“چیستی فلسفه جنسیت” در جلسه کارگروه علمی فلسفه جنسیت برگزار شد+خلاصه بحث

چهارمین جلسه کارگروه علمی فلسفه جنسیت با موضوع “چیستی فلسفه جنسیت”(با توجه به صورت بندی حوزه های فلسفه و جنسیت) “ با ارائه سرکار خانم سمیه حاجی اسماعیلی یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱ ساعت ۱۸ در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده به شرح زیر است:

اصولا فلسفه‌های مضاف به دانش‌هایی اطلاق می‌شود که نگاه درجه دوم به یک رشته علمی دارند. مانند فلسفه علوم اجتماعی ، فلسفه فقه، فلسفه ریاضیات، فلسفه علم (فیزیک) اما گاهی فلسفه مضاف به رشته نمی‌پردازد مانند فلسفه دین، فلسفه قدرت، فلسفه پول. به همین دلیل امروزه مقداری تسامح به خرج داده اند و هر امری که بتوان به آن نگاه ژرف کرد و در مورد آن تأملات نظری ورزید، می‌تواند متعلق فلسفه واقع شود.

در فلسفه جنسیت به صورت کلی دو محور قابل بحث است:

1.فلسفه جنسیت(philosophy of gender) اینکه آیا جنسیت امری است که برساخت می‌شود؟ و چگونه برساخت می‌شود؟ طبق این فرض می‌توان گفت می توان گفت که فلسفه جنسیت در واقع پاسخ های فلسفی  به مسأله نابرابری‌های جنسیتی و سایر محرومیت‌های اجتماعی زنان است.

2.فلسفه امر جنسی: (philosophy of sexuality) که مربوط به تأملات نظری در مورد بدن، روابط جنسی و تمایلات جنسی است که به نظر می‌رسد این مسأله در سنت فلسفه یونان وجود داشته است و از همان ابتدا تأملات ژرف در مورد آن بوده است.

کتاب ضیافت افلاطون رساله ای در باب عشق است که به مرز عشق و رابطه جنسی و مسائلی از این دست می‌پردازد.

اینکه فلسفه تا چه حدی می‌تواند پاسخگوی سؤالاتی که در حوزه یاد شده وجود دارد، محل بحث است اما به نظر می‌رسد مفصل‌بندی جنسیت و فلسفه و مشخص شدن نقاط اتصال فلسفه با جنسیت، می‌تواند به روشن شدن نقش فلسفه در ارتباط با مباحث جنسیتی کمک کند.

حوزه های فلسفه سنتی ( مابعدالطبیعه، اخلاق، معرفت شناسی).

مابعد الطبیعه (متافیزیک)

مابعد الطبیعه هرگز بدون منتقد نبوده است چه اینکه تا امروز آرای افلاطون مرتبا مورد تشکیک واقع شده است و از سویی هیوم به مخالفت با مابعدالطبیعه دانان زمان خود برخاست. با توجه به این امر که یکی از اهداف بنیادی پوزیتویسم منطقی، اثبات این امر بود که گزاره‌های مابعدالطبیعه بی معنا هستند. اخیرا نظریه پردازان فمینیست به این جریان پیوسته‌اند. فمینست‌های آکادمیک به محض آنکه متوجه می‌شوند تخصص فردی در فلسفه مابعدالطبیعه است، واکنش‌‍‌هایی حاکی از تعجب و حیرت از خود نشان می‌دهند و گاه او را طرد می‌کنند.

آیا مابعدالطبیعه جایگاهی در تحقیقات فمینیستی دارد؟ آیا نظریه فمینیستی چیزی برای ارائه به مابعدالطبیعه دانان دارد؟

مابعدالطبیعه چیست؟

مابعدالطبیعه از سه جزء اصلی تشکیل شده است:

الف:مطالعه آنچه هست یا آنچه واقعی است (این حوزه را هستی شناسی نیز می‌گویند) فی المثل آیا ذهن متمایز از جسم است؟

ب: مطالعه مفاهیم اساسی مورد استفاده در شناخت خودمان و عالم مانند وجود، هویت، علیت و ضرورت

ج: مطالعه پیش فرض‌های تحقیق یا اصول اولیه

چگونه فمینیسم می‌تواند به موضوعات مجردتر مابعدالطبیعه بپردازد؟ نظریه فمینیستی علیت یا نوعیت چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ آیا فمینیسم می‌‌تواند در کشف مقولات پایه هستی به ما کمک کند؟

تمایزگذاری(مابعدالطبیعه مرد محور و زن محور)

علم و فلسفه مانند هر مقوله اجتماعی دیگر در معرض جنس‌گرایی قرار دارند و نظریه های مبتنی بر جنس گرایی به وضوح در فلسفه به چشم می‌خورند؛ نظریاتی که بیانگر دون مرتبگی زنان نسبت به مردانند. نظریه‌پردازان فمینیست انتقاداتی را به ایده مرد محوری در فلسفه مطرح کرده اند. یکی از مدعیات این است که هستی شناسی جزئیات منفصل، جهت گیری مردانه دارد.

آیریس یانگ  در مقاله خود با عنوان «تجسم باردار: ذهن گرایی و بیگانگی» استدلال می‌کند که توجه به پدیدارشناسی بارداری، مابعدالطبیعه دوگانه‌انگار را از هر جهت به خطر می‌اندازد. هیچ مبنایی برای حفظ انحصار متقابل مقولات سوژه و ابژه، درونی و بیرونی، من و عالم باقی نمی‌ماند.

مقصود نویسنده، عمل بارداری است که زن در این عمل، جسم و بدن دیگری را که غیر از بدن خودش است با خود حمل می‌کند. پس زن حامل جنینی است که غیر از اوست و به عقیده آیریس یانگ این امر در تعارض سوژه و ابژه است.

یکی از مشکلات عمده در اثبات این امر که بین دیدگاه های مردان و زنان تفاوت اساسی وجود دارد، این است که زنان و مردان از حیث فردی، نژادی، طبقاتی ، فرهنگی و دوره تاریخی تفاوت های قابل ملاحظه ای دارند. در نتیجه توصیف تجارب زنان به صورت یک گروه بسیار دشوار می‌گردد. برای مثال گزارش یانگ از پدیدارشناسی بارداری را در نظر بگیرید که از ویژگی فرهنگی خاصی برخوردار است. به راحتی می توان طرح دیگری را در نظر گرفت که در آن میزان عاملیت در بارداری اصلا مطرح نیست یا مادر خودش را به صورت یک عامل در این فرآیند حس نمی کند. تنها یک نمونه نفی سوژه ـ ابژه در بارداری می تواند برای زیر سؤال بردن دوگانگی‌های موجود مابعدالطبیعی کفایت می کند اما در این صورت اگر این ادعا مطرح باشد که باور رایج نسبت به تجارب برخی زنان باردار بی توجه است، متهم کردن آن به مردمحوری دشوار است. باید بپرسیم دیدگاه زن محور به طور دقیق چیست؟

این امر معقول است که بگوییم جنسیت عاملی است که بر دیدگاه فرد درباره جهان تأثیر می‌گذارداما اگر جنسیت خود از حیث فرهنگی پدیده ای متغیر باشد، نمی توان عامل میانجی جنسیت را با تکیه بر محتوای مشترک تفکر مؤنث یا زنانه درک کرد. اما علی رغم این گفته، نادیده انگاشتن اشکالات نظریه ای که دیدگاه مؤنث یا زنانه را همیشه در وضعیتی نادیده گرفته یا بی ارزش تلقی می‌کند درست نیست. برای مثال نظریه ای که واقعیت عاطفه را انکار می کند در این وضعیت مردمحور خواهد بود.

برای تأیید مابعدالطبیعه  زن محور باید این گونه استدلال کرد که داشتن بدن زنانه یا زن بودن از حیث اجتماعی موجب می‌شود که فرد دسترسی بهتری به واقعیت داشته باشد.

اما به نظر می رسد هنگامی که جنسیت و دیگر عوامل اجتماعی واسطه دست یابی ما به واقعیت باشند، ترجیح دیدگاه زن محور بی معنی خواهد بود. هیج دیدگاهی نمی تواند امر واقع را برای ما بیان کند.

مبنا گرایی متافیزیکی

منظور از مبناگرایی، دیدگاهی فلسفی است که بر اساس آن، باور به شرطی موجه است که یا خودش یقینی باشد و یا از مقدمات یقینی قابل اخذ باشد)

اشکالات فمینیست ها بر مبنا گرایی: تصویر بسته از انسان و دایکتومی ها محصول مبناگرایی است. و مبنا گرایی امروزه صدای حاشیه معرفت شناسی در دنیاست.

مبناگرایی سنتی تأثیرات خودش را در نظام‌سازی‌های فلسفی و معرفتی که عمدتا مرد محور است می‌گذارد و فلسفه‌های مبتنی بر مبناگرایی هیچ تضمینی برای تأثیر نگاه مبناگرایانه در تصویرهایی که از انسان به دست می‌دهد، ارائه نمی‌دهد.

انواع طبیعی و اجتماعی

یکی از مسائل مهم مابعد الطبیعه سنتی این است که ذهن تا چه اندازه در شکل‌گیری عالم دخیل است. آیا عالم خارج وجودی مستقل از ما دارد؟ یا اینکه پیدایش ساختار به طور کامل وابسته به ماست؟

مسأله تعامل ذهن با جهان خارج برای فمینیست های که به نظریه‌پردازی در مورد جنسیت و نژاد می‌پردازند نیز اهمیت ویژه ای دارد. تلاش های سنتی برای توجیه نهادهای نژادپرست و جنس گرا، ذاتا زنان و رنگین پوستها را به طور قطع و یقین به اوصافی متصف می‌کنند که معتقدند ذاتی آنهاست یا طبیعی است. این خطای فرافنکنی باعث شده است که فمینیست ها به شدت نسبت به انواع طبیعی و گونه‌های عینی مشکوک باشند.

چه نسبتی بین نوع طبیعی و نوع اجتماعی در نحوه ساخت وجود دارد؟

آیا می توان گفت همانگونه که انواع اجتماعی برساخت شده اند، انواع طبیعی هم برساخت شده اند؟

آیا می توان گفت نحوه تنویع طبیعیات به نحوه تنویع اجتماعیات نیز تأثیر گذاشته است؟

نحوه تنویع در طبیعیات هم در حال مخدوش شدن است و مرزگذاری هم مخدوش می‌شود.

عوض کردن نحوه تقسیم بندی هم به حل مشکل کمکی نمی کند. چون در این صورت تقسیم بی خاصیت می‌شود. کارکرد تقیسم پیشینی است نه پسینی.

فمینیست ها با این عقیده مخالفند که چیزی به نام طبیعت مردان یا طبیعت زنان وجود داشته باشد. از حیث تاریخی آرای غالب مردان و زنان حاکی از آن است که جنس به لحاظ فیزیکی ، موقعیت اجتماعی و برتری جنسی دارای دو نوع متفاوت است:

نوع اول آنهایی هستند که از نظر فیزیکی و اجتماعی مردند و فقط به زنان میل جنسی دارند و نوع دوم آنهایی که زن اند و به مردان تمایل دارند.

هدف اصلی نظریه فمینیستی این بوده که مفروض بودن، طبیعی بودن و دوام این تصور را زیر سؤال ببرد. باتلر .0.

معرفت شناسی:

دانش و نحوه ای که ممکن است زنان نادیده گرفته شوند:

1.ممکن است زنان شناخته نشوند و نادیده گرفته شوند.

2.ممکن است زنان به عنوان فاعل شناسا در نظر گرفته نشوند به چند طریق:

الف:ممکن است شناساگر نباشند زیرا از دانشی که مردان دارند محرومند.

ب:به دلیل اینکه زنان از زندگی و تجربیات خود به عنوان زن شناختی ندارند.

3.گاهی نیز زنان در عین اینکه شناساگر هستند، از نظر دور می‌مانند به چند دلیل:

1.به دلیل عدم پذیرش آنها به عنوان شناساگر

2.به دلیل اینکه حتی وقتی زنان می‌دانند، مردان قبول نمی کنند که آنها می دانند.

3.گاهی نیز ماهیت خود دانش به گونه ای است که زنان را شناساگر محسوب نمی‌کند.

فلسفه اخلاق:

مهم ترین بحث فلسفه اخلاق، توجیه اخلاقی به معنای چگونگی موجه کردن گزاره های اخلاقی است.

در بحث توجیه اخلاقی مهم ترین بحث، درگیری با فلسفه اخلاق سنتی است که مهم ترین بحث فمینیست ها در این زمینه 3 بحث کلی است:

1.بحث شهودگروی و نقد آن: که در اینجا حرف فمینیست ها این است که اکثر گزاره هایی که برای موجه بودن آنها به شهودی بودن استناد می‌شود، شهود انسان های خاص با ویژگی های خاص است.

2.چشم اندازگرایی جهانی و نقد آن :نماینده این دیدگاه ریچارد هیر است که از کلید واژه موقعیت آغازین برای موجه کردن گزاره های اخلاقی استفاده می کند و الگوی تیپیک موقعیت آغازین را مرد خانواده فقیر معرفی می کند که نقد فمینیست ها به این دیدگاه این است که اولا چشم اندازگرایی اساسا ممکن نیست و دوما این نظریه به شدت مردمحورانه است.

3.گفتمان عاری از سلطه: این نظریه معتقد است ماحصل شرایط برابر گفتگویی می تواند در باب اخلاقیاتت معیار قرار گیرد. که فمینیست ها بر فرض امکان ایجاد شرایط برابر گفتگویی، این نظریه را معیار خوبی برای توجیه گزاره های اخلاقی می‌دانند.ن،آن