بررسی انتقادی جایگاه اصل عدم تناقض در نظام فلسفی کانت از دیدگاه علامه طباطبایی+خلاصه بحث

دویست و بیست و سومین جلسه گروه علمی معرفت شناسی با موضوع “بررسی انتقادی جایگاه اصل عدم تناقض در نظام فلسفی کانت از دیدگاه علامه طباطبایی” با ارائه آقای دکتر حسن عبدی شنبه 28 آبان 1401 ساعت 18:30 در مجمع عالی حکمت اسلامی (حضوری و مجازی) برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده به شرح زیر است:

خلاصه

کانت به عنوان یکی از فیلسوفان برجسته غربی، نظام معرفتی مبتنی بر تمایز نومنون و پدیده ارائه کرده است. این تمایز، کانت را بر آن می دارد تا با دست نیافتنی دانستن معرفت، هر نوع معرفتی را بر اساس کنش متقابل ذهن و عین تفسیر کند و با ارائه مقولات ذهنی، معرفت را ترکیبی از داده های حسی و مقولات حسی و فهمی می داند. بر این اساس کانت بر این باور است که هیچ دانشی از جمله شناخت اصول بدیهی مانند اصل عدم تناقض، گزارشی از واقعیت یا پدیده نخواهد داشت. با تمرکز بر دیدگاه علامه طباطبایی و تحلیل وی از ماهیت و ویژگی های اصل عدم تناقض، می توان به تناقض جدیدی در نظام معرفتی کانت پی برد. توضیح اینکه قضایا به دو دسته اولیه و رایج تقسیم می شوند. گزاره در مورد اول به رابطه بین مفاهیم به کار رفته در گزاره اشاره دارد، در حالی که در مورد رایج، جمله به «مثال» و فراتر از مفهوم به کار رفته در قضیه اشاره دارد. از آنجا که اصل عدم تناقض گزاره اولی نیست، لزوماً باید یک گزاره کلی باشد و اگر اصل عدم تناقض گزاره ای رایج باشد، باید فراتر از مفاهیم به کار رفته در آن به ما اشاره کند. از این رو هرگونه تصدیق به اصل عدم تناقض و کاربرد آن در نظام معرفتی مستلزم اذعان به امکان و ضرورت فراتر رفتن از ذهن و مفاهیم ذهنی است و از آنجایی که کانت صحت اصل عدم تناقض را پذیرفته است. بنابراین در نظام معرفتی خود باید گزارش داد که او این اصل واقعیت را به کلیت بپذیرد وگرنه در نظام معرفتی خود با تناقض مواجه خواهد شد.

  1. مقدمه

از یک سو، کانت در سراسر آثار خود به عنوان منتقد عقل محض ظاهر شده است. از آنجایی که اصل عدم تناقض (PNC) یکی از اصول اساسی عقل است، بررسی دیدگاه کانت در مورد این اصل بسیار بجاست. اما برای داشتن نگرش انتقادی باید یک موضع را موضع انتقادی دانست و بر اساس آن موضع، دیدگاه کانت را نقد و ارزیابی کرد. از سوی دیگر علامه طباطبایی را یکی از بزرگ ترین فیلسوفان معاصر می دانند که در هر بحث فلسفی باید به آرا و اندیشه های ایشان توجه کرد. از این رو در مقاله پیش رو بر آنیم تا دیدگاه کانت را از منظر علامه طباطبایی مورد تحلیل انتقادی قرار دهیم. بنابراین سؤال اصلی این مقاله این است که بر اساس نگرش علامه طباطبایی، رویکرد کانت به جایگاه اصل عدم تناقض (PNC) در نظام فلسفی چه نقدهایی دارد؟

  1. مسئله را مطالعه کنید

 

2-1. تبیین نظر کانت در مورد اصل عدم تناقض

برای درک انتقادات از رویکرد کانت به جایگاه این اصل، ابتدا باید معنای آن را روشن کنیم. بررسی آثار کانت نشان می دهد که او هرگز سعی نکرده است معنای اصول عدم تناقض را به تفصیل توضیح دهد. آنچه در این زمینه می توان گفت همان است که او به صورت پراکنده گفته است.

تنها جایی که کانت توضیح مختصری از اصل عدم تناقض می دهد در بخش ب 190 است. عبارت او چنین است: «این گزاره که «هیچ چیز نمی تواند محمولی داشته باشد که با آن منافات داشته باشد» اصل عدم تناقض نامیده می شود. (Kant, 2007, B190)

سه چیز را می توان فهمید: (1) کانت اصل عدم تناقض را «گزاره» می دانست. (2) او اصل عدم تناقض را در قالب گزاره «منفی» بیان کرده است. (3) اصل عدم تناقض در قالب یک گزاره «بی قید و شرط» بیان می شود.

حال به نقش ها و جایگاهی می پردازیم که کانت برای اصل عدم تناقض در نظر گرفته است.

به نظر می رسد که کاربردهای اصل عدم تناقض در نظام فلسفی کانت دو گونه است; کاربردهای صریح و مصارف ضمنی

مقصود از کاربردهای صریح آن کاربردهایی است که خود کانت به نحوی از آنها یاد کرده است. از سوی دیگر، کاربردهای ضمنی، آن دسته از کاربردهایی هستند که کانت به صراحت به آنها اشاره نکرده است، هرچند در عمل از اصل عدم تناقض استفاده کرده است.

با بررسی آثار کانت، به ویژه نقد عقل محض، می توان به این کاربردها دست یافت:

  1. از نظر کانت اصل عدم تناقض شرط هر حکمی است. به عبارت دیگر، هیچ قضاوتی نباید منجر به تناقض شود. کانت به این موضوع تصریح نمی کند، بلکه به طور ضمنی بیان می کند. او می گوید:

اگرچه ممکن است یک گزاره ترکیبی بر اساس اصل تناقض درک شود، اما این تنها در صورتی می تواند باشد که گزاره ترکیبی دیگری پیش فرض گرفته شود که از آن استنتاج شود، اما هرگز با در نظر گرفتن آن گزاره به خودی خود (کانت، 2007، ب 14؛ کرج اضافه شده است).

کانت در این عبارت بیان می کند که فهم گزاره ترکیبی مبتنی بر اصل عدم تناقض است، اما این اصل برای تضمین صدق آن در چنین گزاره ای کافی نیست. اگر در نظر بگیریم که کانت گزاره ها را به دو قسم تحلیلی و ترکیبی تقسیم می کند و معتقد است که گزاره های تحلیلی بر اساس اصل عدم تناقض شکل می گیرند، روشن می شود که در نظر نهایی کانت، اصل عدم تناقض مبنایی است. هر پیشنهاد

  1. مهمترین كاربردی كه كانت در آثار خود برای اصل عدم تناقض در نظر گرفته است، معیاری برای تقسیم گزاره ها به گزاره های تحلیلی و ترکیبی است. وی در این راستا معیاری را برای گزاره تحلیلی پیشنهاد می کند. بر اساس این معیار در نقش دوم خود می توان از اصل عدم تناقض برای استخراج مفهوم محمول از مفهوم موضوع استفاده کرد.

کانت در این باره می گوید:

قبل از اینکه تجربه کنم، در مفهوم بدن همه شرایط لازم برای قضاوتم را دارم. من فقط باید از این مفهوم، مطابق با اصل تضاد، استخراج کنم. (Kant, 2007, B 12؛ حروف کج اضافه شده است).

  1. کارکرد دیگر اصل عدم تناقض در نظر کانت، استفاده از آن به عنوان راهی برای شناخت «ضرورت» یک قضیه است. کانت این مطلب را اینگونه بیان کرده است:

من فقط باید از این مفهوم، مطابق اصل تضاد، محمول لازم را استخراج کنم، و بدین ترتیب، در عین حال، به ضرورت حکم نیز آگاه می شوم. (Kant, 2007, B 12؛ حروف کج اضافه شده است).

  1. کانت در گفتاری بسیار مهم و اساسی اذعان می کند که همه اصول بنیادی از طریق اصل عدم تناقض شناخته می شوند. خواندن این کاربرد مهم و اساسی است زیرا در صورت تصدیق این مطلب باید گفت که هر نوع تفکری بر اساس اصل عدم تناقض شکل می گیرد. کانت می گوید:

زیرا همانطور که مشخص شد همه استنتاج های ریاضی به اصل تناقض (که ماهیت تمام یقینات آپدیتی ایجاب می کند) پیش می روند، فرض بر این بود که اصول اساسی نیز بر اساس اصل تضاد شناخته می شوند. (کانت، 2007، B 15؛ حروف کج اضافه شده است).

منظور کانت از اصول بنیادی، گزاره های اساسی هستند که بدون آنها اساسا عقل قادر به درک آنها نیست.

در کنار این موارد، کانت در موارد دیگری از اصل عدم تناقض استفاده کرده است. به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. یکی از کاربردهای اصل عدم تناقض در نظام فلسفی کانت، استفاده از آن در تنظیم مقولات فهم است. توضیحی که کانت در تحلیل خود از نحوه عملکرد قوه فهم دوازده مقوله پیشنهاد می کند و مدعی است که این مقولات به چهار دسته تقسیم می شوند. واضح است که رابطه بین چهار مقوله به گونه ای است که هیچ دو مقوله ای نمی تواند با مقوله های دیگر تداخل داشته باشد. اینجاست که کانت باید از اصل عدم تناقض استفاده کند تا از یک سو ادعا کند که هیچ جمله ای عاری از این مقولات نیست و از سوی دیگر اعتراف کند که مقولات مذکور با هم تداخل ندارند.
  2. دومین کارکرد ضمنی اصل عدم تناقض به استفاده از آن توسط کانت در طرح تعارضات عقل نظری برمی گردد. توضیح اینکه کانت با توجه به تاریخ فلسفه، چندین دیدگاه متضاد را در میان فلاسفه جستجو و فهرست کرده است که اساس این تعارضات را قیاس ناپذیری دیدگاه های مذکور دانسته است. ریشه این قیاس ناپذیری به این واقعیت برمی گردد که دیدگاه های مذکور دو روی تضاد را تشکیل می دهند.

اگر بخواهیم دیدگاه کانت را در مورد اصل عدم تناقض و جایگاه آن در منظومه فلسفی وی خلاصه کنیم، باید گفت که از نظر کانت اصل عدم تناقض که به صورت سلبی بیان می شود. گزاره، «شرط منطقی و ضروری» هر نوع تفکری است. و فکر می شود.

بدون شک یک شرط منطقی ضروری است که چنین مفهومی نباید دارای تناقضی باشد. (Kant, 2007, B 267-B268).

نکته جالب این است که خود کانت در پاراگرافى از نقد عقل محض به این موضوع اشاره کرده است. او می گوید:

اما اصل عدم تناقض به عنوان یک اصل منطقی محض، نباید دارای اصل باشد

با بررسی آثار کانت، به ویژه نقد عقل محض، می توان به این کاربردها دست یافت:

  1. از نظر کانت اصل عدم تناقض شرط هر حکمی است. به عبارت دیگر، هیچ قضاوتی نباید منجر به تناقض شود. کانت به این موضوع تصریح نمی کند، بلکه به طور ضمنی بیان می کند. او می گوید:

اگرچه ممکن است یک گزاره ترکیبی بر اساس اصل تناقض درک شود، اما این تنها در صورتی می تواند باشد که گزاره ترکیبی دیگری پیش فرض گرفته شود که از آن استنتاج شود، اما هرگز با در نظر گرفتن آن گزاره به خودی خود (کانت، 2007، ب 14؛ کرج اضافه شده است).

کانت در این عبارت بیان می کند که فهم گزاره ترکیبی مبتنی بر اصل عدم تناقض است، اما این اصل برای تضمین صدق آن در چنین گزاره ای کافی نیست. اگر در نظر بگیریم که کانت گزاره ها را به دو قسم تحلیلی و ترکیبی تقسیم می کند و معتقد است که گزاره های تحلیلی بر اساس اصل عدم تناقض شکل می گیرند، روشن می شود که در نظر نهایی کانت، اصل عدم تناقض مبنایی است. هر پیشنهاد

  1. مهمترین كاربردی كه كانت در آثار خود برای اصل عدم تناقض در نظر گرفته است، معیاری برای تقسیم گزاره ها به گزاره های تحلیلی و ترکیبی است. وی در این راستا معیاری را برای گزاره تحلیلی پیشنهاد می کند. بر اساس این معیار در نقش دوم خود می توان از اصل عدم تناقض برای استخراج مفهوم محمول از مفهوم موضوع استفاده کرد.

کانت در این باره می گوید:

قبل از اینکه تجربه کنم، در مفهوم بدن همه شرایط لازم برای قضاوتم را دارم. من فقط باید از این مفهوم، مطابق با اصل تضاد، استخراج کنم. (Kant, 2007, B 12؛ حروف کج اضافه شده است).

  1. کارکرد دیگر اصل عدم تناقض در نظر کانت، استفاده از آن به عنوان راهی برای شناخت «ضرورت» یک قضیه است. کانت این مطلب را اینگونه بیان کرده است:

من فقط باید از این مفهوم، مطابق اصل تضاد، محمول لازم را استخراج کنم، و بدین ترتیب، در عین حال، به ضرورت حکم نیز آگاه می شوم. (Kant, 2007, B 12؛ حروف کج اضافه شده است).

  1. کانت در گفتاری بسیار مهم و اساسی اذعان می کند که همه اصول بنیادی از طریق اصل عدم تناقض شناخته می شوند. خواندن این کاربرد مهم و اساسی است زیرا در صورت تصدیق این مطلب باید گفت که هر نوع تفکری بر اساس اصل عدم تناقض شکل می گیرد. کانت می گوید:

زیرا همانطور که مشخص شد همه استنتاج های ریاضی به اصل تناقض (که ماهیت تمام یقینات آپدیتی ایجاب می کند) پیش می روند، فرض بر این بود که اصول اساسی نیز بر اساس اصل تضاد شناخته می شوند. (کانت، 2007، B 15؛ حروف کج اضافه شده است).

منظور کانت از اصول بنیادی، گزاره های اساسی هستند که بدون آنها اساسا عقل قادر به درک آنها نیست.

در کنار این موارد، کانت در موارد دیگری از اصل عدم تناقض استفاده کرده است. به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. یکی از کاربردهای اصل عدم تناقض در نظام فلسفی کانت، استفاده از آن در تنظیم مقولات فهم است. توضیحی که کانت در تحلیل خود از نحوه عملکرد قوه فهم دوازده مقوله پیشنهاد می کند و مدعی است که این مقولات به چهار دسته تقسیم می شوند. واضح است که رابطه بین چهار مقوله به گونه ای است که هیچ دو مقوله ای نمی تواند با مقوله های دیگر تداخل داشته باشد. اینجاست که کانت باید از اصل عدم تناقض استفاده کند تا از یک سو ادعا کند که هیچ جمله ای عاری از این مقولات نیست و از سوی دیگر اعتراف کند که مقولات مذکور با هم تداخل ندارند.
  2. دومین کارکرد ضمنی اصل عدم تناقض به استفاده از آن توسط کانت در طرح تعارضات عقل نظری برمی گردد. توضیح اینکه کانت با توجه به تاریخ فلسفه، چندین دیدگاه متضاد را در میان فلاسفه جستجو و فهرست کرده است که اساس این تعارضات را قیاس ناپذیری دیدگاه های مذکور دانسته است. ریشه این قیاس ناپذیری به این واقعیت برمی گردد که دیدگاه های مذکور دو روی تضاد را تشکیل می دهند.

اگر بخواهیم دیدگاه کانت را در مورد اصل عدم تناقض و جایگاه آن در منظومه فلسفی وی خلاصه کنیم، باید گفت که از نظر کانت اصل عدم تناقض که به صورت سلبی بیان می شود. گزاره، «شرط منطقی و ضروری» هر نوع تفکری است. و فکر می شود.

بدون شک یک شرط منطقی ضروری است که چنین مفهومی نباید دارای تناقضی باشد. (Kant, 2007, B 267-B268).

نکته جالب این است که خود کانت در پاراگرافى از نقد عقل محض به این موضوع اشاره کرده است. او می گوید:

اما اصل عدم تناقض به عنوان یک اصل منطقی محض، نباید دارای اصل باشد.