“تفسیر وحدت وجود از منظر علامه طباطبائی” در جلسه گروه علمی فلسفه+خلاصه بحث

دویست و پانزدهمین جلسه گروه علمی فلسفه با موضوع “تفسیر وحدت وجود از منظر علامه طباطبائی” با ارائه حجت الاسلام و المسلمین سلیمانی امیری چهارشنبه 18 خرداد 1401 ساعت 18:30 به صورت (حضوری و مجازی) درمجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده به شرح زیر است:

) اصطلاح «موجو»د دو کاربرد دارد:

  1. صدق مفهوم «موجود» بر شئ اعم از آن که شئ متن خارج باشد و یا نباشد. طبق این اصطلاح اعم حقیقت وجود و ماهیاتی که بر آن صادق‌اند، همگی موجودند. بنابر اصالت وجود حقیقت وجود واقعاً متن واقع است و ماهیت از آن حقیقت جدا نیست. این بنابر اصالت وجود و اعتباریت ماهیت است و اگر اصالت با ماهیت باشد عکس مطلب هم درست است. ماهیت متن واقع است و وجود بر آن صادق است.
  2. موجود حقیقتاً آن است که متن واقع است. طبق این اصطلاح ماهیت حقیقتاً موجود نیست و وجود حقیقتاً موجود است.

2) تفسیر وحدت وجود بر اساس اصطلاح و کاربرد دوم وجود و موجود است.

3) بر اساس کاربرد اول ما سوی الله موجودند ولی وجودشان از آن خودشان نیست. پس طبق کاربرد اول ما سوی الله هیچ و پوچ نیستند، بل هستی عاریتی دارند و قوام هستی آنها به الله است.

4) اما بر اساس کاربرد دوم نه تنها ماهیات حقیقتاً موجود نیستند، بل ما سوی الله حقیقتاً موجود نیستند؛ زیرا بر اساس موجودیت واجب الوجود، ما سوای او جز به اعتبار و بر اساس کاربرد اول امکان ندارد موجود باشند، چرا که مستلزم محدودیت در خدای متعال (واجب الوجود) است.

5) اثبات این مسئله در نظام تعلیمی حکمت متعالیه بر اساس 1) اعتباریت ماهیت و نفی اصالت آن و اثبات تشکیک؛  2) عین الربط بودن معلول و نفی تشکیک حقیقی بین موجودات به اصطلاح و کاربرد اول آن به انجام می‌رسد و لذا ملاصدرا در برهان صدیقین خود با آن که بر اساس نظام تشکیکی وجود، واجب را اثبات کرده، برهانش را با تشکیک و تقسیم آن به فقیر و غنی تمام شده تلقی نکرده و برهان را ادامه داده تا دوباره واجب را به عنوان حقیقت وجود به نحو صدیقین اثبات کند و مدعی شود که برهان از خود خدا آغاز کرده و به خودش رسیده و آن را  اثبات کرده است.

6) با اثبات عین الربط بودن معلول، تشکیک وجود در متن واقع رخت بر می‌بندد و تشکیک وجود امری اعتباری است و موجودیت نظام تشکیکی وجود بدون اعتبار وجود ندارد و با اعتبار موجود و متکثر است و بین آنها تشکیک برقرار می­شود ؛ لذا ملاصدرا اطلاق وجود و موجود را بر موجود مستقل و موجود رابط به اشتراک در لفظ می‌داند. بنابراین ما به الاشتراک این دو وجود اشتراکی نیست تا تشکیک برقرار شود. از این رو تشکیک اعتباری است و در بیان علامه تشکیک با نگاه استقلالی کردن به روابط و موجودیت یافتن آنها برقرار شده است.

7) بنابراین علامه می‌گوید بین وجود مستقل و وجودی رابط – که ملاصدرا این دو را مشترک لفظی و اختلاف بین آن دو را نوعی می­د‌انست – اختلاف نوعی نیست و در تفسیر اختلاف نوع نداشتن می‌گوید بمعنی ان الوجود الرابط و هو ذو معنی تعلّقی هل یجوز ان ینسلخ عن هذا الشأن فیعود معنی مستقلاً بتوجیه الالتفات الیه مستقلا بعد ما کان ذا معنی حرفیّ. ص 30

8) پس با برهان صدیقینی ملاصدرا و اضافه کردن عین الربط، تشکیک از حقیقت نهی می‌شود مگر بالعرض و المجاز.

9) بر اساس بیان ملاصدرا خدا اعلا مرتبه موجودات است و ما سوای او هیچ استقلالی ندارند و اعلا مرتبه مستقل است و جز این که اعلا مرتبه حدی دارد که حدش این است که حدی ندارد و لذا بسیط الحقیقه کل الاشیاء است؛ چون همگی ربط‌اند و ظهور آنها به واسطه خود همان حقیقت است.

10) بیان ملاصدرا نوعی وحدت شخصی وجود است که جناب استاد مصباح هم آن را پذیرفته است و علامه در نهایه بر همین اساس مش کرده است. با این تفاوت که گویا حضرت استاد مصباح ما سوی الله را به حقیقت موجود می‌داند نه بالاعتبار و ملاصدرا و علامه در نهایه بالاعتبار موجود می­دانند.

11) وحدت شخصی وجود که عرفا از آن دم می‌زنند طبق تفسیر علامه طباطبایی در تذییلاتش وحدت اطلاقی وجود است به گونه‌ای که حتی اطلاق آن قید برای او نیست و این مدعا با مدعای ملاصدرا متفاوت است؛ چرا که در مدعای ملاصدرا اطلاق، هر چند نسبت به مقیّد‌ها قید نیست و لذا بسیط الحقیقه کل الاشیاء است ولی خودش به خودی خود دارای قید اطلاق است ولی خدای متعال مطلق است. و لذا وحدت شخصی وجود از منظر عرفان از اطلاق هم رهاست و لذا مطلق با هر مقیدی یکی است و در عین حال مطلق بودن بدون قید است و چون بدون قید است با هر مقیدی هم جمع می‌شود بدون آن که در کمند قید درآید.

12) علامه بر این مدعای اثل معرفت سه دلیل اقامه کرده است.

1) ادعای غروی اصفهانی (ره) این است که خدا اعلا مرتبه نظام وجود تشکیکی است در حالی که اعلا مرتبه نسبت به مراتب مادون مطلق و صرف است هر چند سایر مراتب مقیدند و اعلا مرتبه مطلق و غیر مقید به آن قیودها است و از این جهت مطلق نسبی است ولی خود گرفتار اطلاق است و اطلاق قیدی برای اوست. در حالی که صرف و مطلق از هر قیدی حتی از قید صرافت و اطلاق هم رهاست. بنابراین خدا نباید اعلا مرتبه نظام تشکیکی باشد و بلکه بیرون از این نظام باشد و گرنه در کمند اطلاق گرفتار می­آید.

2) قانون تقسیم هر قسمی را مقید به قیدی می‌کند اما مقسم در عین حالی که عین اقسام است آزاد از قیود‌هاست هر چند آن قید، قید اطلاق باشد. مقسیم از آن قید هم رها است.

3) اعلا مرتبه وجود به دلیل اعلا مرتبه بودن باید قید اطلاق را داشته باشد ولی اگر مدعی شویم که اعلا مرتبه هیچ قیدی ندارد باید بپذیریم او از قید اطلاق هم رهاست و در این صورت آن‌ را که اعلا مرتبه فرض کرده­ایم اعلا مرتبه نبوده؛ چرا که اعلا مرتبه قید اعلا مرتبیت دارد و بنابراین اعلا مرتبه پائین تر از آن و دارای قید اعلامرتبه می­باشد. اگر آن هم از قید اطلاق رها باشد، اعلا مرتبه آن وجود دیگری است که قید اطلاق را داشته باشد و بدینسان اگر نپذیریم در نظام تشکیک اعلا مرتبه قید اطلاق را دارد به ناچار سلسله تشکیکی باید فرو بریزد و تشکیک رخت بر بندد و لذا راهی نیست در نظام تشکیکی وجود که اعلا مرتبه را مقید به اطلاق کنیم. وقتی اعلا مرتبه وجود به راستی قید اطلاق را داشته باشد، او خدا نیست زیرا خدا به وجودی است که هیچ گونه محدودیتی ندارد و اگر اعلا مرتبه به راستی مقید به اطلاق است پس این قید خود نشان دهنده محدودیتی است که خدا در کمند آن نمی‌آید.