آثار خود تصریح می‌کردند که در بین اندیشمندان جهان اسلام ثابت بن قره کسی است که در قرن سوم هجری از گردش زمین به دور خورشید سخن گفته است. شاهد دیگر این است که هیئت بطلیموس مبتنی بر تناهی ابعاد است و فلک الافلاک نیز بر همین اساس اثبات می‌شده است و علامه حسن‌زاده، تناهی ابعاد و دلایل مربوط به آن را ناتمام می‌دانستند و بر عدم تناهی ابعاد نیز استدلال می‌کردند. و با این مبنای ایشان مجالی برای هیئت بطلیموس باقی نمی‌ماند.

اما مطلبی را که بنده در این فرصت به آن می‌پردازم در سه بخش مطرح می‌کنم.

اول: ذکر توصیه‌ای است که حضرت علامه آیت الله حسن‌زاده مستمراً به طلاب داشتند.

دوم: عبارتی است که مکرر آن را اظهار می‌کردند و آن عبارت را نام کتابی از کتاب‌های خود قرار دادند.

سوم: دلیلی است که برای آن توصیه و نیز برای آن عبارت وجود دارد.

و اما توصیه‌ای که حضرت استاد مکرر بیان می‌کردند و این توصیه را به استاد خود حضرت علامه طباطبایی نیز نسبت می‌دادند این بود که طلبه باید درس بخواند و در درس خواندن خود کم نگذارد باید متن بخواند و استاد ببنید، ایشان تأکید می‌کردند که در سلوک، و مسیر شهود نباید شتاب و عجله کرد. و چیزی مانند عجله برای انسان آسیب‌زا نیست. چه این که در رسیدن به مقصد نیز نباید ناامید شود و باید صبر و استقامت ورزد.

توصیه ایشان برای کسی که به دنبال کمال است این بود که باید درس بخواند و درس خواندن برای او اصل باشد، مرحوم علامه خود نیز به همین توصیه عمل می‌کرد و لحظه‌ای در تحصیل علوم کوتاهی نمی‌کرد و به همین دلیل نیز جامعیت در فنون مختلف پیدا کرد. توصیه ایشان به جدیت در تحصیل به این معنا نبود که تزکیه و مراقبه را لازم ندانند و یا آن که در توصیه به این مطلب نیز کم بگذارند اما سخن ایشان این نبود که سلوک و مراقبه را در قبال تحصیل قرار دهد و یا تحصیل، تدریس، تألیف را راهزن سلوک بداند، بلکه سلوک بدون تحصیل را توصیه نمی‌کرد.

و اما مطلب دوم؛ یعنی عبارتی که ایشان مکرر بیان می‌کردند جمع بین قرآن، عرفان و برهان بود. این تعبیر مکرر در دروس ایشان بیان می‌شد و کتابی را هم با همین عنوان مرقوم فرمودند. اسم کتاب این است قرآن، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند.

مطلب سوم؛ بیان دلیل و سبب توصیه ایشان و همچنین علت وسبب، تأکید مکرر ایشان بر جدایی ناپذیر بودن قرآن، عرفان و برهان است.

تلازم بین قرآن، عرفان و برهان از جهات مختلفی قابل پی‌گیری است. اوّل: از جهت نیازی است که فهم قرآن و یا نقل، به تعقل، خردورزی و برهان و یا نیازی است که به تزکیه و مراقبت دارد. دوّم: از جهت نیازی است که برهان به عرفان و شهود و نیز به قرآن دارد، و سوّم: از جهت احتیاجی است که سلوک به برهان و تعقل، و نیز به قرآن و کلام معصوم دارد.

و البته محل توجه ما در این نشست، همان احتیاج و نیازی است که عرفان، یعنی مراقبت و تصفیه و سلوک به برهان و قرآن دارد.

مطلب سوم، بیان دلیل و سبب توصیه حضرت استاد علامه حسن‌زاده و نیز علت و سبب تأکید مکرر ایشان به جدایی ناپذیری عرفان از قرآن و برهان است. برای این مطلب برخی از مقدمات باید ذکر شود.

علم به دو نوع حصولی و مفهومی و نیز حضوری و شهودی تقسیم می‌شود، و خطا و اشتباه گاهی در علم حصولی است و گاه در علم حضوری و شهودی. علم حصولی دارای اقسام و مراتبی است، علم حصولی یا تصور است و یا تصدیق، و تصدیق یا بدیهی است و یا نظری.

خطا در علم حصولی در تصورات واقع نمی‌شود و در حواس رخ نمی‌دهد، خطا در جایی می‌تواند رخ دهد که انسان حکم می‌دهد، و حکم کار حس نیست، کار ذهن و نتیجه تصرف نفس و اراده آدمی در اموری است که یافته است اگر انسان در حکم شتابزده عمل کند و بر آنچه به حس دیده و به عقل یافته است، بیفزاید و بر بیش از آنچه یافته است حکم کند، خطا رخ می‌دهد. علم استماع و گوش کردن و شنیدن است و علم ساختن نیست، یافتن است.

عواملی که موجب می‌شوند در علم حصولی خطا رخ دهد و انسان به غلط گرفتار شود در فن مغالطه به بحث گذارده می‌شود. و راه‌هایی که مسیر وصول به صواب را هموار می‌کند در فن برهان به بحث گذارده می‌شود.

نشانه‌هایی برای وقوع خطا نیز وجود دارد، مهمترین زنگ خطری که در علم حصولی بر وقوع خطا دلالت می‌کند تناقض است هرگاه با تناقض مواجه می‌شویم، علامت این است که خطایی رخ داده است و علم به وقوع خطا جهل مرکب انسان را به جهل بسیط تبدیل کرده و او را به کاوش مجدد در راهی که پیموده است دعوت می‌کند.

آیا در علم حضوری و شهودی خطا رخ می‌دهد. شهود به معنای یافتن است و در متن یافتن حقیقت شئ خطا چگونه می‌تواند واقع شود. خطا در علم حصولی به هنگام مطابقت مفاهیم وجود ذهنی با مصادیق و افراد آنها واقع می‌شود. و در علم حضوری و شهودی این امر وجود ندارد کسی که شادی و یا دردی را شهود می‌کند، هنگام دریافت درد و شادی چه خطایی در او واقع می‌شود. شهود نیز دارای اقسامی است، در متن شهود، گاه تنها صورت و یا معنایی یافت می‌شود و گاه در متن آن یافت تصدیق و حکمی نیز وجود دارد.

و حقایقی که یافت می‌شود گاه حقایق صوری و مربوط به عالم مثال است،‌ و گاه حقایق عقلی است و گاه فراتر از آن، شهود حقایق در عالم اسماء و صفات الهی و دریافت علم و دانش از مخازن علم الهی است.

کسی که شهود حقایق الهی را می‌کند یا جمع سالم دارد و یا سلوک و جمعی ناقص و مکسر دارد. جمع سالم مربوط به کسی است که پس از دریافت حقایق در عالم الهی به هنگام بازگشت به عالم کثرت و مفاهیم،‌ در تحت پوشش حقایق الهی و با مشایعت فرشتگان و روح، سفر سوم و چهارم خود را آغاز کرده و حقایقی را که یافته است در افق مفاهیم و زبان به دیگران اعلام می‌کند، و جمع ناقص از کسی است که در هنگام بازگشت، به خود وا نهاده شده است و خود آنچه را که بیش از آن یافت است در قالب مفاهیم و الفاظ بیان و اظهار می‌دارد.

اگر عارف در مراتب شهود از شهود عقلی و فوق آن بر خوردار شود دریافت او به حسب مراتبی که دارد از مراتب یقین برخوردار است یعنی از علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین و برد الیقین بهره می‌برد. و دلیل یقینی بودن معرفت او این است که او حقایق کلی و ضروری را شهود می‌کند. یعنی کلیت و ضرورت در متن شهود است. حقایقی را که او می‌یابد به دلیل احاطه و سعه‌ای که دارند، کرانه و کناره‌ای ندارند. و از همه سو بر او رخ می‌‌نمایند. زمان و مکان ندارند. شرق و غرب عالم را فرا می‌گیرند احاطه آنها احاطه نسبی نیست، و عارف از هر سو می‌یابد، به گونه‌ای که امکان خلل و فرجی دریافت خود نمی‌بیند.

اگر سلوک عارف ناقص باشد، و به هنگام بازگشت از مرتبه شهود به افق مفهوم باز گردد، یا در خطاب با دیگران قرار گیرد. به رغم آنکه در متن شهود، یقین دارد و لکن به هنگام گزارش در معرض همه آسیب‌هایی قرار می‌گیرد که علوم حصولی از آن برخوردارند و به همین دلیل ممکن است گزارش صحیح، کامل و یا درستی از دریافت وجدانی خود نتواند ارائه دهد.

و خود او در هنگام گزارش از یقین علمی برخوردار نیست. و اما اگر جمع او کامل باشد و سفر سوم و چهارم عارف نیز، بالحق و مع الحق باشد او حتی هنگامی که به زبان قوم خود سخن می‌گوید، در تحت پوشش حقایق کلی است.

او همانگونه که در متن شهود، محیط و بسیط حقایق جزئی را نیز از باب انطواء کثرت در وحدت به گونه‌ای یقینی می‌تواند ببیند، در متن کثرت و در بین امور جزئی نیز از باب حضور و ظهور وحدت در کثرت، در تحت پوشش و احاطه فیوضات الهی از یقین کلی و ضروری بهره‌مند است.

کشف، دریافت و اظهار یقینی چنین شخصی به رغم آنکه عاری از هر گونه خطا و نیز شک و تردید است، این مشکل را دارد که وقتی در افق فرهنگ جامعه و در خطاب با دیگران قرار می‌گیرد، امری شخصی و فردی است. علم و معرفت یقینی او ریشه در شهود شخصی او نسبت به حقایق کلی وسعی نظام هستی دارد و این معرفت یقینی برای دیگرانی که از این شهود محروم هستند و در افق شناخت مفهومی و علوم عقلی برهانی به سر می‌برند با صرف بیان و اظهار آنچه که یافته‌ است حاصل نمی‌شود و اظهار و ابلاغِ شهود و سالک هنگامی برای دیگران موجب یقین علمی مفهومی می شود که ادعای او در عالم کثرت برای دیگران با آیات بینه و واضح به روش عقلی و مفهومی اثبات گرد و این ادعا جز با معجزاتی که ادعای او را اثبات کند ممکن نیست. و این مقام مختص انبیاء عظام و ائمه هدی است و آنها کسانی هستند که با عنایت الهی مقام و جایگاه آنها بر همگان شناخته می‌شود تا جایی که در خطاب به آنان گفته می‌شود وَلا نَبِی مُرْسَلٌ وَلا صِدّیقٌ وَلا شَهیدٌ وَلا عالِمٌ وَلا جاهِلٌ وَلا دَنِی وَلا فاضِلٌ وَلا مُؤْمِنٌ صالِحٌ وَلا فِاجِرٌ طالِحٌ وَلا جَبّارٌ عَنیدٌ وَلا شَیطانٌ مَریدٌ وَلا خَلْقٌ فیما بَینَ ذلِکَ شَهیدٌ اِلّا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ اَمْرِکُمْ وَعِظَمَ خَطَرِکُمْ وَکِبَرَ شَاْنِکُمْ وَتَمامَ نُورِکُمْ وَصِدْقَ مَقاعِدِکُمْ وَثَباتَ مَقامِکُمْ وَشَرَفَ مَحَلِّکُمْ وَمَنْزِلَتِکُمْ عِنْدَهُ وَکَرامَتَکُمْ عَلَیهِ وَخاصَّتَکُمْ لَدَیهِ وَقُرْبَ مَنْزِلَتِکُمْ مِنْهُ.

کتاب و کلام این افراد همان گونه که برای خود آنها یقینی و تردید ناپذیر است با پشتوانه معجزات و آیات الهی برای دیگران نیز یقینی و مبرهن می باشد و اما به غیر از این گروه هر سخنی دیگری که با بهره‌گیری از مشکات نبوی و ولایت علوی از معارف یقینی الهی برخوردار باشد، معرفت و شهود او برای دیگرانی که در قلمرو علوم حصولی هستند، در حد ذات خود نه یقین‌آور است و نه حجت خواهد بود و به همین دلیل صدق ادعا و مدعای او، نیازمند براهینی است که در افق معرفت و علم حصولی، با روش برهانی و یا با استفاده از نقل معصوم اثبات گردد و اگر بر مدعای و ادعای آن دلیل عقلی و یا نقلی باشد آن ادعا و مدعا به دلیل موافقت با آن دلیل مقبول است و اگر دلیل عقلی و یا نقلی خلاف آن باشد مردود خواهد بود و تا هنگامی که برهانی عقلی و یا نقلی خلاف آن نباشد در بوتة احتمال و امکان باقی می‌ماند.

و اما کسانی که مکاشفات معنوی عقلی و الهی دارند و از جمع سالم برخوردار نیستند و به هنگام بازگشت به عالم کثرت و افق مفهوم، تفسیر و بیانی که از یافت خود دارند با آن یقینی که در متن کشف و شهود وجود دارد قرین نیست. و تفسیر آنان از یافت خود آنها برای خود آنها نیز مصون از خطا نمی‌باشد و آنها نیز برای اعتماد به تفسیری که از مکاشفه و شهود خود دارند و نیازمند به قرآن و برهان هستند، یعنی اگر تفسیری که از یافت خود دارند. موافق قرآن و یا برهان باشد آن تفسیر قابل اعتماد است و در صورتی که مخالف باشد. آن تفسیر و بیان خطا است و در صورتی که دلیل موافق و یا مخالفت نداشته باشد، احتمال صدق و کذب دارد.

نوع دیگر از مکاشفات و مشاهدات، که نوعی غالب در ابناء بشر است مکاشفات صوری مربوط به عالم مثال است یعنی مکاشفات عقلی و الهی نیست. و اغلب به هنگام خواب و یا در حالت منامیه، بر انسان متمثل شده و ظاهر می‌گردد. تمثلات برزخی و علم بر حقایق جزئی و مقید مادام که در زیر پوشش مکاشفات و علوم عقلی و الهی نباشند و یا از باب انطواء کثرت در وحدت، در متن یک مکاشفه معنوی و الهی قرار نداشته باشند، هرگز خصلت یقینی ندارند. این مکاشفات یا در خیال منفصل عالم است و یا در خیال متصل فرد است. اگر در خیال منفصل باشد مربوط به حقایق عالم است و اگر در خیال منفصل باشد در صقع نفس فرد سالک است و در این حال ممکن است دعابات خیال، تصرفات وهم در آن اثرگذارده باشد. شیاطین نیز در قلمرو خیال شخص فعال هستند، ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم، شیاطین بر دوستان و کسانی که در تحت تدبیر و ولایت آنها قرار می‌گیرند وحی می‌کنند و مکاشفات صوری و خیالی اگر صورت خبری داشته باشد می‌تواند خطا و دروغ باشد.

نکته مهم این است که مکاشفات صوری و خیالی مادام که در زیر پوشش مشاهدات عقلی و الهی نباشد حتی هنگامی که در متن خیال متصل عالَم باشد در حد ذات خود یقین علمی آن را همراهی نمی‌کند کسی که برای او مکاشفه رخ می‌دهد، گاه تزلزل، شک و تردید خود را شهود می‌کند و در اغلب موارد نسبت به آنچه دریافت می‌کند احتمال خلاف هم نمی‌دهد و لکن احتمال خلاف ندادن به معنای یقینی علمی نیست و در حد یقین روان شناختی است و چون یقین علمی در شهود عقلی و فوق آن رخ می‌دهد. کسی که در افق خیال است هیچ راهی برای این ندارد که بداند آنچه را که یافته است آیا در خیال متصل است و یا در خیال منفصل عالم است. او در متن شهود خود تا هنگامی که ارتباط با حقایق عقلی و الهی پیدا نکرده باشد نمی‌تواند به تصرفات و اعوجاجاتی که در حوزه خیال و وهم او پدید آمده است پی ببرد و به همین دلیل دریافت‌های او می‌تواند رحمانی نباشد و بلکه شیطانی باشند و هنگامی که چنین شخصی از قلمرو شهود خارج شده و به افق مفهوم باز می‌گردد، و قصد نقل و حکایت از آن را دارد، بر فرض هم که به مثال منفصل راه یافته باشد، در حکایت از آنچه یافته است نیز احتمال خطا وجود دارد، یعنی حکایت او نسبت به آنچه یافته است نیز مصون از خطا نیست و به همین دلیل هم خود آن شخص و هم کسانی که پیام و بیان او را می‌شنوند هرگز نمی‌توانند به یافته او اعتماد کنند و به همین دلیل هم او و هم کسانی که کلام و بیان او را می‌شنوند ناگزیر باید بیان او را با موازین عقلی و نقلی بسنجند، و در صورت موافقت با این موازین آن را تصدیق کنند و در صورت مخالفت آن را نفی ‌کنند، و در غیر این دو صورت با دیده شک و تردید در آن بنگرند.

از‌ آنچه گذشت، تنها کلام و بیان پیامبر اعظم و اهل بیت عصمت و طهارت او یعنی تنها کلام و بیان کسانی را که دلیل بر عصمت آنها داریم هم یقینی بوده و هم برای دیگران معرفتی، علمی و یقینی ایجاد می‌کنند و دریافت غیر از آنها، حتی در صورتی که برای خود آنها یقینی باشد برای دیگران یقینی نبوده و ناگزیر باید از دو راه قرآن و برهان به توزین آن پرداخت. بنابراین کسانی که راه سلوک و عرفان را طی می‌کنند، هنگامی که به افق مفهوم باز می‌گردند همواره باید دریافت خود را که امری عرفانی است با دو میزان دیگر یعنی، قرآن و برهان و یا نقل و عقل بسنجد و بدون این سنجش نباید به آنچه دیگران می‌گویند و یا خود در افق خیال و تمثلات و مکاشفات صوری یافته‌اند. اعتماد کنند یعنی دریافت عرفانی آنها هرگز نمی تواند در گسل از برهان و قرآن قرار گیرد بلکه تا هنگامی که با دلایل قرآنی و برهانی تأیید نشده است حتی اگر خلاف آن را نیز به برهان و قرآن نیافته باشد به دیده شک و تردید در آن بنگرد. و به همین دلیل سالک خود را نمی‌تواند بی‌نیاز از قرآن و برهان بداند و حضرت استاد علامه حسن‌زاده قدس سره به همین دلیل اولاً عرفان را از قرآن و برهان جدای‌ناپذیر می‌دانست و ثانیاً همواره ضمن تحریض و تحریک طلاب به تزکیه و سلوک، سلوک بدون تحصیل علوم عقلی و نقل را تجویز نمی‌کرد بلکه تحصیل و تدریس علوم عقلی و نقلی را توصیه می‌کرد و این توصیه را به نقل از استاد خود علامه طباطبایی نیز، مستند می‌ساخت.

زیست و زندگی خود ایشان و مرحوم علامه طباطبایی نیز بر همین سان بوده ایشان زمانی را فارغ از تحقیق در علوم نقلی و عقلی، نمی‌‌گذرانید، و عمده عمر شریف خود را نیز در تدریس و تعلیم طلاب گذرانید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

اهم سخنان حجت الاسلام والمسلمین شیروانی:

ما باید به تفکیک بین هیأت مجسم و هیئت ریاضی توجه داشته باشیم. همه آن چیزی که استاد مختاری  فرمودند و بیان کردند که بر اتقان خودش است و هنوز هم کاربرد دارد و ما می‌توانیم از طریق آن برخی اغراض کیهانی را تعقیب کنیم مانند پیش بینی کسوف و خسوف و تعیین مسیر سیارات و تعیین اهله و امثال اینها همگی مربوط به هیأت ریاضی است که در واقع، زیر مجموعه علم ریاضی است و کتاب مجسطی بطلیموس هم درواقع بر اساس محاسبات ریاضی به ضمیمه رصدهایی است که تا آن زمان انجام شده بوده است و در واقع هیأت ریاضی است. منتها ما یک بحث طبیعیات هم داریم که در آن سخن از ساختمان جهان است. در طبیعیات قدیم، تصور بر این بوده که مدارهایی که بطلیموس در هیأت ریاضی بیان می‌کرده، عینیت خارجی دارند. اگر ما اینها را صرفاً مدار در نظر بگیریم هیچ مشکلی به وجود نمی‌آید همانطور که در هیأت ریاضی اینطور بوده و محاسبات براساس آن صورت می‌گرفته است و البته در آن هیأت ریاضی، زمین را مرکز فرض می‌کردند. غالباً معتقد بودند زمین در واقع هم  مرکز هم هست. البته از همان قدیم هم در میان مسلمانان و هم غیر مسلمانان کسانی بوده‌اند که می‌گفتند ممکن است خورشید مرکز باشد، اما نظریه غالب، مرکز بودن زمین بود. درواقع به مرکزیت زمین هم می‌توان دوگونه نگاه کرد؛ یک موقع به عنوان فرضی در هیأت که محاسباتمان را براساس آن انجام دهیم و دیگر به عنوان امر واقع. طبق هردونظر، زمین را مرکز درنظر بگیریم، محاسبات، راحت‌تر انجام می‌گیرد. اما در طبیعیات دو دیدگاه وجود دارد. آنچه که الان نادرستی‌اش روشن شده است اینکه نه عناصر چهارگانه داریم، نه افلاک مجسمی که قرنها می‌پنداشتند در خارج هست. و داستان کلاً عوض شده است. یعنی علم طبیعیات است، به گونه‌ای دیگر شده است. فیزیک قدیم در واقع منسوخ شده است و اکنون فیزیک دیگری جایگزین آن شده است و به تعبیری، فیزیک جدید ناسخ فیزیک قدیم است.

علامه حسن زاده آملی در موارد متعددی تصریح کرده‌اند که من که از افلاک بحث می‌کنم مقصودم همان مدترهای فرضی است که مسیر حرکت سیارات را ترسیم می‌کند.پس بحث‌های هیوی ایشان را باید ناظر به هیأت ریاضی دانست که همچنان کارایی دارد نه هیأت مجسم که منسوخ شده است.

در اینجا خوب است اشاره کنم که فیلسوفان قدیم، هم فیلسوف بودند و هم ریاضیدان و فیزیکدان بودند یعنی آشنا با  فیزیک زمانه خود بودند. به همین دلیل، در بحث های فلسفی خود، مباحث طبیعی و فیزیکی را می‌آوردند و بر آنچه در طبیعیات مسلم بوده است، مباحث متافیزیکی خود را تطبیق داده و پیاده می‌کردند. مرحوم علامه طباطبایی هم چند جا اشاره می‌کنند که ما باید مباحث متافیزیکی خودمان را با طبیعیات و فیزیک جدید مطابقت بدهیم.

ما دو گام در پیش داریم؛ یک گام، این است که مطالب و اصول متافیزیکی متقنی که در آثار ابن سینا و دیگر فیلسوفان وجود دارد و لکن با مباحث طبیعیات قدیم گره خورده است و بر آنها تطبیق داده شده است را از چنگ این طبیعیات جدا و رها کنیم و مباحث و قوانین خالص و همچنان صحیح و متقن متافیزیک را از لابه لای آنها به دست بیاوریم و منقّح و مدوّن کنیم. مثلاً دستگاه متافیزیکی ابن سینا را به نحوی که وابسته به طبیعیات قدیم نباشد استخراج و عرضه کنیم به گونه‌ای که برای فراگیری آن دیگر لازم نباشد، طبیعیات قدیم را بخوانیم. الان دانشجوی فلسفه برای دانستن فلسفه ابن سینا باید طبیعیات قدیم را بخواند  ولواینکه دست کم بخشی از آن باطل شده است تا بتواند مباحث فلسفی و الهیات ابن سینا را بفهمد. ولی ما باید کتاب‌های فلسفی را تنقیح کنیم.

گام دیگر که باید برداریم، این است که این طبیعیات را ناظر به فیزیک نظری جدید کنیم یعنی به گونه‌ای شود که بتواند با توجه به آخرین نظریات مثلاً در باب ماده، انرژی و … نظر دهد. مرحوم علامه طباطبایی در اصول فلسفه و شهید مطهری، خیلی بیشتر، این پرسش را مطرح می‌کردند که با توجه به مباحث ماده و انرژی و تبدیل ماده و انرژی به یکدیگر که انیشتین مطرح کرد، در طبقه بندی جوهرها باید تجدیدنظر کنیم یا خیر؟ چیزی تحت عنوان انرژی در دستگاه مقولات ارسطویی وجود نداشت. انواع جوهر را مجموعاً 5 تا می‌دانستند که یکی از آنها، جسم بود که همین ماده در فیزیک است. این جسم الان می‌گویند باید نسبتش با انرژی معلوم شود و این در دستگاه مقولات ارسطویی وجود نداشت. مرحوم علامه طباطبایی می‌گویند که ما باید انرژی را قبل از ماده بگیریم و ماده را نوعی از انرژی در نظر بگیریم. شهید مطهری پیشنهاد می‌کنند این دو (ماده و انرژی) چون به یکدیگر تبدیل می‌شوند باید امر مشترکی میانشان وجود داشته باشد تا تبدیل این به آن امکان پذیر باشد. و آن امر مشترک جایگاهش بعد از جوهر و قبل از جسم و انرژی است. با این وجود، نتوانستند مسئله را به طور کامل برای خودشان حل کنند.

الان متافیزیسین و فیلسوف ما، همانطورکه قدمای ما طبیعیات بلد بودند و از این رو قادر بودند متافیزیک را با طبیعیات زمانه خود درگیر کنند، ضرورت دارد که مباحث طبیعی جدید را جدی تر بگیرند و مقداری، علوم طبیعی یعنی فیزیک و شیمی و مانند آن بخوانند و توجه داشته باشند که این مفاهیم قواعد و قوانین کلی که می‌خوانند، در طبیعیات درست تطبیق دهند.

در مورد  عبور زهره از خورشید و رصد ابن سینا که استاد مختاری به آن اشاره کردند، باید گفت که ابن سینا اعجوبه‌ای بود. ایشان کتاب مجسطی بطلیموس را تلخیص کرده بود آن را در ریاضیات شفا آورده است. در فصل نهم تلخیص مجسطی، ابن سینا، مطلب بطلیموس را در مورد ترتیب افلاک ذکر می‌کند و در پایان آن یک جمله آورده که اهمیت تاریخی فراوانی در دانش نجوم دارد و آن این عبارت است که : من با چشم خود ستاره زهره را مانند خالی بر روی خوشید دیدم.

تحقیقات در مورد اولین رصد صورت گرفته درباره عبور زهره از روی خورشید، نشان می دهد که چندنفر ادعای رصد آن را کردند اما ادعای رصد آنها پذیرفته نشده است چون عبور زهره از روی خورشید، زمان دارد و زمانش هر 120 سال یکبار و سپس ۸ سال پس از آن است.

محاسبه کردند، معلوم شد ادعایی که ابن سینا کرده است، می‌تواند درست باشد. حساب کردند، دیدند زهره در سال 423 از برابر خوشید عبور کرده است و بوعلی سینا در سال 428 از دنیا رفته است. بعد گفتند که همه جا نمی‌توان عبور زهره را از خورشید دید. خلاصه تحقیقات جالبی صورت گرفته است و ادامه دارد. اعلام کردند که اگر این ادعای ابن سینا درست باشد قدیمی‌ترین رصدی که از عبور زهره از مقابل خورشید شده است، توسط بوعلی سیناست.

نسبت به فرمایشات استاد پارسانیا که بیان خوبی بود در تبیین این دیدگاه استاد حسن زاده آملی که قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند و کمال اینها در این است که پیوسته باهم مورد توجه قرار گیرند لازم به توضیح است که قرآن را اگر بخواهید خوب بفهمید باید یکسری علوم برهانی را فرا بگیرید و نیز اگر حقایق قرآنی را بخواهید خوب درک کنید باید کشف و شهودهایی داشته باشید والا عمق آن مطالب را و تفسیر انفسی قرآن را نمی‌توان فهم کرد. همه آیات قرآن کریم به یک معنا و در یک سپهر معنایی بیان احوال سالکان و ظرایف سیر الی الله است و همه آیات پیامی برای سالک الی الله در این سفر روحانی دارد که از آن به تفسیر انفسی یاد می‌شود. ایشان حتی می‌‌گوید اگر می‌خواهید تفسیر انفسی را بفهمید باید کتابهایی مانند اشارات ابن سینا را بخوانید یعنی با فلسفه الاهی آشنا باشید. و قسم می خورد که لعمری اگر این صحف را نخوانید به تفسیر انفسی قرآن نمی‌رسید. کتاب های عرفانی هم همینطور. و می‌گویند که فصوص الحکم تفسیر انفسی قرآن است. یعنی نگاه انفسی به قرآن و دریافت پیامهایی که قرآن کریم برای سلوک الی الله دارد. در این نگاه، تمام داستان هایی که قران کریم بیان می‌کند از نظر ایشان پیامی برای سالک دارد و به یک معنا می‌شود داستان نفس انسان و قوایی که در نفس انسان در نزاع با یکدیگرند و برای دریافت این پیام، مقدماتی لازم است و این مقدمات، خودش مقدماتی علمی و حصولی و مستلزم درس خواندن است. لذا حضرت استاد تأکید داشتند که درس بخوانید، خوب هم درس بخوانید و جدی هم درس بخوانید. و همه این درس‌ها مقدمات سیر الی الله است.

و نکته دیگری که در باب سه گانه قرآن و برهان و شهود مطرح می‌ شود درباره شهود است. عرفا گفته‌اند باید شهودها را سنجید. شهودهای رحمانی داریم. شهودهای شیطانی داریم. یکسری چیزهایی که در نفس انسان تمثل پیدا می‌ کند و انسان با آنها به عنوان کشف و مکاشفه مواجه می‌شود، درواقع، هیچ جنبه‌ی الهی و رحمانی ندارد بلکه ساخته نفس انسان است و مبادی غیرالهی در تولیدش دخالت دارد. چگونه اینها را تمییز دهیم؟ خیلی مواقع، به لحاظ پدیدارشناختی، همه اینها یک گونه است. یعنی به لحاظ آن چیزی که شخص صاحب مکاشفه دریافت می‌کند و برای او پدیدار می‌شود، یک شهود رحمانی و شیطانی یک جور است مانند مشاهده سراب و آب. عرفا تأکید کردند که دو معیار اساسی برای سنجش مکاشفات در اختیار است؛ یکی کشف تام محمدی که قرآن کریم است و دوم برهان. یعنی کشف نیاز به برهان و قرآن دارد و از این دو جدا نمی‌شود. برهان هم همین‌طور. برهان یعنی عملیات عقل نظری ما برای کشف حقیقت. اگر عقل نظری را رها کنیم، همین چیزی می‌شود که در غرب اتفاق افتاده است. انواع مکاتب و مسلک ها و نظام های فلسفی که هست و هرکدام به راهی می روند. این عقل برای اینکه بارور و شکوفا شود و به خوبی بتواند مسیر را طی کند نیاز به هدایت وحی دارد. و حکمای ما همیشه چشم و نظر به آموزه های دینی و کتاب و سنت داشتند در اینکه مسیر عقلانی خود را چگونه طی کنند و لذا مکتب و دستگاه فلسفی که در این حوزه پدید آمده است، دستگاهی هماهنگ و همساز و درخدمت وحی است.

در مورد شهود همانگونه که بیان فرمودند در فهم و تحلیل صحیح شهودها خیلی به درس خواندن نیاز دارد. تحلیل درست مکاشفات کار آسانی نیست و از هر کسی بر نمی‌آید که دارای مقامات معنوی بالایی باشد.

هنر مرحوم ملاصدرا این بود که می‌گفت عرفا هر چند کشف و سیر و سلوک و کشف و شهودها داشتند اما بعضاً دو تا مشکل داشتند؛ یکی اینکه حاصل کشف و شهودهایشان را نتوانستند برهانی کنند و گاهی هم نتوانستند خوب بیان کنند و توضیح دهند. ملاصدرا سپس می‌گوید: من بودم که زره برهان بر تن شهود پوشاندم و مکاشفات شهودی را برهانی کردم. الان روشن است براهینی که عرفا برای اثبات وحدت شخصی آورده بودند، قابل نقد است و کسی که توانست برهان درست بیاورد، ملاصدراست. و این خدمت شایانی است که ایشان به عرفان کردند.

اینها نکاتی بود که در تکمیل سخنان استاد مختاری و پارسانیا لازم دانستم بیان کنم و البته دیگر مجالی برای بیان مطالب مورد نظرم باقی نماند.

در پایان عرایضم بد نیست بگویم که همان موقع که خبر ارتحال علامه حسن زاده آملی آمد، در برخی گروه‌های مجازی نوشتم که از میان آثار استاد حسن زاده آملی، کتاب الهی نامه را برای عموم توصیه می‌کنم و کتاب انسان در عرف عرفان را برای افراد تحصیل‌کرده و کسانی که از فلسفه تا حدودی اطلاع دارند، پیشنهاد می‌کنم که حتماً بخوانند. این کتاب اخیر ، دو فصل اصلی دارد؛ در فصل نخست ایشان چندین  واقعه را ذکر می‌کنند که غالباً مربوط به خودشان است. یکی از خدمت های بزرگی که آیت‌الله حسن زاده آملی به جامعه انسانی داشتند، آن است که پاره‌‌ای از حالات عرفانی و مکاشفات خود را به طور دقیق ثبت و ضبط و گزارش کردند که منبع مطالعه خوب و مستقیم و بی واسطه و متقنی برای تحلیل مکاشفات است. الان رشته‌ای در فلسفه داریم به نام فلسفه عرفان که کارش، تحلیل همین‌هاست. بهترین زمینه کار و پژوهششان، همین گزارشها از مکاشفات و مشاهدات اصیل است که الان چندان در دست نیست و از  گذشتگان هم جز اندکی نمی‌دانیم. اما چون ایشان فیلسوف هم بودند همه این احوالات را دقیق ثبت کردند و بنابراین از جهات مختلف، منبع بسیار بسیار ارزشمندی برای پژوهشهای فلسفی و غیر فلسفی درباره تجربه های عرفانی است.

ایشان در کتاب انسان در عرف عرفان ، ابتدا ۲۲واقعه را نقل می‌کنند که گزارش است و البته در همان گزارش ها تحلیل های جالبی هم وجود دارد. سپس 47 اصل، به نام اصول ایقانی است که ناظر به تحلیل و قواعد و اصولی است که از ‌این مکاشفات بر می‌آید.

استاد حسن زاده آملی واقعاً ابعاد و وجوه امتیاز عدیده‌ای داشتند هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ عملی و در مجموع یک شخصیت کاملاً بی نظیر بودند. ایشان بر بسیاری از اساتیدشان تفوق پیدا کردند. البته داستان علامه طباطبایی جداست. در عین حال، وقتی از اساتید خود یاد می‌کردند، خود را هنوز شاگرد آنها می‌دانستند و آنها را بسیار تکریم می‌کردند. و من چنین تکریم استادان را در هیچ کسی ندیدم که کسی اینقدر نسبت به اساتید خود، حق شناسی داشته باشد و عشق بورزد. ایشان همه تاروپود وجودش، حبّ اهل بیت: بود، حالا ولایتمداری ایشان را بخواهیم اثبات کنیم، این واقعاً ظلم بزرگی به ایشان است. کسی که ذره‌ای با ایشان آشنایی داشت، می‌دید که همه وجودش عشق به اهل بیت: است، عشقی که مانند آن در بسیاری از مدعیان دیده نمی‌‌‌شود.