یکصد و سی و چهارمین جلسه گروه علمی فلسفه دین با موضوع “تحول در علم کلام از دیدگاه علامه آیت الله مصباح یزدی (ره)” با ارائه حجت الاسلام دکتر قلی پور سه شنبه 21 دی 1400 ساعت 19 به صورت مجازی برگزار شد.
خلاصه مباحث مطرح شده به شرح زیر است:
مفهوم شناسی
علم کلام در طول تاریخ نامهای دیگری چون «فقه اکبر»، «علم التوحید و الصفات» برای آن به کار رفته است، لکن اصطلاح کلام کاربرد بیشتری داشته است. مراد از علم کلام علمی است که از عقاید اسلامی بحث میکند؛ بدین نحو که آنها را توضیح میدهد، درباره آنها استدلال میکند و از آنها دفاع میکند.
اجمالا مراد تحول در کلام هرگونه تغییری در مبانی، مسائل ، موضوع و … کلام است تا این علم بتواند پاسخگوی نیازهای روز باشد.
دو نکته
نکته اول
بحث تحول علم کلام بحثی نسبتا جدید است و در دوره معاصر به آن پرداخته می شود. آشنایی با علوم و فرهنگ غربی و سپس به وجود آمدن مسائل جدید باعث طرح این بحث در میان اندیشمندان مسلمان بوده و از جملۀ پیشآهنگان این بحث میتوان به سید جمالالدین اسدآبادی، محمد عبده، عبدالرحمن کواکبی، طاهر حداد، محمد طاهر بن عاشور، هبهالدین شهرستانی و … اشاره کرد.
اما به طور کلی و با مسامحه دو دیدگاه در میان قائلان به تحول وجود دارد: دسته اول شامل متفکرانی میشود که دامنه تحول در علم کلام را بسیار گسترده فرض کرده و آن را به موضوع و اهداف علم کلام نیز رسانیدهاند. از نگاه این دسته، ماهیت علم کلام جدید با علم کلام سنتی متفاوت خواهد بود(نمونه این افراد حسن حنفی است که از پدیدارشناسی ادموند هوسرل و مفهوم از خود بیگانگی(alienation) فریرباخ تاثیر پذیرفته است).
در مقابل این نگاه، دسته دوم از متفکران تحول را آنقدر گسترده نمی دانند که ماهیت کلام نیز تغییر کند بلکه دامنه این تحول فقط شامل مسائل، مبانی و گاه روشهای علم کلام می دانند. علامه شهید مطهری، آیه الله جوادی، آیه االله سبحانی و استاد مصباح یزدی ره نیز در این دسته قرار می گیرد.
نکته دوم:
حضرت استاد در مفاهیمی که به کار می برد دقت فراوارن دارند و برای اینکه مخاطب در میانه بحث گرفتار مغالطه اشتراک لفظی نشود آنها را به دقت تعریف می کنند. ولی این دقت در واژه پژوهی ایشان در اینجا به نحو دیگر متجلی شده است که از اصطلاح کلام جدید استفاده نکرده اند. چون مباحث بسیاری در اینکه این اصطلاح به چه معناست و آیا کلامی که می خواهد متحول شود می شود درباره این اصطلاح را به کار برد اختلافات زیادی وجود دارد.
امکان تحول:
آیت الله مصباح به تاریخ شکل گیری علوم اسلامی و به ویژه به کلام می پردازند و نشان می دهند که این علم کلام در ابتدا شامل برخی سوالاتی ساده ای بود که کسی جز پیامبر ص و ائمه ع متولی پاسخ به آنها نبودند ولی این مباحث و مسائل به تدریج رشد کردند و بعد از پیامبر ص نیز اختلافات بیشتر شد و آشنایی مسمانان با فرهنگ های دیگر نیز باعث فربه شدن این مسائل و سپس تخصصی شدن علم کلام در گذر تاریخ شد. یعنی استاد قائلند که کلام یک سیر تدریجی را تجربه کرده و از این رو، ادل الدلیل علی امکان الشی وقوعه.
این سخن حضرت استاد را می شود به این نحو توسعه داد که ما از آغاز شاهدیم که در علم کلام مدارس متعددی به وجود آمده : مدینه، کوفه، قم، بغداد، نجف(قرن 5 و 6)، حله(قرن 6 و 9)، شیراز(8-10) ، اصفهان(11 و 12) نجف و قم و خراسان که وجود اینها حاکی از یک تحول مستمر در روش ها مبانی و مسائل است.
ضرورت تحول
- گستردگی و تنوع شبهات: امروزه شبهات و مسائلی که در مسائل اعتقادی مطرح میشود، به هیچ وجه با شبهات پیشین، چه در شماره و چه در خاستگاه آن، قابل مقایسه نیست. انبوهی از شبهات از علوم و مذاهب دیگر وارد اسلام شده که دهها برابر شبهات قبلی است.
آنچه باعث ضرورت تحول در علم کلام میشود، این است که کلام سنتی توان پاسخگوئی به این مسائل و شبهات را ندارد و بدین سبب نیازمند یک تحوّل است تا بتواند وظایف خود را انجام دهد
کیفیت تحول
تحول باید به دو صروت بگیرد تحول ذاتی و تحول عرضی
تحول ذاتی تحولی است که باید در مبانی و مسائل صورت گیرد
تحول عرضی تحولی است که در چینش مباحث ، زبان نگارش رخ می دهد.
تحول ذاتی
تحول در مبانی
اهمیت این نوع تحول در کلام و همه علوم مهمتر از دیگر نوع تحول است. مراد از مبانی اصول موضوعه کلام است که در دیگر علوم اثبات می شوند یا بدیهی هستند. علت نیاز به تحول این است که برخی از این مبانی و اصول سست شده یا نظریات مخالفی دربرابر آنها پیدا شده است که لازم است در محل خودش از آنها دفاع شود.
مباحثی مانند هرمنوتیک، حقیقت معنا و تعدد قرائتها از دین، توان عقل در ورود به مباحث ماوالطبیعه، امکان ارائه برهان یقینی و … اینها در علوم دیگری چون فلسفه ، معرفت شناسی و دیگر علوم باید مورد بررسی می گیرد.
مدعای مسئله تعدد قرائتها این است که متون دینی میتواند دارای چندین معناى مختلف باشند در مقام عمل هیچیک بر دیگرى برترى و رجحانى ندارد و هرکدام را که بپذیریم صحیح است. هیچ خطرى براى دین از ابتدای آفرینش آدم(ع) تا به امروز مهمتر از خطر تعدد قرائتها نبوده است. از این رو چون یکی از روشهای کلام روش نقلی و برداشت از متون است، باید در محل خودش، این خطر رفع شود.
در هرمنوتیک فلسفی نیز ادعا میشود که نیت نویسنده یا گوینده تاثیری در فهم آن ندارد و این خواننده و شنونده است که میتواند هر معنایی از نوشته یا گفته برداشت کند و نمیتوان هیچ یک از برداشتهای او را تخطئه کرد. این مباحث نیز باید در فلسفه یا معرفت شناسی مورد بحث قرار گیرد
تحول در مسائل
تحول شایع و واضحترین مصداق تحول که تقریباً در همة علوم رخ میدهد، تحوّلی است که در مسائل علم پیدا میشود گاهی برخی مسائل باید اضافه شود برخی کم.
در بحث کلام ما سه دسته مسائل وجود دارد:
- مسائلی که مورد نیاز است و در کلام وجود ندارد مانند صدق خدا ، مباحثی راجع به اصل حقانیت دین اسلام، نقد پذیری قرآن با توجه به مباحثی که در غرب مطرح شده، چیستی وحی، چیستی ایمان، علل الحاد و مادیگری، نقد جهان بینی مادی، منشا دین و …
- مسائلی که در کلام وجود دارد و فهم آن بسیار مشکل است ولی کاربردی ندارد. مانند بحث حال
- مسائلی که گرچه بهخودی خود مهماند، لکن امروزه ضرورتی در پرداختن به آنها وجود ندارد مانند مسئله سهو النبی. این مسئله نه از ضروریات اسلام است و نه از ضروریات شیعه، و دلیلی ندارد نیروی پژوهشگران مسلمان در این مسئله صرف شود، درحالی که مسائل مهمتری وجود دارد.
معیار انتخاب مسائل کلامی چیست؟ با چه معیاری باید مسائل کلامی انتخاب شوند؟
در بازبینی در مسائل علم کلام باید به نیازهای جامعه توجه کرد؛ یعنی مسائلی باید در کلام مطرح شوند که به حل و پاسخگوئیِ مسائل روز جامعه اسلامی میپردازند و گره از کار مسلمانان میگشایند.
تحول عرضی
گرچه به اندازه تحول ذاتی مهم نیست، لکن خود اینها نیز اهمیت دارد. تحول در چینش مسائل و بیان آنها باید به شیوهای هنرمندانه باشد تا تاثیرگذاری آنها در مخاطب بیشتر شود.
تحول در روش خود دو نوع است:
اول: روش کلام باید تلفیقی از روش عقل و نقل است ، نه یکی از آنها.
دوم: چون ماهیت دفاعی است، می تواند از جدل استفاده کند..
نکته پایانی
مراد از تحول در علم کلام این است که مسائل، مبانی، روشهای مورد استفاده از کلام به نحوی روزآمد و کارآمد شوند که بتوانند اهداف علم کلام را در سطح فردی و اجتماعی را برآورده سازند. به نظر می رسد که خود حضرت استاد در صدد تحقق چنین کلامی بوده اند و هیچ گاه نه در مسئله شناسی نه در مبانی و نه در روش ها کلام مقلد متکلمان نبوده اند و هر جا که نیاز شده وارد بحث شده اند و اینکه ایشان غیور است و غیرت دینی دارد یکی از دلایلش این است که هر جا دین و باور دینی در خطر بوده، بدون ملاحظات شخصی در صدد دفاع بر آمدند.