جلسه ۱۵۵ گروه علمی فلسفه دین برگزار شد.

مبنای برهان اختفای الهی شلنبرگ مبتنی بر پوزتیویست است

دکتر یاسر هاشمی مجمع عالی حکمت اسلامیدکتریاسر هاشمی؛ مدرس و پژوهشگر فلسفه در نشست فلسفه دین با موضوع«نقد تقریر استقرائی شلنبرگ از برهان اختفای الهی؛ از منظر تجربه دینی»که از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد با بیان اینکه از طیف خداباوران در فضای اسلامی و غیراسلامی همیشه درصدد این بودند که ادله‌ای را برای خداباوری ارائه دهند و در طیف خداناباوران هم این تلاش صورت گرفته است، گفت: یکی از این ادله، مسئله شر است و برهان اختفای الهی هم که مطرح است زیرمجموعه مسئله شر است. شلنبرگ معتقد است که اختفای الهی جدا از مسئله شر است و می‌تواند ادله مستقلی برای اثبات عدم وجود خدا باشد. البته او این دو را از جهاتی شبیه همدیگر می‌داند و در نهایت معتقد است تفاوت‌هایی میان این دو وجود دارد که می‌تواند از یکدیگر تفکیک کند و آن را برهانی قویتر از مسئله شر بداند.

هاشمی افزود: برخی معتقدند که اختفای الهی علت معده و زمینه‌ساز برای شر معرفتی است؛ شلنبرگ به عنوان پیشگام در این زمینه معتقد است، خدایی که عاشق مطلق است باید زمینه ارتباط را بین خود و بندگانش فراهم کند و لازمه آن وجود ادله و قرائن کافی برای شناخت خداست ولی ما این موضوع را در عالم نمی‌بینیم. یکی از مسائلی که او اصرار دارد ناباوری معقول یا ناباوری غیرقابل سرزنش است.

 از منظر شلنبرگ دلایل کافی برای شناخت خدا وجود ندارد

مدرس و پژوهشگر فلسفه با بیان اینکه از منظر شلنبرگ دلایل کافی برای شناخت خدا وجود ندارد و همین مسئله سبب شر معرفتی برای انسان است، اظهار کرد: جهت دیگری که وجه شبهات اختفای الهی و شر است در نظریه ویلیام برو که مسئله شر را تقریر کرده است به ۳ نوع شر اشاره دارد و گفته است: برخی به صرف وجود شرور بدون توجه به کمیت آن بحث کرده‌اند؛ برخی به کمیت شرور پرداخته‌اند ولی خود او به دسته دیگری از شرور اشاره کرده و آن را شرور غیرموجه می‌داند که دلیل معقولی ندارد؛ شلنبرگ با استفاده از این نظر بحث ناباوری غیرمعقول را ارائه می‌کند.

وی اضافه کرد: آقای پیتر از متفکران معاصر هم برهان اختفای الهی را جدا از مسئله شر می‌داند؛ شلنبرگ در یک روند معرفت شناسانه می‌گوید در نهایت اختفای الهی، شر معرفتی را ایجاد می‌کند ولی برخی فوایدی را برای اختفای الهی مطرح کرده‌اند که این نشان می‌دهد در مسئله شر از ابتدا بین فلاسفه تفاوت وجود دارد.

وی با بیان اینکه برخی مانند جان هیک به نقد این نظر پرداخته‌اند، افزود:  پیتر می‌گوید ما می‌توانیم دو ظرف جداگانه برای این دو برهان در نظر بگیریم؛ یعنی دنیایی را در نظر بگیریم که خداوند در آشکاری محض است و حضور پررنگی در عالم دارد و متقابلا هم می‌توانیم یک مدینه فاضله سکولار در نظر بگیریم که در آن هیچ خبری از انواع شرور نیست و خدا هم در حجاب است. بنابراین این دو برهان از هم جدا هستند که شلنبرگ هم این باور را داشت.

هاشمی با اشاره به سیر برهان اختفای الهی که ۳ دهه از طرح آن در فلسفه بیشتر نمی‌گذرد، تصریح کرد: این بحث ریشه عمیقی دارد و براساس قرآن می‌توان بنیاد آن را به انبیای الهی هم نسبت داد زیرا مردم از پیامبران دوران خود درخواست می‌کردند که خدا را ببینند از جمله پیروان موسی(ع) از او چنین درخواستی را مطرح کردند گرچه به ناحق و نادرست.  در کتب مقدس ادیان دیگر مانند عهد عتیق و جدید این مسئله وجود دارد از جمله شکوه‌های حضرت داود از خداست که چرا او را نصرت نمی‌کند؛ البته ما این نظر را قبول نداریم زیرا قائل به عصمت انبیاء هستیم و انبیاء هم هیچ وقت ار نصرت الهی نومید نبوده و گلایه نمی‌کنند زیرا به آن اطمینان دارند.

وی افزود: اولین بار کسی که قصد داشت تا از اختفای الهی برای اثبات عدم وجود خدا آن هم به صورت نامحسوس استفاده کند نیچه بوده است که البته او هم استدلال منطقی مطالب خود نداده است ولی آرش نراقی آن را به شکل استدلال منطقی درآورده است، لذا شلنبرگ و اشنایدر از مقرران اصلی این برهان هستند.

وی افزود: افرادی که بررسی برهان اختفا غیر شلنبرگ پرداخته اند گفته‌اند تقاریر مختلف این برهان را می‌توان به استدلال قیاسی و استقرایی تقسیم کنیم که در نوع اول، سخن از تعارض منطقی است یعنی اگر اختفای الهی را داریم پس خدا وجود ندارد ولی در استقرایی گفته می‌شود اینها دنبال آن هستند که احتمال صحت ادله ناباوری بالاتر از ادله صحت خداباوری است یعنی در تعارض منطقی قرار ندارند.

خاستگاه بسیاری از مطالب اندیشمندان غربی، تجربه دینی است

هاشمی اظهار کرد: نقد برهان اختفای الهی در فضای غیراسلامی و بین الهیدانان غربی و در فضای فلاسفه اسلامی نقد شده است ولی در هیچکدام از این آثار از منظر تجارب دینی و عرفانی نقدی صورت نگرفته است به خصوص اینکه خاستگاه بسیاری از مطالب اندیشمندان غربی، تجربه دینی است. نقد این برهان از منظر تجربه و دینی و عرفانی هم ضرورت و هم فواید زیادی دارد زیرا ما وقتی نظریه‌ای را نقد می‌کنیم باید به خاستگاه آن هم اشاره کنیم.

وی تاکید کرد: اگر ما بخواهیم نقدی بر این برهان داشته باشیم که خاستگاه آن در مغرب زمین است باید دیالوگ معرفتی ایجاد کنیم و تجربه دینی این ظرفیت را دارد تا تفاهم مشترک بین دو فضا را ایجاد کند. دلیل مهم دیگر هم اینکه وقتی ما به آثار شلنبرگ مراجعه کنیم رکن اصلی مدعی او این است که ما ادله کافی برای شهود خدا نداریم؛ او معتقد به خدای عاشق است ولی بر این بارو است که خدا ادله کافی برای شناخت خود ارائه نکرده است؛ این افراد چون ادله‌ها را تام نمی‌دانند به تجربه دینی رو آورده‌اند؛ او منکر این نیست که برخی انسان‌ها تجربه دینی دارند ولی می‌گوید خیلی از انسان‌ها هم هستند که تجربه دینی ندارند و افرادی هم که این تجارب را دارند صلاحیت لازم را ندارند که در جایگاه یک شاهد برای اثبات وجود خدا باشند یعنی تجارب دینی هم ارزش معرفتی ندارند که شاهد قوی در نظر بگیریم.

مبنای استدلال شلنبرگ هم کاملا مبنای پوزتیویستی است

مدرس و پژوهشگر فلسفه اسلامی با بیان اینکه ما در گام اول در نقد شلنبرگ باید ثابت کنیم امکان معرفت به خدا وجود دارد، اظهار کرد: به تعبیر ملاهادی سبزواری خداوند از فرط نورش در اختفاست یعنی ما چون قدرت ادراکی محدودی داریم ظهور او را در خیلی از اوقات ادراک نمی‌کنیم. به موسی(ع) گفتند که به کوه طور نور می‌روی به خدا بگو خودت را به ما نشان بده؛ در قرآن هم از قول بنی اسرائیل این نگاه کاملا پوزتیویستی نقد شده است زیرا این نگاه، وجود را مساوی ظهور و موجود را مساوی محسوس می‌دانستند و تا نمی‌دیدند نمی‌پذیرفتند. مبنای استدلال شلنبرگ هم کاملا مبنای پوزتیویستی است.