دویست و چهل و نهمین جلسه گروه علمی کلام برگزار شد+خلاصه بحث

دویست و چهل و نهمین جلسه گروه علمی کلام با موضوع “وحدت وتفرقه در قرآن از دیدگاه علامه طباطبائی”(جلسه دوم) با ارائه استاد قاسم جوادی دوشنبه 7 آذر ساعت ۱۸:۳۰ در مجمع عالی حکمت اسلامی (حضوری و مجازی) برگزار شد.

خلاصه مباحث مطرح شده به شرح زیر است:

مقدمه استاد رضا نژاد: در جلسه قبل ورود مختصری به این بحث از دیدگاه علامه طباطبایی داشتیم اما فرصت کافی برای تشریح مباحث وجود نداشت، آقای قاسم جوادی که عهده‌دار بیان این مباحث بوده‌اند بنا شد آیاتی از قرآن که بر محور وحدت وجود دارد را بحث کنند که آیا وحدت نظری در مسائل اعتقادی است یا بر سر عملکرد افراد و یا در مورد برداشت‌های فقهی فلسفی و عرفانی و غیره است و این‌که مصادیق مذمت تفرقه در کجاست و آیا توسط علامه طباطبایی، راهکارهایی برای رفع تفرقه و ایجاد وحدت ارائه‌شده است؟

استاد قاسم جوادی: علامه طباطبایی یک نهیبی بر جهان اسلام زده‌اند که این هشدار بسیار قیمتی‌تر از یک بحث خاص است، علامه در ۱۵ جلد المیزان موضوع وحدت و تفرقه را آورده، البته در جلدهای ۸ و ۱۳ و ۱۷ و ۱۹ و ۲۰ کم‌تر پرداخته‌اند اما در ۱۵ جلد دیگر بیشتر به این موضوع توجه شده‌است، حدود ۳۰ آیه را در این موضوع مطرح نمودند و برخی آیات اصلاً مورد توجه دیگران نبود که از حیث بحث وحدت و تفرقه را در آن آیات، مطلبی ارائه کرده باشند.

بخشی از آیات در مورد وحدت و تفرقه در شاخه اهل کتاب بوده است، یک بحث هم تفاوت اختلاف ما قبل‌از دین و اختلاف ما بعد از دین است، بیشتر اختلاف مد نظر ما، اختلاف ما قبل‌از دین است ، بحث دیگر ، ضروری بودن اتحاد است که اصل اختلاف امری طبیعی و واقعی است که در رساله کربن می‌گویند ما حتی دو نفر نداریم که مثل هم فکر کنند اما رفع اختلاف هم ضروری است یعنی مساله این است که وقتی اختلاف در اجتماع بیاید باید چکار کنیم که اتحاد حاصل شود؟

استاد اسدی: اختلاف‌نظر مثلاً در بین شاگردان و اساتید هم وجود دارد و این باعث کمال است نمی‌شود این نوع اختلاف را رفع کنیم ، پس محط آن اتحادیکع ضروری است واقع شود چیز دیگری است.

استاد جوادی: عوامل اختلاف متعدد است و بغی یک عامل مهم است که علامه طباطبایی بارها به آن اشاره کرده که حاملان وحی و عالمان آن، عامل اصلی این بغی هستند و گاهی علامه کل جریان فرقه‌گرایی را به چالش می‌کشد که عامل آن‌هم حاملان وحی هستند، عامل دیگر بحث متشابهات است و قرآن خیلی به عامل متشابهات تأکید ندارد

در آیه ۷ آل عمران فرموده است

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ

اینجا هم عامل انحراف را زیغ می داند که در واقع بی ارتباط با بغی نیست.

آن‌چه خیلی علامه بر آن تأکید دارند مسئله صراط مستقیم است و در کنار آن التزام به کتاب و سنت که از عوامل وحدت است.

استاد اسدی: خود آیه صراط مستقیم

وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

که مطرح‌شده تتبع سبل و خود این سبل چیست و این مشار الیه ضمیر هذا به چه چیز اشاره دارد چگونه بعضی از جانب همین مشارالیه هذا منحرف می‌شوند و عامل تفرقه می‌شود؟

استاد جوادی: پس عامل اصلی اتحاد شامل التزام به تقوا و التزام به صراط مستقیم و التزام به کتاب و سنت است . بحث دیگر هم علامه انجام دهد که بزرگ‌ترین مشکل و عامل اختلافات مسلمانان خودشان هستند به تعبیر آیه قرآن. فلاتخشوهم و اخشونی

علامه در جلد ۵ المیزان ، یک مشکل جدی با عملکرد کل جهان اسلام دارد به این‌ تعبیر که علوم اسلامی به‌گونه‌ای شکل‌گرفته که می‌شود در تمام علوم مجتهد شد باآن‌که به قرآن مراجعه نکنیم این ادعا را علامه دارد و از علوم فقه و اصول هم اسم می‌برد و هر چند در جاهای متعدد مباحث خود می‌گوید وارد بحث فقهی نمی‌شوم ولی درعین‌حال اسم می‌برد که می‌شود مجتهد شوید اما به قرآن مراجعه نکنید، شاگردان ایشان مثل آیت‌الله جوادی در سال‌های ۶۰ و ۶۱ موارد در متعدد این بحث را مطرح کردند که عدم مراجعه به قرآن یکی از مشکلات علوم رایج اسلامی است در جای دیگر هم آیت‌الله جوادی آملی از علامه نقل می‌کند که بین ما نه عقل و نه سنت و غیره، هیچکدام واقعا مطرح نیست و بیشتر مباحث ما با شهرت شکل‌گرفته است.

علامه طباطبایی بدون فکر و اساس مطلبی را نمی‌فرمود.

در واقع می‌شود گفت وقتی قرآن محور نبود زمینه بغی فراهم می‌شود شهید مطهری هم بعد از علامه بر اهمیت توجه به قرآن تاکید کرده و به این واقعیت، یعنی مورد بی‌مهری قرار گرفتن قرآن اشاره می کند.

استاد اسدی: این بغی که در قرآن آمده و در موضوع اهل کتاب است مذمت علما است که چون این عالمان به تهذیب مورد توقع دست نیافته اند، باعث اختلافات شده‌ اند.

استاد جوادی: مواردی داریم که اختلاف ضروری است و مواردی هم هست که بغی ایجاد شده و در نتیجه ، مشکلات ایجاد شده است، علامه یک نمونه را ذکر می‌کنند که آیات وحدت و تفرقه است که ما به‌دنبال آن نرفته‌ایم .

علامه در جایی فرموده اند:

اهمال الباحثین منا امر البحث فی هذه الآیات …

یعنی با وجود کثرت و اهمیت چنین آیات، مورد اهمال واقع شده اند. این مباحث را ذیل آیه ۶۵ انعام هم فرموده اند

قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىٰ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ۗ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ

در ذیل این آیه بر مشترکات و مقاصد متحد انسان ها تاکید کرده و می گویند:

مى بينيد چيزهائى را كه اين قوم زيبا مى دانند قوم ديگرى آنرا زشت شمرده و احكامى را كه قومى معتبر مى داند، قومى ديگر كوچكترين اعتبارى برايش قائل نيست، چيزهائى را كه اين معروف مى داند آن ديگرى منكرش مى شمارد، امورى كه خوشايند او است در نظر اين منفور مى آيد، و چه بسا ملتى چند صباحى سنتى را براى خود اتخاذ كرده و در اثر همگامى با گذشت زمان وطىكردن مراحلى از سير اجتماعى و برخورد به احتياجاتى نو ظهور، آن سنت را رها كرده سنت ديگرى را براى خود اتخاذ مى كند.

البته اين اختلافات و تغيير و تبديلها كه گفته شد نسبت به مقاصدى است كه هر كدام مخصوص يك جامعه است، و گرنه مقاصد عمومى كه حتى دو نفر هم در آن اختلاف راى ندارند، از قبيل اصل لزوم تشكيل جامعه و يا لزوم عدالت و حرمت ظلم و امثال آن، قابل تغيير نمى باشد، و هيچ جامعهاى در اصل آن (نه در جزئيات ) اختلاف ندارند.

اینها بخشی از تاکیدات علامه بر مساله اتحاد ذیل آیه مد نظر است .

نکته دیگر اینکه برخی می‌گویند اهل سنت قرآن را گرفته و ما رها کرده‌ایم نه این‌طور نیست در واقع نه ما قرآن را گرفته‌ایم و نه اهل‌سنت ، سنت را گرفته اند، درهرحال این تأکید بر لزوم رجوع قرآن ، یک تأکید خاص علامه طباطبایی است. شهید مطهری هم به‌طور پراکنده مطالبی دارد مثلا جایی گفته اند مهم ترین مسئله نظری ما توحید و مهم ترین مسئله عملی ما وحدت است. جالب علامه بیش‌از ۶۰ سال است که این حرف را زده ولی کسی توجه نکرد علامه نکته‌ای در جلد سوم دارند که جالب است :

ان القوانین الاجتماعیة فی الاسلام مقدمة لتکالیف العبادیة لاجلها و التکالیف العبادیة مقدمة لمعرفة الله…فساد العبودیة یؤدی الی اختلاف امر المعرفة و هذه النتیجة تؤیده الجربة ایضا

یعنی اگر قوانین اجتماعی درست نشد مثلاً اگر ستم در جامعه آمد دیگر آن جامعه ، عبادت ندارد، وقتی دقت کنید که در موارد شیوع فساد در جوامع بشر شروع و ختم آن را بیابید فتنه از اجتماعیات شروع می‌شود سپس به عبادات می‌کشد و سپس به رفع معارف می‌انجامد و این مسئله از گذشته تاکنون بوده‌است این نکته غیر از کلام و راه امثال آقای واعظ‌زاده و بی‌آزار شیرازی و امام موسی صدر است واقعیت آن است که حدیث ثقلین که پیامبر فرمود ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا، باید توجه کرد مقصود حضرت چیست؟ این بیان پیامبر یک تقدم بر کتاب و سنت دارد.

گاهی به آیت‌الله جوادی می‌فرمودند درس اخلاق بگویید می‌ فرمود همین‌هایی که می‌گوییم (مثلا تفسیر ) خودش درس اخلاق است.

در کل ما باید مجموعه آیات وحدت و تفرقه را استخراج کنیم و وظیفه تمام متفکران است این بحث‌ها را دنبال کند علامه طباطبایی فرموده اگر به‌دنبال مطالبات قرآن رفته بودیم گنجینه‌ای بی‌پایان دیده بودیم در آیه‌ی ۲۱۳ بقره، بحث را مطرح می‌کند و در آیه کان الناس امة واحدة ، بحث اختلاف را بیان می‌کنند که: ما انواع اختلاف داریم اما نوع اختلاف دینی از بغی شکل می‌گیرد که عالمان دچار بغی شده اند.

علامه طباطبایی بحثی دارند که بر فطری بودن دین تأکید می‌کنند که اگر بحث فطری است امکان ندارد عامه مسلمین چیزی را متوجه شوند و چند عالم متوجه نشوند یعنی جای این تحلیل است که چرا این‌قدر فطری بودن بحث دین مورد تأکید است.

استاد اسدی: درعین‌حال که این دین فطری است ولی اختلافات نظری هم به‌گونه‌ای طبیعی و ضروری است.

استاد جوادی : خطبه ۱۸ نهج‌البلاغه را نگاه کنید چه می فرماید:

تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِخِلَافِ قَوْلِهِ، ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ؛ أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ [تَعَالَى‏] سُبْحَانَهُ بِالاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ، أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ‏؟الحكم للقرآن‏:

أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ، أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى؟ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً، فَقَصَّرَ الرَّسُولُ (صلی الله علیه وآله) عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ؟

بحث اختلاف عالمان است.

استاد اسدی: مباحث این خطبه در مورد عالمان اهل کتاب است نه مسلمانان

استاد جوادی: نه نمی‌توان این تفسیر و اختصاصی کردن مورد را پذیرفت ، در هر حال اگر محور مباحث یقین باشد و این‌که باید علم داشته باشیم نتیجه مسأله چیز دیگریست.