“هم اندیشی در خصوص سوالات هفته نامه افق حوزه“ در جلسه گروه علمی فلسفه سیاسی+خلاصه بحث

هفتاد و چهارمین جلسه گروه علمی فلسفه سیاسی با موضوع هم اندیشی در خصوص سوالات هفته نامه افق حوزه با حضور اعضاء محترم گروه چهارشنبه 4 مهر ۹7  ساعت 19:30 در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

 

خلاصه مباحث مطرح شده بدین شرح می باشد:

بسمه تعالی

اصل متن علم علم و چکیده علم علم به سه شکل تقدیم میگردد.

شکل اول.سیر و ساختار فهرست وار کامل علم شناسی و علم مدنی

شکل دوم.فهرست گونه علم شناسی

شکل سوم.متن علم شناسی و علم مدنی

متن علم شناسی و متن علم مدنی را نیز می توان جداگانه گزارش داد.

در نشست اخیر، علم شناسی مطرح شد. مبحث علم مدنی هنوز به صورت شفایی ارایه و توضیح داده نشده است. انشاء الله در نشست های بعدی. در نتیجه هم مخیرید چکیده را با بحث علم مدنی یا بدون آن گزارش دهید. بنابراین هر شکل را که متناسب میدانید می توانید منتشر سازید. در متن نهایی زیرنویس ها فقط در متن اصلی آورده شده و تکرار آنها رفع میشود.

 

 

شکل اول.سیر و ساختار علم علم: علم شناسی و علم مدنی

بسمه تعالی

علم علم[1]

مقدمه

علم علم: به هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی نظری و عملی عینی علم میپردازد[2]. اول.پیش درامد: علم شناسی، شناخت علم محض یا شناسایایی و شناساندن مطلق علم را مطرح میسازد. دوم.درامد: علم شناسی مدنی به علم مدنی شناسی یعنی شناخت علوم و حتی فنون راهبردی می باشد. سوم.برامد: گفتمان و الگوی راهبردی علم پیشرفت مدنی است. در این مبحث به علم شناسی می پردازیم. به ترتیب ذیل:

پیش درامد: اول.علم شناسی

1.علم

پدیده شناسی: بازتولید ذهنی واقعیت عینی

(نه بازتاب واقعیت و آینگی و انفعال ذهن در هرمنوتیسم سنتی هیرشی-نه تولید حقیقت و فعال مایشائی ذهن در هرمنوتیسم جدید به اصطلاح فلسفی گادامری)

شناخت روشمند، قاعده مند، نظاممند و هدفمند قوانین کشفی تکوینی-طبیعی و قواعد وضعی حاکم بر پدیده های غیر طبیعی و ارادی انسانی و اجتماعی و تدبیری سیاسی

چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی(نظری)

شناسایی و شناساندن؛

مبادی(حقیقی)، مبانی(یقینی، ظنی شبه شناخت یا توهمی شناخت کاذب) و مظاهر(واقعی) علم(عملی و عینی)

علم(فلسفه اعم)، در قبال و فرای شبه علم(تفلسف)و در مقابل و مقابله با ضد علم(سوفیسم[3])

پیشینه تکوینی و پشتوانه مکتبی، سیر متکامل(پلکانی) و ساختار کامل(رسا و سازوار)و چشم انداز(متعالی) و چالش(کارامدی) علم

2.علوم

علوم و فنون طبیعی، انسانی و اجتماعی و سیاسی

علوم و فنون طبیعی: چگونگی شناسی واقعی(ظاهری و جسمانی کمی و کیفی) است.

این مرتبه شناخت واقعیت عینی به سبب شناخت بیرونی هم ممکن بوده و هم لازم و کافیست.

علوم و فنون انسانی و به تناظر آن اجتماعی: چگونگی شناسی واقعی و چیستی شناسی باطنی(جوهری، ماهوی و هویتی)می باشد. در علوم انسانی و اجتماعی شناخت واقعیت و ماهیت انسانی و اجتماعی به سبب درونی بودن هم ممکن و لازم بوده و هم کافیست.

علوم و فنون راهبردی(حقوق، مدیریت و بویژه سیاست): چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی در پاسخ به چرایی و چه باید کرد(بایسته ها و نابایسته ها)است. در علوم تدبیری(راهبردی؛ حقوق، میدریت و سیاست)، علاوه بر امکان و لزوم شناخت واقعی و واقعیت، ماهوی و ماهیت یا هویت، به سبب ارادی و تدبیری، صناعی و به اصطلاح وضعی یا جعلی بودن، شناخت حقیقت یا هستی شناسی در پاسخ به پچرایی و چه باید کرد یا بایسته ها نیز ممکن بوده و لازم و در نهایت کافیست.

3.نظام راهبردی علمی

گفتمان(نگاه، نظریه و نظام) و الگوی(نمونه عملی و عینی) علم و علمی:

الف.علوم و فنون توسعه ابزاری، توأمان با

ب.علوم راهبردی(حقوق، مدیریت و سیاست) در جهت

ج.علوم انسانی و اجتماعی تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی[4].

4.پرسمان علمی

اول.پرسه معرفت شناسی: امکان، حدود، مراتب و منابع شناخت واقعی، ماهوی(حصولی و حضوری عقلی و قلبی و نقلی] یقینی[نه ظنی یا توهمی] و حقیقی،

دوم.پرسه روش شناسی: طریقیت و نه لزوما حجیت شیوه های برهانی و شهودی، تحلیلی متن و محتوایی و تجربی.

سوم.پرسه پدیده شناسی: پرسش هستی شناسی، پرسش چیستی شناسی و پرسش چگونگی شناسی.

الف.نگرش نظری علمی

ب.گرایش کاربردی علمی

 

دوم.درامد: علم شناسی مدنی

1.علم سیاست

پدیده شناسی مدنی؛ اجتماعی و سیاسی و سیاست

چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی(نظری)

شناسایی و شناساندن؛

مبادی(حقیقی)، مبانی(یقینی، ظنی شبه شناخت یا توهمی شناخت کاذب) و مظاهر(واقعی) علم(عملی و عینی)

علم(فلسفه اعم: دانایی حقیقی، بینایی یقینی و آگاهی واقعی)، شبه علم(تفلسف: جهالت بسیط)و ضد علم(سوفیسم: جهالت مرکب)

پیشینه تکوینی و پشتوانه مکتبی(وحیانی اسلامی)، سیر متکامل(پلکانی جاویدان شرقی-ایرانی، راستین یونانی، توحیدی اسلام، فاضلی فارابی، عقلی و قلبی برهانی و شهودی سینوی، تقریبی خواجه نصیر تا متعالی صدرایی، و دانش تکساحتی-تنازعی مادی و ظاهر یمدرنیسیم تا نیهیلیسم معرفتی، روشی و دانشی پست مدرنیسم) و ساختار کامل(رسا و سازوار)و چشم انداز(متعالی) و چالش(کارامدی) علم

پدیده شناسی سیاست

2.علوم سیاسی

علوم و فنون اقتصادی سیاسی و سیاست اقتصادی، اجتماعی سیاسی و سیاست اجتماعی و فرهنگی سیاسی و سیاست فرهنگی.

3.نظام راهبردی علمی سیاسی

گفتمان(نگاه، نظریه و نظام) و الگوی(نمونه عملی و تحققی عینی) راهبردی علم و علمی مدنی؛ اجتماعی و سیاسی و سیاست:

الف.علم و فن سیاست علوم و فنون توسعه ابزاری، توأمان با

ب.علوم فن سیاست علوم و فنون راهبردی(حقوق، مدیریت و سیاست)، در جهت

ج.علوم و فنون سیاست علوم و فنون انسانی و اجتماعی تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی

4.پرسمان علم و علوم سیاسی

معرفت شناسی سیاسی، روش شناسی سیاسی و پدیده شناسی سیاسی:

هستی شناسی سیاسی، چیستی شناسی سیاسی و چگونگی شناسی سیاسی

(نگرش نظری سیاسی-گرایش عملی سیاسی)

 

سوم.برامد گفتمان و الگوی راهبردی علم پیشرفت مدنی

الف.علوم و فنون راهبردی(سیاست)توسعه،

ب.علوم و فنون راهبردی(سیاست) تعادل مدنی

ج.علوم و فنون راهبردی(سیاست) تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی انسانی و اجتماعی.

********************

 

 

شکل سوم.متن سیر و ساختار علم علم یا علم شناسی

بسمه تعالی

علم علم[5]

مقدمه

علم علم: به هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی نظری و عملی عینی علم میپردازد[6]. اول.پیش درامد: علم شناسی، شناخت علم محض یا شناسایایی و شناساندن مطلق علم را مطرح میسازد. دوم.درامد: علم شناسی مدنی به علم مدنی شناسی یعنی شناخت علوم و حتی فنون راهبردی می باشد. سوم.برامد: گفتمان و الگوی راهبردی علم پیشرفت مدنی است. در این مبحث به علم شناسی می پردازیم. به ترتیب ذیل: اول.علم شناسی؛ 1.علم: پدیده شناسی است. بازتولید ذهنی واقعیت عینی می باشد. صرفا بازتاب واقعیت و آینگی و انفعال ذهن در هرمنوتیسم سنتی هیرشی نیست. تولید حقیقت و فعال مایشائی ذهن در هرمنوتیسم جدید و به اصطلاح فلسفی گادامری نیز نمی باشد. شناخت روشمند، قاعده مند، نظاممند و هدفمند قوانین کشفی تکوینی-طبیعی و قواعد وضعی حاکم بر پدیده های غیر طبیعی و ارادی انسانی و اجتماعی و تدبیری سیاسی است. چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی(نظری)می باشد. شناسایی و شناساندن؛ مبادی(حقیقی)، مبانی(یقینی، ظنی شبه شناخت یا توهمی شناخت کاذب) و مظاهر(واقعی) علم(عملی و عینی)است. علم(فلسفه اعم: دانایی حقیقی، بینایی یقینی و آگاهی واقعی)، در قبال و فرای شبه علم(تفلسف: جهالت بسیط و ظن علم)می باشد. در مقابله و مقابله با ضد علم(سوفیسم: جهالت مرکب و توهم علم)است[7]. پیشینه تکوینی و پشتوانه مکتبی، سیر متکامل(پلکانی) و ساختار کامل(رسا و سازوار)و چشم انداز(متعالی) و چالش(کارامدی) علم مورد نظر می باشد.

2.علوم: علوم و فنون طبیعی، انسانی و اجتماعی و سیاسی را فرا میگیرد. علوم و فنون طبیعی: چگونگی شناسی واقعی(ظاهری و جسمانی کمی و کیفی) است. این مرتبه شناخت واقعیت عینی به سبب شناخت بیرونی هم ممکن بوده و هم لازم و کافیست. علوم و فنون انسانی و به تناظر آن اجتماعی: چگونگی شناسی واقعی و چیستی شناسی باطنی(جوهری، ماهوی و هویتی)می باشد. در علوم انسانی و اجتماعی شناخت واقعیت و ماهیت انسانی و اجتماعی به سبب درونی بودن هم ممکن و لازم بوده و هم کافیست. علوم و فنون راهبردی(حقوق، مدیریت و بویژه سیاست): چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی در پاسخ به چرایی و چه باید کرد(بایسته ها و نابایسته ها)است. در علوم تدبیری(راهبردی؛ حقوق، میدریت و سیاست)، علاوه بر امکان و لزوم شناخت واقعی و واقعیت، ماهوی و ماهیت یا هویت، به سبب ارادی و تدبیری، صناعی و به اصطلاح وضعی یا جعلی بودن، شناخت حقیقت یا هستی شناسی در پاسخ به پچرایی و چه باید کرد یا بایسته ها نیز ممکن بوده و لازم و در نهایت کافیست.

3.نظام راهبردی علمی: گفتمان(نگاه، نظریه و نظام) و الگوی(نمونه عملی و عینی) علم و علمی فراهم آمده؛ الف.علوم و فنون توسعه ابزاری، توأمان با ب.علوم راهبردی(حقوق، مدیریت و سیاست) در جهت ج.علوم انسانی و اجتماعی تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی[8] می باشد.

4.پرسمان علمی: سه پرسه و هر پرسه چندین پرسش اساسی و پاسخ بدانها و پردازش آنها رابه ترتیب ذیل میطلبد: اول.پرسه معرفت شناسی: امکان، حدود، مراتب و منابع شناخت واقعی، ماهوی(حصولی و حضوری عقلی و قلبی و نقلی] یقینی[نه ظنی یا توهمی] و حقیقی، دوم.پرسه روش شناسی: طریقیت و نه لزوما حجیت شیوه های برهانی و شهودی، تحلیلی متن و محتوایی و تجربی. سوم.پرسه پدیده شناسی: پرسش هستی شناسی، پرسش چیستی شناسی و پرسش چگونگی شناسی. هر یک از این مراتب سه گانه در بر دارنده: الف.نگرش نظری علمی و ب.گرایش کاربردی علمی است. یا هر یک از فرایندهای دوگانه نظری و عملی دارای مراتب سه گانه به ترتیب فوقند.

دوم.درامد: علم شناسی مدنی

1.علم سیاست: پدیده شناسی مدنی؛ اجتماعی و سیاسی و سیاست است. چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی(نظری)سیاسی می باشد. شناسایی و شناساندن؛ مبادی(حقیقی)، مبانی(یقینی، ظنی شبه شناخت یا توهمی شناخت کاذب) و مظاهر(واقعی) علم(عملی و عینی)مدنی؛ اجتماعی و سیاسی و سیاست است. علم(فلسفه اعم)، شبه علم(تفلسف)و ضد علم(سوفیسم) می باشد. دارای پیشینه تکوینی و پشتوانه مکتبی(وحیانی اسلامی)، سیر متکامل(پلکانی جاویدان شرقی-ایرانی، راستین یونانی، توحیدی اسلام، فاضلی فارابی، عقلی و قلبی برهانی و شهودی سینوی، تقریبی خواجه نصیر تا متعالی صدرایی، و دانش تکساحتی-تنازعی مادی و ظاهر یمدرنیسیم تا نیهیلیسم معرفتی، روشی و دانشی پست مدرنیسم) و ساختار کامل(رسا و سازوار)و چشم انداز(متعالی) و چالش(کارامدی) علم است.

2.علوم سیاسی: علوم و فنون اقتصادی سیاسی و سیاست اقتصادی، اجتماعی سیاسی و سیاست اجتماعی و فرهنگی سیاسی و سیاست فرهنگی می باشد.

3.نظام راهبردی علمی سیاسی: گفتمان(نگاه، نظریه و نظام) و الگوی(نمونه عملی و تحققی عینی) راهبردی علم و علمی مدنی؛ اجتماعی و سیاسی و سیاست: الف.علم و فن سیاست علوم و فنون توسعه ابزاری، توأمان با ب.علوم فن سیاست علوم و فنون راهبردی(حقوق، مدیریت و سیاست)، در جهت ج.علوم و فنون سیاست علوم و فنون انسانی و اجتماعی تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی است.

4.پرسمان علم و علوم سیاسی: معرفت شناسی سیاسی، روش شناسی سیاسی و پدیده شناسی سیاسی اعم از هستی شناسی سیاسی، چیستی شناسی سیاسی و چگونگی شناسی سیاسی می باشد. فراگیر فرایند نگرش نظری سیاسی و فرایند گرایش عملی سیاسی است.

سوم.برامد: علوم محض و مدنی؛ گفتمان(نگاه، نظریه و نظام) و الگوی(نمونه عملی) راهبردی علم پیشرفت مدنی: الف.علوم و فنون راهبردی(سیاست)توسعه، ب.علوم و فنون راهبردی(سیاست) تعادل مدنی ج.علوم و فنون راهبردی(سیاست) تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی انسانی و اجتماعی می باشد.

 

 

 

علم علم[9]

پرسمان پدیده شناسی علم

معرفت شناسی، روش شناسی و پدیده شناسی علم:

چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی(نظری)

مبادی(حقیقی)، مبانی(یقینی نه ظنی شبه شناخت یا شناخت کاذب) و مظاهر(واقعی) علم(عملی)

پیشینه و پشتوانه، سیر و ساختار و چشم انداز و چالش علم

گفتمان(نگاه، نظریه و نظام ) و الگوی(نمونه عملی عینی) علم

 

اول.علم شناسی

1.علم

2.علوم

3.نظام راهبردی علمی

گفتمان و الگوی علم و علمی

4.پرسمان علمی

 

دوم.1.علم سیاست

2.علوم سیاسی

3.نظام راهبردی علمی سیاسی

گفتمان و الگوی راهبردی علم و علمی سیاسی/مدنی

4.پرسمان علم و علوم سیاسی

 

سوم.گفتمان و الگوی راهبردی علم پیشرفت مدنی

 

 

اول.علم شناسی

1.علم

پدیده شناسی

(روشمند، قاعده مند[کلی]، نظاممند و هدفمند)

الف.1.علم: شناخت است. شناختن می باشد. شناختن قابل شناخت است. شناسایی و شناساندن[10] می باشد. شناخت پدیده است. پدیده شناسی می باشد[11].

علم علم: شناخت چرایی، چستی و چگونگی علم است. هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی علم میباشد.

چرایی و هستی شناسی علم: موضوعیت، ضرورت، مبادی(ابزاری، مادی و صوری) و محکمات و حقیقت

علم است. ارزش های بنیادین و غایی علم می باشد.

چیستی و چیستی شناسی علم: موضوع، مبانی، ماهیت و مواد علم است(چیستی علم، آلن چالمرز).

چگونگی و چگونگی شناسی علم: پیشینه و پشتوانه علم، سیر و ساختار علم و چشم انداز و چالش علم است. بویژه اینکه از نارسایی و ناسازواری دانش و آگاهی مادی تکساحتی-تنازعی مدرنیسم و نسبیت مطلقه تا مرز پوچ انگاری نیچه ای به نیهیلیسم تعددگرای(تحت عنوان پلورالیستی)پست مدرنیسم حتی خوش بینانه(معرفتی، روشی بسان تبیین در علوم اجتماعی لیتل و علمی بسان روش و نظریه در علوم سیاسی جری استوکر و دیود مارش) تا مرز همه چی پنداری پسامدرنیسم بدبینانه امثال پل فایرابندی و علیه روش او فرارو می باشیم[12].

2.پدیده های مورد شناسایی و پدیده شناسی دارای موارد(وجوه یا مراتب سه گانه) عینی و ذهنی یا علمی

می باشند.

فراهم آمده(موارد؛ مراتب یا وجوه سه گانه):

الف.هستی و هستی شناسی

ب.چیستی و چیستی شناسی

ج.چگونگی و چگونگی شناسی.

علم عام یعنی پدیده شناسی(فراهم آمده و فراگیر): هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی است[13].

اینها مراتب شناخت حقیقت، ماهیت و واقعیت یا عوارض(نه گانه کمی و کیفی)میباشند. به تعبیری مبادی بنیادین و غایی، مبانی ماهوی و مظاهر واقعیند. به ترتیب ارزش، بینش و منش درونی و کنش(پراگماتیسم) و روش یا رفتار(نمودشناسی)بیرونی اند.

بلکه علم اعم: معرفت شناسی، روش شناسی و پدیده شناسی شامل هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی می باشد.

اینها پرسه های سه گانه پرسمان علمند.

معرفتشناسی شامل امکان، حدود، موارد(مراتب یا وجوه)و منابع شناختند.

امکان، حدود، مراتب و منابع فطری(عقل و قلب)، وحیانی و عینی شناخت حقیقی،

یقینی(نه شبه شناخت ظنی یا پنداری تکساحتی تفلسفی و نه شناخت توهمی تنازعی

کاذب سوفیستی) و واقعی هستی، چیستی و چگونگی شناسی

روش شناسی:

اول.«طریقیت روش علمی» موضوعیت دارد. بر خلاف «حجیت روش» از بیکن تا تردید در روش در «حقیقت و روش» اثر گادامر تا «علیه روش»فایرابندی که حتی طریقت روش را نیز زیرسوال برده و طرد میکند.

دوم.نظام روشی(وحدت روشی در عین کثرت؛ تنوع و تفاضل شیوه ها و کثرت شیوه ها در عین وحدت روشی)شامل؛

اول.شیوه های درونی برهانی و شهودی، تحلیلی متن و محتوایی و بیرونی(حسی،

استقرایی،)تجربی(و عرفی)است.

دوم.اعم از یکی و نخست شیوه های نظری؛ توصیف، تجرید، تعلیل انتزاعی، و

دیگری و در ادامه شیوه های عملی تجویز(هنجاری یا نرماتیک)، تبیین و

تطبیق عینی.

سوم.فراگیر شیوه استدلالی، استنادی و استشهادی(مشاهده عینی)است.

3.علم: وجود یا هستی ذهنی یا صورت ذهنی است.

اول.صورت ذهنی اما مضائی عالم عینی می باشد(«صورت ذهنی مضاهی للعالم عینی»).

تضائی(تنویر؛ ذهن هم مستنیر و هم منیر/قابل و فاعل/از ضیاء: روشنی، روشنایی، …؛ مستضیء و مستضاء).

الف.نه بازتاب عین است. آینگی(هیرشی، هرمنوتیسم ذاتگرا و سنتی)نمیباشد. فقط تصویر پردازی

است(انفعال ذهن).

ب.نه تولید حقیقت است(گادامر، هرمنوتیسم فلسفی، جدید و نسبی گرای مطلق). ترسیم ذهنی و

بافته ذهنی می باشد(فعال مایشاء بودن ذهن).

ج.بازتولید، بازسازی، بارآوری، بازیابی، …. عین است. باز تولید ذهنی عین می باشد(مثال شعله

آتش با تجرید سوزندگی). تحلیل(کلی یابی)، تصور(کلی سازی) و تجرید(مجردسازی)

عین است. یافته مجرد ذهنی عین می باشد. تصور ذهنی توصیف و تصویر عینی

است(فعال بودن اما مایشاء نبودن ذهن).

دوم.الف.موضوع علوم طبیعی و به تعبیر درست علوم جسمانی(مادی، بدنی، توسعه، آسایش، ظاهری، …): اسم ذات بوده و می باشند. قابل حس اند. چه با حس غیر مسلح و چه حس مسلح. چه جرء و کوچک یا میکرو با میکروسکوپ تا حد اتم ها و ذرات(مولکول، اتم، نانو؛ نظریه خواجه نصیر). چه کل و بزرگ یا ماکرو با تلسکوپ(ماکروسکوپ). شناخت عوارض و عوارض شناسی نه گانه اند. این همان آینگی ذهن است. فرمول بندی علمی نیز همان کلی یابی و کلی سازی ذهنی تصویر عین می باشد. مفهوم و معنی نیست.

ب.ذهن انسان فرای آینگی: شناخت حسی، مظاهر یا ظواهر و عوارض: درک مفهوم است. موضوع آن اسم مفهوم می باشد. که فرای قوه حس با قوه فاهمه درک می شود. مثل مفهوم دوستی یا دشمنی که واقعیت داشته ولی قابل حس نیست. اما قابل درک است. با تحلیل، تجرید و تصور می باشد. پدیده های انسانی و اجتماعی و سیاسی نوعا اسم مفهومند. البته این غیر از انسان شناسی، روانشناسی و جامعه شناسی و حتی سیاست شناسی چه پراگماتیستی یا کنش شناسی ظاهری و چه پوزیتیویستی یا نمودشناسی تا مرز رفتار شناسی، نشانه شناسی و زبان شناسی بوده که انسان شناسی مرفولوژیک و روانشناسی فیزیولوژیک(و غریزی)و همین طور جامعه شناسی ساختاری این چنین است. فطرت شناسی انسانی و هویت انسانی شناسی جامعه نمی باشد.

ج.پدیده سیاست و پدیده های سیاسی: فرای جهات حسی و فهمی و به تعبیری فرای اسم ذات و اسم مفهوم، اسم معنی نیز می باشند. چرا که اضافی یعنی طرفینی(ملت-دولت، حکومت-تحت حکومت، …)، اعتباری(هدفمند؛ هدفدار و هدفمدار)و ارزشی(نسبی مثبت و منفی؛ حق یا باطل، مشروع یا نامشروع، عدالت یا ظلم، سعادت یا شقاوت، … )اند.

اینها اهم تمایز ماهوی موضوعات علوم جسمانی، انسانی و اجتماعی و سیاسی بوده و تفاوت مسئله و ماهیت علمی و علوم اینها و این علوم می باشد.

سوم.نخست و در فرایندی عینی-ذهنی؛ توصیف(صورتسازی)، تجرید(تحلیل؛ کلی؛ کلی یابی-کلی سازی یا سیرتیابی یا سیرتسازی) و انتزاع ذهنی(تعلیل) تحقیقی و نظری عین است. در ادامه و دوم و در فرایند برعکس ذهنی-عینی؛ تجویز، تبیین و تطبیق عملی و تحققی عینی نیز می باشد. آینه، بازتاب است.

3.علم: فراگردی متشکل از دو فرایند نظری و عملی یا تحقیقی(عینی-ذهنی) و تحققی(ذهنی- عینی) و به تعبیری محض و کاربردی است.

یکی و نخست.(عینی-ذهنی)نظری: چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی می باشد. یا برعکس دیگری و دوم.عملی(ذهنی-عینی یا تحققی)هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی است. شناخت واقعیت، ماهیت و حقیقت و شناخت مبادی، مبانی و مظاهر می باشد.

4.شناخت حقیقی، یقینی و واقعی است. شناخت ظنی یعنی پنداری و توهمی یعنی کاذب یا دروغین واقع نما نیست؟ بسان سراب را آب پنداشتن. یا نظریه گردش خورشید بدور زمین در نظام بطلمیوسی. اینها غیر یا شبه و ضد علمی اند.

ب.علم:

1.شناخت روشمند، قاعده مند، نظاممند و هدفمند است.

2.شناخت روشمندی ها، قانونمندی ها(ی تکوینی- طبیعی) و قاعده مندی ها(ی تدبیری)،

نظاممندی ها و هدفمندی های (حاکم بر)پدیده ها می باشد.

3.شناخت روشمند، قاعده مند، نظاممند و هدفمند روشمندی ها، قانون یا قاعده مندی ها،

نظاممندی ها و هدفمندی های (حاکم بر)پدیده ها بوده و محسوب میگردد.

علم: شناخت روشمند، قاعده مند، نظاممند و هدفمند است. شناخت روشمندی ها، قانونمندیها یا قاعده مندیها، نظاممندی ها و حتی هدفمندیهای حاکم بر پدیده ها می باشد(روش علمی: شیوه های؛ شناخت استدلالی، شناخت استنادی و شناخت استشهادی. هر موردی غیر از اینها به اصطلاح تاکتیک ها و تکنیک ها با ابزار شناخت).

علم و شناخت علمی و روش شناختی علمی: شناخت استدلالی(برهانی و شهودی)، استنادی و استشهادی(شواهد عینی)است(البته مراد از است)[14]. هر چیز غیر از اینها یا منابع و مجاری یا ابزار و اجزاء شناختند.

 

ج.الف.هستی شناسی: فلسفه، در فارسی فرزانگی و دانایی(وایزدام)و عقل و عقلانیت یا خرد؛ خردورزی تا خردمندی است. بهترین تعبیر آن : دانش است. شناخت ارزش بوده و محسوب می شود. هستی شناسی می تواند حق و حقیقی بوده یا ناحقیقی یعنی باطل باشد. همانند وجود سیمرغ. هستی شناسی عقلی برهانی و قلبی شهودیست. به تعبیری منبع آن فطرت عقلی و قلبی یا همان عقل(برهانی) و قلب(شهودی) فطری می باشد. روش آن نیز برهانی و شهودی یا برهان عقلی و شهود قلبی است.

ب.چیستی شناسی: معرفت(نالج)یا بینش(بصیرت)و به تعبیری بینایی می باشد. شناخت حدود ماهیت و مبانی ماهوی است. یقینی، یا ظنی یعنی پنداری یا توهمی یا کاذب یعنی دروغین است. ظن و ظنی: نارسایی شناخت و شناخت نارسا بوده و در نتیجه شبه علم و غیر علم(و غیر علمی)می باشد. بسان ثروت را سعادت پنداشتن. چرا که انسان و جامعه با فقر سعادتمند نمی شود اما صرف ثروتمندی نیز به تنهایی سعادت نبوده و سعادت آور نیست. ولو حدی از ثروت، توسعه و تمکن لازمست اما کافی نیست. یا انسان را صرفا شیطان، گرگ و شهوت و بویژه منفعت طلب پنداشتن. غلط نیست اما کامل هم نیست. چرا که انسان بالقوه اینها بوده و «کالانعام بل هم اضل سبیلا»می باشد. انسان از خاک و حیوان تا خدایگونگی در یک سو و تا شیطان و از آن هم مکارتر(«و مکروا»)نیز فرو میلغزد. توهم و توهمی: کاذب یعنی دروغین و ضد علم و ضد علمی بوده و ناسازواری شناخت و شناخت ناسازوار است. بسان اینکه سلطه را سیاست، سرکوب و خفقان را امنیت و سکوت را رضایت انگاشتن. شناخت یقینی ماهوی نقلی، سمعی و مکتبی و بویژه وحیانی است. در غیر این صورت ظنی یا توهمی خواهد بود. یا روش فه و نفهم و تحلیل متن(تفقه) و محتوا(تدبر و تفسیر) بدست می آید.

ج.چگونگی شناسی: آگاهی(ساینس)است. در فارسی دانش ترجمه شده است. کاشکی آگاهش ترجمه می شد(بسان آگاهی و گواهی که البته ترجمه رساله تصور و تصدیق ملا صدرا است). دانش را برای دانایی یعنی شناخت عقلی و برهانی بکار میبردیم(در این صورت علم: دانش، بینش و آگاهش بود). حاصل شعور یا هوش ابزاری و راسیونالیسم می باشد. شناخت واقعی واقعیت: عینی(تاریخی و تاریخینگری، میدانی جاری جامعه و جهانی تا آینده پژوهی)، حسی(پنجگانه ظاهری بویژه مشاهده)، استقرایی(تکرار عمدی و علمی حس تام و بویژه ناقص با نمونه گیری و نمونه شناسی)، تجربی(استقراء به اضافه قیاس تعمیم دهنده و کلی سازی ولو خفی) و عرفی(تکرر و ترویج تجربه) است.

 

2.علوم[15]

1.الف.علوم طبیعی[16]: علم یا علوم پدیده های طبیعی(بی جان جمادی و جاندار گیاهی و جانوری) می باشد. چگونگی شناسی است. این مرتبت یا وجه شناخت واقعیت و واقعی یعنی شناخت عوارض کمی و کیفی پدیده می باشد. این حد از شناخت در علوم طبیعی؛ اولا ممکن بوده، ثانیا لازم و ثالثا کافیست. چرا که شناخت بیرونی و از بیرون می باشد. در این جا پدیده طبیعی؛ قابل، متعلق علم یعنی معلوم و طرف شناخت یا شناخته شده است(سوژه). انسان نیز عالم و به اصطلاح فاعل شناسا(ابژه) است. دوگانگی وجود دارد.

ب.علوم انسانی و اجتماعی: چگونگی شناسی و چیستی شناسی می باشد. این چنین شناختی در حوزه پدیده انسان و انسانی و به تناظر(نظیر به نظیر) آن پدیده اجتماعی یا پدیده اجتماعی و به تعبیری پدیده(جماعت یا جماعات و) جامعه است. این مراتب دوگانه شناختی هم ممکن بوده و هم لازم می باشند. در عین حال کافیست. چرا که شناخت درونی و با درون و حتی از درون و با نوعی تداعی(و تبادر ذهنی و روحی) صورت میپذیرد. چرا که در اینجا انسان هم متعلق علم بوده و هم فاعل علم می باشد. به اصطلاح هم عالم و هم معلوم است(تا مرز اتحاد علم و عالم و معلوم، عقل و عاقل و معقول، ….). یگانگی وجود دارد. فهمی و تفهمی می باشد. توصیفی و همچنین تحلیلی یعنی تجریدی است. انسان شناسی: شناخت پدیده ای بوده که ورای جسم و جهات جسمانی دارای فطرت(روح) و خرد یا فکر و حتی علم(ولو ظرفیت یا عادی[بمصداق؛ «التجربه فوق العلم»] و حداقلی) می باشد. دارای اختیار؛ اراده و حتی تدبیر است. یعنی متعلق و موضوع علم انسانی: موجودی اختیاری؛ ارادی و تدبیری می باشد. به تناظر آن جامعه و جهان انسانی فرای جهات ظاهری دارای هویت(بینش و منش) اجتماعی و کنش و روش یا رفتار و نیز ساختار اختیاری؛ ارادی و تدبیری جمعی و اجتماعی است.

ج.علوم حقوقی، مدیریت و سیاست یا سیاسی: چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی است.

در سیاست و علم آن چگونگی و چیستی شناسی لازم بوده ولی کافی نیستند. چرایی یا هستی شناسی که به باید و نباید ها می پردازد نیز هم لازم بوده و هم ممکن می باشد. متعلق و موضوع علم و فن سیاست: (خود)تدبیر انسان و فرد، جماعت یا گروه و به تعبیری نهاد(دولت یا احزاب، …)و به تناظر انسان، اجتماع یا جامعه انسانی و سیاسی است. مراد فرای فکر و تفکر عقل و تعقل و تدبر، تدبیر و اداره انسان و جامعه و جهان انسانی توسط خود انسان است. چه سیاستگذاری و سیاستمداری و دولتمردان بوده چه سیاستپذیری عمومی و توده های مردمی و جامعه و جهان باشد. فرای جهات توصیفی ظاهری سیاسی، تحلیلی هویت سیاسی و حتی موضوعیت و ضرورت اعم از بایستگی و شایستگی سیاسی و به تعبیری(تعلیلی؛ علت کاوی و علت یابی) بایسته ها و نابایسته ها و شایسته ها و ناشایسته های سیاسی مورد شناختند. فرای توصیف علوم طبیعی و تحلیل علوم انسانی و اجتماعی به تعلیل( فرایند ضروری یا فرابرد ارادی و تدبیری علمی نظری سیاست یا علمی سیاست نظری)و (فرایند یا فرابرد علمی عملی سیاست یا سیاست عملی علمی)تجویز عملی، تبیین(تحدید؛ تعیین حدود تجویزات) و تطبیق عینی به منظور تحقق خارجی آنها میپردازد. اول.شناخت ارزش های بنیادین و غایی انسانی و اجتماعی و سیاسی و در اصل نظام ارزشی مدنی؛ اجتماعی و سیاسی یا ارزشنشاسی سیاسی همانند ضرورت و زیبایی امنیت، نظم و نظام، حکومت، عدالت، سیاست، امانت، … است. دوم.شناخت بینش و منش درونی سیاسی و در اصل شناخت نظام بینشی و نظام منشی مدنی یا بینش شناسی و منش شناسی سیاسی می باشد. سوم.یکی شناخت کنش سیاسی یا مدنی است(بسان پراگماتیسم). دیگری شناخت روش یا رفتار و به اصطلاحی نمودشناسی سیاسی(ولو تا مرز نشانه شناسی و حتی زبانشناسی سیاسی)می باشد(بسان پوزیتیویسم). در اصل شناخت نظام کنشی و نظام روشی یا رفتاری مدنی است. همان کنش شناسی و رفتارشناسی مدنی؛ اجتماعی و سیاسی می باشد. بدینترتیب تنها پدیده و پدیده شناسی مدنی؛ اجتماعی و سیاسی و سیاست مراتب یا وچوه سه گانه هستی و هستی شناسی در پاسخ به چرایی، چیستی و چیستی شناسی و چگونگی و چگونگی شناسی را داشته و شناخته و می شناساند. به تعبیری قابل شناخت و لازم شناختند[17].

 

3.نظام راهبردی علمی

علم و فن؛

          الف.توسعه (مادی)اقتصادی و ابزاری و تأمین آسایش بدنی، توأمان با

          ب.(توسعه و)تعادل سیاسی، در جهت

          ج.توسعه و تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی و تضمین آسایش روحانی مدنی.

 

 

گفتمان(نگاه، نظریه و نظام ) و الگوی راهبردی علم و علوم

علم و علوم به اعتبارات متفاوتی قابل و لازم تقسیم بندی، دسته بندی ، طبقه بندی و نظام بندی است[18]. چندین قرن است گفتمان(نگاه، نظریه و نظام) و الگوی علمی مدرنیستی غلبه دارد. تقسیم و چه بسا تجزیه علوم به طبیعی و انسانی است. آنهم با مرکزیت نگاه مادی و طبیعی حتی در علوم انسانی و اجتماعی و سیاسی می باشد. با گذر از قوانین چهارگانه تکوینی، فطری، شرعی و تدبیری یا عرفی اکویناس که ملهم از آموزه های اسلامی بویژه سینوی از طریق ابن رشد بود. از بشر غریزی و سیاست طبیعی ماکیاولی در شهریار، تا علم سیاست طبیعی هابس تحت تاثیر فیزیک نیوتنی که حتی آنرا فیزیک سیاسی می دانست. تا علم طبیعی سیاسی در پوزیتیویسم کنتی است. هیوم با تمایز «است ها»(اپیستمولوژی) و «بایست ها»(انتولوژی)در سیاست مورد نخست را دانش سیاسی(پلتیکال ساینس)و دوم را معرفت سیاسی(پلتیکال نالج)نامید. پراگماتیسم کنش شناسی را دانش میدانست. کنت با رد معرفت سیاسی، نمودشناسی را دانش سیاسی می خواند. بعدها نمودشناسی به رفتار شناسی، نشانه شناسی(ویلیام کونولی) و زبانشناسی(وینگشتاین اول)کشیده شد. از کی کگارد …. تا پسا مدنیسم.

آیا همانگونه که هیأت بطلمیوسی با زمین مرکزی پنداری قرون متمادی بر جهان علمی سیطره بلامنازع داشت. بگونه ای که هر نقد و نظریه ای با کمترین زاویه با آن، غیر علمی و حتی غیر ایمانی تلقی شده و طرد و حتی مورد تفتیش عقاید قرار میگرفت، آیا مادیت و طبیعت مرکزی نگاه و نظام علوم جدید نیز این چنین جریانی نیست. آیا علیرغم هژمونی و سیطره بلامنازع علمی نمایانه مادی وقت آن بسر نرسیده و وقت آن نرسیده که نگاه و نظام علمی رسا و سازوار بنیادین، جامع، نظاممند و هدفمند تری جایگزین گردد. تا بدین ترتیب قدرت تبیین نظری و ترسیم عملی و تحقق عینی روزامدتر و کارامدتری داشته باشد. به نظر میرسد راهبرد جامعه و جهان، محوریت عزیمت روزامدتر و کارامدتری برای نگاه و نظام علمی در این زمانه و چشم انداز فراز آینده آن باشد. این چنین نگاه و نظامی نارسایی ها و ناسازواری های ذاتی و درونزادی نگاه طبیعی و نظام علمی طبیعی و انسانی غالب را نداشته باشد. ضمن اینکه به نیازهای گفتمان و الگوی پیشرفت اعم از توسعه اقتصادی و ابزاری و تأمین آسایش، تعادل سیاسی و تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی و تضمین آرامش مدنی را دارا باشد. جایگزین نگاه و نظامی که یا موجب توسعه نامتعادل و نامتعالی گشته و یا مانع آن نشده و علیرغم توسعه مادی و ابزاری، قادر به برنرفت و برونبرد انسان، جامعه و جهان از بحران های تا حد بن بست تعادل و تعالی نگردیده است. بحران های تا حد بن بست نیهیلیسم معرفتی، روشی و علمی از سویی و جهانسازی از دیگر سو، ایجاب میکند که راهبرد جدیدی اندیشده شود. گفتمان و الگوی علمی و مدنی راهبردی برترین پاسخ بهینه و بسامان بدین پرسش و نیاز سرنوشت ساز است.

الف.علم و علوم: شناخت پدیده های متعلق شناخت و در معرض شناخت و چه بسا مورد نظر و مورد نیاز انسان و به تناظر آن جامعه و جهان انسانی اند. چه پدیده ها و علوم طبیعی بوده، چه پدیده ها و علوم انسانی و اجتماعی باشند. یا پدیده ها و علوم تدبیری(تدبری، تدبیری و اداری)، راهبردی و سیاسی و به تعبیری مدنی به شمار آیند.

1.انسان: دارای جسم یا بدن، نفس یا روح(فطرت) و عقل یا فکر می باشد[19].

2.مدبر بدن، نفس و مدبر نفس، عقل و فکر انسان است.

3.حد بدن؛ آسایش جسمانی می باشد. جد نفس: آرامش روانی است. حد عقل: تعادل فکری می باشد.

4.مصلحت و سعادت مطلوب انسان: آسایش جسمانی و آرامش روحی است. این با تنظیم و تعادل ترسیم و تحقق می پذیرد. تدبر(طراحی)، تدبیر(برنامه ریزی و ساماندهی) و مدیریت(سازماندهی و اداره) کارامد دست یافتنی می باشد.

5.به تناظر انسان و جسم، فکر و روح یا نفس انسانی، جامعه و جهان انسانی و مدنی؛ اجتماعی و سیاسی و پیشرفت مدنی دارای بخش های سه گانه می باشد. به ترتیب:

الف.توسعه مادی، ابزاری و تأمین آسایش بدنی و جسمانی. نیروها و نهادها و نظام و سیاست

اقتصادی عهده دار آن است.

ب.تدبیر، تنظیم و تعادل مدنی. نیروها و نهادها و نظام سیاسی، دولت و سیاست مدنی یا اجتماعی

عهده دار آن می باشد.

ج.تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی و تضمین آرامش. نیروها و نهادها و نظام و سیاست فرهنگی

عهده دار آنند.

کرامت و بهزیست مدنی انسانی و انسان ها در گروه این است.

اینها به ترتیب مسئله، موضوع و محور علم و فن[20] بخش های سه گانه مدنی و سیاسی اند:

الف.علوم و فنون توسعه و آسایش: علوم طبیعی.

ب.علوم و فنون تعادل و کارامدی: علوم راهبردی، حقوق(شکلی)، مدیریت(سازمانی داخلی) و

سیاست(صوری ساختاری و راهبردی).

ج.علوم و فنون تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی: علوم و فنون انسانی و اجتماعی یا علوم فرهنگی

و آرامش بخش

نظام علمی؛ علم یا علوم مدنی؛ اجتماعی و سیاسی

الف.علم یا علوم و فنون سیاست توسعه اقتصادی و آسایش همگانی، توأمان

ب.علوم و فنون سیاست تعادل اجتماعی و کارامدی ملی در جهت

ج.علوم و فنون سیاست تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی و آرامش مدنی.

 

4.پرسمان علمی

معرفت شناسی، روش شناسی و پدیده شناسی علم

 

دوم.1.علم سیاست

علم مدنی(؛ اجتماعی و سیاسی)

علم/علوم راهبردی

علم سیاست: شناخت سیاست است. شناختن سیاست می باشد. شناختن سیاست قابل شناخت است. شناسایی و شناساندن سیاست[21] می باشد. شناخت پدیده سیاست است. پدیده شناسی سیاسی می باشد. علم سیاست: شناخت روشمند، قاعده مند، نظاممند و هدفمند سیاست است. شناخت روشمندی ها، قانونمندیها یا قاعده مندیها، نظاممندی ها و حتی هدفمندیهای حاکم بر پدیده سیاست می باشد(شناخت استدلالی، استنادی و استشهادی سیاست).

علم و شناخت علمی و روش شناختی علمی سیاسی: شناخت استدلالی(برهانی و شهودی)، استنادی و استشهادی(شواهد عینی)سیاسی است(البته مراد از است)[22]. هر چیز غیر از اینها یا منابع و مجاری یا ابزار و اجزاء شناخت سیاسیند.

الف.علم راهبردی

علم راهنمایی، ساماندهی و راهبری مدنی

شناخت بنیادین، جامع(رسا)، نظاممند(سازوار) و هدفمند است. شناخت از بنیاد هستی و آفرینش و فطرت، جامع ساحات مادی و معنوی، ابعاد باطنی(ارزش، بینش و منش درونی) و ظاهری(کنش و روش)، مراتب هستی، چیستی و چگونگیشناسی، گستره های فردی و حتی شخصی، جمعی اعم از خانوادگی و گروهی مدنی و اجتماعی فروملی، ملی داخلی و خارجی تا فراملی؛ منطقه ای، امتی، بین مللی و جهانی است. در ساختاری فراگردی با دو فرایند نظری و عملی هر یک با مراتب سه گانه هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی است. تا کمال، کارامدی، کرامت و و بهزیست(آسایش بدنی و آرامش مدنی)و سعادت جاویدان انسان و جامعه و جهان انسانی در زندگی زودگذر دنیوی تا زندگانی حقیقی و یقینی واقعی جاویدان اخرویست.

ب.علوم و فنون راهبردی

علم و فن حقوق، مدیریت و سیاست: علوم و فنون راهبردیند. بترتیب؛ علوم و فنون قانونی شکلی، خُرد درونی(سازمانی و اداری یا اجرایی ولو دولتی)و سیاست (کل و کلی)کلان عمومی ساختاری و فرابردی جامعه، کشور و نظام مدنی؛ اجتماعی و سیاسی می باشند.

2.علوم سیاسی

3.نظام علمی سیاسی

به تناظر جسم، فکر و روح انسان بخش های سه گانه مدنی و علم آنها به ترتیب شامل اهم موارد ذیل است. به ترتیب:

الف.علم یا علوم و فنون توسعه کمی و کیفی ابزاری و تأمین آسایش جسمانی بدنی: علوم توسعه، طبیعی(و صناعی؛ مهندسی و پزشکی)، جسمانی، مادی، بدنی/یا ابدان: علوم و فنون پایه ریاضی و طبیعی،

مهندسی و سلامت(طب/یا پزشکی)

ب.علم یا علوم و فنون تعادل: علوم راهبردی؛ حقوق، مدیریت و سیاست

ج.علم یا علوم و فنون تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی: علوم انسانی و اجتماعی

 

ساختار یگانه فراگردی، فرایندهای دوگانه نظری و عملی، مراتب سه گانه حقیقی، ماهوی و واقعی و نیز حدو سه گانه یقینی، ظنی و توهمی، همراه با بخش های سه گانه توسعه آسایش جسمانی علمی طبیعی، تعادل مدیریتی، حقوقی و سیاسی و تعالی فرهنکی؛ معنوی و اخلاقی انسانی و اجتماعی

گفتمان و الگوی راهبردی علم راهبردی

سوم.گفتمان(نگاه، نظریه و نظام) و الگوی(نمونه عملی) پیشرفت

علمی مدنی، مدنی علمی

توحیدی؛ دو ساحتی مادی و معنوی، دو بعدی باطنی و ظاهری متعادل و متعالی

ارزش(بنیادین و غایی)، بینش و منش درونی و کنش و روش یا رفتار بیرونی

اسباب فاعلی، مادی، صوری و غایی طبیعی، انسانی و اجتماعی و سیاسی

ارکان مبداء، محرک، متحرک، … غایت پیشرفت علمی و علم و علمی پیشرفت

4.پرسمان علم و علوم سیاسی

معرفت شناسی، روش شناسی و پدیده شناسی علم سیاسی/مدنی

4.پرسمان علم سیاست

الف.پرسه معرفت شناسی

ب.پرسه روش شناسی

ج.پرسه پدیده شناسی

معرفت شناسی:

ساختار یگانه فراگردی(قوس عینی-علمی/ذهنی)؛

فرایندهای دوگانه نظری و عملی(معکوس)

(پرسش و پاسخ)[شناخت شناسی/اپیشتمولوژی]امکان، حدود، [شناخت/انتولوژی]مراتب و منابع شناخت حقیقی، یقینی و واقعی

روش شناسی: (پرسش و پاسخ)روش برهانی و شهودی(درونی)، روش فهمی و تفهمی(تحلیل متن و محتوایی)، روش مطالعاتی و داده پردازی(روش حسی، استقرایی، تجربی و عرفی بیرونی؛ تاریخی، جاری جامعه تا جهانی و آینده پژوهی)

پدیده شناسی:

(پرسش و پاسخ)مراتب سه گانه شناخت واقعیت، ماهیت و حقیقت یا

شناخت مبادی، مبانی و مظاهری

دانایی، بینایی و آگاهی

فلسفه(فرزانگی)، معرفت(نالج یا بصیرت) و دانش(اطلاع/آگاهی غیر از خبر و اخبار که جزئی و مصداقی است)

(چنانکه به تعبیر قرآنی: علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم؛

شناخت عقلی و قلبی، سمعی و فهمی و چشمی و حسی)

ارزش(دانش)، بینش و دانش(آگاهش)[23]

 

حدود سه گانه شناخت ماهیت، ماهوی و بینش(معرفت)یقینی، ظنی و توهمی

 

پدیده ها دارای مراتب یا وجوه سه گانه هستی، چیستی و چگونگی اند. به تعبیری فراهم آمده واقعیت، ماهیت و حقیقت می باشند. به تعبیر دیگر فراگیر مبادی، مبانی و مظاهر با بنیاد(و غایت)، بود و نمودند.

فراگرد(ساختار) شناخت(ساختار فراگردی)

فرایندهای دوگانه معکوس شناخت نظری و عملی

مراتب یا وجوه سه گانه شناخت واقعیت، ماهیت و حقیقت

پدیده شناسی: ساختاری فراگردی(قوسی و یو شکل) فراگیر دو فرایند معکوس نظری و عملی است. هر یک فراهم آمده سه مرتبت یا وجه و به تعبیری مراتب و وجوه سه گانه لازم و ملزوم هم و مکمل همند.

الف..فرایند نظری: اول.چگونگی شناسی، ب.چیستی شناسی و .هستی شناسی.

ب.فرایند عملی: اول.حقیقت یا مبادی هستی و ضرورت، دوم.ماهیت یا مبانی ماهوی یا حدود و سوم.واقعیت یا مظاهر واقعی اعم از نمودشناسی، رفتار شناسی و سایر عوارض نه گانه

منابع علمی: هستی شناسی: فطری عقلی و قلبی است. چیستی شناسی نقلی سمعی بویژه وحیانی از جمله مکتبی می باشد. چگونگی شناسی: حسی، استقرایی، تجربی و عرفی(پیشینه، جاری و آینده پژوهی جزء و کل از فرد تا جامعه و جهان)

شناخت یقینی، ظنی و توهمی(یقین، ظن و وهم/توهم)

شناخت یقینی است. شناخت ظنی یعنی پنداری غیر علمی و شبه علمی بوده و نارسا است. شناخت توهمی یعنی کاذب یا دروغین، ضد علمی بوده و ناسازوار می باشد. .

پدیده ها از جهان آفرینش تا جزئی ترین آنها؛ طبیعی یا انسانی اند. پدیده های طبیعی به اصطلاح مادی، جسمانی، جبری، … اند. پدیده های انسانی دارای جهات معنوی و ارادی نیز می باشند. در نتیجه پدیده های طبیعی یکسان اند. از جامدات، گیاهان تا جانوران، در شرایط یکسان، یکسانند. تغییرات و تعددات آنها نیز ضمن این که عارضی و در عوارض نه گانه کمی و کیفی زمانی و مکانی و کنشی و واکنشی بوده تابع شرایط محیطی است. پدیده های انسان فرای عوارض ظاهری دارای جهات هویتی(بینشی و منشی)باطنی نیز می باشند.

*علم یا علوم طبیعی از ذرات تا کهکشانهای طبیعی: چگونه شناسی پدیده های آنها است. شناخت طبیعی: شناخت واقعیت پدیده طبیعی یا واقعیت شناسی می باشد. شناخت بیرونی و از بیرون است.

علم یا علوم انسانی و به تناظر آن علم یا علوم اجتماعی: چگونگی شناسی و چیستی شناسی انسانی و اجتماعی است. چیستی شناسی: شناخت درونی و از درون است. شناخت پدیده دارای اراده می باشد. حتی دارای تدبیر(خودگردانی؛ تدبر، تدبیر و اداره) است.

علم یا علوم سیاسی: چگونگی شناسی، چیستی شناسی و هستی شناسی می باشد. این فرایند نظری و تحقیقی یا نگرش سیاسی است. به ترتیبی دیگر هستی شناسی یا شناخت حقیقت و مبادی حقیقی، چیستی شناسی یا شناخت ماهیت و مبانی ماهوی و چگونگی شناسی یا شناخت واقعیت و مظاهر(شاخصه ها، سازکارها و عوارض کمی و کیفی نه گانه) واقعی می باشد. این فرایند عملی و تحققی یا گرایش سیاسی است. شناخت(علم و فن) تدبیر انسان، جماعت و اجتماع یا جامعه تا جهان انسانی می باشد. اینها به ترتیب

شناخت حقیقت یا حقیقی، ماهیت یا ماهوی و واقعیت سیاسی یا سیاست واقعی است.

[1].فارابی در تحصیل سعادت از: «علم … حکمت … علم علوم و حکمت حکمت و صناعت صناعات»(ص38 و 38)یاد میکند.

[2].پیشتر با ارایه مباحث حکمت حکمت، سیر متکامل حکمت، نقادی متعادل دانش متدانی سیاست و علم سیاست متعالی برترین جایگزین علم سیاست متدانی و حتی چندین جلسه الگوی پیشرفت متعالی(بویژه در مجمع عالی حکمت) اهم مطالب این مبحث تفصیل داده شده اند.

[3].فارابی از اینها به فلسفه و حکمت(حقیقی و یقینی واقعی)، حکمت ظنی یا ظن حکمت و حکمت مموهه یا توهم حکمت یاد میکند. نخست: شناخت توحیدی دو ساحتی مادی و معنوی باطنی و ظاهری متعادل و متعالی است. دومین: شناخت تکساحتی ظاهری و تجزیه پندارانه می باشد. سومین: شناخت تنازعی(داروینیستی)است.

[4].برترین جایگزین روزامد و کارامد؛ بهره ور و اثربخش تقسیم بندی، دسته بندی، طبقه بندی و نظام بندی نظری و عملی(و زیبایی شناختی)ارسطویی، علوم زبان، منطق، ریاضی و حکمت(طبیعی و الهی)و علم مدنی(و علوم و فنون کلام و فقه نظری و عملی تابع)فارابی تا علوم طبیعی و انسانی مدرنیسم است. نظام راهبردی به اعتبار و به تناسب پیشرفت بدنی، فکری و روحی انسان و نه تناظر آن جامعه و جهان انسانی می باشد. گفتمان و الگویی بنیادین، جامع، نظاممند و هدفمند است. از بنیاد هستی، آفرینش و فطرت انسانی تا کمال و سعادت دنیوی و معاد او می باشد. جامع کثرت اهم مراتب، منابع و شیوه های های شناخت در نظام واحد علمی است. کثرت مراتب، منابع و مشارب علمی در عین وحدت نظام و نظام واحد علمی بوده و داشته و وحدت نظام علمی در عین کثرت مراتب، منابع و مشارب علمی بوده و دارا می باشد.

[5].فارابی در تحصیل سعادت از: «علم … حکمت … علم علوم و حکمت حکمت و صناعت صناعات»(ص38 و 38)یاد میکند.

[6]..پیشتر با ارایه مباحث حکمت حکمت، سیر متکامل حکمت، نقادی متعادل دانش متدانی سیاست و علم سیاست متعالی برترین جایگزین علم سیاست متدانی و حتی چندین جلسه الگوی پیشرفت متعالی(بویژه در مجمع عالی حکمت) اهم مطالب این مبحث تفصیل داده شده اند.

[7].فارابی از اینها به فلسفه و حکمت(حقیقی و یقینی واقعی)، حکمت ظنی یا ظن حکمت و حکمت مموهه یا توهم حکمت یاد میکند. نخست: شناخت توحیدی دو ساحتی مادی و معنوی باطنی و ظاهری متعادل و متعالی است. دومین: شناخت تکساحتی ظاهری و تجزیه پندارانه می باشد. سومین: شناخت تنازعی(داروینیستی)است.

[8].برترین جایگزین روزامد و کارامد؛ بهره ور و اثربخش تقسیم بندی، دسته بندی، طبقه بندی و نظام بندی نظری و عملی(و زیبایی شناختی)ارسطویی، علوم زبان، منطق، ریاضی و حکمت(طبیعی و الهی)و علم مدنی(و علوم و فنون کلام و فقه نظری و عملی تابع)فارابی تا علوم طبیعی و انسانی مدرنیسم است. نظام راهبردی به اعتبار و به تناسب پیشرفت بدنی، فکری و روحی انسان و نه تناظر آن جامعه و جهان انسانی می باشد. گفتمان و الگویی بنیادین، جامع، نظاممند و هدفمند است. از بنیاد هستی، آفرینش و فطرت انسانی تا کمال و سعادت دنیوی و معاد او می باشد. جامع کثرت اهم مراتب، منابع و شیوه های های شناخت در نظام واحد علمی است. کثرت مراتب، منابع و مشارب علمی در عین وحدت نظام و نظام واحد علمی بوده و داشته و وحدت نظام علمی در عین کثرت مراتب، منابع و مشارب علمی بوده و دارا می باشد.

[9].فارابی در تحصیل سعادت: «علم … حکمت … علم علوم و حکمت حکمت و صناعت صناعات»(ص38 و 38).

[10].سقراط علم بویژه علم سیاست را تذکر می داند. تذکر: یاد آوریست. یاد دادنی نیست. قابل شناسایی می باشد. اما قابل شناساندن نیست. چنان که برخی کشف، شناخت حضوری، … را ولو شناخت دانسته ولی قابل شناساندن نمی دانند. به اصطلاح رسیدنی، یافتنی و چشیدنی هستند. بسان عرفان. اما علمند. علم کشفی، حضوری، … اند. باعتبارات متفاوت علم درونی، وجدانی، ذوقی، … نیز خوانده میشوند. شناسایی: ثبوت (و ثبات) شناخت بوده و شناساندن: اثبات شناخت است. اما سیاست: تعلیم و تعلم و تدریس و تدرس می باشد؟ یا تربیت، تادیب و تأدّب است؟ آیا استعداد بوده و بایسته و شایسته است بروز کرده و بارور و بهره ور شده و شکفته و شکوفا گردد.

[11].شناخت وضعیت، تغییرات، تاثرات(تاثیرپذبریها)و تاثیرات(اثر یا تاثیرگذاری ها)، مبادی و عوامل موثر، اجزاء و آثار پدیده، روابط و تعاملات اجزاء پدیده و پدیده با سایر پدیده های محیطی و قوانین طبیعی(جبری)و قواعد تدبیری(ارادی)حاکم بر کنش و واکنش اجزاء و پدیده ها و پیامدهای آنها است. قوانین یا قواعد(فرمولهای)علمی: الف=/ßب. یا الف+/-/÷/×ب=/ßج. همچنین: الف=ب+/-/÷/×ج. دستگاه قیاس(شکل اول): الف=ب، ب=جßالف=ج.

[12].فارابی در آخرین عبارت اندیشه های اهل مدینه در باب آرای ضاله و فاسقه مطرح میسازند: «به واسطه اين‌گونه ارا و امثال آن يكسره حكمت باطل مي‌گردد و لازم آيد اموري كه در نفوس انساني به عنوان امور محاله شناخته شده و تقرر خارجي آنها محال بود حق و درست و واقعي قرار داده شود زيرا اين رأي چنين مقرر مي‌دارد كه در جواهر همه اشياء و موجودات وجودات متقابله و وجودات بلانهايت جوهراً و عرضاً ممكن بود و مطلقاً هيچ امري را محال نمي‌داند». چالمرز نیز با طرح چشم انداز نسبی گرایی در آخرین عبارت چیستی علم می آورد: «با سیاست«هر چیزی امکانپذیر است»، چنانچه به معنایی کلیتر از آنچه که احتمالا مراد فایرابند بوده تعبیر شود، باید به دلیل سترونی آن مقابله نمود»(ص210). بگونه ای که آنرا در مقدمه؛ «فایرابندی … علیه روش: طرح یک نظریه شناخت هرج و مرج گرایانه»(صص4-3)یاد میکند. خود نیز در پایان مقدمه اثر خود تصریح میسازد: در «این کتاب … پریشان آغاز کردیم و پریشانتر به پایان رسیدیم»(ص7). چرا که به تعبیر خواجه نصیر:

هستی همه را خود می دانیم              چون کار به ذات نیرسد حیرانیم

کار ما چو کار پیر زن می ماند                        سر رشته به دست و سر گردانیم

[13].علم اعم: معرفت شناسی، روش شناسی و پدیده شناسی است. علم عام: پدیده شناسی شامل؛ چگونگی شناسی، چیشتی شناسی و هستی شناسی(شناخت نظری) بوده یا برعکس؛ هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی(شناخت عملی) می باشد. علم خاص: شناخت عوارض یا چگونگی شناسی اعم از کنش شناسی و روش یا رفتار و به تعبیری نمودشناسی است. علم اخص: کنش شناشی یا نمودشناسی یا هر یک از عوارض نه گانه کمی و کفی پدیده ها(ی طبیعی، انسانی و اجتماعی و سیاسی یا مدنی) می باشد.

[14].استدلال به معنای دلیل آوری می باشد. رسیدن به شناخت مدلول(دلالت شونده یعنی طرف دلالت و مورد شناخت)از طریق شناخت دال(دلالت کننده شناخته شده)است(که به اصطلاح باید از آن اجلی یعنی روشنتر و شناخته شده تر باشد). بویژه به صورت شکل اول قیاس صوری می باشد. بدین معنا: صورت استناد نیز استدلال صوری بوده اما مواد آن سندند. صورت استشهاد(شناخت حسی، استقرایی، تجربی و عرفی)نیز استدلال بوده اما مواد اولیه آن حسی تا عرفی اند. اینجا مراد از استدلال: برهان و حتی شهود است. که چه بسا ضروری(مبرهن) یا بدیهی باشد. بسان ضرورت امنیت، نظم، دولت، عدالت، امانت، … که از مبادی و محکمات بوده و خود برهان ضروریات اینها همانند قانون، قدرت، … برای تحقق این ضرورت های بنیادین و غایی می باشند(آفتاب آمد دلیل آفتاب).

[15].علم عمومی اعم از علوم طبیعی و انسانی و اجتماعی در قبال علم سیاسی است. مراد علوم توصیفی و تحلیلی در قیاس با علوم تدبیری می باشد.

[16] .پدیده های طبیعی و حتی صناعی اعم از جمادی(مواد طبیعی یا سازه های مصنوعی)، نباتی و حیوانیست. جانوران حتی گیاهان و بلکه جمادات، جملگی شعورمند یعنی هوشمندند. به تعبیر امام خمینی قوانین طبیعی(وصناعی)حاکم بر آنها، همان شعور طبیعی یا هوش آنهاست. اما فرای هوشمندی هوشیار نیز بوده یعنی بر هوشمندی خود واقفند، چه بسا تنها انسان هوشیار بوده یا از سطح متعارف برخوردار باشد. حتی به تعبیری دارای نفس(حیوانی؛ حس و حرکت، نباتی؛ نمو و جمادی)اند. می توان آنرا کشش و غریزه طبیعی نیز دانست. همان شهوت یا میل یا جاذبه یعنی جذب ملایم، امنیت یا دافعه یعنی دفع ناملایم و هوش یا قانونمندی طبیعی حاکم است. از آنجایی که در تعبیر صدرا؛ وجود مرادف شعور و قدرت بوده به تعبیر فارابی اینها دارای اراده اول حسی و اراده دوم خیالی اند. این تنها انسان بوده که دارای خرد و اراده سوم عقلی یعنی اختیار می باشد.

[17].فارابی در علم مدنی احصاء علوم میگوید: «علم مدني از انواع افعال و رفتار ارادي و از آن ملكات و اخلاق و سجايا و عاداتي كه افعال و رفتار ارادي از آنها سرچشمه مي‌گيرند بحث مي‌كند، و از هدف‌هايي كه اين افعال و رفتار براي رسيدن به آنها انجام مي‌شود ياد مي‌كند، و بيان مي‌دارد كه چه ملكاتي براي انسان شايسته است، و از چه راه مي‌توان زمينه پذيراشدن اين ملكات را در انسان فراهم كرد، تا بگونه‌اي شايسته در وجود او بنيان گيرند. و چه راهي را بايد دنبال كرد تا اين ملكات در وجود آدمي پايدار گردد. و نيز از طبقه‌بندي نتايجي كه اين افعال و رفتار براي ايجاد آنها از انسان سر مي‌زند بحث مي‌كند، و بيان مي‌دارد كه برخي از اين نتايج سعادت حقيقي، است، و برخي ديگر پنداري و ظني، يعني چنان مي‌پندارند كه سعادت است، و در واقع چنين نيست»(ص107). همچنین در بخش فلسفه مدنی همین علم مدنی تصریح می نمایند: «فلسفه مدني، در مواردي كه به بررسي افعال و سنن و ملكات ارادي- و ديگر مباحثي كه به آن مربوط است- بپردازد، قوانين كلي را به دست مي‌دهد، و راه اندازه‌گيري آنها را بر حسب احوال و اوقات مختلف، و اينكه چگونه و با چه چيز بايد اين اندازه‌گيري صورت گيرد، نشان مي‌دهد. سپس آنها را اندازه‌ناگرفته باقي مي‌گذارد، چه اين كار عملاً مخصوص نيروي ديگري غير از اين فعل است، كه بايد به آن نسبت داده شود. با اينهمه، احوال و عوارضي كه اندازه‌گيري و تقدير بر حسب آنها صورت مي‌گيرد، نامحدود است و رسيدن به همه آنها ممكن نيست»(ص110). بدینترتیب از حیث ثبوتی و تحققی؛ الف.مبادی ارزشی بنیادین و غایی، ب.مبانی بینشی و منشی، ج.مظاهر کنشی(افعار) و روشی یا رفتارشناسی(سنن)، د.تدابیر راهبردی(اول.مهندسی، دوم.مدیریت[1.بسیج منابع، 2.سازماندهی، 3.اداره و پیشبرد و 4.نظارت و کنترل] و سوم.آسیب زدایی و بازمهندسی)و هـ.غایات مدنی موضوع علم مدنی و مسئله و مورد پژوهش، آموزش و اطلاعرسانی آن قرار دارند. سیر اثباتی و مطالعاتی آنها عبارتند از؛ الف.مظاهر شناسی(افعال و سنن)، ب.مبانی(ملکات، اخلاق، سجایا و شیم) ج.غایات، د.تدابیر و هـ.مبادی شناسی.

[18]. نظام علمی ارسطویی با اساس نظری و عمل انسانی به علوم نظری و عملی و احیانا زیبایی شناختی تقسیم شده است. فارابی: زبان، ذهن انسان تا ریاضی و حکمت طبیعی و الهی را به عنوان شناخت انسان مطرح کرده و علم مدنی را برامد آنها میداند. در دوران جدید علوم به طبیعی و انسانی تقسیم بندی بلکه تجزیه شده که غلبه هم با معرفت شناسی، روش شناسی و حتی پدیده شناسی طبیعی از کنش شناسی پراگماتیستی تا روش یا رفتار شناسی نمودشناسی پوزیتیویستی تا جریانات ضد پوزیتیویستی و سرانجام نیهیلیسیم پستمدرنیستی خواه تعدد و تغییرگرایی(تحت عنوان پلورالیستی)خوش بینانه فرامدرنیستی تا همه چی انگاری بدبینانه پسی میستی پسامدرنیستی. نظام راهبردی علمی؛ بخش های سه گانه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مدنی و پیشرفت آن؛ توسعه اقتصادی، تعادل سیاسی و تعالی فرهنگی؛ معنوی و اخلاقی را به عنوان علم یا علوم طبیعی، انسانی و اجتماعی و راهبردی و بویژه سیاسی را بمثابه علم بخش های سه گانه مدنی یا پیشرفت مدنی یا بخش های سه گانه علم اساس قرار داده است. پرسه های سه گانه معرفت شناسی، روش شنسای و پدیده شناسی پرسمان علم، مراتب سه گانه هستی شناسی، چیستی شناسی و چگونگی شناسی و نیز گستره های سه گانه فردی، جمعی و اجتماعی از فروملی، ملی داخلی و خارجی تا فراملی، بین ملل و جهانی را در همین راستا مورد نظر دارد.

[19].نفس حیوانی در حد غرایز طبیعی و ابزاریست. نفس یا روح بشری در حد فطرت الهی انسانی می باشد. به همین سبب به تعبیر مولوی در مثنوی معنوی:

جانور فربه شود لیک از علف                        آدمی فربه ز عزست و شرف

آدمی فربه شود از راه گوش              جانور فربه شود از حلق و نوش

غریزه بشری واسطه، مبدل و ابزار فطرت انسانی با جهات جسمانی است. کما اینکه شعور یا هوش طبیعی بشری، رابط و ابزار عقل یا خرد انسانی می باشد. بسان مغچه(بصل النخاع)و شبکه عصبی میان مغز و عضله(ماهیچه های)اعضای بدن است.

[20].فن: کاربست علم و آموزه های علمی(صورت ذهنی) در عمل و در عین(در خارج از ذهن) می باشد. یا ابتنای عمل و عین بر علم و آموزه های علمی است. بسان علم مهندسی و فن مهندسی و نیز علم پزشکی(پژوهش، آموزش و آزمایش) و فن پزشکی(معاینه، تشخصی، مداوا یا تجویز و جراحی) تا علم سیاست(سیاستشناسی) و فن سیاست(سیاستگذاری[ترسیم، تنظیم، تصویب سیاست ها] و سیاست مداری[اعمال سیاست ها] یا کارگزاری سیاسی) همچنین علم مدیریت و فن مدیریت.

[21].سقراط علم بویژه علم سیاست را تذکر می داند. تذکر: یاد آوریست. یاد دادنی نیست. قابل شناسایی می باشد. اما قابل شناساندن نیست. چنان که برخی کشف، شناخت حضوری، … را ولو شناخت دانسته ولی قابل شناساندن نمی دانند. به اصطلاح رسیدنی، یافتنی و چشیدنی هستند. بسان عرفان. اما علمند. علم کشفی، حضوری، … اند. باعتبارات متفاوت علم درونی، وجدانی، ذوقی، … نیز خوانده میشوند. شناسایی: ثبوت (و ثبات) شناخت بوده و شناساندن: اثبات شناخت است. اما سیاست: تعلیم و تعلم و تدریس و تدرس می باشد؟ یا تربیت، تادیب و تأدّب است؟ آیا استعداد بوده و بایسته و شایسته است بروز کرده و بارور و بهره ور شده و شکفته و شکوفا گردد.

[22].استدلال به معنای دلیل آوری می باشد. رسیدن به شناخت مدلول(دلالت شونده یعنی طرف دلالت و مورد شناخت)از طریق شناخت دال(دلالت کننده شناخته شده)است(که به اصطلاح باید از آن اجلی یعنی روشنتر و شناخته شده تر باشد). بویژه به صورت شکل اول قیاس صوری می باشد. بدین معنا: صورت استناد نیز استدلال صوری بوده اما مواد آن سندند. صورت استشهاد(شناخت حسی، استقرایی، تجربی و عرفی)نیز استدلال بوده اما مواد اولیه آن حسی تا عرفی اند. اینجا مراد از استدلال: برهان و حتی شهود است. که چه بسا ضروری(مبرهن) یا بدیهی باشد. بسان ضرورت امنیت، نظم، دولت، عدالت، امانت، … که از مبادی و محکمات بوده و خود برهان ضروریات اینها همانند قانون، قدرت، … برای تحقق این ضرورت های بنیادین و غایی می باشند(آفتاب آمد دلیل آفتاب).

[23].کاشکی ساینس(Science) یعنی چگونگی شناسی را بجای دانش به آگاهش ترجمه می کردیم(آگاهی و گواهی عنوان ترجمه رساله تصور و تصدیق ملاصدرا است).